Tag: مذاکره

ایران و انگلیس: از تسخیر سفارت تا رابطه

، ۰۴ مرداد ۱۳۹۴

 #برجام_نوشت – بازخوانی مواضع سیاسیون در برهه‌های حساس سال‌های اخیر
چهار سال پیش در چنین روزی – البته توی پاییزشون – یک عده جوان در اعتراض به یک چیزی قرار بود جلوی سفارت انگلیس تجمع کنن. در این حین و بین، خودشون نفهمیدن چی شد که یک مینی‌بوس اون‌ها رو سوار کرد و به باغ قلهک منتقل کرد. بعد نفهمیدن چی شد که وارد سفارت انگلیس شدن. تن‌ها چیزی که متوجه شدن این بود که یک هو شعارها تند شد و ۲-۳ نفر بالا رفتن و بقیه هم د ِ برو.
Iran, Britain
سابقه داستان
پس از موش‌دوانی انگلیس در قضایای ۸۸ و نیز مذاکرات هسته‌ای، دولت دهم سیاست کاهش تنبیهی مبادلات تجاری از آن کشور را پیش گرفت. به صورتی که فقط از ۸۹ تا ۹۰ نزدیک به ۴۰٪ صادرات انگلیس به ایران کاهش پیدا کرد. این اقدام خیلی بی‌سر و صدا توسط وزارت صنایع (و نه وزارت خارجه) و با ارزیابی وابستگی‌های صنایع ایرانی پیگیری شد تا آن‌ها بتوانند زنجیره تأمین خود را جایگزین کنند.
http://kusarevelayat.parsiblog.com/Posts/3744در آذر ۱۳۹۰ – یعنی پس از ضربه کاری دولت به انگلیس – ناگهان مجلس به فکر مقابله با انگلیس افتاد و بدون مشورت با دولت طرح دو فوریتی قطع روابط با انگلیس را تصویب کرد. لاریجانی گفت: «کاهش رابطه اول راه است»؛ بروجردی گفت:‌«این روند باید در قبال دیگر کشورهایی که رفتاری مشابه انگلیس با ایران دارند نیز تکرار شود». ولایتی هم با این طرح موافقت کرد!
آن زمان کلا همه انقلابی بودند.خبر آنلاین جزو رسانه‌هایی بود که برای این طرح پیام بازرگانی پخش می‌کرد: ‌http://khabaronline.ir/detail/186761/Politics/parliament
و تیترهایش دولت را مخالف این اقدام انقلابی نشان می‌داد: «لاریجانی: انگلیس بداند که کاهش رابطه با آنها، تازه اول راه ایران است/مخالفت دولت با قطع رابطه اقتصادی با انگلیس»
http://www.khabaronline.ir/detail/186759/Politics/parliament
عجیب نیست که دولت ِ احمدی‌نژاد ِ کله‌شق با قطع دفعی رابطه اقتصادی با انگلیس مخالفت کرده بود!؟
این قطع دفعی روابط ضربه جدی به تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی وارد کرد. عدم توجه به همکاری برخی بانک‌های انگلیسی در دور زدن تحریم دلار هم ضربه دیگری به اقتصاد کشور زد و جزو عوامل افزایش قیمت دلار شد.
رویه مجلس را مقایسه کنید با رویه تدریجی آمریکا در کاهش مبادلات ایران به نحوی که شرکت‌ها فرصت جایگزینی بازار یا زنجیره تأمین خود را داشته باشند.و اینک حمله
تقریبا هم‌زمان با طرح فوریتی مجلس، قالیباف شهردار تهران مدعی غصبی بودن باغ قلهک و قطع ۳۰۰ اصله درخت در آن باغ شد.
هم‌زمان با بازی‌های باند رسانه‌ای همشهری و دو روز بعد از مصوبه مجلس، یک عده جوان جوگیر و نادان به سفارت انگلیس وارد شدند.
دانشجویان مدعی شدند که بجز با دستور رهبر سفارت را ترک نمی‌کنند. سردار رادان با حضور در جمع آن‌ها مدعی شد که او طبق دستور رهبر آن‌ها را از سفارت بیرون می‌کند.
http://shafaf.ir/fa/news/87346
http://shafaf.ir/fa/news/312682
اما علی لاریجانی و صادق لاریجانی از این اقدام حمایت کردند.
رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: ‌حرکتی که تعدادی از دانشجویان در برابر سفارت انگلیس انجام دادند نمادی از افکار عمومی ملت ایران است. صادق لاریجانی گفت: حمله به سفارت خواست ملت بود.
emruznews.com/2011/11/post-8300.php
emruznews.com/2011/11/post-8302.php
«مجلس نیز پس از بازدید سفرای برخی کشورهای خارجی از باغ قلهک، خبر از بررسی طرحی سه فوریتی برای “تنبیه” این افراد داده است!»
http://www.roozonline.com/persian/archive/archivenews/news/article/-f6cab34fda.html
اما رهبر و رئیس جمهور علیه این واقعه موضع گرفتند
khabaronline.ir/detail/189214/Politics/government
http://ebrat.ir/?part=news&inc=news&id=46286
بعدها دانشجویان هم فهمیدند که بازی خورده اند: http://majmahezbollah.ir/?p=379بهرحال این اقدام باعث تغییر معادله‌های سیاسی شد:
۱- تصویر ایران از کشوری که ضربه دیپلماتیک به انگلیس وارد کرده تبدیل شد به کشور بی‌منطقی که به تعهدات بین‌المللی پایبند نیست.
۲- به جای ضربه اقتصادی به انگلیس، ایران موظف شد ۱ میلیون پوند خسارت به انگلیس پرداخت کند و همچنین صنایع ایرانی بدون فرصت جایگزینی زنجیره تأمین، مجبور به قطع مبادلات شدند.
۳- مشکلات بیشتری در راه دور زدن تحریم دلار پیش آمد که در افزایش قیمت دلار تأثیر داشت.ماه عسل
امروز نزدیک به ۴ سال از آن واقعه گذشته است. دولت عوض شده، و برجام عزت‌مندانه‌ای با آمریکا و انگلیس و سایر کشورهای قدرت‌مند امضا شده است. دولت فعلی به دنبال تنش‌زایی نیست و عقلانیت دیپلماتیک در همه رویه‌های سیاسی آن حضور جدی دارد!
این دولت، به شدت مورد حمایت آقای لاریجانی است، به نحوی که ایشان رأس امور دیروز را صرفا لایق اظهار نظر در مورد سیب‌زمینی می‌داند. دولت مورد حمایت آقای لاریجانی امروز به دنبال برقراری ارتباط با همان کشورهایی که آن زمان مجلس تهدید به تنبیه آن‌ها و قطع روابط سیاسی می‌کرد.
هم‌زمان وزیرخارجه، رئیس گروه دوستی پارلمانی ایران و انگلیس، و علاءالدین بروجردی در مورد لزوم برقراری رابطه با همان کشور استعمارگر انگلیس صحبت می‌کنند و آن را به نفع هر دو کشور می‌دانند
http://goo.gl/EOBz90
http://tik.ir/fa/news/95080
http://www.entekhab.ir/fa/news/175252
امروز دیگر خبرآنلاین هم رویه وارونه پیش گرفته برای ایجاد رابطه با انگلیس رپرتاژ آگهی می‌رود.
khabaronline.ir/detail/396496
و نکته جالب این که وزارت خارجه بریتانیا سطح هشدار خود برای سفر به ایران را در حالی تغییر داد که حامیان حمله آن روز به سفارت انگلیس در جایگاه‌های قبلی خود حضور دارند. «وزیر امور خارجه بریتانیا بخشی از دلیل این تغییر را “کاهش خصومت [با بریتانیا] در دولت رئیس جمهور روحانی” عنوان کرده است.»
http://www.bbc.com/persian/iran/2015/07/150725_l26_uk_travel_iran_advice_nulear_deal

پانوشت:
۱- به عمد از بررسی رویه‌های احمد توکلی اجتناب کردم.
۲- اگر اکانتم را حذف نکرده بودم، امروز می‌شد به پست‌های آن روز در مورد وقایع حمله به سفارت استناد کرد.
۳- چه حرصی می‌خورد قالیباف. چقدر از پاس‌های رسانه‌ای او را رقیب حقوق‌دانش گل کرد!
۴- کسی در مورد تلون در فضای سیاسی ایران مطلب نوشته بود؟
دیانت‌شان هم عین سیاست‌شان است!

، ۰۴ مرداد ۱۳۹۴
در گروه: اقتصادی, تاریخ, خاطره, سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

جنگی که ذهن مذاکره کنندگان ایرانی را مشغول می‌کند

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴

متن ذیل ترجمه‌ی مقاله‌ی «The War that Haunts Iran’s Negotiators» به قلم رابین رایت منتشر شده در تاریخ 28 جون 2015 در نشریه‌ی نیویورکر است. مترجم متن یکی از خوانندگان صفحه‌ی گوگل پلاس اینجانب، توحید عزیزی، است که تمایلی به درج نامشان به عنوان مترجم، نداشتند.

 


 

Smoke billowing from the burning city of Abadan, Iran, in 1980, during Iran-Iraq war.

دودی که از شهر جنگ زده‌ی آبادان بلند می‌شود. سال 1980، جنگ ایران و عراق

دیپلماسی هسته‌ای تاریخی‌ای که در هتل مجلل کوبرگ شهر وین در حال انجام است، ریشه در جنگی سخت بین ایران و عراق دارد، جنگی که بیش از ربع قرن از پایان آن می گذرد. ایران متحمل بیش از صد و پنجاه هزار نفر کشته در سال های 1990 تا 1998 شد. این دوره زمانی در تهران، دفاع مقدس نامیده می‌شود. درمراحل پایانی جنگ، کمک‌های ایالات متحده به عراق، منجر به تصمیم ایران در پیگیری توانمندی هسته‌ای شد، همان برنامه‌ای که الان شش قدرت جهانی درباره محدود کردن آن به مذاکره نشسته اند.

به دهه‌ی هشتاد میلادی بازگردیم؛ سازمان‌های اطلاعاتی غربی تردید داشتند که آیا انقلاب هجده ماهه‌ی ایران، پس از تجاوز شگفت انگیز صدام حسین می‌تواند ولو برای چند هفته جان سالم به در ببرد. تهران به زحمت به دنبال بسیج کردن بقایای ارتش شاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه تأسیس و تقریبا همه و از هر سنی به عنوان نیروهای شبه نظامی داوطلب بود. در موزه‌ی دفاع مقدس تهران عکس‌هایی از کودکان سیزده ساله و مردان هشتاد ساله‌ای وجود دارد که برای حضور در جنگ ثبت نام کرده اند. (سه درصد از کشته شدگان [شهدای جنگ]، چهارده ساله یا کمتر بودند.)

بر خلاف تصور، جنگ هشت سال طول کشید. بسیاری از مقامات ارشد کنونی ایران، یا در این وحشتناک‌ترین ستیز خاورمیانه‌ی مدرن جنگیده اند یا در منصب‌های سیاسی کلیدی در حال تلاش برای پیشبرد کارهای کشور بوده اند.

در پایان جنگ، ایران نتوانست مانع عراقی‌ها شود، به خصوص پس از آن که ایالات متحده با همراهی فرانسه، مصر، اردن و دیگر فروشندگان اسلحه به عراق و متحدان قدیمی‌اش، شروع به پشتیبانی از صدام کردند. در سال 1988، برای آخرین آفند بزرگ عراقی‌ها، دولت ریگان ماه‌ها صرف مشاوره‌ی نظامی به بغداد کرد که چگونه شبه جزیره استراتژیکی فاو را پس بگیرد؛ جایی که مسیر آبی شط العرب [اَروَندرود] به خیلج فارس می‌ریزد. (در اصل جنگ بر سر این بود که کدام کشور کنترل شط را در اختیار داشته باشد.)

از نظر رسمی، ایالات متحده بی طرف بود. اما واشنگتن نمی‌خواست ایران پیروز جنگ باشد، لذا سازمان اطلاعاتی ایالات متحده تصاویر ماهواره‌ای موقعیت‌ ایرانی‌ها را همراه با پیشنهادات نظامی برای عراق فراهم می‌کرد. با راهنمایی آمریکا و دیگر قدرت‌های خارجی، عراقی‌ها یک ماکت از فاو را برای اجرای تمرین ساختند.

عراق همچنین با استفاده از سازمان اطلاعاتی آمریکا، بمب‌های شیمیایی را در فاو بر سر ایرانیان فرو ریخت. بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل، ثبت کرده اند که عراق استفاده از گاز خردل و عوامل اعصاب بین سال های 1983 و 1988 را گزارش کرده است. واشنگتن تصمیم گرفت که آن را نادیده بگیرد. در فاو هزاران ایرانی کشته شدند. سرنگ‌ها [ی پادزهر شیمیایی] در کنار اجساد رها شده بودند. یک منبع اطلاعاتی ایالات متحده به من می‌گفت نیروهای ایرانی تلاش کرده بودند به خودشان پادزهر تزریق کنند. نبرد تنها سی و شش ساعت به طول انجامید؛ این بزرگترین دستاورد عراق در طی بیش از هفت سال بود. چهار ماه بعد، زمانی که ایران با آتش بس موافقت کرد، جنگ به پایان رسید.

یک گزارش سازمان ملل بیان می‌کند که در یک دوره‌ی شش ساله، عراق حدود بیست هزار بمب شیمیایی بر سر ایرانیان رها کرد. همچنین بیش از پنجاه و چهار هزار گلوله توپ شیمیایی و بیست و هفت هزار راکت شیمیایی کوتاه برد شلیک کرد. در حدود دو سوم این‌ها در هجده ماه پایانی درگیری‌ها استفاده شده اند. در آن زمان، سازمان اطلاعاتی آمریکا تخمین زد که بر اثر استفاده‌ی عراق از عوامل اعصاب و گازهای سمی، ایران متحمل بیش از پنجاه هزار تلفات ـ کشته [شهید] و زخمی ـ شد. یک مقام ارشد دولت ریگان به من گفت که از نقش پنهانی ایالات متحده در فاو و در طی دوران پایانی جنگ، شرمسار است.

مقامات ایرانی به من گفتند حکومت دین سالاری مقابله شیمیایی با عراق را به بحث گذاشت اما، تصمیم به عدم مقابله گرفته شد. اما با آگاهی از این که بغداد برنامه‌ی سلاح‌های هسته ای دارد، ایران تصمیم گرفت که برنامه‌ی تحقیق و توسعه‌ی هسته‌ای را که توسط شاه شروع شده بود، از سر بگیرد. پس از جنگ، تهران تصمیم به ادامه‌ی آن گرفت. در سال 2013، وقتی که شش قدرت بزرگ جهانی ابتکار دیپلماتیک کنونی را شروع کردند، سازمان‌های اطلاعاتی غربی تخمین زدند که جمهوری اسلامی، توانایی ساخت بمب را در ظرف چند ماه دارد.

جنگ عراق هنوز ذهن ایران را مشغول کرده است و مواضع حکومت دین سالاری را در میز مذاکره شکل می‌دهد. بخشی از آن به خاطر ده ها هزار نفر است که به گزارش انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی هنوز به خاطر آثار سلاح‌های شیمیایی در حال مرگ هستند. سال‌ها پس از پایان جنگ، دکترهای ایرانی متوجه الگویی از بیماران شدند که شرایط ریوی، پوستی و قرنیه‌ای مزمن مرتبط با گاز خردل را گزارش می‌کردند. بیماری آن‌ها چیزی که امروزه به نام «در معرض دوزِ کم» شناخته می‌شود، تشخیص داده شد.

ماه گذشته، من به موزه صلح تهران رفتم. جایی که بزرگترین استفاده از تسلیحات شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول را روایت می‌کند. مدیر موزه به من گفت که تقریبا هر روز کلاس‌هایی از دانش آموزان و دانشجویان از موزه بازدید می‌کنند. یکی از راهنماهای موزه، اسد محمدی است که در سال 1986 به گاز شیمیایی آلوده شده است. او در حال حاضر دارای لوله‌های مصنوعی در مجاری تنفسی اش است تا بهتر نفس بکشد. او عکس‌هایی از روند عملش را در آورد تا به من نشان دهد.

در سال 2013، من با یکی از رزمندگان جنگ به نام احمد زنگی آبادی در آپارتمان کوچکش در تهران ملاقات کردم. او دیگر حرکت نداشت. ریه‌هایش در حال از کار افتادن بود. او به من گفت: «زندگی تبدیل به زندان شده است». او به صورت نشسته می‌خوابید چرا که دراز کشیدن و برخواستن برای ریه‌ها و قلبش حرکت سنگینی بود. او به کمک یک ماشین پر سر و صدا زنده مانده بود که دارو و هوا را به داخل بدن او پمپ می کرد. با این که دو قرنیه اش پیوندی است اما هنوز محدودیت دید داشت.

در بین نفس نفس زدن هایش، حمله هوایی عراقی‌ها به جنوب جزایر مجنون در سال 1985 (1364 ه‍.ش) را به یاد می‌آورد. در آن زمان او یک سرباز داوطلب نوزده ساله بود. او گفت: “بوی گاز رو یادم میاد، مخلوطی از بوی سیر و سبزیحات تازه، سبزیجات آبپز؛ دفعه دوم خیلی بوی خوبی می‌داد طوری که دوست داشتم نفس عمیق بکشم.” بوی تند سیر، سبزیجات و چمن تازه اصلاح شده نشانه‌های بارز گاز خردل هستند. در ظرف چند ساعت، پوستش تاول زد، چشمانش سوخت تا جایی که کور شد و به شدت حالت تهوع داشت و آنقدر بالا آورد که بیهوش شد. او چهل روز در کما بود.

نوامبر [مهر ماه] گذشته، ایمیلی از دکتر معالج زنگی آبادی دریافت کردم که می گفت او مرده است. دکترها و متخصصین به من گفتند که هم اکنون بیش از هفتاد هزار قربانی تسلیحات شیمیایی ثبت شده، مراقبت‌های پزشکی دریافت می‌کنند. در سال 2013، من از چندین بیمار در بخش ویژه‌ی قربانیان تسلیحات شیمیایی، در بیمارستان سابق آمریکا در تهران عیادت کردم. یکی از بیماران به من گفت: “یکی از آرزوهای من اینه که دوباره بتونم یک نفس عمیق بکشم.”

در بازدید اخیر من، ایران به شدت درگیر اخباری مبنی بر کشف اجساد 175 غواصان جنگ در عراق بود ـ سه دهه پس از اسیر شدن به دست نیروهای صدام حسین. بر طبق گزارش‌ها این مردها با دستان بسته زنده به گور شده بودند. تهران عکس‌هایی تکان دهنده از اجساد تفحص شده منتشر کرد. اجساد پوسیده و دست بسته ای که هنوز لباس غواصی به تن داشتند.

کشور بار دیگر به شدت در ماتم فرو رفت ـ حتی جوانانی که پس از پایان جنگ به دنیا آمده اند نیز شدیداً متأثر شده بودند. توئیتر پر شده بود از هشتک های #175 و #دست_بسته (#hand-tied). تصاویر خلق شده برای نشان دان وحدت به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شد، بیشتر این تصاویر شامل انواع مشت‌های گره کرده و بسته شده در آسمان بود. در اواسط ماه ژوئن صدها هزار نفر از مردم در تهران برای تشییع تابوت‌های در پرچم پیچیده‌ی غواصان جمع شدند.

محسن رضایی، کسی که در زمان جنگ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده برای جمعیت سخنرانی کرد: “این غواصان جزء شجاع‌ترین مردم ما بودند، آن‌ها جانشان را در راه استقلال کشورمان و پیروزی انقلابمان فدا کردند.” هنگامی که دیپلمات‌های کشور برای برگشت به وین جهت مذاکرات هسته ای آماده می‌شدند، او [رضایی] اظهار داشت: “دشمنان ایران در کل دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس به صدام کمک کردند.” به وضوح مشخص بود که او ایالات متحده را جزء آن‌ها به حساب آورد.

مشاهده‌ی این مطلب و نظرات خوانندگان در صفحه‌ی گوگل پلاس » 

 


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند / نوشته‌های مهمان، لزوما منعکس کننده‌ی نظر نویسندگان «عصر وارثین» نیست.

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

لولو خورخوره‌ی رؤیاهای دیگران نباشیم

، ۱۲ فروردین ۱۳۹۴

افرادی که گمان می‌کنند پس از امضای موافقتنامه‌ی هسته‌ای بین ایران و ۵+۱، گشایش عظیمی رخ خواهد داد، طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند. در این طیف از دولتمردان، سیاستمداران، استادان دانشگاه‌ها، و دیگر مشاغل ریز و درشت هستند تا کارمندان و کارگران و مردم کوچه و بازار.

مایی که واقعیتگراییم (و ما که می‌گویم، یعنی همین اقلیت #دلواپس ) و تاریخ معاصر و رفتارهای چند دهه‌ی اخیر آمریکایی‌ها با دیگر کشورها را خوانده ایم و دیده ایم و از یاد نبرده ایم، طبیعتا ظن دیگری داریم. ظنی که بر پایه‌ی یک واقعیت مشخص شکل گرفته است: «نگرانی آمریکا و غربی‌ها، ایران هسته‌ای نیست؛ نگرانی آنها، جمهوری اسلامی قدرتمند است.»

جمهوری اسلامی قدرتمند، کابوسی است که غرب به هر قیمتی باید از به حقیقت پیوستن آن جلوگیری کند، موضوع هسته‌ای هم اگر تمام شود (اگر!) بهانه‌های دیگر بسیار است…

اما ما ـ مای واقعیتگرا ـ لازم است بدانیم که برای چه کسی سخن می‌گوییم. مستمعان سخنانمان را می‌توان در سه گروه عمده جای داد:

۱- منتفعان توافقنامه
آن به اصطلاح استاد غربگرایی که در عین تکیه زدن به کرسی استادی دانشگاه، تحلیل‌هایش از هیجانات کف خیابان فراتر نمی‌رود و شناختش از غرب حتا در حیطه‌ی جغرافیا هم لنگ می‌زند؛ یا آن سیاستمداری که مدام نگران رای آینده‌ی حزب و قبیله‌اش و بقا در قدرت است که این مهم (!) بدجوری به امضای آن توافقنامه‌ گره خورده است (توافقنامه‌‌ای که هر چه باشد و هر امتیازی داده باشد، بودنش بهتر از نبودنش است!)؛ یا آن سرمایه‌دار متصل به صدر قدرتی که مترصد است با امضای توافقنامه، دلارهای نفتی را کرور کرور بدهد و ما یحتاج نامرغوب برای طبقه‌ی متوسط و اجناس لوکس برای طبقه‌ی نوکیسه وارد کند و کمر تولید را بشکند؛ یا آن آقازاده‌ای که با برطرف شدن تحریم‌ها موقعیت بهتری برای انعقاد قرادادهای نفتی و صنعتی و بالاکشیدن پورسانت آنها می‌یابد؛ یا آن روزنامه‌نگاری که پول می‌گیرد تا پلشتی آیت‌الله‌های خود آیت‌الله خوانده را زیبایی محض جلوه دهد و روح و قلمش در خدمت طالبان قدرت است؛ اینها همگی مستمع سخن ما هستند، اما تنها به یک دلیل و آن هم آنکه با دستگاه گرانقیمت رسانه‌ای ـ تبلیغاتی خود که با پول‌های حرام و دانش‌واره‌های نادرستشان تغذیه می‌شود، منطق و نگرانی ما را لجن مال و صورت اربابانشان را بزک کنند. اینها مستمع ما هستند، اما ما برای آنها سخن نمی‌گوییم.

۲- صاحبان فراموش شده‌ی انقلاب فراموش شده
مستضعفان و حاشیه نشینان شهرها و روستاها. مردمی که تا دست به خودسوزی نزنند، یا تا جنگی نشود و نیاز به دفاع از انقلاب نباشد، به چشم کسی نمی‌آیند. همان‌هایی که نه از پورسانت قراردادهای تریلیاردی پروژه‌های نفتی سهمی عایدشان می‌شود و نه از سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی آستان قدس رضوی و نه از بودجه‌های عظیم و عجیب موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی! این‌ها به تجربه و فراست دریافته‌اند که سر و صدا بر سر امضای توافقنامه‌ای میان گرگ‌های جنگل جهانی و چوپانان ساده‌لوحشان، هیاهو برای هیچ است. توافق یا عدم توافق، آنها می‌مانند و انقلابی که از کفشان ربوده شده است و تلاش هر روزه برای زنده ماندن در کاپیتالیستی‌ترین کشور اسلامی دنیا! اینها مستمع سخنان ما نیستند چون باید از قبل از طلوع خورشید تا نیمه شب به دنبال لقمه نانی برای زنده ماندن بدوند و اصولا فرصتی برای شنیدن تحلیل‌ها و نظرات عده‌ای شکم سیر، ندارند.

۳- رؤیا پردازان
گروه بزرگی از قشر میانی و گروه اندکی از قشر نوکیسه. تحت تاثیر تبلیغات دروغین گروه اول، این مردم گمان می‌برند که امضای توافقنامه‌ی هسته‌ای گشایش بزرگی در زندگی آنها خواهد داشت. تاجری که گمان می‌کند او نیز سهمی از سفره‌ی رانت‌ها و پورسانت‌های آقایان و آقازاده‌ها خواهد برد؛ یا مغازه داری که فکر می‌کند امضای توافقنامه، موجب رونق کار و بارش خواهد شد؛ یا کارمندی که گمان می‌کند نسبت افزایش حقوقش به تورم در انتهای سال، از سی درصد فراتر خواهد رفت؛ یا خانواده‌ی بیماری که می‌پندارند با امضای نوافقنامه، داروی بیمار عزیزشان فراوان و ارزان می‌شود؛ یا آن دانشجویی که نمونه‌ی زنده‌ی «نحوی» داستان مولوی است و به جای آنکه علم، معرفتش را بالابرده باشد، پرده‌ای از کبر بر چشمان و گوش‌هایش تنیده است و با تعطیلی عقلش، سخنان اساتید کم‌دانش گروه اول را باور می‌کند؛ این مردم، همگی رؤیایی در سر دارند و اتفاقا حرف‌های ما را نیز، فقط همین گروه می‌شنوند.

باید قبول کنیم: انسان‌ها با رؤیاهایشان به آینده سفر می‌کنند؛ گروهی با رؤیاهای صادقه و گروهی با رؤیای‌های کاذبه. ما سعی خود را برای بیدار کردن افراد از رؤیاهای دروغین انجام داده ایم. گفتیم مساله‌ی هسته‌ای صرفا یک بهانه است و مشکل غرب با اصل جمهوری اسلامی ایران است. نشان دادیم که قوانین و قواعد بین المللی برای موجه کردن ظلم غربی‌ها وضع شده است، نه احقاق حق محقان و مستضعفان. تاریخچه‌ی بدقولی‌های غربیان و آمریکایی‌ها را بیرون کشیدیم. راه حل جایگزین و کارا هم ارایه کردیم: قوی شویم! با استفاده از «اقتصاد مقاومتی» و «مبارزه‌ی جدی با فساد»، قوی شویم! و وقتی قدرتمند شدیم، قواعد بازی جنگل گهانی را بر هم بزنیم.

ما وظیفه‌ی خود را انجام داده ایم. اما اگر قراردادی منعقد شد، جشن و پایکوبی‌ای به پا گشت و مردم در رؤیای زندگی بهتر به دست‌افشانی پرداختند، حق نداریم که رؤیاهای آنها را ببلعیم و این اندک شادی زودگذر را نیز از آنها بگیریم. ما باید بیم و غم ناشی از وقوف به واقعیات را در دل‌هایمان سر بسته نگاه داریم، لبخندی بر روی صورت نقاشی کنیم، دست صاحبان فراموش شده‌ی انقلاب را نیز بگیریم، و همراه با رؤیا پردازان در جشن شادی زودگذری که «منتفعان توافقنامه» به زیبایی برایشان برپا خواهند کرد، شرکت کنیم و برقصیم. برقصیم و چرخ بزنیم و برقصیم، آنچنان که کسی به غم‌های درونیمان پی نبرد.

boogie-man-rise-of-the-guardians_2012-1-2996x2353

، ۱۲ فروردین ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment :, more...

فکر می‌کنید ایران کدام زندانی آمریکایی را آزاد خواهد کرد؟

، ۱۶ بهمن ۱۳۹۲

اصلاحیه (با تشکر از +احسان الله ): اتهام اولیه‌ی سعید عابدینی «تشکیل کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت کشور و تبانی جهت ارتکاب جرم» بوده است که در نهایت برای «تشکیل کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت کشور» مجرم شناخته شده اند و رای در دادگاه تجدید نظر نیز تصدیق شده است. خبر معتبری مبنی بر شکایت خصوصی از سعید عابدینی، پیدا نکردم.


وندی شرمن، معاون وزارت خارجه‌ی آمریکا، در جلسه‌ی 15 بهمن 1392 (4 فوریه‌ی 2014) با کمیته‌ی روابط خارجه‌‌ی سنای آمریکا، سخنان جالبی گفت (1، 2). نکات مهم این سخنان را قبلا در اینجا (3) نوشته‌ام. علی نادری در اینجا (4) و وحید یامین پور نیز در اینجا (5) حاشیه‌هایی بر این سخنان خانم شرمن نگاشته اند. (ترجمه فارسی متن کامل سخنان شرمن، اینجا (6) است).

یک قسمت مهم از این سخنان، مربوط می‌شود به دقیقه 43:55 تا 44:30 (فیلم ریفرنس 2). در این قسمت، شرمن مدعی می‌شود که جان کری، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا، در جلسه‌ی 13 بهمن در مونیخ (7) از وزیر خارجه‌ی ایران، جواد ظریف خواسته است تا 3 تبعه‌ی آمریکایی زندانی در ایران را آزاد کند. نام این 3 تبعه عبارت است از:

1- رابرت لوینسون

2- سعید عابدینی

3- امیر حکمتی

رابرت لوینسون شهروند آمریکایی بود که در سال 2007 به جزیره‌ی کیش سفر کرد و بعد از آن مفقود شد. آمریکا ایران را متهم به ربودن لوینسون کرد و در عین حال ارتباط او با دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا را منکر می‌شد. ایران در اختیار داشتن لوینسون را انکار کرد (8). سال 2013 خبرگزاری آسوشیتد پرس فاش کرد که لوینسون برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) جاسوسی می‌کرده است. روزنامه واشنگتن پست هم ادعا کرد که سیا برای سرپوش گذاشتن به این قضیه، موافقت کرده است غرامت دو نیم میلیون دلاری به خانواده‌ی لوینسون پرداخت کند (9). با این حال ایران همیشه از سرنوشت لوینسون ابراز بی‌اطلاعی کرده است.

سعید عابدینی، کشیش ایرانی ـ آمریکایی بود که با تاسیس کلیسای زیر زمینی در ایران، از دختران سوء استفاده می‌کرد و به همین جرم در زندان است (10، 11). رسانه‌های آمریکایی و معارض ایران دستگیری او را به مسایل مذهبی ربط داده اند.

امیر حکمتی یک سرباز اطلاعاتی آمریکایی ـ ایرانی بود که به قصد نفوذ در سازمان اطلاعات ایران به ایران سفر کرد و دستگیر شد (12).

اگر چه پیشتر از این نیز ایران در آزادی 3 آمریکایی، سخاوتمندانه رفتار کرده بود (13)، سابقه‌ی کوتاه دولت یازدهم در مذاکرات، نشان داده است که این دولت برای عادی‌سازی شرایط و رفع تحریم‌ها حاضر است درخواست‌های مشروع و نامشروع آمریکایی‌ها را با سرعت بیشتری اجابت کند.

با توجه به ماجراهایی ذکر شده در مورد هر کدام از سه فرد مذکور، به نظر می‌رسد بخت «سعید عابدنی» برای آزادی بیشتر است. بر خلاف رابرت لوینسون، ایران دستگیری و زندان سعید عابدینی را انکار نکرده است و جرم او نیز جاسوسی نیست.

حال باید در انتظار نشست و دید که آیا دولت یازدهم به این خواسته‌ی خارج از موضوع آمریکا پاسخ می‌دهد یا خیر.

یک چیز برای من روشن است: اگر دولت هر کدام از این 3 فرد را آزاد کند، مثل همیشه، تشکری از آمریکایی‌ها دریافت نخواهد کرد و فقط سطح توقعات و درخواست‌های آنها بالاتر خواهد رفت.

از راست به چپ: سعید عابدینی، امیر حکمتی، رابرت لوینستون

از راست به چپ: سعید عابدینی، امیر حکمتی، رابرت لوینستون

در حین نوشتن این مطلب، پاسخ آقای ظریف به اظهارات وندی شرمن را در دویچه وله و سپس شبکه‌ی اول سیمای جمهوری اسلامی ایران، دیدم (14): dw.de/a-17410947

 

منابع:

1- Iran Policy and Negotiations Update
state.gov/p/us/rm/2014/221217.htm

2- NEGOTIATIONS ON IRAN’S NUCLEAR PROGRAM
foreign.senate.gov/hearings/negotiations-on-irans-nuclear-program

3- گفته‌های اخیر (۱۵ بهمن ۱۳۹۲) #وندی_شرمن در کمیته‌ی امور خارجه‌ی سنای آمریکا https://plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/AsB8jJHKUnN

4- سخنان دیروز وندی شرمن در کمیته سیاست خارجی سنای امریکا را جدی بگیریم https://plus.google.com/115368369675181677479/posts/88uhAhpvdwQ

5- فرین خانم شرمن! تو یک امریکایی اصیل هستی  https://plus.google.com/107100151494284088827/posts/HbRAop5Q4Y4

6- باشگاه خبرنگاران. متن کامل اظهارات گستاخانه شرمن در مورد برنامه هسته‌ای در سنا bit.ly/1ioAH2u

7- Reuters. U.S. and Iran meet to discuss final nuclear accord. Feb 2, 2014.
reut.rs/1lBDD1b

8- پایگاه خبری بهارنیوز. ماجراي راز آلود مفقود شدن رابرت لوینسون در كيش.  ۲۶ آذر ۱۳۹۲ baharnews.ir/vdcgwy9x.ak9ty4prra.html

9- بی.بی.سی. فارسی. رابرت لوینسون در ایران برای سیا اطلاعات جمع می‌کرد. 21 آذر 1392  bbc.in/1bsniSz

10- بولتن نیوز. سعید عابدینی کیست؟ bit.ly/1e4LJoT

11- گفتگو با دختری که قربانی انحرافات کشیش سعید عابدینی شد! bit.ly/1bHcbbs

12- مستند مهار شده. ماجرای امیر میرزای حکمتی.  aparat.com/v/pNiIK

13- رادیو فردا. ايران: دو آمريکايی به درخواست مقامات کشورهای دوست آزاد شدند. ۱۷ بهمن ۱۳۹۲؛ radiofarda.com/a/24336928.html

14 – آمریکا آرزوهایی دارد که دست‌یافتنی نیست plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/4AUbsfgG7Dx

، ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , more...

اکنون زمان نقد نیست؛ زمان پاسخگویی است

، ۰۴ آبان ۱۳۹۲

stick_figures_accusing_pc_1600_clrاین نوشته نه در پاسخ به مطلب قبلی منتشر شده در سایت، نقدی بر رفتار سیاست خارجی دولت یازدهم، بلکه برگرفته از آن بوده و نظرات شخصی نگارنده در خصوصی برخی از انتقادات دوستان انقلابی و اصولگرا به دولت را در بر می گیرد.

اولین نکته حائز اهمیت در انتقادات دوستان در خصوص مسائل مختلف سیاست خارجی، استناد به اظهارات، نقل قول ها و تحلیل های نخبگان، تصمیم سازان و رسانه های غربی است. مشخص نیست که مرز اعتماد دوستان انقلابی به نوشته های واشنگتن پست و هاآرتز و سی ان ان و بی بی سی تا کجا ادامه دارد. در حالی که مقامات کشور نقلی قولی از فلان روزنامه یا بهمان سایت را تکذیب می کنند، انتظار می رود که دوستان تکرار و استناد به آن نقل قول را از دستور کار خارج نمایند؛ در حالی که در عمل اینگونه نیست و آن نقل قول یا خبر یا تحلیل نادرست کرارا مورد استناد منتقدین محترم قرار می گیرد.

اوج این رویکرد نابجا را می توان در بحث مذاکرات هسته ای اخیر مشاهده نمود. در شرایطی که طرفهای مذاکره کننده در خصوص محرمانه ماندن مفاد مذاکرات به توافق رسیده اند و در سطوح رسمی تاکنون به این توافق پایبند بوده اند، انتشار اخباری از هاآرتز یا المانیتور در خصوص مفاد مذاکرات، اساس تحلیل دوستان انقلابی قرار می گیرد و امواج انتقادات از رویکرد دولت در مذاکرات اخیر به سمت تیم مذاکره کننده سرازیر می شود، آنهم در شرایطی که وزیر امور خارجه رسما اطلاعات منتشر شده توسط رسانه های غربی را “دروغین” و “خیالپردازی” می خواند. بنظر می رسد نزد برخی از دوستان منتقد، خبرنگار صهیونیست فلان وبسایت آمریکایی قابل اعتماد تر از وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران بوده و برخی ازدوستان، دفتر جک استرا را مورد وثوق تر از دفتر ریاست محترم جمهور می دانند!

همین رویکرد غلط و اعتماد بیش از حد برخی از منتقدین به رسانه های غیرقابل اعتماد غربی، پایه و اساس بسیاری از تحلیل ها و گزارشات دوستان بنظر می رسد. نقل قول از تونی بلر و خاویر سولانا و امثالهما حتی برای چندین سال مبنای انتقادات و نگرش منفی منتقدان است. این رویکرد نادرست و کهنه ی منتقدینی از این دست، قابل تامل و نابجا است.

در خصوص مذاکرات هسته ای، “محرمانه” ماندن مفاد مذاکرات یکی از ارکان انتقادات دوستان به عملکرد تیم مذاکره کننده است. در این خصوص ذکر چند نکته ضروری است. اولا بدیهی است که کلیه موارد پیشنهادی که هیات ایرانی به طرف مقابل ارائه داده با هماهنگی و آگاهی کامل مقام معظم رهبری و مسئولان ارشد نظام بوده و قطعا کوچکترین موردی از مذاکرات و توافقات صورت گرفته از نظر ایشان پنهان نخواهد ماند. ثانیا مواردی که امکان مذاکره و چانه زنی از سوی هیات ایرانی بر سر آنها وجود داشته باشد (یا در مقابل، مواردی که قابل مذاکره نباشد) نیز از سوی مقام معظم رهبری تعیین گردیده و هیات ایرانی چه در گذشته و چه در حال حاضر امکان تخطی از نظرات معظم له را نداشته اند. شایان ذکر است که مجوز چانه زنی بر سر برخی از مواردی که توسط تیم فعلی بعنوان گزینه های قابل مذاکره مطرح شده، در گذشته نیز برای تیم سابق مذاکره کننده وجود داشته است، منتهی به دلایل مختلف امکان بهره برداری و توافق بر سر موارد مذکور در گذشته بوجود نیامده است. ثالثا، بنظر می رسد برخی از دوستان در تحلیل چرایی محرمانه بودن مفاد مذاکرات دچار سوء برداشت شده اند. اساسا محرمانه ماندن مذاکرات گامی در راستای حصول توافق است. این یک رسم دیپلماتیک است که زمانی که اراده طرفین مذاکره بر حل مسئله مورد مذاکره قرار می گیرد و مسیر نسبتا طولانی برای حصول توافق میان طرف های مذاکره کننده وجود دارد، محرمانه ماندن مفاد مذاکرات می تواند سبب تسهیل در نیل به یک توافق چند جانبه میان طرفین مذاکرات بشود. منتقدان محترم حتما عنایت دارند که در مذاکراتی که مقام معظم رهبری در جریان جزئیات اظهارات و اقدامات و پیشنهادات طرف ایرانی قرار دارند و مواردی که مذاکره بر سر آنها جایز هست (یا نیست) نیز با نظر معظم له تعیین می شود، امکان نادیده گرفتن حقوق ملت ایران اساسا وجود ندارد و “محرمانه” ماندن مفاد مذاکره هرگز به معنای عدول از حقوق ملت ایران و ایجاد “حیاط خلوت” برای مذاکره کنندگان نیست.

مسئله بعدی، تمسک دولتمردان به دیپلماسی مجازی است. جای تعجب است که یکی از درخشان ترین جلوه های عملکرد دیپلماتیک دولت در چند ماه اخیر با انتقاد برخی از دوستان مواجه می شود.

واقعیت آن است که به لطف بی توجهی، سهل انگاری و اشتباهات پی در پی برخی از مسئولان و تصمیم سازان و نخبگان سیاسی و رسانه ای در سال های گذشته، تصویری تاریک، کریه، تهدید آمیر و موهن از ملت شریف ایران در اذهان بخشی از مردم جهان نقش بسته است. اظهار نظرهای غیر مسئولانه و ناشیانه، سخنرانی های نابجا، مصاحبه های نسنجیده، بی توجهی به افکار عمومی و فقدان برنامه ریزی رسانه ای منسجم برای شکستن جو ناجوانمردانه و یکسویه بر علیه ملت ایران در رسانه ها و افکار عمومی، جملگی دست در دست هم در شکل گیری این تصویر غلط و هولناک از ملت ایران دخیل بوده اند.

جا دارد از منتقدان محترم پرسیده شود که در این سالها چه برنامه ای برای جلوگیری از این تصویرسازی داشته اند؟ اساسا ذهنیت مردم جهان (مشخصا ملت های غربی) از ملت و دولت ایران تا چه میزان برای دوستان انقلابی و اصولگرا اهمیت دارد؟

ذکر این نکته ضروری است که یکی از علل اصلی توانایی آمریکا برای ایجاد اجماع بر علیه ایران و اعمال تحریم های بیسابقه، ظالمانه و همه جانبه بر علیه ملت ایران، همین تصویر سازی فریبکارانه است. دوستانی که در سالهای اخیر از امکانات و بودجه های کلان رسانه ای و تبلیغاتی بهره مند بوده اند بهتر است بجای انتقاد از رویکرد درست دولت در بهم زدن این تصویر نادرست و غیرواقعی از ملت ایران، به این سئوال پاسخ دهند که چگونه اجازه دادند تا دولتمردان غربی به کمک شبکه صهیونیستی رسانه ای، چنین فضای آلوده ای را بر علیه جمهوری اسلامی بوجود آورند؟!

کسانی که شناخت بهتری از مکانیزم تصمیم سازی و فضای سیاسی در غرب دارند به این نکته واقفند که اعمال تحریم هایی اینچنین ظالمانه، جز در سایه تصویر سازی شرورانه از ملت ایران ممکن نبود. اینکه آمریکا توانسته برای اولین بار در تاریخ، بانک مرکزی و شاهراه های حیات اقتصادی یک کشور را اینچنین تحت فشار گذاشته و تحریم نماید، تنها به لطف تصویر غیرواقعی ساخته شده از ایران بعنوان یک کشور یاغی، خطرناک و غیرمسئول در فضای بین المللی بوده و لذا دولتمردان آمریکا از سوی افکار عمومی، فشاری برای برداشتن این تحریم های ضد بشری و ظالمانه احساس نمی کنند.

مسیری که آمریکا و متحدانش در تحریم ملت ایران در سالهای گذشته طی نمودند مسیر ساده و سهل الوصولی نبود. در همان غرب هم افکار عمومی نمی پذیرد که کشوری به راحتی بتواند مانع رسیدن دارو به بیماران نیازمند یک کشور دیگر شود؛ یا جلوی نقل و انتقال پول به آن کشور را بگیرد؛ یا از پخش شبکه های ماهواره ای آن کشور، بر خلاف تمام ضوابط و قوانین بین المللی ممانعت نماید؛ یا سرمایه ها و دانشجویان آن کشور را براحتی از بانکها و دانشگاههای خارجی بیرون کند. چه بسا اگر غرب در ارائه چنین تصویر هولناکی از ملت و دولت ایران توفیقی حاصل نمی نمود، فشار افکار عمومی جلوی این اقدامات ظالمانه را می گرفت. اما به برکت بی تفاوتی دوستان در داخل، و ارائه فرصت به رسانه های غربی برای سیاه نمایاندن چهره ایران در نزد شهروندان اروپایی و آمریکایی، تمامی این اتفاقات رخ داد و سایه سنگین تحریم بر سر مردم مظلوم ایران فرود آمد.

دیپلماسی مجازی بهمراه مصاحبه های سنجیده، هوشمندانه و متفاوت وزیر محترم امور خارجه تنها یکی از صدها گامی است که مسئولان، نخبگان و اصحاب رسانه باید برای بهم زدن این بازی صهیونیستی و تصویرسازی ناعادلانه از ملت ایران بردارند. کسانی که عمدا یا سهوا، در اثر ناتوانی یا غفلت، از تصویر ترسیم شده از ایران نزد افکار عمومی کشورهای غربی غافل بوده اند، باید بخاطر یکدست نمودن فضا برای رسانه های صهیونیستی و در نتیجه، اعمال تحریم ها و فشار های فزاینده بر ملت ایران طی سالهای اخیر پاسخگو باشند، نه اینکه دولت را بخاطر این رویکرد صحیح و اصولی سرزنش کنند.

نگارنده بر این باور است که “تحریم” اگرچه مسبب مشکلات فراوانی برای ملت ایران بوده اما فاقد جنبه های مثبت هم نیست. شاید بتوان مهم ترین برکت حاصل از تحریم را عریان شدن چهره مشوش و بیمار اقتصاد ملی و آسیب پذیری شرایط اقتصادی و معیشتی کشور از فشارها و تصمیمات خارجی دانست. نادیده گرفتن آثار تحریم بر وضعیت وخیم اقتصاد ایران، و ربط دادن همه چیز به مشکلات و مسائل “مدیریتی” اشتباهی بود که هم در دولت گذشته و هم در دولت فعلی مسبوق به سابقه است.

متاسفانه زمانی که انتقادات اصولی و کارشناسانه جای خود را به تسویه حساب های سیاسی و جهت دار می دهند، برخی فرصت را برای فشار بر دولت نامطلوب خود مهیا می بینند تا همه چیز را بر گردن دولتمردان و مسئولان بیندازند. تاکید می کنم که این نگاه مغرضانه مختص این دولت و آن دولت نیست و دولت های دهم و یازدهم کمابیش از سوی منتقدان جناح های مختلف مورد نقد غیرمنصفانه قرار گرفته اند.

آن دسته از منتقدانی که دولت را بخاطر تلاش برای از میان برداشتن تحریم های ظالمانه مورد انتقاد قرار می دهند، چه برنامه ای برای خروج اقتصاد کشور از بحران و بهبود وضعیت معیشتی مردم دارند؟ اساسا حل مسائل و مشکلات اقتصادی کشور تا چه میزان در میان دغدغه های دوستان اصولگرا و انقلابی قرار دارد؟ برنامه این عزیزان برای بهبود شرایط اقتصادی کشور چیست؟

همین حالا هم اگر نگاهی به مجلات، روزنامه ها و سایت های دوستان انقلابی و حزب اللهی بیندازیم، اثری از برنامه و راه حل اقتصادی نمی یابیم. هرآنچه انرژی و وقت و تمرکز دوستان در دعواهای بی ارزش سیاسی تلف می شود، اشاره ای به مشکلات اقتصادی و راه حل های معیشتی مردم نمی شود. در حالی که دوستان منتقد اگر راه حلی برای حل مشکلات اقتصادی کشور و واکسینه نمودن معیشت مردم در مقابل فشارهای اقتصادی خارجی ارائه می نمودند، امروز دولتمردان غربی برای “تاثیرگذار بودن” فشار های اقتصادی بر ایران به خود نمی بالیدند! هشت سال نزدیکی به کانون های تصمیم سازی و سیاستگذاری در مسائل کلان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، فرصت مناسبی بود تا اقتصاد کشور تا این حد متکی به خرید و فروش نفت نبوده و کار بجایی نکشد که در اثر موفقیت یا عدم موفقیت دو روز مذاکره با نمایندگان چند کشور خارجی، قیمت ارز و طلا و شاخص بورس وضعیت بازار داخلی تا این حد آسیب پذیر و پرنوسان باشد.

غفلت از معیشت مردم و اقتصاد کشور یکی از خطاهای نابخشودنی جریان حزب اللهی و اصولگرا در سالهای گذشته است. نتیجه این بی توجهی (یا ناتوانی، که در نتیجه تفاوتی ندارد) آنست که امروز دولتمردان غربی با افتخار از “سر خم کردن” ایران در مقابل فشارهای اقتصادی می گویند و برای ملت بزرگ ایران شرط و شروط تعیین می کنند.

دغدغه های اقتصادی بارها و بارها مورد تاکید مستقیم مقام معظم رهبری بوده و ایشان چندین بار حل مشکلات اقتصادی را در راس اولویت های کشور ذکر نموده اند. آنهم در شرایطی که برخی از دوستان خود را با دوگانه هایی نظیر “سازش/مقاومت” سرگرم می نمودند و کوچکترین راه حلی برای حل مشکلات اقتصادی مردم نداشتند، مقام معظم رهبری مشکلات اقتصادی را بزرگترین چالش پیش روی کشور دانستند.

منتقدین انقلابی و حزب اللهی باید بدانند که با اشتباهات خود در سال های گذشته، در بوجود آمدن وضعیت وخیم اقتصادی کشور و به تبع آن، تغییر در رویکردهای سیاسی (علی الخصوص سیاست خارجی) جمهوری اسلامی ایران سهیم اند و بدون تردید بخشی از مسئولیت نرمش ها و تغییرات بوجود آمده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، چه در پرونده هسته ای و چه در مسئله رابطه با آمریکا بر عهده آنان است.

قصد اطاله کلام ندارم. سخن گفتن از وضعیت بوجود آمده که نتیجه شرارت و ظلم “غیر خودی” بدخواه، و غفلت و ضعف “خودی” خطاکار و غافل بوده آنقدر تلخ و آزار دهنده است که تمایلی به ادامه این بحث و پرداختن به اشتباهات پرهزینه گذشته نمی ماند. ورود به جزئیات و ابعاد عملکرد تیم قبلی مذاکره کننده هسته ای نیز از آن مباحثی است که گذشت زمان بهتر و بیشتر از هر چیزی مبین درستی یا نادرستی و نقاط قوت و ضعف آن خواهد بود.

وضعیت فعلی، خواه مطلوب و خواه نامطلوب، خواه عزتمدارانه و خواه ذلیلانه، خواه امیدوار کننده و خواه یاس آور، نتیجه مستقیم اقدامات و اشتباهات گذشته است. نانی که امروز در دامن ملت ایران گذاشته شده، از مباحث اقتصادی و معیشتی گرفته تا مباحث سیاست داخلی و سیاست خارجی و مسئله هسته ای و رابطه با آمریکا و اروپا و امثالهم، نه حاصل سه ماه و چهار ماه روی کار آمدن دولت یازدهم، که حاصل سالها بی توجهی و غفلت و ناتوانی گذشتگان است. بنظر می رسد دوستانی که امروز پرچم انتقاد از دولت و اعتراض به تغییر رویکردها و روش ها را برافراشته اند، باید پاسخگوی عملکرد گذشته خود باشند و مسئولیت خود در بوجود آمدن وضعیت فعلی را بپذیرند.

، ۰۴ آبان ۱۳۹۲
در گروه: اقتصادی, سیاسی

۱ Comment :, , , , more...

نقدی بر رفتار سیاست خارجی دولت یازدهم

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲

بعد از رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری بالاخره آقای روحانی سکان ریاست دولت یازدهم را در دست گرفت. از همان ابتدای شروع دولت یازدهم نقد های بسیاری نسبت به ترکیب کابینه و هیئت دولت وجود داشت (و دارد) اما آنچه در این نوشتار به دنبال بررسی آن هستیم نوع چینش دستگاه سیاست خارجی، تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی ایران و عملکرد آن است.

پرونده هسته ای ایران از مهرماه سال ۱۳۸۲ تا مرداد سال ۱۳۸۴ یعنی به مدت ۲۲ ماه توسط  حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت پیگیری می‌شد و آقای روحانی تقریباً همان تیم را به عنوان تیم سیاست خارجی خود انتخاب نمود که در زمان وزارت آقای خرازی در دوران اصلاحات در شورای عالی امنیت ملی به وی مشاوره داده و کمک می نمودند. از جهت سابقه و تخصص به نظر آقای ظریف گزینه مناسبی برای وزارت خارجه هستند. در زمان رای اعتماد مجلس محترم به وزیر امور خارجه نیز به نظر عموم افراد با این انتخاب دکتر روحانی مشکل چندانی نداشتند.

مذاکرات هسته ای ایران و 5+1 در سال 1382

مذاکرات هسته ای ایران و 5+1 در سال 1382

به مرور و با نزدیک شدن به مراسم تحلیف دکتر روحانی برخی اخبار خاص از حرکات دیپلماتیک دولت نوپای ایران شنیده میشد  دعوت از جک استراو توسط دفتر دکتر روحانی!
(continue reading…)

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

۲ Comments :, , , , , , , , , , , , , , , , more...

آشتی با شیطان بزرگ (قسمت دوم)

، ۱۶ مهر ۱۳۹۲

آمریکا خط قرمز ما نبوده و نیست!

در قسمت اول نوشتم که موضوع مذاکره با آمریکا را باید در دو بخش بررسی کرد: الف ـ مزایا و معایب نفس «مذاکره‌ی با آمریکا»؛ و ب ـ اهداف و چشم‌اندازهای این مذاکره. در این نوشته می‌خواهم در مورد معایب نفس «مذاکره‌ی با آمریکا» بنویسم.

خط قرمز روابط دیپلماتیک در سیاست خارجه‌ی جمهوری اسلامی در بدو تاسیس دو رژیم بود: رژیم اشغالگر قدس (اسرائیل) و رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی. با تمام نفرتی که امام خمینی (ره) و اکثر مردم ایران از آمریکا داشتند (به ویژه بابت کودتای 28 مرداد) آمریکا خط قرمزی در سیاست خارجی انقلاب ما نبود. نشان به آن نشان که سفارت اسرائیل در جریان انقلاب اسلامی 1357 برای همیشه تعطیل شد، اما سفارت آمریکا تا زمان اشغالش توسط دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان 1358 در ایران باز و مشغول کار بود.

بنا بر این، ایجاد مجدد روابط دیپلماتیک (مذاکره) با آمریکا را نباید یک خط قرمز دانست که عبور از آن به مثابه نزول از اصول انقلاب اسلامی است.

با وجود این، نفس مذاکره با آمریکا، 3 گروه را دلسرد خواهد کرد:

1- بعضی گروه‌های انقلابی که به هر تقدیر باور کرده اند مذاکره با آمریکا خلاف اصول انقلاب است؛

2- بعضی نیروهای داخلی که هیچ گونه منفعتی در مذاکره با آمریکا نمی بینند و به این دلیل آن را ضروری نمی‌دانند؛

3- گروه‌های مردمی بین المللی که به واسطه‌ی ضدیت جمهوری اسلامی با آمریکا، به ایران گرایش پیدا کرده اند.

اگر چه هر سه ی گروه‌های فوق الذکر با آغاز مذاکرات میان ایران و آمریکا تا حدی سرخورده می‌شوند، به نظرم گروه دوم و سوم پس از گذشت چند ماه و مشاهده‌ی آنکه ایران از اصول انقلاب اسلامی عقب نشینی نخواهد کرد، به حمایت از مذاکرات (یا حد اقل عدم مخالفت با آن) متمایل می‌شوند. اما گروه اول تا زمانی که باور نکند مذاکره با آمریکا خط قرمز انقلاب اسلامی نبوده است، به مخالفت خواهد پرداخت. ضرر این مساله، شکاف و دو دستگی میان نیروهای انقلابی داخلی خواهد بود.

1362853062-__2-500x350

، ۱۶ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

چرا آمریکا از بهبود روابط با ایران استقبال می‌کند؟

، ۰۸ مهر ۱۳۹۲

american_eagleنویسنده ی مهمان: محمدرضا ابراهیمی


اموری در روابط بین الملل جهان مدرن واضح و مبرهن هستند. از جمله اصول آن است که دولت‌ها جز برای منافع خودشان کاری انجام نمی‌دهند. و این منافع هم در قاموس روابط بین الملل مدرن چیزی جز منافع مادی نیست. و در راه رسیدن به این منافع اخلاق تنها ظاهر سازی و شعار تلقی می‌شود که در صورت حفظ آن در کنار منافع مادی محترم است والا با انواع ابزار رسانه‌ای قربانی منافع می‌شود. با توجه به این اصل باید پرسید دولت آمریکا چرا در چند هفته اخیر و علی الخصوص در سخنرانی رئیس جمهور آن کشور در مقر سازمان ملل لحن خود در رابطه با ایران را تلطیف کرد و حتی در آخرین روز حضور آقای روحانی رئیس جمهور ج.ا. با وی تماس تلفنی گرفت و به اصطلاح برای ذوب یخ روابط پیش قدم شد؟

پیش از پرداختن به برخی دلایل تغییر رویکرد آمریکا باید اصل دیگری را نیز گوشزد و یادآوری کنم: آرمان‌های نظام ج.ا. (آن طور که در قانون اساسی، کلام و وصیت نامه بنیان‌گذار انقلاب آمده است) با اصول و مبانی منافع آمریکا در تضاد ذاتی است. یعنی آنگونه که حضرت امام (ره) اصول و اهداف انقلاب را تفسیر کردند، این‌ها نمی‌توانند هرگز با منافع نه تنها آمریکا بلکه هیچ دولت استکباری دیگری سازگار شوند. توضیح آنکه انقلاب اسلامی مردم ایران بر خلاف تقریبا تمامی انقلاب‌های دنیای مدرن اولا مذهبی (اسلامی) بود و ثانیا به صراحت قرائت شیعی از اسلام را محور آرمان‌ها و شعارهای خود قرار داد. و این آرمان‌ها که آغاز چهارچوب نظری‌اش عاشورا و خاتمه آن ظهور مهدی موعود (عج) است در ذات خود استکبار و طاغوت ستیز است. و از همین رو امکان عقلانی ندارد جمهوری اسلامی مادامی که بر سر آرمان‌های اصیل خود پافشاری می‌کند بتواند با آمریکایی که او هم به آرمان‌های اصیل خود (که همانا آقایی و سلطه مطلق بر دنیا بر اساس سرمایه‌داری سکولار لیبرال است) است سر صلح و دوستی اصولی داشته باشند.

دقیقا بر اساس شناخت همین اصول دو طرفه است که بلافاصله بعد انقلاب تا همین امروز آمریکا بر ریشه کن کردن اصل نظام ج.ا. پافشاری کرده است و در قالب انواع و اقسام توطئه‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی سعی در نابودی نظام ایران داشته است. زیرا کارشناسان و صاحب نظران سیاسی باهوش آمریکا که از این اختلاف بنیادین باخبر هستند به خوبی می‌فهمند که نمی‌توان با ایران تا زمانی که بر اصول آرمانی خمینی پامی فشارد صلح و دوستی داشت.

پس با توجه به دو نکته ذکر شده در بالا مجدد باید از خود پرسید چه اتفاقی افتاده که لحن آمریکا در چند هفته اخیر نرم شده است و خواستار بهبود روابط با ایران شده است؟ از آن رو که بی هیچ شکی (و بر اساس اصل یک) این تغییر لحن مطابق با منافع مادی آمریکا است پس یا باید بپذیریم که ایران دست از آرمان‌های خود برداشته (که نویسنده این نظریه را قبول ندارد) و یا این تغییر لحن آمریکا را سازش موزیانه بنامیم و هدف آمریکا برای نابودی نظام جمهوری اسلامی را همچنان پابرجا و این تغییر لحن را یک تاکتیک جدید بنامیم. نویسنده معتقد است به دلایلی که در زیر می‌آید آمریکا در تغییری تاکتیکی (که با توجه به تغییر موازنه قدرت در منطقه و تاثیر تحریم‌ها بر عزم برخی مسئولین داخلی ایران ایجاد کرده است) روش جدید و زیرکانه‌ای برای رسیدن به هدف غایی خود یعنی نابودی نظام ج.ا. برگزیده است. در حقیقت دولت آمریکا بعد بیش از سی سال آزمون و خطا دریافته است برای به زانو در آوردن نظام ج.ا. مجبور به تغییر بنیادین در روش مبارزه است و این را از مادر بدکاره خود یعنی بریتانیا آموخته است. آمریکا با ضعف تدریجی نظامی خود و تجربه چند جنگ در چند دهه گذشته آموخته است که باید از روش مبارزه مستقیم و هزینه بر دست بردارد و به روش مزورانه انگلیسی روی بیاورد.

و اما دلایل تغییر تاکتیکی مبارزه آمریکا با نظام ج.ا.:

1- دولت آمریکا به شدت نگران تکرار تجربه ایران در زمینه استقلال ساخت و تجهیز سلاح‌ها و تسری آن تجربه به اقتصاد غیر نفتی است. مشاورین دولت آمریکا به دولت‌مردان این کشور هشدار داده‌اند که نباید اشتباه استراتژیک تحریم نظامی ایران را در مورد اقتصاد آن کشور و مخصوصا نفت آن کشور تکرار کرد. تحریم یک کشور در یک زمینه خاص اگر طولانی شود آن کشور به مرور مجبور به یافتن راه‌هایی برای مقابله با تحریم‌ها بر می‌آید. در مورد ایران این فشارها عمدتا منجر به روی آوردن به توانایی داخلی و تکیه به توان متخصصان وطنی شده است و بعد چند دهه کشورهای غربی از تحریم ها نتیجه معکوس گرفته اند. نمونه بارز آن صنایع موشکی ایران است که در اثر تحریم ها صنایع و دانشگاه‌های ایران مجبور به گرفتن حالت تدافعی شده و در اوج این تحریم‌ها شکوفایی استعدادهای داخلی راه را برای استقلال صد در صدی داخلی مهیا کرد. نمونه دیگر آن بحث فناوری هسته‌ای است که هر چه تحریم‌ها بیشتر شد، اتکای صنایع به دانش بومی بیشتر و در نهایت موجب تولد فناوری بومی هسته‌ای شد. صنایعی که دول غربی در عملی که نشان از عمق استیصال آنها بود به ترور دانشمندان هسته‌ای ایران روی آوردند. در مقابل مقایسه کنید این پیشرفت‌ها را با وابستگی صنایع خودروسازی ایران به محصولات خارجی. متاسفانه کارخانجات و صنایع خودروسازی کشور با فریب افکار عمومی داخل بیش از ده سال صحبت از تولید خودروی ملی می‌کردند اما بعد تحریم های اخیر آشکار شد این کارخانجات به نام تولیدات داخلی، محصولات خود را عمدتا از خارج از کشور وارد کرده و با قیمت‌های چند برابری به خریداران می‌فروختند. شاید اگر ما در صنعت خودروسازی هم مانند صنایع دفاعی و هسته‌ای تحریم کامل بودیم، امروز خودروهایی واقعا ملی سوار می شدیم و شاهد مرگ و میر سالیانه چند هزار نفر از هم وطنان در اثر واردات خودروهای بی کیفیت خارجی نمی‌بودیم. دولت آمریکا نگران است با ادامه پیدا کردن تحریم نفتی ایران برای چند سال آینده، اقتصاد به شدت نفت زده و بیمار ایران به مرور و از سر اجبار راهی برای رهایی خود از وابستگی به نفت بیندیشد و اگر این بزرگ‌ترین بیماری اقتصاد ایران با کمک غیر مستقیم تحریم‌های غرب و در راس آنها آمریکا درمان می شد دیگر هیچ راه اقتصادی برای تحت فشار قرار دادن ایران برای غرب باقی نمی‌ماند. اقتصاد نفت زده ایران که با وجود تاکیدات مکرر رهبر انقلاب همت و عزمی عمومی برای درمان آن در میان مسئولین رفاه اندیش ما ایجاد نشده است، در اثر برکت غیر مستقیم تحریم‌ها می‌رفت که مجبور به اصلاح بنیان‌های خود شود. مشاورین باهوش دولت آمریکا با فهم این حقیقت و هشدار به دولتمردان آن کشور سعی دارند از این اتفاق پر برکت که محصول تحریم نفتی ایران است جلوگیری کنند. هر چند برداشتن تحریم‌های نفتی ایران در کوتاه مدت به نفع اقتصاد ایران باشد، اما دید بلند مدت آمریکا به آنها می‌گوید وابستگی ایران به نفت هر چه بیشتر شود به نفع منافع آمریکا و به ضرر آینده نظام ج.ا. خواهد بود.

2- دلیل دوم تمایل آمریکا به بهبود روابط با ایران اجبار آنها از سر ضعف است. قدرت نظامی و ژئوپلوتیک ایران در منطقه روز به روز افزایش پیدا می کند که آخرین نمونه آن پیروزی محور مقاومت در سوریه بر محور غرب-ریاض-تلاویو بوده است. اگر چه این افزایش قدرت برای آمریکا یک تهدید محسوب می‌شود اما زیرکی سیاست‌مداران آنها باعث می‌شود سعی کنند از این تهدید برای خود بهترین فرصت‌ها را ایجاد بکنند. آمریکا در این عقب نشینی اجباری، سعی می‌کند با در نظر گرفتن نکته شماره یک، بیشترین ضربه را به ایران بزند. در این بازی شطرنج سیاست، دولت مردان آمریکا در عقب نشینی استراتژیک خود در مقابل ایران به هیچ عنوان خونسردی خود را از دست نداده‌اند و با آشنایی کاملی که از فضای ایران و وجود شیفتگان غرب‌زده در ایران دارند سعی می کنند با گرفتن ژستی ایران دوستانه و صلح طلبانه و در تغییر تاکتیک دشمنی خود با ایران این بار دشنه خود را به شیوه دیگری بر قلب نظام ج.ا. وارد کنند. قدرت سپاه قدس از یک سو و بازوهای نظامی ایران در لبنان و فلسطین و اخیرا سوریه کارآمدی خود را به رخ آمریکا و غرب کشانده اند. در این فضا آمریکا با چرخشی ناگهانی چون روباهی که خود را در محاصره شکارچی‌ها می‌بیند ناگهان به جای چنگ و دندان نشان دادن لبخند بر لب نشانده تا هم در سپاه دشمن ایجاد اختلاف کند و هم برای خود زمان بخرد تا از راه دیگری دشمن را مغلوب کند.

3- دلیل سوم لبخند آمریکا به ایران بازار پر استعداد و متاسفانه شیفته ایران برای کالاهای آمریکایی است. به دلیل سابقه تاریخی وابستگی اقتصاد ایران به محصولات آمریکایی (بعد جنگ جهانی دوم و در دوران پهلوی دوم)، در پس زمینه ذهنی اکثر مردم ایران نسبت به محصولات آمریکایی و کیفیت آنها یک احساس نوستالژیک وجود دارد. آمریکا در این بحران اقتصادی چشم به بازار بسیار پر جاذبه ایران دوخته است. با توجه به جمعیت جوان ایران، آمریکا می داند در صورت باز شدن مرزهای اقتصادی ایران بر روی کالاهای آمریکایی سودی سرشار نصیب اقتصاد آمریکا خواهد شد. این سود دو جنبه دارد. از یک جنبه (نکته یک) باعث نابودی برخی تولیدات داخلی ایران و وابستگی بیشتر ایران به آمریکا می شود و از جنبه دیگر آمریکا می تواند از کارگران ارزان ایران برای تولید محصولات خود و صادرات به سایر کشورها استفاده نماید. آمریکا بعد انقلاب اسلامی نتوانسته در منطقه جایگزینی برای پایگاه اقتصادی خود پیدا کند. با انتقال کارخانجات ماشین سازی و شاید هواپیماسازی به داخل ایران در کنار ظاهر اشتغال زای آنها، هم آلودگی های محیط زیستی از آمریکا به ایران منتقل می شود و هم محصولات آمریکایی با کارگر ارزان (و با استعداد) ایرانی با قیمتی کمتر روانه بازارهای جهانی خواهند شد. در این میان آمریکا مطمئن است با توجه به تجربه صنایع مونتاژ کره ای در ایران و حضور پررنگ مسئولان بی کفایت ایرانی (که نمونه‌اش را در صنایع خودروسازی شاهد هستیم)، ورود این صنایع به ایران همراه با انتقال فناوری نخواهد بود و قشر سرمایه دار ایرانی بدون توجه به فرصت انتقال دانش و فناوری، تنها به فکر سود اقتصادی خود خواهند بود. با این تیر امریکا چند هدف را خواهد زد. که در نکته بعد هدف دیگری ذکر می شود.

4- شاید یکی از مهمترین دلایل شوق آمریکای‌ها از ایجاد روابط اقتصادی با ایران وابستگی مجدد ایران به صنایع غذایی، دارویی، بهداشتی و… باشد. آمریکا به خوبی می‌داند با توجه به جمعیت نسل جوان ایران و حضور جمعیت قابل توجه مسئولین و روشنفکران “آمریکا پرست” ایرانی، به محض ورود به بازارهای اقتصادی ایران نبض و شریان اکثر جریان های اقتصادی را در دست خواهد گرفت. نه تنها صنعت نفت ایران، بلکه صنایع دیگر و بهداشتی نیز در قبضه شرکت‌های ایرانی-آمریکایی در خواهند آمد. آمریکایی که تا دیروز تنها می توانست با تحریم نفت به ایران فشار بیاورد، می تواند با سرمایه گذاری چند ساله و چشم بستن بر رشد حبابی اقتصادی ایران، بعد ده سال تمامی صنایع کلیدی ایران را آنچنان به خود وابسته کند که دولت ج.ا. که در مقابل تحریم نفتی او توان مقاومت چند ساله داشت، حتی به خود جرات فکر کردن تحریم چند روزه آمریکا را ندهد. پس با بهبود روابط و سپس نفوذ اقتصادی آمریکا در کلیه سطوح صنایع و حتی بانکداری ایران، آمریکا برای به زانو در آوردن ایران تضمینی صد در صد خواهد داشت.

5- پنجمین دلیل اصلی آمریکا برای تغییر تاکتیک مبارزه با ایران نمایش تبلیغاتی به زانو در آوردن بزرگ ترین دشمن و نشاندن او بر سر میز مذاکره است. ایران به عنوان آخرین کشوری که در مقابل نظام سلطه آمریکا مقاومت می کرد اگر از روی فشار تحریم ها بر سر میز مذاکره بنشیند (چیزی که امروز همگان می دانند) شکست سختی در بعد تبلیغاتی در جهان (مخصوصا اسلام) خورده است. با وجود آنکه هنوز مذاکرات رسمی شروع نشده، تا همین جا یک مکالمه تلفنی چند دقیقه‌ای تاثیر منفی خود را در جهان اسلام گذاشته است. کسانی که با بدنه جامعه اسلامی خارج از ایران در ارتباط هستند طی همین چند روز گذشته مزه تلخ آن را چشیده‌اند.

با همه آنچه گفته شد، نویسنده معتقد است در صورتی که دیپلمات ها و مسئولین ج.ا. با زیرکی و کیاست وارد مذاکره عزت مندانه با آمریکا بشوند، می شود از این فجایع جلوگیری کرد و ایران می تواند از دل تمامی این تهدیدها فرصت بیافریند. ایران می تواند از بهبود روابط برای تقویت بنیان های علمی و اقتصادی خود استفاده کند تا در زمان مناسب ضربه نهایی برای نابودی را به آمریکا وارد کند. ایران می تواند از این فرصت برای تکمیل برخی نقایص علمی و اطلاعاتی خود جهت ضربه زدن نهایی به آمریکا استفاده کند. ایران می تواند اگر زیرک باشد از این فرصت برای نفوذ اقتصادی، اجتماعی و حتی دینی در درون جامعه آمریکا استفاده کند تا در زمان و مکان مناسب به اهداف خود جهت نابودی آمریکا برسد. اما نویسنده به وقوع این حادثه خوش‌بین نیست. دلیل آن هم اعتقاد به نبود دیپلمات‌ها و سیاست‌ورزان کیاس و معتهد است. متاسفانه بازخورد همین حوادث اخیر نشان داد که بدنه اصلی کسانی که خود را دیپلمات‌های کارکشته نظام می‌دانند آنچنان دچار هیجان شده است که کم‌ترین امیدها را به ناامیدی مبدل کرده است. ذوق زدگی برخی آقایان از چند جمله به ظاهر مهربانانه آمریکا تمام امیدهای نویسنده را به ناامیدی مبدل کرده است. امیدوارم این بدبینی و تحلیل اشتباه باشد.

، ۰۸ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , , , more...