Tag: مذاکرات 5+1

جنگی که ذهن مذاکره کنندگان ایرانی را مشغول می‌کند

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴

متن ذیل ترجمه‌ی مقاله‌ی «The War that Haunts Iran’s Negotiators» به قلم رابین رایت منتشر شده در تاریخ 28 جون 2015 در نشریه‌ی نیویورکر است. مترجم متن یکی از خوانندگان صفحه‌ی گوگل پلاس اینجانب، توحید عزیزی، است که تمایلی به درج نامشان به عنوان مترجم، نداشتند.

 


 

Smoke billowing from the burning city of Abadan, Iran, in 1980, during Iran-Iraq war.

دودی که از شهر جنگ زده‌ی آبادان بلند می‌شود. سال 1980، جنگ ایران و عراق

دیپلماسی هسته‌ای تاریخی‌ای که در هتل مجلل کوبرگ شهر وین در حال انجام است، ریشه در جنگی سخت بین ایران و عراق دارد، جنگی که بیش از ربع قرن از پایان آن می گذرد. ایران متحمل بیش از صد و پنجاه هزار نفر کشته در سال های 1990 تا 1998 شد. این دوره زمانی در تهران، دفاع مقدس نامیده می‌شود. درمراحل پایانی جنگ، کمک‌های ایالات متحده به عراق، منجر به تصمیم ایران در پیگیری توانمندی هسته‌ای شد، همان برنامه‌ای که الان شش قدرت جهانی درباره محدود کردن آن به مذاکره نشسته اند.

به دهه‌ی هشتاد میلادی بازگردیم؛ سازمان‌های اطلاعاتی غربی تردید داشتند که آیا انقلاب هجده ماهه‌ی ایران، پس از تجاوز شگفت انگیز صدام حسین می‌تواند ولو برای چند هفته جان سالم به در ببرد. تهران به زحمت به دنبال بسیج کردن بقایای ارتش شاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه تأسیس و تقریبا همه و از هر سنی به عنوان نیروهای شبه نظامی داوطلب بود. در موزه‌ی دفاع مقدس تهران عکس‌هایی از کودکان سیزده ساله و مردان هشتاد ساله‌ای وجود دارد که برای حضور در جنگ ثبت نام کرده اند. (سه درصد از کشته شدگان [شهدای جنگ]، چهارده ساله یا کمتر بودند.)

بر خلاف تصور، جنگ هشت سال طول کشید. بسیاری از مقامات ارشد کنونی ایران، یا در این وحشتناک‌ترین ستیز خاورمیانه‌ی مدرن جنگیده اند یا در منصب‌های سیاسی کلیدی در حال تلاش برای پیشبرد کارهای کشور بوده اند.

در پایان جنگ، ایران نتوانست مانع عراقی‌ها شود، به خصوص پس از آن که ایالات متحده با همراهی فرانسه، مصر، اردن و دیگر فروشندگان اسلحه به عراق و متحدان قدیمی‌اش، شروع به پشتیبانی از صدام کردند. در سال 1988، برای آخرین آفند بزرگ عراقی‌ها، دولت ریگان ماه‌ها صرف مشاوره‌ی نظامی به بغداد کرد که چگونه شبه جزیره استراتژیکی فاو را پس بگیرد؛ جایی که مسیر آبی شط العرب [اَروَندرود] به خیلج فارس می‌ریزد. (در اصل جنگ بر سر این بود که کدام کشور کنترل شط را در اختیار داشته باشد.)

از نظر رسمی، ایالات متحده بی طرف بود. اما واشنگتن نمی‌خواست ایران پیروز جنگ باشد، لذا سازمان اطلاعاتی ایالات متحده تصاویر ماهواره‌ای موقعیت‌ ایرانی‌ها را همراه با پیشنهادات نظامی برای عراق فراهم می‌کرد. با راهنمایی آمریکا و دیگر قدرت‌های خارجی، عراقی‌ها یک ماکت از فاو را برای اجرای تمرین ساختند.

عراق همچنین با استفاده از سازمان اطلاعاتی آمریکا، بمب‌های شیمیایی را در فاو بر سر ایرانیان فرو ریخت. بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل، ثبت کرده اند که عراق استفاده از گاز خردل و عوامل اعصاب بین سال های 1983 و 1988 را گزارش کرده است. واشنگتن تصمیم گرفت که آن را نادیده بگیرد. در فاو هزاران ایرانی کشته شدند. سرنگ‌ها [ی پادزهر شیمیایی] در کنار اجساد رها شده بودند. یک منبع اطلاعاتی ایالات متحده به من می‌گفت نیروهای ایرانی تلاش کرده بودند به خودشان پادزهر تزریق کنند. نبرد تنها سی و شش ساعت به طول انجامید؛ این بزرگترین دستاورد عراق در طی بیش از هفت سال بود. چهار ماه بعد، زمانی که ایران با آتش بس موافقت کرد، جنگ به پایان رسید.

یک گزارش سازمان ملل بیان می‌کند که در یک دوره‌ی شش ساله، عراق حدود بیست هزار بمب شیمیایی بر سر ایرانیان رها کرد. همچنین بیش از پنجاه و چهار هزار گلوله توپ شیمیایی و بیست و هفت هزار راکت شیمیایی کوتاه برد شلیک کرد. در حدود دو سوم این‌ها در هجده ماه پایانی درگیری‌ها استفاده شده اند. در آن زمان، سازمان اطلاعاتی آمریکا تخمین زد که بر اثر استفاده‌ی عراق از عوامل اعصاب و گازهای سمی، ایران متحمل بیش از پنجاه هزار تلفات ـ کشته [شهید] و زخمی ـ شد. یک مقام ارشد دولت ریگان به من گفت که از نقش پنهانی ایالات متحده در فاو و در طی دوران پایانی جنگ، شرمسار است.

مقامات ایرانی به من گفتند حکومت دین سالاری مقابله شیمیایی با عراق را به بحث گذاشت اما، تصمیم به عدم مقابله گرفته شد. اما با آگاهی از این که بغداد برنامه‌ی سلاح‌های هسته ای دارد، ایران تصمیم گرفت که برنامه‌ی تحقیق و توسعه‌ی هسته‌ای را که توسط شاه شروع شده بود، از سر بگیرد. پس از جنگ، تهران تصمیم به ادامه‌ی آن گرفت. در سال 2013، وقتی که شش قدرت بزرگ جهانی ابتکار دیپلماتیک کنونی را شروع کردند، سازمان‌های اطلاعاتی غربی تخمین زدند که جمهوری اسلامی، توانایی ساخت بمب را در ظرف چند ماه دارد.

جنگ عراق هنوز ذهن ایران را مشغول کرده است و مواضع حکومت دین سالاری را در میز مذاکره شکل می‌دهد. بخشی از آن به خاطر ده ها هزار نفر است که به گزارش انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی هنوز به خاطر آثار سلاح‌های شیمیایی در حال مرگ هستند. سال‌ها پس از پایان جنگ، دکترهای ایرانی متوجه الگویی از بیماران شدند که شرایط ریوی، پوستی و قرنیه‌ای مزمن مرتبط با گاز خردل را گزارش می‌کردند. بیماری آن‌ها چیزی که امروزه به نام «در معرض دوزِ کم» شناخته می‌شود، تشخیص داده شد.

ماه گذشته، من به موزه صلح تهران رفتم. جایی که بزرگترین استفاده از تسلیحات شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول را روایت می‌کند. مدیر موزه به من گفت که تقریبا هر روز کلاس‌هایی از دانش آموزان و دانشجویان از موزه بازدید می‌کنند. یکی از راهنماهای موزه، اسد محمدی است که در سال 1986 به گاز شیمیایی آلوده شده است. او در حال حاضر دارای لوله‌های مصنوعی در مجاری تنفسی اش است تا بهتر نفس بکشد. او عکس‌هایی از روند عملش را در آورد تا به من نشان دهد.

در سال 2013، من با یکی از رزمندگان جنگ به نام احمد زنگی آبادی در آپارتمان کوچکش در تهران ملاقات کردم. او دیگر حرکت نداشت. ریه‌هایش در حال از کار افتادن بود. او به من گفت: «زندگی تبدیل به زندان شده است». او به صورت نشسته می‌خوابید چرا که دراز کشیدن و برخواستن برای ریه‌ها و قلبش حرکت سنگینی بود. او به کمک یک ماشین پر سر و صدا زنده مانده بود که دارو و هوا را به داخل بدن او پمپ می کرد. با این که دو قرنیه اش پیوندی است اما هنوز محدودیت دید داشت.

در بین نفس نفس زدن هایش، حمله هوایی عراقی‌ها به جنوب جزایر مجنون در سال 1985 (1364 ه‍.ش) را به یاد می‌آورد. در آن زمان او یک سرباز داوطلب نوزده ساله بود. او گفت: “بوی گاز رو یادم میاد، مخلوطی از بوی سیر و سبزیحات تازه، سبزیجات آبپز؛ دفعه دوم خیلی بوی خوبی می‌داد طوری که دوست داشتم نفس عمیق بکشم.” بوی تند سیر، سبزیجات و چمن تازه اصلاح شده نشانه‌های بارز گاز خردل هستند. در ظرف چند ساعت، پوستش تاول زد، چشمانش سوخت تا جایی که کور شد و به شدت حالت تهوع داشت و آنقدر بالا آورد که بیهوش شد. او چهل روز در کما بود.

نوامبر [مهر ماه] گذشته، ایمیلی از دکتر معالج زنگی آبادی دریافت کردم که می گفت او مرده است. دکترها و متخصصین به من گفتند که هم اکنون بیش از هفتاد هزار قربانی تسلیحات شیمیایی ثبت شده، مراقبت‌های پزشکی دریافت می‌کنند. در سال 2013، من از چندین بیمار در بخش ویژه‌ی قربانیان تسلیحات شیمیایی، در بیمارستان سابق آمریکا در تهران عیادت کردم. یکی از بیماران به من گفت: “یکی از آرزوهای من اینه که دوباره بتونم یک نفس عمیق بکشم.”

در بازدید اخیر من، ایران به شدت درگیر اخباری مبنی بر کشف اجساد 175 غواصان جنگ در عراق بود ـ سه دهه پس از اسیر شدن به دست نیروهای صدام حسین. بر طبق گزارش‌ها این مردها با دستان بسته زنده به گور شده بودند. تهران عکس‌هایی تکان دهنده از اجساد تفحص شده منتشر کرد. اجساد پوسیده و دست بسته ای که هنوز لباس غواصی به تن داشتند.

کشور بار دیگر به شدت در ماتم فرو رفت ـ حتی جوانانی که پس از پایان جنگ به دنیا آمده اند نیز شدیداً متأثر شده بودند. توئیتر پر شده بود از هشتک های #175 و #دست_بسته (#hand-tied). تصاویر خلق شده برای نشان دان وحدت به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شد، بیشتر این تصاویر شامل انواع مشت‌های گره کرده و بسته شده در آسمان بود. در اواسط ماه ژوئن صدها هزار نفر از مردم در تهران برای تشییع تابوت‌های در پرچم پیچیده‌ی غواصان جمع شدند.

محسن رضایی، کسی که در زمان جنگ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده برای جمعیت سخنرانی کرد: “این غواصان جزء شجاع‌ترین مردم ما بودند، آن‌ها جانشان را در راه استقلال کشورمان و پیروزی انقلابمان فدا کردند.” هنگامی که دیپلمات‌های کشور برای برگشت به وین جهت مذاکرات هسته ای آماده می‌شدند، او [رضایی] اظهار داشت: “دشمنان ایران در کل دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس به صدام کمک کردند.” به وضوح مشخص بود که او ایالات متحده را جزء آن‌ها به حساب آورد.

مشاهده‌ی این مطلب و نظرات خوانندگان در صفحه‌ی گوگل پلاس » 

 


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند / نوشته‌های مهمان، لزوما منعکس کننده‌ی نظر نویسندگان «عصر وارثین» نیست.

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

لولو خورخوره‌ی رؤیاهای دیگران نباشیم

، ۱۲ فروردین ۱۳۹۴

افرادی که گمان می‌کنند پس از امضای موافقتنامه‌ی هسته‌ای بین ایران و ۵+۱، گشایش عظیمی رخ خواهد داد، طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند. در این طیف از دولتمردان، سیاستمداران، استادان دانشگاه‌ها، و دیگر مشاغل ریز و درشت هستند تا کارمندان و کارگران و مردم کوچه و بازار.

مایی که واقعیتگراییم (و ما که می‌گویم، یعنی همین اقلیت #دلواپس ) و تاریخ معاصر و رفتارهای چند دهه‌ی اخیر آمریکایی‌ها با دیگر کشورها را خوانده ایم و دیده ایم و از یاد نبرده ایم، طبیعتا ظن دیگری داریم. ظنی که بر پایه‌ی یک واقعیت مشخص شکل گرفته است: «نگرانی آمریکا و غربی‌ها، ایران هسته‌ای نیست؛ نگرانی آنها، جمهوری اسلامی قدرتمند است.»

جمهوری اسلامی قدرتمند، کابوسی است که غرب به هر قیمتی باید از به حقیقت پیوستن آن جلوگیری کند، موضوع هسته‌ای هم اگر تمام شود (اگر!) بهانه‌های دیگر بسیار است…

اما ما ـ مای واقعیتگرا ـ لازم است بدانیم که برای چه کسی سخن می‌گوییم. مستمعان سخنانمان را می‌توان در سه گروه عمده جای داد:

۱- منتفعان توافقنامه
آن به اصطلاح استاد غربگرایی که در عین تکیه زدن به کرسی استادی دانشگاه، تحلیل‌هایش از هیجانات کف خیابان فراتر نمی‌رود و شناختش از غرب حتا در حیطه‌ی جغرافیا هم لنگ می‌زند؛ یا آن سیاستمداری که مدام نگران رای آینده‌ی حزب و قبیله‌اش و بقا در قدرت است که این مهم (!) بدجوری به امضای آن توافقنامه‌ گره خورده است (توافقنامه‌‌ای که هر چه باشد و هر امتیازی داده باشد، بودنش بهتر از نبودنش است!)؛ یا آن سرمایه‌دار متصل به صدر قدرتی که مترصد است با امضای توافقنامه، دلارهای نفتی را کرور کرور بدهد و ما یحتاج نامرغوب برای طبقه‌ی متوسط و اجناس لوکس برای طبقه‌ی نوکیسه وارد کند و کمر تولید را بشکند؛ یا آن آقازاده‌ای که با برطرف شدن تحریم‌ها موقعیت بهتری برای انعقاد قرادادهای نفتی و صنعتی و بالاکشیدن پورسانت آنها می‌یابد؛ یا آن روزنامه‌نگاری که پول می‌گیرد تا پلشتی آیت‌الله‌های خود آیت‌الله خوانده را زیبایی محض جلوه دهد و روح و قلمش در خدمت طالبان قدرت است؛ اینها همگی مستمع سخن ما هستند، اما تنها به یک دلیل و آن هم آنکه با دستگاه گرانقیمت رسانه‌ای ـ تبلیغاتی خود که با پول‌های حرام و دانش‌واره‌های نادرستشان تغذیه می‌شود، منطق و نگرانی ما را لجن مال و صورت اربابانشان را بزک کنند. اینها مستمع ما هستند، اما ما برای آنها سخن نمی‌گوییم.

۲- صاحبان فراموش شده‌ی انقلاب فراموش شده
مستضعفان و حاشیه نشینان شهرها و روستاها. مردمی که تا دست به خودسوزی نزنند، یا تا جنگی نشود و نیاز به دفاع از انقلاب نباشد، به چشم کسی نمی‌آیند. همان‌هایی که نه از پورسانت قراردادهای تریلیاردی پروژه‌های نفتی سهمی عایدشان می‌شود و نه از سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی آستان قدس رضوی و نه از بودجه‌های عظیم و عجیب موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی! این‌ها به تجربه و فراست دریافته‌اند که سر و صدا بر سر امضای توافقنامه‌ای میان گرگ‌های جنگل جهانی و چوپانان ساده‌لوحشان، هیاهو برای هیچ است. توافق یا عدم توافق، آنها می‌مانند و انقلابی که از کفشان ربوده شده است و تلاش هر روزه برای زنده ماندن در کاپیتالیستی‌ترین کشور اسلامی دنیا! اینها مستمع سخنان ما نیستند چون باید از قبل از طلوع خورشید تا نیمه شب به دنبال لقمه نانی برای زنده ماندن بدوند و اصولا فرصتی برای شنیدن تحلیل‌ها و نظرات عده‌ای شکم سیر، ندارند.

۳- رؤیا پردازان
گروه بزرگی از قشر میانی و گروه اندکی از قشر نوکیسه. تحت تاثیر تبلیغات دروغین گروه اول، این مردم گمان می‌برند که امضای توافقنامه‌ی هسته‌ای گشایش بزرگی در زندگی آنها خواهد داشت. تاجری که گمان می‌کند او نیز سهمی از سفره‌ی رانت‌ها و پورسانت‌های آقایان و آقازاده‌ها خواهد برد؛ یا مغازه داری که فکر می‌کند امضای توافقنامه، موجب رونق کار و بارش خواهد شد؛ یا کارمندی که گمان می‌کند نسبت افزایش حقوقش به تورم در انتهای سال، از سی درصد فراتر خواهد رفت؛ یا خانواده‌ی بیماری که می‌پندارند با امضای نوافقنامه، داروی بیمار عزیزشان فراوان و ارزان می‌شود؛ یا آن دانشجویی که نمونه‌ی زنده‌ی «نحوی» داستان مولوی است و به جای آنکه علم، معرفتش را بالابرده باشد، پرده‌ای از کبر بر چشمان و گوش‌هایش تنیده است و با تعطیلی عقلش، سخنان اساتید کم‌دانش گروه اول را باور می‌کند؛ این مردم، همگی رؤیایی در سر دارند و اتفاقا حرف‌های ما را نیز، فقط همین گروه می‌شنوند.

باید قبول کنیم: انسان‌ها با رؤیاهایشان به آینده سفر می‌کنند؛ گروهی با رؤیاهای صادقه و گروهی با رؤیای‌های کاذبه. ما سعی خود را برای بیدار کردن افراد از رؤیاهای دروغین انجام داده ایم. گفتیم مساله‌ی هسته‌ای صرفا یک بهانه است و مشکل غرب با اصل جمهوری اسلامی ایران است. نشان دادیم که قوانین و قواعد بین المللی برای موجه کردن ظلم غربی‌ها وضع شده است، نه احقاق حق محقان و مستضعفان. تاریخچه‌ی بدقولی‌های غربیان و آمریکایی‌ها را بیرون کشیدیم. راه حل جایگزین و کارا هم ارایه کردیم: قوی شویم! با استفاده از «اقتصاد مقاومتی» و «مبارزه‌ی جدی با فساد»، قوی شویم! و وقتی قدرتمند شدیم، قواعد بازی جنگل گهانی را بر هم بزنیم.

ما وظیفه‌ی خود را انجام داده ایم. اما اگر قراردادی منعقد شد، جشن و پایکوبی‌ای به پا گشت و مردم در رؤیای زندگی بهتر به دست‌افشانی پرداختند، حق نداریم که رؤیاهای آنها را ببلعیم و این اندک شادی زودگذر را نیز از آنها بگیریم. ما باید بیم و غم ناشی از وقوف به واقعیات را در دل‌هایمان سر بسته نگاه داریم، لبخندی بر روی صورت نقاشی کنیم، دست صاحبان فراموش شده‌ی انقلاب را نیز بگیریم، و همراه با رؤیا پردازان در جشن شادی زودگذری که «منتفعان توافقنامه» به زیبایی برایشان برپا خواهند کرد، شرکت کنیم و برقصیم. برقصیم و چرخ بزنیم و برقصیم، آنچنان که کسی به غم‌های درونیمان پی نبرد.

boogie-man-rise-of-the-guardians_2012-1-2996x2353

، ۱۲ فروردین ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment :, more...

تمدید و مذاکره

، ۰۵ آذر ۱۳۹۳

مقدمه بی‌ربط
+اسد زم نوشت: ببینم، آیا رهبری گفته اینا فرزندان انقلاب هستند یا گفته «فقط» اینا فرزندان انقلاب هستند، و به بقیه می‌تونید لیچار بگید 🙂

۱- وزرای خارجه غربی هر روز از دستآوردهایشان دم می‌زنند و «شنیده»های اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان از فریادهای آقای ظریف بر سر جان کری. هر دو برای من علی‌السویه است؛ یعنی: #هیچ!
۲- مذاکره‌کنندگان ما قطعا خائن نیستند، نادان هم نیستند، هر چند ممکن است دوراندیش نباشند. نماد آن نسل دکتر ولایتی است که ۱۲ سال وزیر خارجه بوده؛ در اوج جنگ! عمق نگاه سیاست داخلیش را که در انتخابات اخیر دیدید؛ سیاست خارجه ۱۲ ساله را حدس بزنید. وسع‌مان همین‌قدر می‌رسید.
۳- رهبر انقلاب دم از نرمش قهرمانانه زد؛ اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان تعبیر به صلح امام حسن کردند – خودزنی فرمودند، اعتدالیون تعبیر به مصالحه و عاشورا و آبگوشت بزباش!
اما در صلح حدیبیه هم مذاکراتی بود و امتیازاتی نقد برای آنها و نسیه برای ما. امتیازاتی که اتفاقا بحث حقوق بشر و توانایی‌های موشکی هم جزو آن بود: مسلمانان دست خالی برگردند، تازه‌مسلمانان دوباره تحویل مکه شوند، مرتدین آزادانه به مکه برگردند، تا مسلمانان از سال بعد – غیر مسلح – عازم حج به دور خانه پر از بت شوند. «بسم الله الرحمن الرحیم» و «محمد رسول الله» هم به ید با کفایت شخص رسول از معاهده حذف شد.
اما امام مسلمین بازی را از جای دیگری ادامه داد و از بازی برد-برد رسیدند به برد که برد! خوانده‌ای یدخلون فی دین الله افواجا؟
۴- یک سال و نیم فرصت بازی اصولگرا و اصلاح طلب و بازی برترین دیپلمات‌های جهان با دیپلمات‌های ضعیف غربی است. قواعد بازی را غربی‌ها تعیین می‌کنند؛ قواعد شرط‌بندی را هم با پول‌های ما و با قیمت نفت. محدوده زمین بازی دست ماست – همان خط قرمزی که از بس رویش رژه رفته‌اند شده فرش قرمز.
آنها که از این توافق شاکی هستند هم فرزندان انقلابند؛ حتی اگر گاهی بی‌ربط بگویند. عصبانیت این‌ها از خاطره بدر و احد است. علی هم در حدیبیه شاکی بود. عصبانیت انقلابی این‌ها هم جزو بازی است. به اندازه فریادهای ظریف در جلسه ارزش دارد. همین یک سال و نیم فرصت می‌دهد تا خشم خود را نهادینه و تنظیم کنند. باد و بوران بخوابد و بادپرستان دوباره گیج شوند.
۵- اما قواعد بیرون ورزشگاه را کسی دیگر به کمک سایر فرزندان انقلاب – از تهران تا آمرلی – تعیین می‌کند. آتش بیداری اسلامی دوباره از زیر خاکستر نمایان شده و بیداری انسانی از فرگوسن استارت خورده. بچه‌های بیرون ورزشگاه منتظر بازی بعدی هستند که فرمان می‌رسد بنزین را بریز آنجا که باید بسوزد.
رهبر زمین بازی فینال را اشاره می‌رود: اورشلیم.

مؤخره بی‌ربط:
یک عده حزب‌اللهی هم هستند که زمان آن فرزندان انقلاب، علیه وادادگی یقه جر می‌دادند و برای دفاع از این فرزندان، علیه بی‌اخلاقی. انتخاب امروزشان بین دو گروه از فرزندان انقلاب به #هیچ‌تان نباشد. انتخاب دیروزشان هم به #هیچ هیچکس نبود.
دعای ندبه به جز انتظار فرج، هلیم هم دارد 😉

، ۰۵ آذر ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

از این مرد بدم می‌آید!

، ۰۳ آذر ۱۳۹۲

مارگارت تاچر و ویلیام هیگ در جوانی

مارگارت تاچر و ویلیام هیگ در جوانی

دروغ همیشه مشمئز کننده است، از دهان سیاستمداران، مشمئزکننده‌تر، چه این سیاستمدار آقای #جواد_ظریف عزیز باشد که در مقابل تلوزیون آمریکا بیانات صریح رهبری در باره‌ی هولوکاست را منکر شود، چه وندی شرمن ضدایرانی باشد که به دورغ ادعا می‌کند «آمریکا هیچگاه حق غنی‌سازی را در NPT به رسمیت نشناخته است» (در حالی که وقتی آمریکا و شوروی در سال ۱۹۶۸ معاهده‌ی ان.پی.تی را آماده‌ی امضا کردند، مقامات آمریکا به وضوح اعلام کردند که ان.پی.تی حق غنی‌سازی را قبول دارد).

اما دروغ‌های ویلیام هیگ ، وزیر امور خارجه‌ی انگلستان خبیث، یکی از حال به هم زننده‌ترین‌ها در بین سیاستمداران کنونی است. آنچنان با اعتماد به نفس و محکم می‌ایستد و دروغ‌های بی‌اساس را با آن لهجه‌ی بریتانیایی بلغور می‌کند، که به گمانم هیچ دروغسنجی نتواند اندکی تغییر نبض یا ارتعاش مغزی را در هنگام دروغ گفتنش، ثبت کند.

ویلیام هیگ در هنگام ورود به ژنو گفته است: «بخش عمده‌ای از تاریخچه‌ی فعالیت‌های هسته‌ای ایران در سال‌های اخیر، مخفی بوده است و…» و لابد دوربین‌های ۲۴ ساعته در تمامی مراکز هسته‌ای و بازرسی‌های مرتب بازرسان آژانس انرژی هسته‌ای هم کشکی بوده که باید به سر کچل تو بمالیم!

پسنوشت 1- با اینکه توافق نامه هسته‌ای امضا شد و خیلی خوشحالم، هنوز از این مرد متنفرم!

پسنوشت 2- دیپلماتی که در مذاکرات است، البته باید لبخند بزند و حتا بوسه ی عاشقانه بفرستد برای ایشان. من اما یک وبلاگنویس هستم که به راحتی می توانم احساساتم را بیان کنم.

نظرات خوانندگان د گوگل پلاس »

، ۰۳ آذر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , more...

اکنون زمان نقد نیست؛ زمان پاسخگویی است

، ۰۴ آبان ۱۳۹۲

stick_figures_accusing_pc_1600_clrاین نوشته نه در پاسخ به مطلب قبلی منتشر شده در سایت، نقدی بر رفتار سیاست خارجی دولت یازدهم، بلکه برگرفته از آن بوده و نظرات شخصی نگارنده در خصوصی برخی از انتقادات دوستان انقلابی و اصولگرا به دولت را در بر می گیرد.

اولین نکته حائز اهمیت در انتقادات دوستان در خصوص مسائل مختلف سیاست خارجی، استناد به اظهارات، نقل قول ها و تحلیل های نخبگان، تصمیم سازان و رسانه های غربی است. مشخص نیست که مرز اعتماد دوستان انقلابی به نوشته های واشنگتن پست و هاآرتز و سی ان ان و بی بی سی تا کجا ادامه دارد. در حالی که مقامات کشور نقلی قولی از فلان روزنامه یا بهمان سایت را تکذیب می کنند، انتظار می رود که دوستان تکرار و استناد به آن نقل قول را از دستور کار خارج نمایند؛ در حالی که در عمل اینگونه نیست و آن نقل قول یا خبر یا تحلیل نادرست کرارا مورد استناد منتقدین محترم قرار می گیرد.

اوج این رویکرد نابجا را می توان در بحث مذاکرات هسته ای اخیر مشاهده نمود. در شرایطی که طرفهای مذاکره کننده در خصوص محرمانه ماندن مفاد مذاکرات به توافق رسیده اند و در سطوح رسمی تاکنون به این توافق پایبند بوده اند، انتشار اخباری از هاآرتز یا المانیتور در خصوص مفاد مذاکرات، اساس تحلیل دوستان انقلابی قرار می گیرد و امواج انتقادات از رویکرد دولت در مذاکرات اخیر به سمت تیم مذاکره کننده سرازیر می شود، آنهم در شرایطی که وزیر امور خارجه رسما اطلاعات منتشر شده توسط رسانه های غربی را “دروغین” و “خیالپردازی” می خواند. بنظر می رسد نزد برخی از دوستان منتقد، خبرنگار صهیونیست فلان وبسایت آمریکایی قابل اعتماد تر از وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران بوده و برخی ازدوستان، دفتر جک استرا را مورد وثوق تر از دفتر ریاست محترم جمهور می دانند!

همین رویکرد غلط و اعتماد بیش از حد برخی از منتقدین به رسانه های غیرقابل اعتماد غربی، پایه و اساس بسیاری از تحلیل ها و گزارشات دوستان بنظر می رسد. نقل قول از تونی بلر و خاویر سولانا و امثالهما حتی برای چندین سال مبنای انتقادات و نگرش منفی منتقدان است. این رویکرد نادرست و کهنه ی منتقدینی از این دست، قابل تامل و نابجا است.

در خصوص مذاکرات هسته ای، “محرمانه” ماندن مفاد مذاکرات یکی از ارکان انتقادات دوستان به عملکرد تیم مذاکره کننده است. در این خصوص ذکر چند نکته ضروری است. اولا بدیهی است که کلیه موارد پیشنهادی که هیات ایرانی به طرف مقابل ارائه داده با هماهنگی و آگاهی کامل مقام معظم رهبری و مسئولان ارشد نظام بوده و قطعا کوچکترین موردی از مذاکرات و توافقات صورت گرفته از نظر ایشان پنهان نخواهد ماند. ثانیا مواردی که امکان مذاکره و چانه زنی از سوی هیات ایرانی بر سر آنها وجود داشته باشد (یا در مقابل، مواردی که قابل مذاکره نباشد) نیز از سوی مقام معظم رهبری تعیین گردیده و هیات ایرانی چه در گذشته و چه در حال حاضر امکان تخطی از نظرات معظم له را نداشته اند. شایان ذکر است که مجوز چانه زنی بر سر برخی از مواردی که توسط تیم فعلی بعنوان گزینه های قابل مذاکره مطرح شده، در گذشته نیز برای تیم سابق مذاکره کننده وجود داشته است، منتهی به دلایل مختلف امکان بهره برداری و توافق بر سر موارد مذکور در گذشته بوجود نیامده است. ثالثا، بنظر می رسد برخی از دوستان در تحلیل چرایی محرمانه بودن مفاد مذاکرات دچار سوء برداشت شده اند. اساسا محرمانه ماندن مذاکرات گامی در راستای حصول توافق است. این یک رسم دیپلماتیک است که زمانی که اراده طرفین مذاکره بر حل مسئله مورد مذاکره قرار می گیرد و مسیر نسبتا طولانی برای حصول توافق میان طرف های مذاکره کننده وجود دارد، محرمانه ماندن مفاد مذاکرات می تواند سبب تسهیل در نیل به یک توافق چند جانبه میان طرفین مذاکرات بشود. منتقدان محترم حتما عنایت دارند که در مذاکراتی که مقام معظم رهبری در جریان جزئیات اظهارات و اقدامات و پیشنهادات طرف ایرانی قرار دارند و مواردی که مذاکره بر سر آنها جایز هست (یا نیست) نیز با نظر معظم له تعیین می شود، امکان نادیده گرفتن حقوق ملت ایران اساسا وجود ندارد و “محرمانه” ماندن مفاد مذاکره هرگز به معنای عدول از حقوق ملت ایران و ایجاد “حیاط خلوت” برای مذاکره کنندگان نیست.

مسئله بعدی، تمسک دولتمردان به دیپلماسی مجازی است. جای تعجب است که یکی از درخشان ترین جلوه های عملکرد دیپلماتیک دولت در چند ماه اخیر با انتقاد برخی از دوستان مواجه می شود.

واقعیت آن است که به لطف بی توجهی، سهل انگاری و اشتباهات پی در پی برخی از مسئولان و تصمیم سازان و نخبگان سیاسی و رسانه ای در سال های گذشته، تصویری تاریک، کریه، تهدید آمیر و موهن از ملت شریف ایران در اذهان بخشی از مردم جهان نقش بسته است. اظهار نظرهای غیر مسئولانه و ناشیانه، سخنرانی های نابجا، مصاحبه های نسنجیده، بی توجهی به افکار عمومی و فقدان برنامه ریزی رسانه ای منسجم برای شکستن جو ناجوانمردانه و یکسویه بر علیه ملت ایران در رسانه ها و افکار عمومی، جملگی دست در دست هم در شکل گیری این تصویر غلط و هولناک از ملت ایران دخیل بوده اند.

جا دارد از منتقدان محترم پرسیده شود که در این سالها چه برنامه ای برای جلوگیری از این تصویرسازی داشته اند؟ اساسا ذهنیت مردم جهان (مشخصا ملت های غربی) از ملت و دولت ایران تا چه میزان برای دوستان انقلابی و اصولگرا اهمیت دارد؟

ذکر این نکته ضروری است که یکی از علل اصلی توانایی آمریکا برای ایجاد اجماع بر علیه ایران و اعمال تحریم های بیسابقه، ظالمانه و همه جانبه بر علیه ملت ایران، همین تصویر سازی فریبکارانه است. دوستانی که در سالهای اخیر از امکانات و بودجه های کلان رسانه ای و تبلیغاتی بهره مند بوده اند بهتر است بجای انتقاد از رویکرد درست دولت در بهم زدن این تصویر نادرست و غیرواقعی از ملت ایران، به این سئوال پاسخ دهند که چگونه اجازه دادند تا دولتمردان غربی به کمک شبکه صهیونیستی رسانه ای، چنین فضای آلوده ای را بر علیه جمهوری اسلامی بوجود آورند؟!

کسانی که شناخت بهتری از مکانیزم تصمیم سازی و فضای سیاسی در غرب دارند به این نکته واقفند که اعمال تحریم هایی اینچنین ظالمانه، جز در سایه تصویر سازی شرورانه از ملت ایران ممکن نبود. اینکه آمریکا توانسته برای اولین بار در تاریخ، بانک مرکزی و شاهراه های حیات اقتصادی یک کشور را اینچنین تحت فشار گذاشته و تحریم نماید، تنها به لطف تصویر غیرواقعی ساخته شده از ایران بعنوان یک کشور یاغی، خطرناک و غیرمسئول در فضای بین المللی بوده و لذا دولتمردان آمریکا از سوی افکار عمومی، فشاری برای برداشتن این تحریم های ضد بشری و ظالمانه احساس نمی کنند.

مسیری که آمریکا و متحدانش در تحریم ملت ایران در سالهای گذشته طی نمودند مسیر ساده و سهل الوصولی نبود. در همان غرب هم افکار عمومی نمی پذیرد که کشوری به راحتی بتواند مانع رسیدن دارو به بیماران نیازمند یک کشور دیگر شود؛ یا جلوی نقل و انتقال پول به آن کشور را بگیرد؛ یا از پخش شبکه های ماهواره ای آن کشور، بر خلاف تمام ضوابط و قوانین بین المللی ممانعت نماید؛ یا سرمایه ها و دانشجویان آن کشور را براحتی از بانکها و دانشگاههای خارجی بیرون کند. چه بسا اگر غرب در ارائه چنین تصویر هولناکی از ملت و دولت ایران توفیقی حاصل نمی نمود، فشار افکار عمومی جلوی این اقدامات ظالمانه را می گرفت. اما به برکت بی تفاوتی دوستان در داخل، و ارائه فرصت به رسانه های غربی برای سیاه نمایاندن چهره ایران در نزد شهروندان اروپایی و آمریکایی، تمامی این اتفاقات رخ داد و سایه سنگین تحریم بر سر مردم مظلوم ایران فرود آمد.

دیپلماسی مجازی بهمراه مصاحبه های سنجیده، هوشمندانه و متفاوت وزیر محترم امور خارجه تنها یکی از صدها گامی است که مسئولان، نخبگان و اصحاب رسانه باید برای بهم زدن این بازی صهیونیستی و تصویرسازی ناعادلانه از ملت ایران بردارند. کسانی که عمدا یا سهوا، در اثر ناتوانی یا غفلت، از تصویر ترسیم شده از ایران نزد افکار عمومی کشورهای غربی غافل بوده اند، باید بخاطر یکدست نمودن فضا برای رسانه های صهیونیستی و در نتیجه، اعمال تحریم ها و فشار های فزاینده بر ملت ایران طی سالهای اخیر پاسخگو باشند، نه اینکه دولت را بخاطر این رویکرد صحیح و اصولی سرزنش کنند.

نگارنده بر این باور است که “تحریم” اگرچه مسبب مشکلات فراوانی برای ملت ایران بوده اما فاقد جنبه های مثبت هم نیست. شاید بتوان مهم ترین برکت حاصل از تحریم را عریان شدن چهره مشوش و بیمار اقتصاد ملی و آسیب پذیری شرایط اقتصادی و معیشتی کشور از فشارها و تصمیمات خارجی دانست. نادیده گرفتن آثار تحریم بر وضعیت وخیم اقتصاد ایران، و ربط دادن همه چیز به مشکلات و مسائل “مدیریتی” اشتباهی بود که هم در دولت گذشته و هم در دولت فعلی مسبوق به سابقه است.

متاسفانه زمانی که انتقادات اصولی و کارشناسانه جای خود را به تسویه حساب های سیاسی و جهت دار می دهند، برخی فرصت را برای فشار بر دولت نامطلوب خود مهیا می بینند تا همه چیز را بر گردن دولتمردان و مسئولان بیندازند. تاکید می کنم که این نگاه مغرضانه مختص این دولت و آن دولت نیست و دولت های دهم و یازدهم کمابیش از سوی منتقدان جناح های مختلف مورد نقد غیرمنصفانه قرار گرفته اند.

آن دسته از منتقدانی که دولت را بخاطر تلاش برای از میان برداشتن تحریم های ظالمانه مورد انتقاد قرار می دهند، چه برنامه ای برای خروج اقتصاد کشور از بحران و بهبود وضعیت معیشتی مردم دارند؟ اساسا حل مسائل و مشکلات اقتصادی کشور تا چه میزان در میان دغدغه های دوستان اصولگرا و انقلابی قرار دارد؟ برنامه این عزیزان برای بهبود شرایط اقتصادی کشور چیست؟

همین حالا هم اگر نگاهی به مجلات، روزنامه ها و سایت های دوستان انقلابی و حزب اللهی بیندازیم، اثری از برنامه و راه حل اقتصادی نمی یابیم. هرآنچه انرژی و وقت و تمرکز دوستان در دعواهای بی ارزش سیاسی تلف می شود، اشاره ای به مشکلات اقتصادی و راه حل های معیشتی مردم نمی شود. در حالی که دوستان منتقد اگر راه حلی برای حل مشکلات اقتصادی کشور و واکسینه نمودن معیشت مردم در مقابل فشارهای اقتصادی خارجی ارائه می نمودند، امروز دولتمردان غربی برای “تاثیرگذار بودن” فشار های اقتصادی بر ایران به خود نمی بالیدند! هشت سال نزدیکی به کانون های تصمیم سازی و سیاستگذاری در مسائل کلان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، فرصت مناسبی بود تا اقتصاد کشور تا این حد متکی به خرید و فروش نفت نبوده و کار بجایی نکشد که در اثر موفقیت یا عدم موفقیت دو روز مذاکره با نمایندگان چند کشور خارجی، قیمت ارز و طلا و شاخص بورس وضعیت بازار داخلی تا این حد آسیب پذیر و پرنوسان باشد.

غفلت از معیشت مردم و اقتصاد کشور یکی از خطاهای نابخشودنی جریان حزب اللهی و اصولگرا در سالهای گذشته است. نتیجه این بی توجهی (یا ناتوانی، که در نتیجه تفاوتی ندارد) آنست که امروز دولتمردان غربی با افتخار از “سر خم کردن” ایران در مقابل فشارهای اقتصادی می گویند و برای ملت بزرگ ایران شرط و شروط تعیین می کنند.

دغدغه های اقتصادی بارها و بارها مورد تاکید مستقیم مقام معظم رهبری بوده و ایشان چندین بار حل مشکلات اقتصادی را در راس اولویت های کشور ذکر نموده اند. آنهم در شرایطی که برخی از دوستان خود را با دوگانه هایی نظیر “سازش/مقاومت” سرگرم می نمودند و کوچکترین راه حلی برای حل مشکلات اقتصادی مردم نداشتند، مقام معظم رهبری مشکلات اقتصادی را بزرگترین چالش پیش روی کشور دانستند.

منتقدین انقلابی و حزب اللهی باید بدانند که با اشتباهات خود در سال های گذشته، در بوجود آمدن وضعیت وخیم اقتصادی کشور و به تبع آن، تغییر در رویکردهای سیاسی (علی الخصوص سیاست خارجی) جمهوری اسلامی ایران سهیم اند و بدون تردید بخشی از مسئولیت نرمش ها و تغییرات بوجود آمده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، چه در پرونده هسته ای و چه در مسئله رابطه با آمریکا بر عهده آنان است.

قصد اطاله کلام ندارم. سخن گفتن از وضعیت بوجود آمده که نتیجه شرارت و ظلم “غیر خودی” بدخواه، و غفلت و ضعف “خودی” خطاکار و غافل بوده آنقدر تلخ و آزار دهنده است که تمایلی به ادامه این بحث و پرداختن به اشتباهات پرهزینه گذشته نمی ماند. ورود به جزئیات و ابعاد عملکرد تیم قبلی مذاکره کننده هسته ای نیز از آن مباحثی است که گذشت زمان بهتر و بیشتر از هر چیزی مبین درستی یا نادرستی و نقاط قوت و ضعف آن خواهد بود.

وضعیت فعلی، خواه مطلوب و خواه نامطلوب، خواه عزتمدارانه و خواه ذلیلانه، خواه امیدوار کننده و خواه یاس آور، نتیجه مستقیم اقدامات و اشتباهات گذشته است. نانی که امروز در دامن ملت ایران گذاشته شده، از مباحث اقتصادی و معیشتی گرفته تا مباحث سیاست داخلی و سیاست خارجی و مسئله هسته ای و رابطه با آمریکا و اروپا و امثالهم، نه حاصل سه ماه و چهار ماه روی کار آمدن دولت یازدهم، که حاصل سالها بی توجهی و غفلت و ناتوانی گذشتگان است. بنظر می رسد دوستانی که امروز پرچم انتقاد از دولت و اعتراض به تغییر رویکردها و روش ها را برافراشته اند، باید پاسخگوی عملکرد گذشته خود باشند و مسئولیت خود در بوجود آمدن وضعیت فعلی را بپذیرند.

، ۰۴ آبان ۱۳۹۲
در گروه: اقتصادی, سیاسی

۱ Comment :, , , , more...

نقدی بر رفتار سیاست خارجی دولت یازدهم

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲

بعد از رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری بالاخره آقای روحانی سکان ریاست دولت یازدهم را در دست گرفت. از همان ابتدای شروع دولت یازدهم نقد های بسیاری نسبت به ترکیب کابینه و هیئت دولت وجود داشت (و دارد) اما آنچه در این نوشتار به دنبال بررسی آن هستیم نوع چینش دستگاه سیاست خارجی، تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی ایران و عملکرد آن است.

پرونده هسته ای ایران از مهرماه سال ۱۳۸۲ تا مرداد سال ۱۳۸۴ یعنی به مدت ۲۲ ماه توسط  حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت پیگیری می‌شد و آقای روحانی تقریباً همان تیم را به عنوان تیم سیاست خارجی خود انتخاب نمود که در زمان وزارت آقای خرازی در دوران اصلاحات در شورای عالی امنیت ملی به وی مشاوره داده و کمک می نمودند. از جهت سابقه و تخصص به نظر آقای ظریف گزینه مناسبی برای وزارت خارجه هستند. در زمان رای اعتماد مجلس محترم به وزیر امور خارجه نیز به نظر عموم افراد با این انتخاب دکتر روحانی مشکل چندانی نداشتند.

مذاکرات هسته ای ایران و 5+1 در سال 1382

مذاکرات هسته ای ایران و 5+1 در سال 1382

به مرور و با نزدیک شدن به مراسم تحلیف دکتر روحانی برخی اخبار خاص از حرکات دیپلماتیک دولت نوپای ایران شنیده میشد  دعوت از جک استراو توسط دفتر دکتر روحانی!
(continue reading…)

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

۲ Comments :, , , , , , , , , , , , , , , , more...

بسته‌ی پیشنهادی ایران به اسرائیل رسیده است!

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲

نشریه‌ی اسرائیلی هارتز نوشته است که «وندی شرمن» رئیس تیم مذاکره‌ کننده آمریکا، پنجشنبه تماس تلفنی با یاکوف آمیدرور، مشاور امنیت ملی اسرائیل برقرار کرده و در مورد روند مذاکرات با ایران در ژنو توضیح داده است.

اعضای تیم انگلیسی مذاکرات اما به طور مستقیم از ژنو به اسرائیل رفته اند (احتمالا خواسته اند اصل بسته ی پیشنهادی ایران را تقدیم کنند که بیشتر از آمریکایی ها خودشرینی کرده باشند!)

و هنوز مردم خود «ایران» از مفاد بسته‌ی پیشنهادی «ایران» به 1+5 بی اطلاع هستند!

وندی شرمن رئیس تیم مذاکره‌ کننده آمریکا

وندی شرمن رئیس تیم مذاکره‌ کننده آمریکا

یاکوف آمیدرور، مشاور امنیت ملی اسرائیل

یاکوف آمیدرور، مشاور امنیت ملی اسرائیل


پینوشت: ایوال استانیتز، وزیر اطلاعات اسرائیل، این هفته به آمریکا می‌رود تا واشگتن را قانع کند فشار اقتصادی برایران را کم نکرده، منابع مالی مسدود شده‌ی ایران را نیز آزاد نکند. او معتقد است تنها چیزی که ایران را مجبور کرده به پای میز مذاکرات بیاید، فشار عظیم اقتصادی است، بنا بر این باید این فشار را بیشتر کرد.

منابع:
۱- http://bit.ly/1i5yEie
۲- http://bit.ly/H4aNUO
۳- http://econ.st/1i5z9sF

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

به ادعای المانیتور: مفاد «محرمانه»ی بسته‌ی پیشنهادی ایران به ١+٥ فاش شد

، ۲۵ مهر ۱۳۹۲

Switzerland Iran Nuclear Talks

ظریف و اشتون در مذاکرات هسته ای مهرماه 1392، سوئیس

از نوشته‌های صفحه‌ی گوگل پلاسم. با استفاده از نوشته‌های MReza Ghashghavi در فیسبوک


تنها چند ساعت بعد از اتمام مذاکرات هسته ای و اعلام طرف ایرانی مبنی بر «محرمانه» بودن مذاکرات تا نهایی شدن توافقات، #باربارا_اسلاوین خبرنگار آمریکایی «المانیتور»، پیشنهاد محرمانه‌ی ایران را فاش کرده است. باربارا اسلاوین ماخذ این خبر را «یک منبع ایرانی که قابل اعتماد بودنش را در گذشته اثبات کرده است»(!) ذکر کرده است.*

مواردی که او ادعا می کند در بسته ی پیشنهادی گنجانده شده، اینهاست:

١- توقف غنی سازی اورانیوم در غلظت ٢٠%؛

٢- تلاش برای تبدیل باقیمانده ی اورانیوم  ٢٠%  به سوخت قابل استفاده در راکتور تهران؛

٣- ارایه ی اطلاعات بیشتر در مورد تاسیسات آب سنگین اراک و اجازه ی بیشتر به بازرسان سازمان انرژی اتمی (IAEA) برای بازدید از این تاسیسات قبل از شروع کار؛

٤- موافقت ایران برای بازگرداندن باقیمانده ی سوخت (حاوی پلوتونیوم) به سازمان انرژی اتمی پس از راه آغاز کار راکتور؛

٥- نظارت (مانیتورینگ) کامل بر تاسیسات غنی سازی فرودو (که می تواند به یک مرکز تحقیقاتی تبدیل شود(؟))؛

٦- مذاکره در مورد محدود کردن میزان غنی سازی در تاسیسات غنی سازی نطنز؛

٧- تصویب #پروتکل_الحاقی توسط ایران

لازم به ذکر است که این موارد همگی ادعای نشریه ی المانیتور و خبرنگار نام برده است و هنوز هیچ مقام رسمی ایران به آن واکنش نشان نداده است.

منبع: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2013/10/iran-nuclear-freeze-proposal.html


*فهمیدن خط و ربط دوستان اسلاوین در ایران کار چندان دشواری نیست. کافی است یک جستجوی گوگلی ساده بکنید تا ببینید این آدم در گذشته چند بار به ایران آمده و در زمان دولت اصلاحات و بعد از آن، با چه کسانی فالوده خورده و نشست و برخاست داشته است.


پینوشت:  اگر آن طور که المانیتور نوشته  پذیرش پروتکل الحاقی جزئی از تعهدات ایران در بسته‌ی پیشنهادی «محرمانه» به 5+1 است، به نظرم نباید از این قضیه راحت گذشت. اگر تحریم خطر قحطی را برای ایران داشته باشد (که ندارد)، اجرای پروتکل الحاقی خطر نابودی کل ایران و نسل ایرانی را خواهد داشت.

مطالب مرتبط با باربارا اسلاوین:
– عصبانیت از شکست آمریکا و توهین به رئیس جمهور ایران
https://plus.google.com/115938445148130714669/posts/YiqU75Mdkfo

، ۲۵ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...