Tag: جمهوری اسلامی ایران

قانون خوب است اما دنبال علت باشیم

، ۱۵ مهر ۱۳۹۵

وزارت اطلاعات به مدیران اعلام کرده است که بین مسئولیت و تابعیت مضاعف و گرین کارت و اقامت یکی را انتخاب کنند.

بعد از رسوایی فرار خاوری، چنین حرکتی معقول و قابل پیش بینی بود.

اما مهم‌تر این است که بپرسیم چه شد جماعتی از نسل مذهبی و حزب‌اللهی که حتی گرفتن کارت اقامت کشورهای در غربی‌ای که قسم ندارد و مدت‌دار است، برای‌شان ننگ محسوب می‌شد، امروز برخی‌شان دارند خودشان و بچه‌هایشان را با هزار زحمت و مکافات به غرب می‌فرستند برای ننگ اخذ تابعیت/پاسپورت؟

یا بگذارید سوال را طور دیگری و از منظر دیگری بپرسم: چه شد از روش پرداخت حقوق رو میزی(1)نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان. رسیدیم به حقوق‌های نجومی (و البته به قول دولتی‌ها قانونی!)؟

کار وزارت اطلاعات و این دوستان مثل کار پزشک است که باید برای درمان بیماری اقدامی کند. وظیفه‌شان را باید انجام بدهند و بنده هم اعتراضی به آن ندارم. اما شاید بشود کاری کرد تا عامل بیماری ریشه کن شود. گاهی می‌شود دنبال علت رفت به جای اینکه با معلول دست و پنجه نرم کنیم. و معلوم هم نیست با گسترش سریع واگیر اصلا بشود در مواقعی در مقابل ویروسی قوی (مثل همین عطش و حرص گرفتن تابعیت خارجی) کاری از پیش برد.

آقایان علما و جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران و دل‌سوزان اهل فن بفرمایند دنبال علت باشند و آن را پیدا کنند و برای آن چاره‌ای بیندیشند. و الا با این روند رو به رشد عطش مهاجرت در بین همه طبقات جامعه (اعم از مذهبی و حزب‌اللهی و غیره) هیچ بعید نیست روزی برسد که از شدت کثرت مدیران دوتابعیتی و یا دارای کارت اقامت/گرین کارت مجبور شوند این قانون را هم لغو کنند.

همان‌طور که فاجعه‌ی صبح تا ظهر عاشورای محرم سال ۶۱ ه.ق. اتفاقی خلق الساعه نبود بلکه محصول نهایی و معلول چند ده سال انحراف جامعه مسلمین محسوب می‌شد، مشکل مهاجرت‌های کور و حرص و ولع آن هم معلول ده‌ها سال انحراف از مبانی و شعارهای انقلاب است. آقایان علما و بزرگان و صاحبان فهم و کمال بنشینند در ریشه‌های این قضیه فکر کنند.

از صدر نظام (شخص رهبری) تا بنده‌ی دانشجوی هیچ‌کاره بیندیشیم کجای کار اشتباه کردیم که نسل جدید و مدیران ما اینگونه شده‌اند؟ عدم توجه کافی به اخلاق بوده؟ ورود بی‌مبالات و افراطی روحانیون در امور اجرایی بوده؟ بی‌ظرفیتی و عدم آموزش مدیران بوده؟ دنیا پرستی‌مان بوده؟ یا…؟

یا اصلا شاید عده‌ای قائل باشند می‌شود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد و از دل این جمعیت مهاجر برای انقلاب و کشور فرصتی طلایی ایجاد نمود. نمی‌دانم. اما برای این مطلب هم باز نیاز به تفکر و برنامه ریزی است که فعلا در بین مسئولین عزم و نشانی از آن به چشم نمی‌آید.

مراجع   [ + ]

1. نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان.

، ۱۵ مهر ۱۳۹۵
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , more...

و بار دیگر، جمهوری اسلامی: حکومتی که برنده شده است

، ۰۱ اسفند ۱۳۹۴

دعوت همه جانبه ی احزاب، گروه های سیاسی، کاربران شبکه های اجتماعی، و حتا رسانه های بیگانه – که غالبا ساز عدم شرکت در انتخابات را کوک می کردند – برگ برنده ی دیگری برای  «جمهوری اسلامی ایران» است، با تاکید بر «جمهوری اسلامی»ش.

سالهای ۸۸ و ۸۹ از دوره های تاریک اجتماعی در ایران بود. کودتای خیابانی عده ای از مردم علیه رأی عده ی دیگر، شکاف بزرگی در اجتماع ایجاد کرد. چه خانواده هایی که از هم پاچیدند و چه دوستانی که از هم گسستند؛ برادری ها به دشمنی و بدل شد و خون ها به نا حق ریخته.

و هیچ کس تصور نمی کرد که جامعه ی به شدت دو قطبی و از هم گسیخته ی ۸۸ بتواند در مدت چند سال زخم های عمیقش را مرهم بگذارد. هیچ کس پیش بینی نمی کرد که حکومت جمهوری اسلامی، بتواند در کوتاه مدت مقبولیت به شدت کاهش یافته ی خودش را بازسازی کند. هیچ کس گمان نمی برد که معترضان سال ۸۸ که – به حق یا نا به حق – در اعتراض به صندوق های رأی خون داده بودند، از خاطرات تلخ خون های ریخته شده عبور کنند و از قصاص صندوق های رای بگذرند.

تمام این ناممکن ها اما، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، و با نطق تاریخی رهبر ایران، امام خامنه ای، در دعوت از تمامی مردم به رای دادن، ممکن شد.

امروز، در آستانه ی برگزاری انتخابات مجلس در سال ۱۳۹۴، مرهمی که جمهوری اسلامی بر زخم های عمیق شورش ۸۸  گذاشته بود، موجب التیام شده است. تمامی افراد – با هر نگرش سیاسی – اجتماعی، نه فقط از رای دادن در انتخاباتی سخن می گویند که طبق سازوکار منحصر به فرد جمهوری اسلامی و با فیلتر شورای نگهبان برگزار می شود، بلکه عمیقا امید دارند که رای هایشان در آینده ی سیاسی جمهوری اسلامی، تاثیر گذار است.

امروز و حتا قبل از برگزاری انتخابات، جمهوری اسلامی ایران از نظر سیاسی (و نه دیگر جنبه ها) زنده ترین، خوشبخت ترین، و خوشحالترین حکومت روی زمین است. و ما نیز هم!

، ۰۱ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, more...

چرا حتی حامیان جمهوری اسلامی که به غرب می آیند، در غرب ماندگار می شوند؟ (قسمت اول)

، ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

Ahmad Maleki

Ahmad Maleki

طرح مساله

خاطره ای از زمان های اخیر:
در جلسه تفسیر قرآن دانشگاه ام آی تی هستم. ارائه کننده وارد دوران میان سالی شده است و سال ها است که در آمریکا زندگی می کند. ایشان از حامیان پروپاقرص جمهوری اسلامی و آقای خمینی است. جلسه در مورد تفسیر سوره مومنون است و در مورد آیاتی است که به تعامل انبیا با جامعه می پردازد. ارائه کننده توضیح می دهد که انبیا در تعامل با جامعه و قدرتمندان جامعه خود را مامور به وظیفه می دانند و نه نتیجه. لذا طبق اصولی که دارند، از هوا و هوس جامعه پیروی نمی کنند و لذا رفتارشان با عرف سیاسی متداول فرق دارد. مثال می زند که آقای خمینی هم چون پیرو انبیا بود، همین سیره را داشت و همین رمز پیروزی انقلاب ایران بود و گرنه در همان دوران امثال شیخ محمود حلبی هم بودند که شب ۱۷ شهریور یک انگشتر به شاه فرستاد و روی آن یک نامه گذاشت که “یدالله فوق ایدیهم”. اما در مقابل در نظام های غربی، ساختار به گونه ای است که سیاستمداران از هوا و هوس جامعه پیروی می کنند. یعنی از طریق نظرسنجی، جهت گیری اکثریت جامعه را استخراج می کنند و از همین طریق طوری رفتار می کنند که خوشایند اکثریت مردم باشد تا بعدا رای بیاورند. مثال می زند که مثلا در آمریکا تا چند سال پیش چون طبق نظرسنجی ها اکثر مردم مخالف ازدواج همجنس بازان بودند، اکثر سیاستمداران حتی اگر موافق بودند، در ظاهر بروز نمی دادند. اما همین که مشخص شد حدود نیمی از مردم نظر مثبت دارند، در دستور کار قرار گرفت و در نهایت ازدواج همجنس بازان قانونی شد. ادامه می دهد که اشکال این رفتار این است که سیاستمداران پیرو هوا و هوس مردم می شوند که لزوما منطقی نیست و ممکن است کشور را به سمت تصمیم غیر منطقی ببرد که همین برای غرب بحران زا خواهد شد. اضافه می کند که این فقط حرف خودش نیست و حتی متفکرانی مثل ژان پل سارت این نکته را تایید کرده اند نظام سیاسی فعلی غرب، جامعه را به فروپاشی می کشد و همین حالا نشانه های فروپاشی غرب در حال دیده شدن است. حرفهای  جذابی می زند و در ظاهر همه حضار به دقت گوش می کنند. یکی می پرسد، چطور می شود به چنین وضعیتی دچار نشد. می گوید باید تحت ولایت خداوند قرار گرفت و اگر اکثریت مردم جامعه چنین خواسته ای داشته باشند، حتما خداوند برای آنها رهبری برمی انگیزد و اگر چنین نشود از لطف و رحمت خداوند به دور است. بعد به قول شهید چمران استناد می کند که چنین رهبری از خطاهای فوق بری است. مثال می زند که آقای خمینی نمونه چنین رهبری است.

با این که با همه سخنان او موافق نیستم اما حرف های جالبی می زند و فن بیان خوب هم دارد. اما همه اش ذهنم در حال کلنجار است که از او بپرسم، اگر جامعه آمریکا در حال فروپاشی است، چرا در آمریکا ماندگار شده و زندگی می کنی؟ مگر در ایران برای یک نیروی متخصص کار مناسبی پیدا نمی شود؟ تازه می توانی به نظامی که تحت ولایت خداوند است، کمک هم کنی. حتی از اساس از دینی که یک ایرانی به جامعه اش دارد بگذریم، کدام آدم عاقل جامعه خود را ول می کند و می رود جایی زندگی کند که نظامش در حال فروپاشی است؟ خیلی با خودم کلنجار می روم اما جرات نمی کنم بپرسم. بیشتر برای این که تا حدی در مورد یک انتخاب خصوصی است و جای پرسش نزد عموم نیست. بعد از جلسه هم فرصت نمی شوم صحبت کنیم.

شاید فکر کنید که افرادی شبیه مثال فوق معدود باشند. اما در غرب چنین افرادی کم نیستند. افرادی که حامی جمهوری اسلامی هستند و مذهبی هم هستند اما با وجود این که ساکن غرب هستند اما وقتی سر صحبت را باز می کنی از وضعیت خود در غرب به صورت خاص و وضعیت غرب به صورت کلی می نالند! جالب است در میهمانی هایی در ایران برایم پیش آمده است که فردی از این قشر برای بنده که سابقه زندگی بیشتر از او در غرب داشتم، توضیح می داد که چرا غرب بد است و سعی می کرد ثابت کند که وضعیت ایران بهتر است! یا موردی بود که خود سالیان سال است که ساکن غرب است اما بنده را برحذر می داشت از این که ساکن غرب شوم و توصیه می کرد سریع باز گردم ایران! یا اگر نکته مثبتی از غرب را ذکر می کردم، سعی می کرد توضیح دهد چرا اشتباه می کنم!

فکر می کنم قبول کنید که رفتار فوق پارادوکسیکال است. یعنی اگر غرب را جامعه در حال فروپاشی بدانیم، حتی تحصیل در آن بلاوجه است. به خصوص که اکنون دوره های تکمیلی خیلی خوب در ایران هم وجود دارد و به جرات می گویم دانشگاه های خوب ایران مثل شریف، از نظر علمی حتی در دوره تکمیلی در حد دانشگاه های متوسط آمریکا هستند (اما خوب معلوم است هارواد نیستند). کدام انسان عاقل قبول می کند که کشور خود را ول کند و برای تحصیل یا زندگی به یک کشور برود که در حال فروپاشی است؟ یا حتی اگر قبلش نمی دانسته، بعد از رفتن و مشاهده وضعیت، به کشور خود باز نگردد؟ یا به فرض، برای تحصیل رفته است، بعد اتمام تحصیل به ایران باز نگردد؟ اما قشری را می بینیم که ساکن غرب هستند و به ایران نمی خواهند بازگردند اما با این وجود شاکی از غرب هستند! وقتی هم با ایرانی های داخل کشور صحبت می کنند، سعی می کنند آنها را قانع کنند که غرب جای بدی است! باور کنید بسیاری از افراد متدین داخل ایران هم انتخاب زندگی در غرب را داشتند، ممکن بود به این وضعیت برسند. نشان آنجا که حتی داریم از طلابی که موسسه آقای مصباح یزدی جهت تحصیل در کانادا بورس کردند، به این وضعیت رسیدند. مثلا حجت الاسلام آقاطهرانی که گرین کارت هم داشت که نشان از قصد از زندگی طولانی مدت در غرب، در برهه ای از زندگی ایشان داشته است یا نمونه دیگر که بنده آشنایی شخصی دارم. یا برخی کارمندان جمهوری اسلامی که با خانواده عازم ماموریت های طولانی مدت می شوند و در نهایت اگر خودشان هم بازگردند، خانواده شان در غرب می ماند. یا هزارفامیل جمهوری اسلامی که با وجود مسئولیت داشتن و خوردن از توبره مردم ایران، آقازاده های متعدد ساکن غرب دارد.

در این پست بیشتر هدف طرح مساله بود. چون تعداد افراد مذهبی که به غرب می آیند، در سال های اخیر خیلی رشد داشته است. یعنی از ایرانی هایی که مثلا بیست سال است ساکن غرب هستند، بپرسید، تایید می کنند که تعداد مذهبی ها زیاد شده است و مثلا بیست سال قبل، تهیه گوشت حلال معضل بود. لذا موضوعی است که برای افراد بیشتر مبتلابه خواهد بود و خوب است حول آن بحث شود و شاید آمادگی بیشتر برای افراد ایجاد کند.

در آینده و در پست دیگری سعی می کنم، جمع بندی خود را از چرایی و علت چنین خروجی شرح دهم.

 


پ.ن.۱: بنده با افکار سارت آشنا نیستم و صحت نقل فوق در مورد شیخ محمود حلبی را هم نمی دانم و تنها نقل از فرد مذکور بود.
پ.ن.۲: ممکن است پرسش شود که خود تو مگر در مورد نکات منفی غرب نمی نویسی؟ در پاسخ باید بگویم صحیح است که بنده در مورد نکات منفی غرب بیشتر می نویسم، اما در مورد نکات مثبت هم می نویسم. در کنار این، بیشتر در مورد نکاتی می نویسم که کمتر به آن پرداخته شده است و نزد جامعه ایرانی نکات مثبت غرب بیشتر شرح داده شده است تا نکات منفی و لذا پرداخت به نکات منفی جهت آگاهی مخاطب اولویت دارد.
پ.ن.۳: ممکن است پرسش شود، تو خودت مصداقی از افراد فوق نیستی؟ در پاسخ باید بگویم بحث بنده اینجا طرح یک مساله شخصی نیست اما به فرض هم باشم، مگر کسی جز قشر فوق باشد، حق سخن گفتن در این موضوع را ندارد؟ اصلا شاید بخواهم بعد از طرح موضوع، استدلال کنم چرا رفتار فوق پارادوکسیکال نیست.
پ.ن.۴: چنان چه خود جز قشر فوق هستید یا با چنین افرادی آشنایی دارید و در این مورد بحث کرده اید، ممنون می شوم که در کامنت ها یا به صورت خصوصی چرایی رفتار پارادوکسیکال فوق را شرح دهید. سعی خواهد شد در پست بعدی استفاده شود. چون خود بنده هم در حال تامل و جمع آوری و جمع بندی اطلاعات هستم.

، ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , more...

چه کشوری باقی خواهد ماند؟

، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳


…من فکر می‌کنم، و این فکر یک پیشرفت خوب در دیدگاه من است… من فکر می‌کنم چیزی که دارد اتفاق می‌افتد این است که، بعضی افراد، یعنی آنهایی که واقعا دینامیک دنیای [امروز] را می‌فهمند، و بی‌شک بعضی از آنها در کاخ سفید هم هستند… آنها دارند متوجه می‌شوند که [این ماجراها] در مورد «سلاح هسته‌ای» نیست، در مورد «قدرت هسته‌ای ایران» نیز نیست، [بلکه] در مورد «قدرت» است. در مورد این است که چه کسی هجمونی (تسلط) را در خلیج [فارس] به دست خواهد آورد.

چه کشوری باثبات‌ترین کشور در غرب آسیاست؟ ایران!

چه کشوری بیشترین یکپارچگی اجتماعی را دارد؟ ایران!

چه کشوری بالاترین پتانسیل را برای آینده دارد؟ ایران!

نه اسرائیل! نه افغانستان! نه عراق! نه عربستان سعودی! [فقط] ایران!

پس اگر شما می‌خواهید رابطه‌ای با کشوری داشته باشید که «باقی» خواهد ماند، تاب خواهد آورد، و در طول زمان بر قدرت و منافع شما اضافه خواهد کرد، باید دوباره به تهران نزدیک شوید، بدون توجه به اینکه چه حکومتی ممکن است در آنجا روی کار باشد؛ و آن حکومت ممکن است بهترین حکومت در دنیا نباشد، ولی ما هیچوقت با این مساله[رابطه با حکومت‌هایی که از نظر ما خوب نیستند] مشکلی نداشته ایم!   “

ــ کلنل لارنس ویکرسون
رئیس ستاد کالین پاول، وزیر خارجه‌ی اسبق آمریکا

کلنل لارنس ویکرسون

کلنل لارنس ویکرسون


یکی از سوال‌های همیشگی‌ام این بوده است: چه کسانی سیاست خارجه آمریکا را دیکته می‌کنند؟ آیا شورایی از عقلا وجود دارد؟ آیا گروه مخوف و زیرزمینی‌ای شامل ماسونرها و صهیونیست‌ها این سیاست را تعیین می‌کنند؟

شبکه خبری «رئال نیوز» (The Real News) مصاحبه‌ای با کلنل لارنس ویکرسون (Colonel Lawrence Wilkerson) در همین موضوع ترتیب داده است.

کلنل ویکرسون، در زمان جنگ عراق، رئیس ستاد کالین پاول، وزیر خارجه‌ی اسبق آمریکا بود.

سخنان ویکرسون در این مصاحبه، نکات خوبی دارد که می‌تواند در رسیدن به پاسخ پرسش مورد نظر، کمک کننده باشد.

از دوستان رسانه‌ای، اگر کسی وقت و فرصت دارد، ترجمه‌ی این سخنان و بازنشر آن به فارسی را مد نظر داشته باشد.


لینک سخنان در در یوتیوب:  http://youtu.be/NZW8T4NA3Is
دانلود صدا (حدود 14 مگ):
http://ageofinheritors.com/wp-content/uploads/2014/05/Who_Makes_US_Foreign_Policy_Lawrence_Wilkerson.mp3
متن کامل (به انگلیسی):  http://therealnews.com/t2/index.php?option=com_content&task=view&id=31&Itemid=74&jumival=11839

، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

زنگ‌ها برای ما به صدا در آمده اند

، ۱۹ بهمن ۱۳۹۲

(1) اگر از کسی که مسیری را می‌پیماید، پرسیده شود: «نهایت این راه چیست و از پیمودن آن به کدام سر منزل خواهی رسید؟» پرسش بی‌جایی نیست و آن فرد اگر هدف و غایتی برای مسیرش قایل باشد، نه تنها نباید از پاسخ دادن بهراسد،  شایسته است جوابی روشن و صریح ارایه کند.

(2) روسیه قانونی تصویب کرده است که «تبلیغات» همجنسبازی نباید در معرض دید «کودکان» قرار گیرد. همجنسبازها این قانون را مانع تبلیغات علنی کثافتکاری‌هایشان می‌دانند. «بان کی مون» دبیر کل سازمان «ملل متحد» برای افتتاح المپیک زمستانی 2014 به روسیه سفر کرده، علیه مخالفان همجنسبازی سخنرانی می‌کند. [youtu.be/Q7ZjT5TA04Q] (اگر چه مسوول برگزاری مسابقات تعجب می‌کند که چرا این بار سیاست و ورزش باید به یکدیگر مرتبط باشند [youtu.be/rEQdIV2WJjI]). شرکت عظیم گوگل هم با تغییر نشان اصلی وب‌سایتش به بهانه‌ی المپیک زمستانی، به حمایت از همجنسبازها می‌پردازد. [bit.ly/MAJW5f]

(3) در کشور لاله‌ها و پایتخت آزادی(!)های جنسی اروپا، هلند، «موزه‌ی فاحشگی» افتتاح می‌شود. بازدیدکنندگان می‌توانند با تاریخ قدیمی‌ترین شغل بشر (فاحشگی، به ادعای موسسان موزه!) آشنا شوند و حتا در محل مربوط، به جای فاحشه‌ها بنشینند و شجاعت آنها را تحسین کنند! همچنین مستندی در باره‌ی تاریخ پرشکوه این شغل ببینند و با اتاق کار و وسایل شاغلان از نزدیک آشنا شوند. [youtu.be/putbl9EFWdk]

(4) ترجیح می‌دهم از تکرار مطلب تهوع آوری که می‌خواستم در این بند بنویسم، اجتناب کنم و فقط به آن ارجاع دهم: bit.ly/islamichemosex

(5) این نوشته در تخطئه‌ی دولت کنونی نیست؛ یک پرسش است از نوع پرسشی که در بند اول گفتم. یک پرسش است از تمامی سیاستمداران و دولتمردان گذشته و حال و آینده. یک سوال است از خود ما؛ سوالی که جوابی روشن و صریح می‌طلبد:
» نهایت بازسازی روابط ایران با اروپا و آمریکا کدام نقطه است؟
» سرمنزل مقصودی که از «عادی سازی روابط» در نظر داریم، کجاست؟
  » غایت جمهوری اسلامی در دنیا و مطلوب‌ترین حالت از تعامل ما با جامعه‌ی جهانی چیست؟

 


پانوشت 1: “من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می‌کنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابلِ دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست…” امام خمینی (ره) bit.ly/din_vs_donya

پانوشت 2: نوشته‌هایی که در همین راستا نوشته ام:
برای محافظت از آخرین سنگر تا کجا پیش می‌‎روید؟ (قسمت اول: bit.ly/lastfort1 ، قسمت دوم: bit.ly/lastfort2)
جامعه ی جهانی! اف.یو. bit.ly/fuworldsoc

، ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, سیاسی

۱ Comment :, , more...

نکات مربوط به ایران در سخنرانی امشب اوباما State of the Union

، ۰۹ بهمن ۱۳۹۲

۱- [تکراری] دیپلماسی آمریکا برای اولین بار در ۱۰ سال اخیر برنامه‌ی هسته‌ای ایران رو متوقف کرده و در بحش‌هایی به عقب رانده؛

۲- [تکراری] ایران از سازمان‌های تروریستی مثل حزب الله حمایت می کنه؛

۳- [تامل بر انگیر] واضح بودن عدم اعتماد میان ملت (Nation) ایران و آمریکا [نه دولت‌ها! ملت‌ها].

۴- [صادقانه] مذاکرات بر اساس اعتماد نیست و نخواهد بود.

۵- [تکراری – ایران هراسی] هر توافق درازمدتی باید بر پایه‌ی این باشد که آمریکا و جامعه‌ی بین الملل [متحدانش از جمله اسرائیل] کاملا مطمئن باشند که ایران بمب اتم نمی‌سازد.

۶- [جدید] اگر کندی و ریگان با اتحاد جماهیر شوروی توانستند مذاکره کنند، پس آمریکای قدرتمند می‌تونه امروزه با دشمنان ضعیفتر مذاکره کنه؛
[تا جایی که من می دونم اولین باره که اوباما از لفظ دشمن (Adversary) برای ایران استفاده می‌کنه]
[اوباما مذاکره‌ی «آمریکا ـ ایران» رو با مذاکرات «آمریکا ـ شوروی سابق» مقایسه می‌کنه نه با مذاکرات «آمریکا – چین». دلیلش مشخص است!]

۷- [تکراری] تحریم‌ها باعث شده اند ایران به پای میز مذاکرات بیاید؛

۸- [تاکید] اگر کنگره تحریم‌های جدیدی علیه ایران تصویب کند، اوباما آن را وتو خواهد کرد؛

۹- [تامل بر انگیز] به خاطر «امنیت ملی آمریکا»، باید به دیپلماسی وقت بدهیم.

۱۰- [تکراری] تهدید به اینکه اگر ایران از فرصت دیپلماسی استفاده نکند، تحریم‌های بیشتر و گزینه‌ی جنگ دوباره فعال خواهد شد.

خطابه سالانه رئیس جمهوری آمریکا، اوباما، سال 2014

خطابه سالانه رئیس جمهوری آمریکا، اوباما، سال 2014

، ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

«نرخ مرگ و میر مادران» یک شاخص توسعه است!

، ۲۱ آذر ۱۳۹۲

سازمانی جهانی بهداشت (WHO)، شاخص «نرخ مرگ و میر مادران» (Maternal Mortality Rate) را اینگونه تعریف می کند: مرگ یک زن در دوران بارداری یا تا ۶ هفته پس از پایان بارداری (بدون توجه به طول مدت و جایگاه بارداری) به هر علتی که به خاطر بارداری تشدید شده باشد یا مربوط به اقدام‌های پزشکی ـ مامایی در بارداری باشد (۱).

اما نکته‌ی مهم این است که «نرخ مرگ و میر مادران» (MMR) فقط یک شاخص بهداشتی نیست! این شاخص آنقدر اهمیت دارد، که بانک جهانی آن را یکی از «شاخص‌های توسعه» به حساب می آورد (۲). علتش هم واضح است: کاهش MMR نشان دهنده‌ی وجود نظام پزشکی توسعه یافته، بیمارستان‌ها و زایشگاه‌های پیشرفته، جاده‌های گسترده، وجود آمبولانس‌ها در اقصا نقاط کشور، و غیره و غیره و از همه‌ی اینها مهمتر، دسترسی «همه‌ی مردم» به این امکانات است. هیچ کشوری نمی‌تواند با تنها ارتقای قسمتی از نظام بهداشتی (مثلا بیمارستان‌ها و زایشگاه‌های چند شهر بزرگ)، این شاخص را ارتقا بخشد.

در ایران، نرخ مرگ و میر مادران ۲۱ در ۱۰۰/۰۰۰ است (آمار مربوط به سال 2013). یعنی در هر صدهزار بارداری، ۲۱ مورد موجب مرگ زن باردار می‌شود. این رقم در قیاس با کشورهای اروپایی (۴-۶ در صدهزار) عدد خوبی نیست؛ با این حال باید توجه داشت که حتا در ایالات متحده‌ی آمریکا نیز، MMR مانند ایران  ۲۱ در ۱۰۰/۰۰۰ است (۳). دلایل مساوی بودن MMR در ایران و آمریکا، خارج از محدوده‌ی این نوشته است.

نکته‌ی مهم: ايران از نظر بهبود شاخص مرگ مادران باردار رتبه سوم دنيا را دارد (۴ و ۵).

نرخ مرگ و میر مادران در دوران بارداری در ایران Maternal Mortality Rate (MMR) in Iran

نرخ مرگ و میر مادران در دوران بارداری در ایران Maternal Mortality Rate (MMR) in Iran

 

محرک اصلی نوشته شدن این متن، نوشته ای از آقای +Mohammad Moeini بود (۶). در نوشته‌ای مرگ یک زائو در اهواز و درخواست یکی از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری خوزستان برای توقف کاهش جمعیت را در کنار هم آورده و خواننده‌ی عوام را به این اشتباه می‌اندازد که اگر امکانات بهداشتی نیست، پس چرا تبلیغ افزایش جمعیت؟!

حمیدرضا صالحی (+Hamidreza Salehi) به طنز نوشته است که مهمترین عامل افزایش طلاق نیز افزایش ازدواج است!

بر همین وزن آیا می‌توان گفت بهترین راه کاهش مرگ و میر مادران در ایران، باردار نشدن است؟!

روشنگری در مورد این مغلطه، کار سختی نیست:

اولا ـ «نرخ» مرگ و میر مادران (MMR) باید مد نظر قرار گیرد نه «موارد» مرگ و میر! در نموداری که به این نوشته ضمیمه کرده ام، روند کاهش MMR در ایران پس از انقلاب اسلامی را مشاهده می‌کنید که بیانگر بهبود سریع این شاخص است.

ثانیا ـ مهمترین علت تغییر سیاست نظام برای افزایش جمعیت، بهبود توسعه‌ی کشور است. * بر این اساس، از آن جایی که MMR یک شاخص توسعه است، بهبود آن فقط با پیشرفت و توسعه ممکن می‌شود نه با توقف رشد جمعیت. به عبارت دیگر، کاهش جمعیت، لزوما به توسعه منجر نمی‌شود و بنابر این، لزوما به بهبود MMR – که یک شاخص توسعه است – منجر نخواهد شد.

_____________________________________
* در این نوشته قصد ندارم در مورد درستی یا نادرستی این فرض بنویسم که «افزایش جمعیت موجب پیشرفت و توسعه خواهد شد» (حقیقتش این است که خودم هم هنوز در مورد این فرضیه مطمئن نیستم!). فرایندهای اجتماعی ـ اقتصادی، به شدت چند عاملی (مولتی فاکتوریال) هستند و بسیاری اوقات از فرمول‌های ساده‌ی ریاضی که در ذهن ما هستند، تبیعیت نمی‌کنند. دست کم ما تجربه‌ی دیگر کشورهای صنعتی را داریم که هیچکدام در اوج توسعه و پیشرفت، رشد جمعیتی به کمی رشد جمعیت فعلی ایران نداشته اند!
این گفته‌ها از بزرگان اقتصاد دنیا نیز، قابل توجه است: تأثیر جمعیت بر اقتصاد
https://plus.google.com/u/0/100979543863804030648/posts/YPhSewRydCe
_____________________________________

۱- www.who.int/healthinfo/statistics/indmaternalmortality
۲- data.worldbank.org/indicator/SH.STA.MMRT
۳- http://1.usa.gov/1gZN3h7
۴- http://bit.ly/18CUcBF
۵- unfpa.org/public/home/news/pid/10730
۶- https://plus.google.com/105885241258375918436/posts/cGfvsENy9Kj

، ۲۱ آذر ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, پزشکی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

آشتی با شیطان بزرگ (قسمت دوم)

، ۱۶ مهر ۱۳۹۲

آمریکا خط قرمز ما نبوده و نیست!

در قسمت اول نوشتم که موضوع مذاکره با آمریکا را باید در دو بخش بررسی کرد: الف ـ مزایا و معایب نفس «مذاکره‌ی با آمریکا»؛ و ب ـ اهداف و چشم‌اندازهای این مذاکره. در این نوشته می‌خواهم در مورد معایب نفس «مذاکره‌ی با آمریکا» بنویسم.

خط قرمز روابط دیپلماتیک در سیاست خارجه‌ی جمهوری اسلامی در بدو تاسیس دو رژیم بود: رژیم اشغالگر قدس (اسرائیل) و رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی. با تمام نفرتی که امام خمینی (ره) و اکثر مردم ایران از آمریکا داشتند (به ویژه بابت کودتای 28 مرداد) آمریکا خط قرمزی در سیاست خارجی انقلاب ما نبود. نشان به آن نشان که سفارت اسرائیل در جریان انقلاب اسلامی 1357 برای همیشه تعطیل شد، اما سفارت آمریکا تا زمان اشغالش توسط دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان 1358 در ایران باز و مشغول کار بود.

بنا بر این، ایجاد مجدد روابط دیپلماتیک (مذاکره) با آمریکا را نباید یک خط قرمز دانست که عبور از آن به مثابه نزول از اصول انقلاب اسلامی است.

با وجود این، نفس مذاکره با آمریکا، 3 گروه را دلسرد خواهد کرد:

1- بعضی گروه‌های انقلابی که به هر تقدیر باور کرده اند مذاکره با آمریکا خلاف اصول انقلاب است؛

2- بعضی نیروهای داخلی که هیچ گونه منفعتی در مذاکره با آمریکا نمی بینند و به این دلیل آن را ضروری نمی‌دانند؛

3- گروه‌های مردمی بین المللی که به واسطه‌ی ضدیت جمهوری اسلامی با آمریکا، به ایران گرایش پیدا کرده اند.

اگر چه هر سه ی گروه‌های فوق الذکر با آغاز مذاکرات میان ایران و آمریکا تا حدی سرخورده می‌شوند، به نظرم گروه دوم و سوم پس از گذشت چند ماه و مشاهده‌ی آنکه ایران از اصول انقلاب اسلامی عقب نشینی نخواهد کرد، به حمایت از مذاکرات (یا حد اقل عدم مخالفت با آن) متمایل می‌شوند. اما گروه اول تا زمانی که باور نکند مذاکره با آمریکا خط قرمز انقلاب اسلامی نبوده است، به مخالفت خواهد پرداخت. ضرر این مساله، شکاف و دو دستگی میان نیروهای انقلابی داخلی خواهد بود.

1362853062-__2-500x350

، ۱۶ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

چرا آمریکا از بهبود روابط با ایران استقبال می‌کند؟

، ۰۸ مهر ۱۳۹۲

american_eagleنویسنده ی مهمان: محمدرضا ابراهیمی


اموری در روابط بین الملل جهان مدرن واضح و مبرهن هستند. از جمله اصول آن است که دولت‌ها جز برای منافع خودشان کاری انجام نمی‌دهند. و این منافع هم در قاموس روابط بین الملل مدرن چیزی جز منافع مادی نیست. و در راه رسیدن به این منافع اخلاق تنها ظاهر سازی و شعار تلقی می‌شود که در صورت حفظ آن در کنار منافع مادی محترم است والا با انواع ابزار رسانه‌ای قربانی منافع می‌شود. با توجه به این اصل باید پرسید دولت آمریکا چرا در چند هفته اخیر و علی الخصوص در سخنرانی رئیس جمهور آن کشور در مقر سازمان ملل لحن خود در رابطه با ایران را تلطیف کرد و حتی در آخرین روز حضور آقای روحانی رئیس جمهور ج.ا. با وی تماس تلفنی گرفت و به اصطلاح برای ذوب یخ روابط پیش قدم شد؟

پیش از پرداختن به برخی دلایل تغییر رویکرد آمریکا باید اصل دیگری را نیز گوشزد و یادآوری کنم: آرمان‌های نظام ج.ا. (آن طور که در قانون اساسی، کلام و وصیت نامه بنیان‌گذار انقلاب آمده است) با اصول و مبانی منافع آمریکا در تضاد ذاتی است. یعنی آنگونه که حضرت امام (ره) اصول و اهداف انقلاب را تفسیر کردند، این‌ها نمی‌توانند هرگز با منافع نه تنها آمریکا بلکه هیچ دولت استکباری دیگری سازگار شوند. توضیح آنکه انقلاب اسلامی مردم ایران بر خلاف تقریبا تمامی انقلاب‌های دنیای مدرن اولا مذهبی (اسلامی) بود و ثانیا به صراحت قرائت شیعی از اسلام را محور آرمان‌ها و شعارهای خود قرار داد. و این آرمان‌ها که آغاز چهارچوب نظری‌اش عاشورا و خاتمه آن ظهور مهدی موعود (عج) است در ذات خود استکبار و طاغوت ستیز است. و از همین رو امکان عقلانی ندارد جمهوری اسلامی مادامی که بر سر آرمان‌های اصیل خود پافشاری می‌کند بتواند با آمریکایی که او هم به آرمان‌های اصیل خود (که همانا آقایی و سلطه مطلق بر دنیا بر اساس سرمایه‌داری سکولار لیبرال است) است سر صلح و دوستی اصولی داشته باشند.

دقیقا بر اساس شناخت همین اصول دو طرفه است که بلافاصله بعد انقلاب تا همین امروز آمریکا بر ریشه کن کردن اصل نظام ج.ا. پافشاری کرده است و در قالب انواع و اقسام توطئه‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی سعی در نابودی نظام ایران داشته است. زیرا کارشناسان و صاحب نظران سیاسی باهوش آمریکا که از این اختلاف بنیادین باخبر هستند به خوبی می‌فهمند که نمی‌توان با ایران تا زمانی که بر اصول آرمانی خمینی پامی فشارد صلح و دوستی داشت.

پس با توجه به دو نکته ذکر شده در بالا مجدد باید از خود پرسید چه اتفاقی افتاده که لحن آمریکا در چند هفته اخیر نرم شده است و خواستار بهبود روابط با ایران شده است؟ از آن رو که بی هیچ شکی (و بر اساس اصل یک) این تغییر لحن مطابق با منافع مادی آمریکا است پس یا باید بپذیریم که ایران دست از آرمان‌های خود برداشته (که نویسنده این نظریه را قبول ندارد) و یا این تغییر لحن آمریکا را سازش موزیانه بنامیم و هدف آمریکا برای نابودی نظام جمهوری اسلامی را همچنان پابرجا و این تغییر لحن را یک تاکتیک جدید بنامیم. نویسنده معتقد است به دلایلی که در زیر می‌آید آمریکا در تغییری تاکتیکی (که با توجه به تغییر موازنه قدرت در منطقه و تاثیر تحریم‌ها بر عزم برخی مسئولین داخلی ایران ایجاد کرده است) روش جدید و زیرکانه‌ای برای رسیدن به هدف غایی خود یعنی نابودی نظام ج.ا. برگزیده است. در حقیقت دولت آمریکا بعد بیش از سی سال آزمون و خطا دریافته است برای به زانو در آوردن نظام ج.ا. مجبور به تغییر بنیادین در روش مبارزه است و این را از مادر بدکاره خود یعنی بریتانیا آموخته است. آمریکا با ضعف تدریجی نظامی خود و تجربه چند جنگ در چند دهه گذشته آموخته است که باید از روش مبارزه مستقیم و هزینه بر دست بردارد و به روش مزورانه انگلیسی روی بیاورد.

و اما دلایل تغییر تاکتیکی مبارزه آمریکا با نظام ج.ا.:

1- دولت آمریکا به شدت نگران تکرار تجربه ایران در زمینه استقلال ساخت و تجهیز سلاح‌ها و تسری آن تجربه به اقتصاد غیر نفتی است. مشاورین دولت آمریکا به دولت‌مردان این کشور هشدار داده‌اند که نباید اشتباه استراتژیک تحریم نظامی ایران را در مورد اقتصاد آن کشور و مخصوصا نفت آن کشور تکرار کرد. تحریم یک کشور در یک زمینه خاص اگر طولانی شود آن کشور به مرور مجبور به یافتن راه‌هایی برای مقابله با تحریم‌ها بر می‌آید. در مورد ایران این فشارها عمدتا منجر به روی آوردن به توانایی داخلی و تکیه به توان متخصصان وطنی شده است و بعد چند دهه کشورهای غربی از تحریم ها نتیجه معکوس گرفته اند. نمونه بارز آن صنایع موشکی ایران است که در اثر تحریم ها صنایع و دانشگاه‌های ایران مجبور به گرفتن حالت تدافعی شده و در اوج این تحریم‌ها شکوفایی استعدادهای داخلی راه را برای استقلال صد در صدی داخلی مهیا کرد. نمونه دیگر آن بحث فناوری هسته‌ای است که هر چه تحریم‌ها بیشتر شد، اتکای صنایع به دانش بومی بیشتر و در نهایت موجب تولد فناوری بومی هسته‌ای شد. صنایعی که دول غربی در عملی که نشان از عمق استیصال آنها بود به ترور دانشمندان هسته‌ای ایران روی آوردند. در مقابل مقایسه کنید این پیشرفت‌ها را با وابستگی صنایع خودروسازی ایران به محصولات خارجی. متاسفانه کارخانجات و صنایع خودروسازی کشور با فریب افکار عمومی داخل بیش از ده سال صحبت از تولید خودروی ملی می‌کردند اما بعد تحریم های اخیر آشکار شد این کارخانجات به نام تولیدات داخلی، محصولات خود را عمدتا از خارج از کشور وارد کرده و با قیمت‌های چند برابری به خریداران می‌فروختند. شاید اگر ما در صنعت خودروسازی هم مانند صنایع دفاعی و هسته‌ای تحریم کامل بودیم، امروز خودروهایی واقعا ملی سوار می شدیم و شاهد مرگ و میر سالیانه چند هزار نفر از هم وطنان در اثر واردات خودروهای بی کیفیت خارجی نمی‌بودیم. دولت آمریکا نگران است با ادامه پیدا کردن تحریم نفتی ایران برای چند سال آینده، اقتصاد به شدت نفت زده و بیمار ایران به مرور و از سر اجبار راهی برای رهایی خود از وابستگی به نفت بیندیشد و اگر این بزرگ‌ترین بیماری اقتصاد ایران با کمک غیر مستقیم تحریم‌های غرب و در راس آنها آمریکا درمان می شد دیگر هیچ راه اقتصادی برای تحت فشار قرار دادن ایران برای غرب باقی نمی‌ماند. اقتصاد نفت زده ایران که با وجود تاکیدات مکرر رهبر انقلاب همت و عزمی عمومی برای درمان آن در میان مسئولین رفاه اندیش ما ایجاد نشده است، در اثر برکت غیر مستقیم تحریم‌ها می‌رفت که مجبور به اصلاح بنیان‌های خود شود. مشاورین باهوش دولت آمریکا با فهم این حقیقت و هشدار به دولتمردان آن کشور سعی دارند از این اتفاق پر برکت که محصول تحریم نفتی ایران است جلوگیری کنند. هر چند برداشتن تحریم‌های نفتی ایران در کوتاه مدت به نفع اقتصاد ایران باشد، اما دید بلند مدت آمریکا به آنها می‌گوید وابستگی ایران به نفت هر چه بیشتر شود به نفع منافع آمریکا و به ضرر آینده نظام ج.ا. خواهد بود.

2- دلیل دوم تمایل آمریکا به بهبود روابط با ایران اجبار آنها از سر ضعف است. قدرت نظامی و ژئوپلوتیک ایران در منطقه روز به روز افزایش پیدا می کند که آخرین نمونه آن پیروزی محور مقاومت در سوریه بر محور غرب-ریاض-تلاویو بوده است. اگر چه این افزایش قدرت برای آمریکا یک تهدید محسوب می‌شود اما زیرکی سیاست‌مداران آنها باعث می‌شود سعی کنند از این تهدید برای خود بهترین فرصت‌ها را ایجاد بکنند. آمریکا در این عقب نشینی اجباری، سعی می‌کند با در نظر گرفتن نکته شماره یک، بیشترین ضربه را به ایران بزند. در این بازی شطرنج سیاست، دولت مردان آمریکا در عقب نشینی استراتژیک خود در مقابل ایران به هیچ عنوان خونسردی خود را از دست نداده‌اند و با آشنایی کاملی که از فضای ایران و وجود شیفتگان غرب‌زده در ایران دارند سعی می کنند با گرفتن ژستی ایران دوستانه و صلح طلبانه و در تغییر تاکتیک دشمنی خود با ایران این بار دشنه خود را به شیوه دیگری بر قلب نظام ج.ا. وارد کنند. قدرت سپاه قدس از یک سو و بازوهای نظامی ایران در لبنان و فلسطین و اخیرا سوریه کارآمدی خود را به رخ آمریکا و غرب کشانده اند. در این فضا آمریکا با چرخشی ناگهانی چون روباهی که خود را در محاصره شکارچی‌ها می‌بیند ناگهان به جای چنگ و دندان نشان دادن لبخند بر لب نشانده تا هم در سپاه دشمن ایجاد اختلاف کند و هم برای خود زمان بخرد تا از راه دیگری دشمن را مغلوب کند.

3- دلیل سوم لبخند آمریکا به ایران بازار پر استعداد و متاسفانه شیفته ایران برای کالاهای آمریکایی است. به دلیل سابقه تاریخی وابستگی اقتصاد ایران به محصولات آمریکایی (بعد جنگ جهانی دوم و در دوران پهلوی دوم)، در پس زمینه ذهنی اکثر مردم ایران نسبت به محصولات آمریکایی و کیفیت آنها یک احساس نوستالژیک وجود دارد. آمریکا در این بحران اقتصادی چشم به بازار بسیار پر جاذبه ایران دوخته است. با توجه به جمعیت جوان ایران، آمریکا می داند در صورت باز شدن مرزهای اقتصادی ایران بر روی کالاهای آمریکایی سودی سرشار نصیب اقتصاد آمریکا خواهد شد. این سود دو جنبه دارد. از یک جنبه (نکته یک) باعث نابودی برخی تولیدات داخلی ایران و وابستگی بیشتر ایران به آمریکا می شود و از جنبه دیگر آمریکا می تواند از کارگران ارزان ایران برای تولید محصولات خود و صادرات به سایر کشورها استفاده نماید. آمریکا بعد انقلاب اسلامی نتوانسته در منطقه جایگزینی برای پایگاه اقتصادی خود پیدا کند. با انتقال کارخانجات ماشین سازی و شاید هواپیماسازی به داخل ایران در کنار ظاهر اشتغال زای آنها، هم آلودگی های محیط زیستی از آمریکا به ایران منتقل می شود و هم محصولات آمریکایی با کارگر ارزان (و با استعداد) ایرانی با قیمتی کمتر روانه بازارهای جهانی خواهند شد. در این میان آمریکا مطمئن است با توجه به تجربه صنایع مونتاژ کره ای در ایران و حضور پررنگ مسئولان بی کفایت ایرانی (که نمونه‌اش را در صنایع خودروسازی شاهد هستیم)، ورود این صنایع به ایران همراه با انتقال فناوری نخواهد بود و قشر سرمایه دار ایرانی بدون توجه به فرصت انتقال دانش و فناوری، تنها به فکر سود اقتصادی خود خواهند بود. با این تیر امریکا چند هدف را خواهد زد. که در نکته بعد هدف دیگری ذکر می شود.

4- شاید یکی از مهمترین دلایل شوق آمریکای‌ها از ایجاد روابط اقتصادی با ایران وابستگی مجدد ایران به صنایع غذایی، دارویی، بهداشتی و… باشد. آمریکا به خوبی می‌داند با توجه به جمعیت نسل جوان ایران و حضور جمعیت قابل توجه مسئولین و روشنفکران “آمریکا پرست” ایرانی، به محض ورود به بازارهای اقتصادی ایران نبض و شریان اکثر جریان های اقتصادی را در دست خواهد گرفت. نه تنها صنعت نفت ایران، بلکه صنایع دیگر و بهداشتی نیز در قبضه شرکت‌های ایرانی-آمریکایی در خواهند آمد. آمریکایی که تا دیروز تنها می توانست با تحریم نفت به ایران فشار بیاورد، می تواند با سرمایه گذاری چند ساله و چشم بستن بر رشد حبابی اقتصادی ایران، بعد ده سال تمامی صنایع کلیدی ایران را آنچنان به خود وابسته کند که دولت ج.ا. که در مقابل تحریم نفتی او توان مقاومت چند ساله داشت، حتی به خود جرات فکر کردن تحریم چند روزه آمریکا را ندهد. پس با بهبود روابط و سپس نفوذ اقتصادی آمریکا در کلیه سطوح صنایع و حتی بانکداری ایران، آمریکا برای به زانو در آوردن ایران تضمینی صد در صد خواهد داشت.

5- پنجمین دلیل اصلی آمریکا برای تغییر تاکتیک مبارزه با ایران نمایش تبلیغاتی به زانو در آوردن بزرگ ترین دشمن و نشاندن او بر سر میز مذاکره است. ایران به عنوان آخرین کشوری که در مقابل نظام سلطه آمریکا مقاومت می کرد اگر از روی فشار تحریم ها بر سر میز مذاکره بنشیند (چیزی که امروز همگان می دانند) شکست سختی در بعد تبلیغاتی در جهان (مخصوصا اسلام) خورده است. با وجود آنکه هنوز مذاکرات رسمی شروع نشده، تا همین جا یک مکالمه تلفنی چند دقیقه‌ای تاثیر منفی خود را در جهان اسلام گذاشته است. کسانی که با بدنه جامعه اسلامی خارج از ایران در ارتباط هستند طی همین چند روز گذشته مزه تلخ آن را چشیده‌اند.

با همه آنچه گفته شد، نویسنده معتقد است در صورتی که دیپلمات ها و مسئولین ج.ا. با زیرکی و کیاست وارد مذاکره عزت مندانه با آمریکا بشوند، می شود از این فجایع جلوگیری کرد و ایران می تواند از دل تمامی این تهدیدها فرصت بیافریند. ایران می تواند از بهبود روابط برای تقویت بنیان های علمی و اقتصادی خود استفاده کند تا در زمان مناسب ضربه نهایی برای نابودی را به آمریکا وارد کند. ایران می تواند از این فرصت برای تکمیل برخی نقایص علمی و اطلاعاتی خود جهت ضربه زدن نهایی به آمریکا استفاده کند. ایران می تواند اگر زیرک باشد از این فرصت برای نفوذ اقتصادی، اجتماعی و حتی دینی در درون جامعه آمریکا استفاده کند تا در زمان و مکان مناسب به اهداف خود جهت نابودی آمریکا برسد. اما نویسنده به وقوع این حادثه خوش‌بین نیست. دلیل آن هم اعتقاد به نبود دیپلمات‌ها و سیاست‌ورزان کیاس و معتهد است. متاسفانه بازخورد همین حوادث اخیر نشان داد که بدنه اصلی کسانی که خود را دیپلمات‌های کارکشته نظام می‌دانند آنچنان دچار هیجان شده است که کم‌ترین امیدها را به ناامیدی مبدل کرده است. ذوق زدگی برخی آقایان از چند جمله به ظاهر مهربانانه آمریکا تمام امیدهای نویسنده را به ناامیدی مبدل کرده است. امیدوارم این بدبینی و تحلیل اشتباه باشد.

، ۰۸ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , , , more...