Tag: شورای نگهبان

اصلاح نگاه شورای نگهبان از مسیر بازبینی گزینش می گذرد‎

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۴

۱- یکی از دلایلی که مردم در کشور و به خصوص تهران بر علیه اصولگرایان رای دادند مظلوم نمایی به حق اصلاح طلبان بود. مردم احساس کردند  شورای نگهبان بر خلاف وظیفه اصلی خود که قضاوت بی طرفانه است، دست به حذف نامزدهای اصلاح طلب زده است (مطابق با واقع بودن این احساس جای بحث دارد). عدم تایید صلاحیت سید حسن خمینی که با لجاجت دو طرف رقم خورد این احساس را تشدید کرد.

۲- وظیفه شورای نگهبان چیست؟ وظیفه اش پاسداری از دو رکن اصلی نظام است: جمهوریت و اسلامیت. ترکیب اعضای آن نیز تایید کننده این وظیفه می باشد (۶ فقیه و ۶ حقوقدان). جمهوریت نظام بر مبنای قانون اساسی سنجیده می شود و اسلامیت آن هم بر عهده فقه است. مسلم کسانی که یکی از این دو رکن را قبول نداشته باشند (قانون اساسی یا دین مبین اسلام) نمی توانند پست هایی چون نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری را بر عهده بگیرند. این از بدیهیات ساختار سیاسی هر نظام و حکومتی است که مسئولین آن باید قانون اساسی اش را قبول کنند و به آن پایبند باشند.

مسلم ایرانی هایی که به یکی از این دو اصل (یا هر دو آنها) اعتقادی نداشته باشند حق دارند به عنوان شهروند عادی از حقوقی مساوی برخوردار باشند و کسی حق تعرض به ایشان را ندارد ولی بر طبق عرف سیاسی دنیا و عقل نمی توانند در ساختار سیاسی عضویت داشته باشند که اصلش را قبول ندارند.

۳- رهبری پیش از انتخابات اخیر در دیدار با مردم قم گفتند: «من بارها این را قبلاً گفته ام -حالا چندبار یادم نیست- که حتّی آن کسانی که نظام را قبول ندارند، برای حفظ کشور، برای اعتبار کشور بیایند در انتخابات شرکت کنند. ممکن است کسی بنده را قبول نداشته باشد، عیبی ندارد امّا انتخابات مال رهبری نیست، مال ایران اسلامی است، مال نظام جمهوری اسلامی است. همه باید بیایند در انتخابات شرکت کنند» (منبع اینجا).

اگر ایشان صریحا از این مردمی که نظام و رهبری را قبول ندارند صحبت نمی کردند، کسی جرات نمی کرد حتی در مورد آنها صحبت کند والا حکم تکفیرش صادر می شد.
سوال این است که جماعت «ضد ولایت فقیه» و «ضد نظام» کجا هستند؟ به چه کاری در کشور مشغولند؟ چه پست هایی دارند؟ کجا زندگی می کنند؟ اصلا چه شکلی هستند؟

۴- ساختاری در تمامی نظام های دنیا وجود دارد که وظیفه آن سنجش صلاحیت افراد برای تصدی امور است. در سازمان های دولتی و ادارات ج.ا. این وظیفه بر عهده نهادی به نام «گزینش» گذاشته شده است. صلاحیت های اخلاقی، علمی، و سلامت بدنی افراد (متناسب با وظیفه آنها) بایستی توسط گزینش ادارات مورد سنجش قرار بگیرد. اما مشکل از جایی شروع می شود که محک گزینش نمایندگی مجلس را بر آن کارمند جزء رده سوم فلان اداره در فلان ده کوره می زنیم. یعنی از کارمندی که مثلا قرار است در حد نظارت بر یک دستگاه الکترونیکی تخصص داشته باشد، انتظار داریم ضمن اثبات تعهد و التزامش به مبانی دین اسلام، ولایت مطلقه فقیه را هم نه تنها قبول داشته باشد بلکه به آن هم التزام عملی داشته باشد (حالا این کارمند مادرمرده چرا باید به این ها التزام داشته باشد و چطور باید این التزام ها را اثبات کند خدا می داند!).

۵- اینجا به تضاد عجیبی بر می خوریم. از یک طرف (شماره ۳)  آقا حضور جماعتی مخالف با نظام و رهبری را به رسمیت می شناسد و صریحا از آنها برای حضور در انتخابات دعوت می کند (این خود نشان می دهد جمعیت آنها کم نیست و حضورشان در انتخابات تاثیر گذار است) و از طرفی دیگر (شماره ۴) شما نمی توانید هیچ کارمند یا استاد دانشگاه یا مسئولی در هیچ رده ای (از آبدارچی سازمان برق شهرستان زابل تا مدیر کل آموزش و پرورش منطقه ۲ تهران) پیدا کنید که التزام عملی اش به اسلام و اصل ولایت مطلقه فقیه را علما و عملا (!) به کارمند گزینش اثبات نکرده باشد والا استخدام نمی شد. چطور چنین چیزی ممکن است؟

۶- لاجرم باید نتیجه بگیریم معیارهای کاذب و افراطی در گزینش افراد در جامعه موجی بزرگ از نفاق و دروغگویی عامدانه را به وجود آورده است. حتما خوانندگان ماجراهای زیادی از چادر به سر کردن خانم های بد حجاب یا ریش گذاشتن های مردهای بی قید پیش از گزینش دانشگاه یا ادارات دولتی را شنیده اید و نیاز به تکرار نیست. طنز تلخ قضیه این است که گاهی در این گزینش ها مصاحبه کننده می داند مصاحبه شونده دروغ می گوید و صرفا برای استخدام شدن دارد تظاهر می کند. تلخ تر اینکه گاهی مصاحبه شونده هم می داند مصاحبه کننده می داند که او دروغ می گوید و تلخ تر ترش اینکه گاهی مصاحبه کننده خودش هم به این چیزهایی که می پرسد اعتقادی ندارد و «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند»! ببینید گزینش چه بازار مکاره ای از تظاهر و دروغ و ریا در جامعه راه انداخته است.

۷- و شورای نگهبان

شورای نگهبان بایستی همین دو قید پیش گفته را برای داوطلبین پست های سیاسی رده بالا بسنجد (تقید به قانون اساسی و مبانی اسلام). اما در مقابلش جمعیتی چند میلیونی می بیند که همگی طبق گزارش مسئول گزینش اداره شان یا دانشگاه شان قبلا هر دو این صلاحیت ها را علما و عملا اثبات کرده اند. اما شورای نگهبان خود می داند عده ای از این ها (شماره ۳ و ۶) دروغ می گویند. پس مجبور می شود به نیت خوانی کردن و انتخاب ریش دار از میان ریش دارها در شهری که ریش داشتن برای همه اجباری است! اینجاست که اندک آزادمنشانی که با صراحت عقاید خود را بیان کرده اند حذف می شوند و سالوس بازانی که پیچیدگی تظاهرشان بیشتر است ممکن است به راحتی از فیلتر شورای نگهبان رد بشوند.

۸- راه حل پیشنهادی:

باید فضای آزادی برای بیان نظرات و اعتقادات افراد مهیا شود. گزینش افراد باید بر اساس کار آنها و حساسیت آن و ربطش با تاثیر آنها باشد. مثلا چه نیازی است استاد ریاضی دانشگاهی اعتقاد و التزام به ولایت فقیه داشته باشد مادامی که تخصص لازم را دارد و سو سابقه ای در برخورد های اخلاقی نداشته است؟ چرا باید کارمند جزء فلان شرکت بازرگانی اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد و… بله طبیعی است استاد معارف دانشگاه نمی تواند کمونیست باشد یا نماینده مجلس نمی تواند تابعیت دوگانه داشته باشد و باید به قانون اساسی و اسلام التزام عملی داشته باشد اما برای مشاغل دولتی پایین چه نیازی به این سختگیری است وقتی می دانیم نتیجه اش تشویق و ترویج دروغگویی و ریاکاری و سالوس منشی می شود؟

اگر فضای باز گفتگو و ابراز آزاده عقاید ایجاد شود و افراد ببینند در صورت اعلام مخالفت با اسلام یا ولایت فقیه معاش ایشان دچار مشکل نمی شود و نظام معاش ایشان را برای اظهار تسلیم در مقابل اصول نظام گرو نگرفته، در آن صورت تمیز حزب اللهی از حزب الریشی و حزب التسبیحی و حزب الشیطانی خیلی راحت تر خواهد بود. باز شدن فضا و اظهار نظر افراد موجب می شود فضای گفتگو و مناظره هم بازتر شود و ایده کرسی های آزاد اندیشی شاید جوانه بزند. بنده در برخی مناظره ها و مباحث دیده ام استادی در نقد نظام شروع به صحبت می کند و وسط حرفش ناگهان با استناد به کلامی از امام راحل در لزوم همراهی دین و سیاست موضع می گیرد! لابد در میانه راه نقد اصل ولایت فقیه یاد زن و فرزندش افتاده و از ترس بیرون شدن از دانشگاه فکر کرده با نقل کلامی از امام پایبندی اش به ولایت فقیه را هم از دست ندهد. یا اظهارات سخیف و سالوس منشانه و بعضا تهوع آور برخی مجریان صدا و سیما در مناسبت های مذهبی و تملق گویی های شنیعی که روی آنتن از مقامات سیاسی کشور (مخصوصا مقام رهبری) می کنند آنچنان واضح است که حتی ارادتمندان نظام را هم منزجر می کند. و دیده ایم و اطلاع داریم برخی از همین مجری ها که لفظ «مقام معظم رهبری» از دهانشان نمی افتاد پشت دوربین و در خفا چه می گویند و چه می کنند و یا وقتی پایشان به خارج می رسد چطور باطن خویش را آشکار می نمایند.

چرا برنامه سازان صدا و سیمای ما اینچنین تن به خفت سالوس بازی می دهند؟ چرا فلان سیاستمدار وقتی با شبکه ای خصوصی صحبت می کند اینقدر راحت افکار و عقایدش را بیان می کند و با ظاهری که دوست دارد در آن برنامه ظاهر می شود اما در برنامه صدا و سیما گونه ای دیگر لباس می پوشد و سعی می کند در همان اول سخنش را با نقل مطلبی از «مقام معظم رهبری» مزین کند؟!

یکی از دغدغه های مرحوم شهید مطهری مبارزه با التقاط بود (و در نهایت هم به دست همین التقاطیون به شهادت رسید). التقاط یعنی مخلوط کردن ناهمگون و ریاصفتانه حق و باطل.  اگر بفهمیم و سیاستمداران ما بدانند که بدترین ضربه به نظام از طریق بسط همین نفاق و التقاط می خورد شاید در روش های خود تجدید نظر می کردند. اگر مسئولین صدا و سیمای ما به این مسئله اعتقاد پیدا می کردند اینقدر نمی بایست دنبال بی بی سی فارسی بدوند و  در مقابل سازمانی با یک صدم بودجه و یک صدم نفرات اینقدر احساس خطر و ناتوانی نمی کردند.

خداوند همه ما را از شر تظاهر و سالوس گری حفظ نماید به حق محمد و آل محمد (ص).

 


پی نوشت: بدنه اصلی و اهم مطلب بالا را قبل از اطلاع از مصاحبه اخیر آقای ابراهیمیان (عضو مستعفی شورای نگهبان و سخنگوی سابق آن شورا) نوشتم. نگاهی به این مصاحبه نشان می دهد این عزیز هم از آن دسته ای است که صراحت لهجه دارد و در عین پایبندی به نظام و علاقه به رهبری از سر دلسوزی عیوبی را که خیلی ها می دانند و می پوشانند علنی فریاد می زند. اینکه روزنامه شرق چه نیتی از این مصاحبه دارد قابل کشف و بحث نیست اما وقتی رسانه های انقلابی و سایت های حزب اللهی به انتقادات کاملا درون گروهی افرادی چون ابراهیمیان توجه نشان نمی دهند صدای ایشان را باید از رسانه هایی شنید که برخی همکاران و هم جبهه ای های سابقشان الان در لندن و واشنگتن نقاب از صورت برداشته اند و نفاق کثیف و لجن مانند روحیاتشان بر ملا شده است. در «ماستی که لجن می شود» گفتم ما (افرادی که حقیقتا خود را به آرمان امام و رهبری وفادار می دانیم و برایش دل می سوزانیم) اگر در انتقاد از اشتباهاتمان پیش قدم نشویم، کار دست روزنامه های مشکوک داخلی و رسانه های ضد انقلاب خارجی می افتد. ما وقتی نتوانیم انتقادات فردی خودی چون ابراهیمیان را تحمل کنیم (مثلا اینجا) معلوم است کار دست افراد و رسانه های معلوم الحال می افتد.

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment : more...