Tag: شعر پست مدرن

مهدی موسوی شاعر است؛ شعرهای بد دارد، شعرهای خوب هم دارد

، ۲۵ مهر ۱۳۹۴

دکتر مژگان عباسلو (+Mojgan Abbaslou)، همسرم، در ذیل مطلب «پنج نکته در مورد حکم مهدی موسوی و فاطمه اختصاری » که در گوگل پلاس نیز منتشر کرده بودم [https://plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/Pti2gCxiNmC]، نظری نگاشته اند که شایسته است به عنوان نقدی بر آن نوشته، در اینجا منتشر شود (تاکیدهای داخل متن از من است).


اول. دکتر مهدی موسوی، شاعر است! شعرهای بد دارد، شعرهای بسیار خوب هم دارد. دقت کنید که من نمی گویم شعرهای مستهجن به قول شما و دوستان ندارد! ایرج میرزا هم تا دلتان بخواهد بدتر از این شعرها دارد اما همان یک شعر “قلب مادر”ش کافی ست تا حتا رهبر شعری از او بخواند: مرگ برای ضعیف امر طبیعی ست… در این لینک:
https://www.youtube.com/watch?v=hudqjJ9Odzc

باز هم دقت داشته باشید که من اینها را نمی نویسم که بگویم مهدی موسوی نمی دانست چه می کند و نمی خواهم او را از برخی فعالیت های زیرزمینی و رو زمینی که سبب ساز چنین مجازاتهای سنگینی شده اند مبرا کنم. حرفم اینست که اگر می گوییم همه ی واقعیتها را بگوییم نه بخشی از آن را.

دو. خدمت آن دوستانی که مهدی موسوی را تنها به عنوان شاعر شعرهای “مستهجن” می شناسند عارضم که مهدی موسوی تیزهوشانی بود. دکترای داروسازی گرفت. همشهری من است یعنی کرجی ست و همان است که این بیتها را برای جانبازان دفاع مقدس سروده و برنده ی جایزه ی بهترین شعر دفاع مقدس هم شده! :

عقاب عاشق خانه بدون پر برگشت
غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت

رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

دوید مادر و در چشم های او نِگریست
-«سلام… » بعد درآن بازوان خسته گریست

که تشنه است کویری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد


نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!

پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود

یا این بیتها را:

سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر، بیشتر شده ام
سال تحویل زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام

سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها

بچه بودم… و غیر عیدی و عشق
بچه ها از جهان چه داشته اند؟!
در گوشم فرشته ها گفتند
لای قرآن «تو» را گذاشته اند!

سوم. زمانی که مهدی موسوی شعرهایش را داد شاهین نجفی بخواند شاهین نجفی هنوز دیوانه نشده بود! یا اگر شده بود عیان نبود و در ایران کسی نمی دانست این موجود بدبخت چه گذشته یا آینده ی تباهی دارد. سه شعری که از مهدی موسوی در آلبوم شاهین نجفی وجود داشت سه شعر با مضامین عاشقانه و اجتماعی بود که البته با بیانی تند زبان به اعتراض به برخی قوانین جامعه ی اسلامی و به طور خاص جمهوری اسلامی می گشود. برخی ابیات هم با تاختن به قید و بندهای مذهبی البته به خطوط قرمز نزدیک می شدند اما در کل، شعرها شعرهای مستهجن – اگر در تعریف این لغت همگی توافق داشته باشیم – نبودند. می خواهم بگویم مهدی موسوی می دانست چه می کند چون در ایران به کتابهایش اجازه ی انتشار ندادند و پر واضح است که به همان دلایل معلوم و ناگفتنی خواننده ای هم شعرهایش را نمی خواند اما مطمئنم نمی دانست شاهین نجفی چه موجود کریهی از آب در می آید چون نمی توانم باور کنم کسی که “تشنه ی نام محمد (ص)” بوده راضی شود به پرورده ی دامان او توهین کنند. چون مهدی موسوی همانی ست که سروده:

دنیای ما اگر چه گرفتار آمده ست
اما هنوز تشنه ی نام محمّد است

در انتهای نامه ی خیسم سلام بر –
نام بزرگوار و نجیب پیامبر

چهارم. غزل پست مدرن تعریف دارد! خیلی پیش از مهدی موسوی هم جرقه هایش زده شد در شعرهایی از محمدسعید میرزایی و خیلی شاعران دیگر که از هنجارشکنی های زبانی و ساختاری شروع کردند تا به هنجارشکنی های درست و غلط مفهومی و رسید تا هادی مهری خوانساری و مهدی موسوی که از حوصله ی این بحث خارج است و اگر دوستان اهل ادب دوست داشتند می شود در مجال گسترده ای با شاهد مثال درباره اش حرف زد. اما همینقدر بگویم که مهدی موسوی در غزل پست مدرن سالهای اخیر حرف اول را می زد.

پنجم. دکتر مهدی موسوی قربانی دو چیز شد:

کف و هورای طرفدارانی که مثل آنها دور و بر مسیح علینژاد و فاطمه شمس و… کم نیستند، آنها خوش اقبالند که خارج از ایرانند و بادکردنها سرشان را به باد نمی دهد و مهدی موسوی بد اقبال که به قول خودش :

نه می‌شود که در این اضطراب سر بکنم
نه می‌­شود که از این آب و خاک دل بِکَنم

نه شوق رفتن و نه انتظار برگشتن
خرابه‌ای‌ست به جا از غرورم و وطنم

و
تخطئه و “وا اسفاها بر غزل” گفتن های گروهی که شعر را ارث پدری خود می دانستند. مهدی موسوی قربانی نادیده گرفتنها و طعن زدنها و لجن مالی شدنهایش توسط مخالفان و جشنواره چی ها و دوستان و دشمنانش! در وزرات ارشاد و … خلاصه همه ی همین ماهایی شد که حالا نشستیم و داریم می گوییم خون این آدم حلال است و دست و پاها و زبانش را هم باید قطع کرد و فلان و بهمان – دارم می گردم ببینم خدای نکرده تشابهی میان داعش و خودمان پیدا می کنم یا نه! خوب یادم هست روزگاری را که مهدی موسوی در جشنواره ها شعرهای پست مدرن درست و درمان می خواند و مسخره و رانده می شد… برایش حرفها در می آوردند… تهمت ها می زدند… بنده ی خدا چقدر در وبلاگش می نوشت و می نوشت و از خودش و سبکش و غزل پست مدرن دفاع می کرد… بعدتر خسته شد و زد به سیم آخر. همان روزها که دوستان به کتاب “فرشته ها خودکشی کردند” او که خدا وکیلی جز چند شعر که می توانست به لطف دوستان ممیزی سانسور شود نکته ای نداشت، اجازه ی انتشار ندادند باید می دانستند این استعداد را به کدام سمت سوق می دهند. البته این به آن معنا نیست که مهدی موسوی در این سمت و سو گرفتن بی تقصیر باشد اما دارم فکر می کنم یک نسل اهل ادب چه طور می تواند با استعدادی برخاسته از دل خودش اینطور بی رحم باشد در حالیکه نسل قبل، با وجود کسانی مثل ساعد باقری، سید حسن حسینی، قیصر امین پور و سید ضیا شفیعی، سلمان هراتی را سلمان هراتی می سازد. نمی دانم می دانید که سلمان وقتی سبک شعرش را یافت و شعر می خواند مسخره می شد! چون شعرهایش خرق عادت بود، چون از “گاو مش حسن” می گفت… اما الحق دوستان خوبی داشت. اصحاب ثلاثه و باقی دوستانش حسابی هوای او را داشتند.

مخلص کلام، مهدی موسوی در آنچه کرده و بر او رفته بی تقصیر نیست. سوای ادبیات و شعر، فعالیت های دیگری در میان بوده مثل آن پارتی ها و … که ساده انگارانه است اگر بگویم نمی دانسته چه می کند! اما جرمی مثل نه سال حبس، برای چند پارتی و یک مشت عکس جرم سنگینی ست. خیلی ها را می شناسم که در همین فیس بوک عکسهای شرب خمرشان را به اشتراک می گذارند و کسی هم کاری به کارشان ندارد. این قبیل مجازاتها به نظرم جز وسعت گرفتن شکاف میان شاعرانی که خود را به غلط یا درست روشنفکر و آوانگارد و صف شکن می دانند و حکومت  نتیجه ای ندارد. راستش ذهنم الان در این نصفه شبی  یاری نمی کند که راهکاری ارائه کنم اما در این که این راهش نیست شکی ندارم. جای شاعر در زندان نیست! اگر بود به قول همین شما آقای دکتر عزیزی، ایرج میرزا و حتا به زعم من سعدی و حافظ و انوری و غیره ذلک صدها بار به جرم سرودن یا نسرودن! به اشد مجازات محکوم شده بودند. به قول شاعر خوب سینا علیمحمدی، کاش به حق همان نام شریفی که نه فقط آن روزهای این شاعر عصیانگر که همه ی دنیا تشنه ی نام اوست، راهی باشد که مهدی موسوی باز برگردد.

، ۲۵ مهر ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , , more...