Tag: ایران

از مجموعه سوالاتی که پاسخ به آن را دوست نداریم: ما تا چند سال دیگر نفت داریم؟‎

، ۱۰ بهمن ۱۳۹۴

وقتی پول بدهید همه چیز به شما می‌دهند. از هواپیما و ماشین و موبایل و همه چیز. اما آخرش مهم است. می‌شود راهی را رفت که اکثر کشورهای حاشیه خلیج فارس رفتند. کشورهایشان پر است از ماشین‌های آنها، خطوط هواییشان هم بهترین هواپیماهای آنها را دارد، فرودگاه‌ها و هتل های آنچنانی، هواپیماهای جنگی و موشک آخرین مدل و…

اما همان‌ها وقتی می‌آیند دبی و شارجه برای عیاشی در دلشان به ریش این‌ها می‌خندند که ببین این بدبخت‌ها همه چیزشان از ماست. اگر ما رویمان را آن طرف کنیم تمام این کشور از صدر تا ذیل می‌خوابد. نمی‌توانند یک ماشینش را درست کنند.

رفتند و باز با پژو قرار داد بستند. خودروسازی که حتی یک ماشینش به آمریکا و کانادا نمی رسد و فقط بازار کشور خودش را دارد و افریقا و ایران! یک نفر نپرسید ما حصل حضور حدودا بیست ساله‌ی این خودروساز در کشور چی بود؟ ماشین را دو برابر قیمت می‌فروختند و وقتی اعتراض می‌کردیم می گفتند صبر کنید. برای چی؟ می‌گفتند این بهایی است که باید برای انتقال تکنولوژی داد و ما در گردنه خودروسازی هستیم و باید صبر کرد. گفتیم اگر این بهای دو چندان و این خودروهای ناامن بهای استقلال کشور است از وابستگی غمی نیست. اما وقتی تحریم‌ها شروع شد کاشف به عمل آمد پشت دیوارهای خودروساز ملی مان کارخانه مونتاژ بوده است!

باز می‌گویم باشد، می‌خواهید مونتاژ کن باشید، مشکلی نیست اما چرا نمی روید مونتاژ کن تویوتا، هوندا، میتسوبیشی، و فلکس بشوید مثلا؟ یا بی.ام.و و بنز؟ آدم می‌خواهد نوکری هم بکند برود نوکر آن اربابی بشود که از همه بهتر است نه نوکری خودروساز رده سوم اروپا.

خوشحالیم که قرار است پول بدهیم ایرباس بخریم. گفته اند چند ماهه تحویل می دهیم بهتان! چطور است که سایر کشورها باید حدود ۵ سال در نوبت باشند تا هواپیماهایشان ساخته شود ولی هواپیماهای ما قرار است چند ماهه آماده شود؟! یعنی اینقدر ایرباس برای ما مرام گذاشته یا قرار است آهن قراضه های ته انبارشان را که روی دستشان مانده و آمریکا و کانادا نمی خرد با قیمت نو به ما بچپانند؟

خوب باشد، می گویند از تپولوف‌های روس بهترند. بله که بهترند. اما آخرش قرار است چه بشود؟ یعنی ما قرار است تا چند سال دیگر نفت داشته باشیم و بدهیم و آنها در مقابلش به ما ماشین و هواپیما بفروشند؟ ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۵۰ سال؟ بعد چه می شود؟ وقتی نفت تمام شد چکار کنیم؟

می‌گویند ما محکوم به عقب ماندگی فناوری هستیم و نمی توانیم هواپیما و ماشین بسازیم. می گویم چین و کره چه کردند؟ مگر نتوانستیم موشک و سانتیرفیوژ (با تکنولوژی چند دهه پیش) بسازیم؟ اگر شد، پس آیا نمی شود در خودروسازی هم، مثلا، تویوتای ۲۰ سال پیش را بسازیم؟ اگر نمی‌شود و نمی‌توانیم پس دانشگاه داریم برای چه؟ واقعا این همه دکتر در رشته های مختلف مهندسی برای چه فارغ التحصیل می شوند؟ که بروند آمریکا و کانادا و اروپا در شرکت های آنها کار کنند؟ ما تربیت کنیم و پول بدهیم برای آنها نیرو تربیت کنیم؟

نمی دانم. فقط چیزی که می فهمم این است که این ول خرجی‌ها و خرید‌های امروز بعد رفع تحریم‌ها، ماه عسلی است که خیلی زود شیرینیش از بین می‌رود. بله هواپیمای نو سوار شدن کیف دارد، ماشین نو سوار شدن هم کیف دارد. اما این کیف چند سال طول می‌کشد؟ سال پنجم به بعد که قرار شد قطعه بخریم و تعمیر کنیم چه کنیم؟ البته عده‌ای می‌گویند کی مرده و کی زنده؟ بگذار این دوره مردم برای ما سوت و کف بزنند و ما را روی دست بگیرند، تا بخواهد به قسمت تعمیراتش برسد دوره‌ی ما تمام شده و مشکل برای آیندگان است نه ما! ورود آن همه هواپیما از ایرباس و خودرو از پژو یعنی تضمین مالی به آن شرکت‌ها برای حداقل ۱۰-۲۰ سال آینده. خرید قطعات و تعمیرات و … و ما تا چند سال دیگر نفت داریم؟

photo_2016-01-30_17-47-34

، ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

روزی که منطق عادل الجبیر، جواد ظریف را شکست داد

، ۳۰ دی ۱۳۹۴

عادل الجبیر، وزیر امور خارجه عربستان سعودی

عادل الجبیر، وزیر امور خارجه عربستان سعودی

چندی قبل دکتر جواد ظریف یادداشتی در نیویورک تایمز منتشر کرد با عنوان «افراط گرایی بی‌پروای عربستان سعودی» و در آن به توصیف سیاست‌های خصمانه عربستان علیه ایران و حمایت آن کشور از تروریست‌های داعش پرداخته بود.(۱)

در پاسخ به آن یادداشت، عادل الجبیر وزیر امور خارجه‌ی سعودی‌ها، یادداشتی در همان نشریه منتشر کرده است با عنوان: «آیا ایران می‌تواند تغییر کند؟» و در آن با اشاره به حوادث تروریستی از سال ۱۹۷۹ که ایران متهم به ارتکاب به آنهاست، صدور انقلاب را موجب این حوادث دانسته و احتمال تغییر ایران با توجه به خط مشی و قانون اساسی فعلی را بعید دانسته است. (۲)

شاید ایرانی‌ها و گروهی از سیاستمداران دنیا، بخش‌های بسیاری از نوشته‌ی الجبیر را قبول نداشته باشند، یا حتا بیان آن توسط یکی از سردمداران حکومتی چون حکومت عربستان سعودی را مضحک بیابند؛ در عین حال در نوشته‌ی الجبیر منطقی وجود دارد، که نباید از چشم مخالفان و منتقدان حکومت عربستان ـ به ویژه در ایران ـ دور بماند؛ الجبیر می‌نویسد:

«ما (عربستان سعودی) کشوری نیستیم که به عنوان حامی تروریسم (در فهرست وزارت خارجه‌ی آمریکا) ثبت شده باشد؛ اما ایران هست. ما ملتی نیستیم که به خاطر حمایت از تروریسم، تحت تحریم‌های بین المللی باشیم؛ اما ایران هست. ما ملتی نیستیم که مسوولانش در فهرست تروریست‌ها ثبت شده باشند، ایران هست.»

در شرایطی که دولت ایران و آقای ظریف به زمین بازی آمریکا/غرب (به اصطلاح بین الملل) وارد شده است و با قواعد آنها بازی می‌کند، منطق الجبیر سعودی صحیح به نظر می‌رسد.

ایران و مسوولانش در انواع و اقسام فهرست‌های تروریسم و حمایت از تروریسم غرب وجود دارند، و عربستان در آن فهرست‌ها نیست. بنا بر این چه کسی بد است و چه کسی خوب است؟

پس اگر آقای ظریف بخواهد در همین زمین بماند و بر اساس همین قوانین بازی کند، حرکت بعدیش چیست؟ طبیعتا باید از فهرست‌های تروریسم غرب خارج شد. در این شرایط، بهانه‌ای موجه برای عربستان – و رقیبانی مانند عربستان – باقی نخواهد ماند.

و حالا باید به این پرسش پاسخ داد که خروج از فهرست‌های تروریسم غربی چگونه ممکن است؟ مشخصا قطع حمایت از فلسطین در صدر آنهاست. قطع حمایت از حزب الله لبنان و اعلام آنها به عنوان یک گروه تروریستی نیز بی‌شک قدم دوم است. سقوط سوریه به دست داعشیان و تشکیل حکومتی بدتر از عربستان سعودی در سوریه و نیمی از عراق نیز قدم بعدی خواهد بود. تحویل مسوولان سیاسی و نظامی و امنیتی به غرب برای حضور در مقابل دادگاه به جرم راهبری عملیات تروریستی نیز در ادامه‌ی راه خواهد آمد. میلیون‌ها و میلیاردها دلار خسارت قربانیان عملیات تروریستی در سراسر جهان از ایران طلبیده خواهد شد و باید پرداخت شود (به ویژه در مورد ماجرای بمبگذاری مرکز یهودیان در آرژانتین). در مورد بحرین و یمن، قضیه سخت‌تر و پیچیده‌تر می‌شود. ایران در عین اینکه در هیچکدام از این کشورها دخالت نظامی ندارد، باید از کار نکرده دست بر دارد و از اقدام مجدد به کاری که نکرده است پرهیز کند!

وقتی ایران تمامی این کارها را کرد، آنگاه از فهرست‌های تروریستی خارج می‌شود و دکتر ظریف می‌تواند با دست پر در صحنه‌ی بازی وارد شود.

البته الجبیر در آن زمان خواهد نوشت که عربستان رئیس شورای حقوق بشر سازمان بین الملل است در حالی که ایران در اکثر قریب به اتفاق فهرست‌های کشورهای ناقض حقوق بشر حضور دارد. و بعد ایران باید برای خروج از آن فهرست‌ها به تکاپور بیفتد، روز از نو و روزی از نو.

مشروبخواری بود که می‌گفت عجب اشتباهی مرتکب شدیم (مودبانه شده) انقلاب کردیم؛ درود به صداقتش که گفته اند: مستی و راستی!


منابع:

(۱)
Saudi Arabia’s Reckless Extremism http://nyti.ms/1T3VOv8
ترجمه: افراط گرایی بی‌پروای عربستان سعودی http://bit.ly/1RSJWNw

(۲)
Can Iran Change? http://nyti.ms/1RSJrTL

یادداشت وزیر خارجه عربستان در نیویورک تایمز: ما در خط مقدم مبارزه با تروریسم هستیم/با ایران مقابله می‌کنیم/ایران به دنبال صدور انقلاب خود است
🔹عادل الجبیر در یادداشتی که در واقع پاسخی به یادداشت اخیر وزیر خارجه ایران در روزنامه نیویورک تایمز است، در همین روزنامه نوشت: جهان برای دیدن نشانه‌هایی از تغییر نظاره‌گر ایران است و امیدوار است که از یک کشور سرکش انقلابی به یک عضو قابل احترام جامعه بین‌الملل تبدیل شود.
🔹ایران به جای مقابله با انزوای خودساخته، به دنبال گسترش سیاست‌های خطرناک قومیتی و توسعه‌طلبانه و همچنین حمایت از تروریسم از طریق اتهام‌زنی‌های بی‌اساس به پادشاهی سعودی است.
🔹درک چرایی تعهد عربستان سعودی و متحدانش به مقابله با توسعه‌طلبی ایران و پاسخ قدرتمندانه به تجاوزگری‌های ایران، حائز اهمیت است.
🔹در ظاهر به نظر می‌رسد که ایران تغییر کرده است. در عمل هم بخش زیادی از مردم این کشور به دنبال فضای باز و روابط بهتر با همسایگان هستند، اما دولت این کشور این را نمی‌خواهد.
🔹رفتار ایران از زمان انقلاب ۱۹۷۹ همواره ثابت بوده است. در قانون اساسی این کشور صدور انقلاب به عنوان یک هدف ترسیم شده است.
🔹وزیر خارجه عربستان در ادامه ایران را به حمایت از تروریسم متهم کرده و بار دیگر ادعای دست داشتن ایران در حوادثی چون انفجار پایگاه نیروی دریایی آمریکا در لبنان، برج‌های خبر و حادثه میکونوس را مطرح کرده است.
🔹جبیر همچنین ایران را به حمله به اماکن دیپلماتیک و تلاش برای ترور دیپلمات‌ها متهم کرده است.
🔹وی با متهم کردن ایران به تلاش برای رسیدن به هژمونی منطقه‌ای، «متخاصم‌ترین بازیگر» منطقه توصیف کرده است.
🔹وزیر خارجه عربستان ایران را به دروغگویی در مورد تفکرات وهابیت متهم کرده و گفته است که ریاض تفکرات افراطی را اشاعه نمی‌دهد. او برای این منظور واشنگتن را شاهد خود قرار داده و گفته است که ریاض در لیست حامیان تروریسم واشنگتن نیست، اما ایران هست.
🔹جبیر نوشته است که «عربستان قربانی ترور» و «در خط مقدم مبارزه با تروریسم» است!
🔹وی در پایان نوشته است که ریاض خواستار تغییر و تحول در سیاست خارجی ایران است.
ترجمه مقاله‌ی الجبیر از کانال https://telegram.me/FarsNewsInt

، ۳۰ دی ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , , more...

چرا حتی حامیان جمهوری اسلامی که به غرب می آیند، در غرب ماندگار می شوند؟ (قسمت اول)

، ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

Ahmad Maleki

Ahmad Maleki

طرح مساله

خاطره ای از زمان های اخیر:
در جلسه تفسیر قرآن دانشگاه ام آی تی هستم. ارائه کننده وارد دوران میان سالی شده است و سال ها است که در آمریکا زندگی می کند. ایشان از حامیان پروپاقرص جمهوری اسلامی و آقای خمینی است. جلسه در مورد تفسیر سوره مومنون است و در مورد آیاتی است که به تعامل انبیا با جامعه می پردازد. ارائه کننده توضیح می دهد که انبیا در تعامل با جامعه و قدرتمندان جامعه خود را مامور به وظیفه می دانند و نه نتیجه. لذا طبق اصولی که دارند، از هوا و هوس جامعه پیروی نمی کنند و لذا رفتارشان با عرف سیاسی متداول فرق دارد. مثال می زند که آقای خمینی هم چون پیرو انبیا بود، همین سیره را داشت و همین رمز پیروزی انقلاب ایران بود و گرنه در همان دوران امثال شیخ محمود حلبی هم بودند که شب ۱۷ شهریور یک انگشتر به شاه فرستاد و روی آن یک نامه گذاشت که “یدالله فوق ایدیهم”. اما در مقابل در نظام های غربی، ساختار به گونه ای است که سیاستمداران از هوا و هوس جامعه پیروی می کنند. یعنی از طریق نظرسنجی، جهت گیری اکثریت جامعه را استخراج می کنند و از همین طریق طوری رفتار می کنند که خوشایند اکثریت مردم باشد تا بعدا رای بیاورند. مثال می زند که مثلا در آمریکا تا چند سال پیش چون طبق نظرسنجی ها اکثر مردم مخالف ازدواج همجنس بازان بودند، اکثر سیاستمداران حتی اگر موافق بودند، در ظاهر بروز نمی دادند. اما همین که مشخص شد حدود نیمی از مردم نظر مثبت دارند، در دستور کار قرار گرفت و در نهایت ازدواج همجنس بازان قانونی شد. ادامه می دهد که اشکال این رفتار این است که سیاستمداران پیرو هوا و هوس مردم می شوند که لزوما منطقی نیست و ممکن است کشور را به سمت تصمیم غیر منطقی ببرد که همین برای غرب بحران زا خواهد شد. اضافه می کند که این فقط حرف خودش نیست و حتی متفکرانی مثل ژان پل سارت این نکته را تایید کرده اند نظام سیاسی فعلی غرب، جامعه را به فروپاشی می کشد و همین حالا نشانه های فروپاشی غرب در حال دیده شدن است. حرفهای  جذابی می زند و در ظاهر همه حضار به دقت گوش می کنند. یکی می پرسد، چطور می شود به چنین وضعیتی دچار نشد. می گوید باید تحت ولایت خداوند قرار گرفت و اگر اکثریت مردم جامعه چنین خواسته ای داشته باشند، حتما خداوند برای آنها رهبری برمی انگیزد و اگر چنین نشود از لطف و رحمت خداوند به دور است. بعد به قول شهید چمران استناد می کند که چنین رهبری از خطاهای فوق بری است. مثال می زند که آقای خمینی نمونه چنین رهبری است.

با این که با همه سخنان او موافق نیستم اما حرف های جالبی می زند و فن بیان خوب هم دارد. اما همه اش ذهنم در حال کلنجار است که از او بپرسم، اگر جامعه آمریکا در حال فروپاشی است، چرا در آمریکا ماندگار شده و زندگی می کنی؟ مگر در ایران برای یک نیروی متخصص کار مناسبی پیدا نمی شود؟ تازه می توانی به نظامی که تحت ولایت خداوند است، کمک هم کنی. حتی از اساس از دینی که یک ایرانی به جامعه اش دارد بگذریم، کدام آدم عاقل جامعه خود را ول می کند و می رود جایی زندگی کند که نظامش در حال فروپاشی است؟ خیلی با خودم کلنجار می روم اما جرات نمی کنم بپرسم. بیشتر برای این که تا حدی در مورد یک انتخاب خصوصی است و جای پرسش نزد عموم نیست. بعد از جلسه هم فرصت نمی شوم صحبت کنیم.

شاید فکر کنید که افرادی شبیه مثال فوق معدود باشند. اما در غرب چنین افرادی کم نیستند. افرادی که حامی جمهوری اسلامی هستند و مذهبی هم هستند اما با وجود این که ساکن غرب هستند اما وقتی سر صحبت را باز می کنی از وضعیت خود در غرب به صورت خاص و وضعیت غرب به صورت کلی می نالند! جالب است در میهمانی هایی در ایران برایم پیش آمده است که فردی از این قشر برای بنده که سابقه زندگی بیشتر از او در غرب داشتم، توضیح می داد که چرا غرب بد است و سعی می کرد ثابت کند که وضعیت ایران بهتر است! یا موردی بود که خود سالیان سال است که ساکن غرب است اما بنده را برحذر می داشت از این که ساکن غرب شوم و توصیه می کرد سریع باز گردم ایران! یا اگر نکته مثبتی از غرب را ذکر می کردم، سعی می کرد توضیح دهد چرا اشتباه می کنم!

فکر می کنم قبول کنید که رفتار فوق پارادوکسیکال است. یعنی اگر غرب را جامعه در حال فروپاشی بدانیم، حتی تحصیل در آن بلاوجه است. به خصوص که اکنون دوره های تکمیلی خیلی خوب در ایران هم وجود دارد و به جرات می گویم دانشگاه های خوب ایران مثل شریف، از نظر علمی حتی در دوره تکمیلی در حد دانشگاه های متوسط آمریکا هستند (اما خوب معلوم است هارواد نیستند). کدام انسان عاقل قبول می کند که کشور خود را ول کند و برای تحصیل یا زندگی به یک کشور برود که در حال فروپاشی است؟ یا حتی اگر قبلش نمی دانسته، بعد از رفتن و مشاهده وضعیت، به کشور خود باز نگردد؟ یا به فرض، برای تحصیل رفته است، بعد اتمام تحصیل به ایران باز نگردد؟ اما قشری را می بینیم که ساکن غرب هستند و به ایران نمی خواهند بازگردند اما با این وجود شاکی از غرب هستند! وقتی هم با ایرانی های داخل کشور صحبت می کنند، سعی می کنند آنها را قانع کنند که غرب جای بدی است! باور کنید بسیاری از افراد متدین داخل ایران هم انتخاب زندگی در غرب را داشتند، ممکن بود به این وضعیت برسند. نشان آنجا که حتی داریم از طلابی که موسسه آقای مصباح یزدی جهت تحصیل در کانادا بورس کردند، به این وضعیت رسیدند. مثلا حجت الاسلام آقاطهرانی که گرین کارت هم داشت که نشان از قصد از زندگی طولانی مدت در غرب، در برهه ای از زندگی ایشان داشته است یا نمونه دیگر که بنده آشنایی شخصی دارم. یا برخی کارمندان جمهوری اسلامی که با خانواده عازم ماموریت های طولانی مدت می شوند و در نهایت اگر خودشان هم بازگردند، خانواده شان در غرب می ماند. یا هزارفامیل جمهوری اسلامی که با وجود مسئولیت داشتن و خوردن از توبره مردم ایران، آقازاده های متعدد ساکن غرب دارد.

در این پست بیشتر هدف طرح مساله بود. چون تعداد افراد مذهبی که به غرب می آیند، در سال های اخیر خیلی رشد داشته است. یعنی از ایرانی هایی که مثلا بیست سال است ساکن غرب هستند، بپرسید، تایید می کنند که تعداد مذهبی ها زیاد شده است و مثلا بیست سال قبل، تهیه گوشت حلال معضل بود. لذا موضوعی است که برای افراد بیشتر مبتلابه خواهد بود و خوب است حول آن بحث شود و شاید آمادگی بیشتر برای افراد ایجاد کند.

در آینده و در پست دیگری سعی می کنم، جمع بندی خود را از چرایی و علت چنین خروجی شرح دهم.

 


پ.ن.۱: بنده با افکار سارت آشنا نیستم و صحت نقل فوق در مورد شیخ محمود حلبی را هم نمی دانم و تنها نقل از فرد مذکور بود.
پ.ن.۲: ممکن است پرسش شود که خود تو مگر در مورد نکات منفی غرب نمی نویسی؟ در پاسخ باید بگویم صحیح است که بنده در مورد نکات منفی غرب بیشتر می نویسم، اما در مورد نکات مثبت هم می نویسم. در کنار این، بیشتر در مورد نکاتی می نویسم که کمتر به آن پرداخته شده است و نزد جامعه ایرانی نکات مثبت غرب بیشتر شرح داده شده است تا نکات منفی و لذا پرداخت به نکات منفی جهت آگاهی مخاطب اولویت دارد.
پ.ن.۳: ممکن است پرسش شود، تو خودت مصداقی از افراد فوق نیستی؟ در پاسخ باید بگویم بحث بنده اینجا طرح یک مساله شخصی نیست اما به فرض هم باشم، مگر کسی جز قشر فوق باشد، حق سخن گفتن در این موضوع را ندارد؟ اصلا شاید بخواهم بعد از طرح موضوع، استدلال کنم چرا رفتار فوق پارادوکسیکال نیست.
پ.ن.۴: چنان چه خود جز قشر فوق هستید یا با چنین افرادی آشنایی دارید و در این مورد بحث کرده اید، ممنون می شوم که در کامنت ها یا به صورت خصوصی چرایی رفتار پارادوکسیکال فوق را شرح دهید. سعی خواهد شد در پست بعدی استفاده شود. چون خود بنده هم در حال تامل و جمع آوری و جمع بندی اطلاعات هستم.

، ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , more...

آیا یک حزب اللهی می‌تواند نظری متفاوت از نظر امام خامنه‌ای داشته باشد؟

، ۲۱ تیر ۱۳۹۴

چند روز قبل در صفحه‌ی گوگل پلاسم نوشته بودم:

دور نیست زمانی که #عربستان  سعودی به طور مخفیانه سلاح اتمی از پاکستان یا یک قبرستان دیگری به دست بیاورد و باز هم دور نیست آن هنگامی که پوزه‌اش در یمن و عراق و سوریه به خاک مالیده شود؛ آن وقت، طبیعتا موقع پارس کردنش است و در آنجا است که ایران را تهدید به حمله‌ی اتمی می‌کند؛ در شرایطی که ایران اگر بخواهد هم نمی‌تواند تا چندین سال، زیرساخت‌های غنی‌سازی اورانیومش را که خودش تخریب کرده است، بازسازی کند.
در آن روز، دیدن چهره‌های متخصص امنیت ملی و #مذاکره کنندگان فعلی، برای بیشتر ایرانیان مشمئز کننده خواهد بود.  #توافق_هسته_ای

https://plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/SdZhTcuoaLG

سایت ضد انقلاب «ایران وایر» قسمتی از مطلب فوق به همراه نظرهای رد و بدل شده‌ی اینجانب و دیگر خوانندگان ذیل آن نوشته را با عنوان «اعتراض کاربران حزب‌اللهی به فتوای اتمی [امام] خامنه‌ای‎» منتشر کرده است: http://iranwire.com/features/7726

سپس، دوستان انقلابی دست به قلم شده اند.

حسین درخشان نوشته است: «دوستانی که دارند فتوای رهبر رو در تحریم سلاح اتمی زیر سوال می‌برند بدانند که خواسته یا ناخواسته خیلی خیانت بزرگی دارند می‌کنند.»
https://plus.google.com/101589730596188658670/posts/WNj21fhhDGP

صعید محبی نوشته است:

من هيچ مشكلي ندارم كه جماعت حزب الله درباره فتوا يا نظرات ولايت امر حرف بزنند و نقد كنند فقط دو شرط را رعايت كنند:
١. عالمانه و با رعايت متد علمي بحث كنند و آنچه نميدانند را بپرسند و جاهلانه بر طبل نقد نكوبند
٢. بين نظر دادن و بحث نظري و تبعيت در عمل به واقع تفكيك قائل شوند و بحث علمي موجب نشود از اطاعت در عمل كم گذارند…

https://plus.google.com/105957503251634071553/posts/FwoUXsM9ihM

دکتر شهاب اسفندیاری در مطلب با عنوان «درباره تخطئه فتوای رهبری» نوشته است:

1- اگر بنا باشد هر فتوایی توسط مقلدان مدعی اطاعت چنین مورد تاویل و خدشه قرار گیرد طبعا سنگ روی سنگ بند نمی شود. اسم چنین حرکتی نقد نیست، که اساسا نقد یک فتوای فقهی در صلاحیت هر کسی نیست. شگفت که برخی دوستان جوان با مراجعه مستقیم به یک آیه قرآن در صدد استخراج حکم بمب اتم برآمده اند! نشر این مطالب اقدام عملی جهت تخطئه فتوا است. تصور کنید افرادی را که بعد از لایحه قصاص یا فتوای امام علیه سلمان رشدی با مشابه چنین ادله ‘عقلایی’ به تخطئه آن پرداختد. مگر آنها چه کردند؟ داعیه داران ولایت فقیه چه تفاوتی با آنها دارند؟

2- فتوای ولی فقیه در چنین موضوع امنیتی، حکم حکومتی است. فتوای شک رکعت سه و چهار نیست که هرکسی در آن به مرجع خود رجوع کند. برخی دوستان ظاهرا از درک این نکته عاجز هستند که اگر چنین نبود، هر بی سر و پایی با استناد به فتوای یک مدعی مرجعیت می توانست جهت تهیه بمب اتم اقدام کند! تخطئه حکم حکومتی ولی فقیه در موضوعی که به امنیت ملی مربوط است هم مشخص است چقدر با ادعای تبعیت از رهبری می تواند سازگار باشد.

3- دوستان در واقع بر آنچه سالها از حلقوم صهیونیست ها و نومحافظه کاران جنگ طلب ضد ایران خارج شده بود، با کمال افتخار مهر تایید زده اند! آنهم در اوج نبرد مذاکرات هسته ای. در واقع سند داده اند دست یک سایت کثیف و گرداننده رذل آن تا در بوق و کرنا کنند نزد خونخوار ترین دشمنان ایران که: ‘بفرما! اینها حزب اللهی هایشان هم دو ریال برای فتوای رهبرشان اعتبار قائل نیستند. حالا آمریکا و غرب برای آن اعتبار قائل شود!’

4- آقای دکتر +توحید عزیزی​ ​​‎​ را – علی رغم پاره ای اختلاف نظرها و اختلاف روش ها – تلاشگری صادق، دلسوز و بی پروا در دفاع از انقلاب اسلامی در فضای مجازی یافته ام. امیدوارم ایشان و دیگر جوانانی که دل در گرو انقلاب اسلامی دارند این خطای فاحش رسانه ای و امنیتی را جبران کنند.

https://plus.google.com/112586387024883332520/posts/HgBocDgXN65

مردی از جنس یخ در یادداشت «پیرامون حق اظهار نظر» نوشته است:

به نظر بنده تفکر و به تبع آن اظهار نظر برای همه آزاد است و نباید کسی‌ را به صرف داشتن یک نظر متفاوت کوبید. اما در کنار این، هر فرد باید جهت اظهار نظر دقت  داشته باشد و اطراف یک مساله را فحص کند و حداقل ببیند متفکرین مربوطه در مورد آن مساله بر چه مبنایی اظهار نظر کرده اند و بعد وارد اظهار نظر شود. امروز مشاهده شد که برخی‌ با استناد به آیه ۶۰ سوره انفال، فتوای رهبری بر حرمت ساخت سلاح هسته‌ای را ردّ کرده اند. صرف داشتن چنین نظری حق این افراد است، اما بنده توصیه می‌‌کنم این افراد حداقل حداقل تفسیر آن آیه را از دو یا سه‌ کتاب تفسیر مطالعه کنند. بعد که این کار را انجام دادند، دو یا سه مقاله هم در مورد حرمت فقهی‌ ارسال سمّ به بلاد کفار مطالعه کنند و بعد وارد ردّ یا نقد فتوای رهبری شوند. البته مطالعه کنند، احتمال بالا خود متوجه می‌‌شوند که چه قدر سخن سست و عجولانه‌ای گفته اند.

پ.ن.: فتوای رهبری اصلا از نظر فقهی‌ سخن جدیدی نیست که برخی‌ فکر کنند ایشان اولین فقیهی است که این حکم را داده است یا احیانا از آن آیه قران خبر ندارد. این یک نظر قدیمی‌ بین فقهای شیعه است که کشتار جمعی، ولو کفار، به کل حرام است و مال امروز نیست که مثلا آقای خامنه‌ای برای خوشامد غرب یا حل مساله هسته‌ای چنین فتوایی داشته باشد. طبق روایات ما، پخش سمّ در سرزمین کفار مورد نهی رسول خدا بوده است، ولو پیروزی منحصر به آن باشد.  از گذشته برخی‌ از فقها از این روایات برداشت حرمت پخش سمّ در سرزمین کفار داشته اند. این که در جنگ ایران و عراق، با این که علیه ایران از سلاح شیمیایی استفاده شد، ایران دنبال این سلاح‌ها نرفت ریشه فقهی‌ دارد، نه این که آقای خمینی می‌‌خواسته است در جنگ جوانمردی کند یا سلیقه شخصی‌ ایشان بوده است. لذا توصیه اکید می‌‌شود اگر کسی‌ قصد نقد این نظر را دارد (حرمت پخش سمّ در سرزمین کفار و به تبع آن تولید سم)، حداقل مبانی آن را هم مطالعه کند.

https://plus.google.com/+مردیازجنسیخ/posts/335VnQoii4h

آقای کیوان ابراهیمی که در این مقوله هم رای اینجانب است، در پاسخ به انتقادات فوق نوشته است:

وب‌سایت اپوزیسیون «ایران وایر» مطلبی با عنوان «اعتراض کاربران حزب‌اللهی به فتوای اتمی خامنه‌ای‎» کار کرده و با نام بردن از بنده و دکتر +توحید عزیزی​​​​​​​​​​​ به گزارش بحث‌های انجام گرفته ذیل یک پست‌ پلاسی پرداخته است.

این بازتاب، اتفاق خوبی‌ست به گمانم. باطل السحر ادعاهای مضحک خودشان است که نظام عده‌ای هفت تومنی را به عنوان افسر جوان جنگ نرم اجیر کرده تا سخنان رهبری را تکرار کنند و اصلاحاً به بصیرت افزایی بپردازند (این ادعا را جهت تمسخر مفهوم «بصیرت» در بوق‌هایشان تکرار می‌کنند). رهبر انقلاب چند سال پیش و در تبیین درخواست بصیرت افزایی گفتند بصیرت لزوماً به معنای تکرار حرف ما نیست، جوان انقلابی باید خودش فکر کند، تحلیل کند و به نظری برسد و آن را بیان کند (نقل به مضمون). لذا نه از لحاظ «مصلحت» اشکالی به کار ما وارد است و نه از لحاظ «تطبیق با فرمایشات رهبری بزرگوار».

شاید ایراد گرفته شود که پخش شدنِ چنین مواضعی توسط حامیان نظام، منجر به تهیه‌ی خوراک برای غربی‌ها و ایران‌هراسی می‌شود. توجه شود که رهبری صراحتاً اشاره کرده‌اند مساله‌ی هسته‌ای برای غرب یک اهرم فشار بر ایران است و آنان عقیده‌ای به قصد و تلاش نظام برای دستیابی به سلاح هسته‌ای ندارند. از این رو، نظر چند کاربر طرفدار نظام که مسئولیتی در نهادهای نظامی ندارند، از یک سو نمی‌تواند نظر غربی‌ها را دگرگون سازد و از سوی دیگر در فضای تبلیغاتی نیز به کار آن‌ها نخواهد آمد زیرا بروز اختلاف نظر بین مردم یک کشور از طبیعی‌ترین و بدیهی‌ترین مسائل است و نه امری جدید است و نه عجیب.

از لحاظ فقهی نیز بحث روشن است. هر مسلمانِ دغدغه‌مندی در زمینه‌ی فقه و شرع، در حوزه‌ی عمل موظف است به فتاوای مرجع خود عمل کند، فی المثل بنده اگر همانند آن دختر خانم کذایی در زیر زمین خانه‌ام بساط هسته‌ای راه انداختم (!) یا در سازمانی نظامی مشغول بکار شدم، حق ندارم از فتوای عدم ساخت سلاح هسته‌ای که مرجع‌ام اعلام کرده عدول کرده و اقدامی بر خلاف آن انجام دهم؛ اما در حوزه‌ی نظر، بحث متفاوت است و می‌توان اشکال کرد و نظر داد و جواب شنید. بنده مجتهد نیستم اما در مورد قسمتی از فتوای آیه الله خامنه‌ای ابهام دارم و به حکمِ مطالعات دینی و دغدغه‌مندی‌ای که در این حوزه دارم، معتقدم نه تنها شاهدی بر مخالفت شرع مقدس با نگهداری سلاح اتمی یافت نمی‌شود بلکه به حکم آیه‌ی شریفه‌ی «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه» که قضیه را بلا قید عنوان کرده (ما استطعتم: هر آنچه که می‌توانید) ما نه تنها مجاز به ساخت سلاح اتمی بنابر مقاصد بازدارندگی هستیم بلکه در شرایط عادی جهانی، به حکم عقل و شرع موظفیم برای حفظ کیان مسلمین و رعب انداختن در دل کفار به سمت تولید چنین جنگ افزاری برویم. البته اینکه در شرایط کنونی جهانی و با توجه به بحث تحریم‌ها و جلوی چشم داشتنِ نمونه‌ای چون کره‌ای شمالی، چه کاری به صلاح است، بحث دیگری‌ست که نیاز به مداقه‌ی بیشتر دارد و فعلا بحث بنده در حوزه‌ی نقد فتوای مورد نظر است. نیک است دوستان طلبه و غیرهم که موافق چنین فتوایی هستند، ادله‌ی عقلی و نقلی خود را بیاورند و اگر ما دچار اشتباه و غفلت هستیم، بحثی علمی انجام دهند تا روشن شویم.

https://plus.google.com/+کیوانابراهیمی/posts/F7YKfrKZZGT

در نوشته‌ها و نظرات بعضی کاربران در ذیل مطالب فوق، گاهی به خیانت متهم شده ام و گاهی به خروج از دایره‌ی به اصطلاح «حزب الهی» به دلیل اختلاف رأی با فتوای رهبر.

و اما پنج نکته که بنده در باره‌ی این بحث عارضم:

1- ولی فقیه چه کسی است؟ کسی که ما باید مثل او بیندیشیم یا کسی که باید از او اطاعت کنیم؟

همانطور که ذیل یادداشت اصلی نوشته بودم، امام کسی نیست که ما محتوم به اندیشیدن عین او باشیم یا وقتی او نظر، اندیشه، اجتهاد، فتوا، یا حکمی داد، اندیشیدن و نظر دادن بر ما تعطیل شود؛ بلکه امام و ولی فقیه کسی است که اوامر او را بر نظرات و تصمیمات خود ارجح می‌دانیم، چه موافقش باشیم و چه نباشیم. و حکماً من نیز در عمل، خود را ملزم به پذیرش و اجرای فتوای امام خامنه‌ای ـ مد‌ظله‌العالی ـ می‌دانم؟ (کامنت‌های ذیل نوشته‌ی اصلی اینجاست: https://plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/SdZhTcuoaLG )

2- آیا یک حزب اللهی می‌تواند نظری متفاوت با نظر امام خامنه‌ای داشته باشد؟

آیا فردی که ولایت رهبر، امام خامنه‌ای، را پذیرفته است ـ اگه چه که خودش فقیه یا مجتهد نیست ـ اجازه دارد در بعضی امور نظری متفاوت از ایشان داشته باشد و این نظر متفاوت را به زبان بیاورد (در عین اینکه با این نظر متفاوت، در عمل مطیع دستورات معظم له است) یا خیر؟

3- فقه، فتوا، تقیه، و برخورد دشمنان با ایران

ضد انقلابیان ضد مذهب، مذهبیان ضد انقلاب، منافقان ضد مردم، و غرب ضد جمهوری اسلامی، نه شناخت درستی از فقه و فتوا دارند، و نه علاقه‌ای به شناخت و معرفی صحیح آن برای مخاطبانشان احساس می‌کنند. کافی است به تعاریف اشتباه و مغالطاتی که در مورد «تقیه» به مخاطبان آکادمیک و عامی خود ارایه می‌دهند توجه کنید تا متوجه شوید که آنها اصولا کاری با فقه و شرع ما ندارند و در پی اثبات اوهام خود علیه ایران هستند. اشتباه محاسباتی ایران ـ حتا در رده‌های بالای حکومتی ـ این بوده ـ و هست ـ که دشمن برای فتوای امام خامنه‌ای حساب ویژه‌ای باز می‌کند، حتا اگر «فریب و نیرنگ را بخشی از دی‌‌.ان‌‌.ای ایرانیان» بدانند!

مسوولان سابق ولی بریده از انقلاب، طرفداران شورش سبز و #لاشخورهای_وطنفروش آن قدر در مورد عدم صداقت مسوولان ایران در گوش دشمنان خوانده اند، که یقین بدانید سوء استفاده از حقایقی که بنده در مورد ساز و کار فتوا در جمهوری اسلامی نوشته ام، مثقالی به آن خروارها اضافه نخواهد کرد.

4- قدرت و ثبات نظام جمهوری اسلامی، فراتر و بالاتر از آن است که سوء استفاده‌ی وب‌سایتی ضد انقلابی از دیدگاه‌های درون گروهی، خللی به آن وارد کند. گمان می‌کنم که بیشتر فعالان انقلابی و حزب اللهی در اینترنت به این جمع بندی رسیده باشند که نگفتن مشکلات و نواقص و خودسانسوری بیشتر به جریان حزب اللهی و انقلاب آسیب می‌رساند تا آنکه خطر سوء استفاده‌ی ضد انقلابیون و دشمنان را متوجه آنان کند.

5- فقط این خبر را بخوانید، دیگر زیاده عرضی نیست: عربستان تمامی مولفه‌های ساخت سلاح اتمی را دارد. محمد بن نواف بن عبدالعزیز آل سعود، سفیر عربستان در لندن در مصاحبه با روزنامه تلگراف گفت که تمامی گزینه‌ها درباره ساخت تسلیحات اتمی در عربستان روی میز است. http://www.isna.ir/fa/news/94042010980

5124431194413165102a

، ۲۱ تیر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , more...

جنگی که ذهن مذاکره کنندگان ایرانی را مشغول می‌کند

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴

متن ذیل ترجمه‌ی مقاله‌ی «The War that Haunts Iran’s Negotiators» به قلم رابین رایت منتشر شده در تاریخ 28 جون 2015 در نشریه‌ی نیویورکر است. مترجم متن یکی از خوانندگان صفحه‌ی گوگل پلاس اینجانب، توحید عزیزی، است که تمایلی به درج نامشان به عنوان مترجم، نداشتند.

 


 

Smoke billowing from the burning city of Abadan, Iran, in 1980, during Iran-Iraq war.

دودی که از شهر جنگ زده‌ی آبادان بلند می‌شود. سال 1980، جنگ ایران و عراق

دیپلماسی هسته‌ای تاریخی‌ای که در هتل مجلل کوبرگ شهر وین در حال انجام است، ریشه در جنگی سخت بین ایران و عراق دارد، جنگی که بیش از ربع قرن از پایان آن می گذرد. ایران متحمل بیش از صد و پنجاه هزار نفر کشته در سال های 1990 تا 1998 شد. این دوره زمانی در تهران، دفاع مقدس نامیده می‌شود. درمراحل پایانی جنگ، کمک‌های ایالات متحده به عراق، منجر به تصمیم ایران در پیگیری توانمندی هسته‌ای شد، همان برنامه‌ای که الان شش قدرت جهانی درباره محدود کردن آن به مذاکره نشسته اند.

به دهه‌ی هشتاد میلادی بازگردیم؛ سازمان‌های اطلاعاتی غربی تردید داشتند که آیا انقلاب هجده ماهه‌ی ایران، پس از تجاوز شگفت انگیز صدام حسین می‌تواند ولو برای چند هفته جان سالم به در ببرد. تهران به زحمت به دنبال بسیج کردن بقایای ارتش شاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه تأسیس و تقریبا همه و از هر سنی به عنوان نیروهای شبه نظامی داوطلب بود. در موزه‌ی دفاع مقدس تهران عکس‌هایی از کودکان سیزده ساله و مردان هشتاد ساله‌ای وجود دارد که برای حضور در جنگ ثبت نام کرده اند. (سه درصد از کشته شدگان [شهدای جنگ]، چهارده ساله یا کمتر بودند.)

بر خلاف تصور، جنگ هشت سال طول کشید. بسیاری از مقامات ارشد کنونی ایران، یا در این وحشتناک‌ترین ستیز خاورمیانه‌ی مدرن جنگیده اند یا در منصب‌های سیاسی کلیدی در حال تلاش برای پیشبرد کارهای کشور بوده اند.

در پایان جنگ، ایران نتوانست مانع عراقی‌ها شود، به خصوص پس از آن که ایالات متحده با همراهی فرانسه، مصر، اردن و دیگر فروشندگان اسلحه به عراق و متحدان قدیمی‌اش، شروع به پشتیبانی از صدام کردند. در سال 1988، برای آخرین آفند بزرگ عراقی‌ها، دولت ریگان ماه‌ها صرف مشاوره‌ی نظامی به بغداد کرد که چگونه شبه جزیره استراتژیکی فاو را پس بگیرد؛ جایی که مسیر آبی شط العرب [اَروَندرود] به خیلج فارس می‌ریزد. (در اصل جنگ بر سر این بود که کدام کشور کنترل شط را در اختیار داشته باشد.)

از نظر رسمی، ایالات متحده بی طرف بود. اما واشنگتن نمی‌خواست ایران پیروز جنگ باشد، لذا سازمان اطلاعاتی ایالات متحده تصاویر ماهواره‌ای موقعیت‌ ایرانی‌ها را همراه با پیشنهادات نظامی برای عراق فراهم می‌کرد. با راهنمایی آمریکا و دیگر قدرت‌های خارجی، عراقی‌ها یک ماکت از فاو را برای اجرای تمرین ساختند.

عراق همچنین با استفاده از سازمان اطلاعاتی آمریکا، بمب‌های شیمیایی را در فاو بر سر ایرانیان فرو ریخت. بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل، ثبت کرده اند که عراق استفاده از گاز خردل و عوامل اعصاب بین سال های 1983 و 1988 را گزارش کرده است. واشنگتن تصمیم گرفت که آن را نادیده بگیرد. در فاو هزاران ایرانی کشته شدند. سرنگ‌ها [ی پادزهر شیمیایی] در کنار اجساد رها شده بودند. یک منبع اطلاعاتی ایالات متحده به من می‌گفت نیروهای ایرانی تلاش کرده بودند به خودشان پادزهر تزریق کنند. نبرد تنها سی و شش ساعت به طول انجامید؛ این بزرگترین دستاورد عراق در طی بیش از هفت سال بود. چهار ماه بعد، زمانی که ایران با آتش بس موافقت کرد، جنگ به پایان رسید.

یک گزارش سازمان ملل بیان می‌کند که در یک دوره‌ی شش ساله، عراق حدود بیست هزار بمب شیمیایی بر سر ایرانیان رها کرد. همچنین بیش از پنجاه و چهار هزار گلوله توپ شیمیایی و بیست و هفت هزار راکت شیمیایی کوتاه برد شلیک کرد. در حدود دو سوم این‌ها در هجده ماه پایانی درگیری‌ها استفاده شده اند. در آن زمان، سازمان اطلاعاتی آمریکا تخمین زد که بر اثر استفاده‌ی عراق از عوامل اعصاب و گازهای سمی، ایران متحمل بیش از پنجاه هزار تلفات ـ کشته [شهید] و زخمی ـ شد. یک مقام ارشد دولت ریگان به من گفت که از نقش پنهانی ایالات متحده در فاو و در طی دوران پایانی جنگ، شرمسار است.

مقامات ایرانی به من گفتند حکومت دین سالاری مقابله شیمیایی با عراق را به بحث گذاشت اما، تصمیم به عدم مقابله گرفته شد. اما با آگاهی از این که بغداد برنامه‌ی سلاح‌های هسته ای دارد، ایران تصمیم گرفت که برنامه‌ی تحقیق و توسعه‌ی هسته‌ای را که توسط شاه شروع شده بود، از سر بگیرد. پس از جنگ، تهران تصمیم به ادامه‌ی آن گرفت. در سال 2013، وقتی که شش قدرت بزرگ جهانی ابتکار دیپلماتیک کنونی را شروع کردند، سازمان‌های اطلاعاتی غربی تخمین زدند که جمهوری اسلامی، توانایی ساخت بمب را در ظرف چند ماه دارد.

جنگ عراق هنوز ذهن ایران را مشغول کرده است و مواضع حکومت دین سالاری را در میز مذاکره شکل می‌دهد. بخشی از آن به خاطر ده ها هزار نفر است که به گزارش انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی هنوز به خاطر آثار سلاح‌های شیمیایی در حال مرگ هستند. سال‌ها پس از پایان جنگ، دکترهای ایرانی متوجه الگویی از بیماران شدند که شرایط ریوی، پوستی و قرنیه‌ای مزمن مرتبط با گاز خردل را گزارش می‌کردند. بیماری آن‌ها چیزی که امروزه به نام «در معرض دوزِ کم» شناخته می‌شود، تشخیص داده شد.

ماه گذشته، من به موزه صلح تهران رفتم. جایی که بزرگترین استفاده از تسلیحات شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول را روایت می‌کند. مدیر موزه به من گفت که تقریبا هر روز کلاس‌هایی از دانش آموزان و دانشجویان از موزه بازدید می‌کنند. یکی از راهنماهای موزه، اسد محمدی است که در سال 1986 به گاز شیمیایی آلوده شده است. او در حال حاضر دارای لوله‌های مصنوعی در مجاری تنفسی اش است تا بهتر نفس بکشد. او عکس‌هایی از روند عملش را در آورد تا به من نشان دهد.

در سال 2013، من با یکی از رزمندگان جنگ به نام احمد زنگی آبادی در آپارتمان کوچکش در تهران ملاقات کردم. او دیگر حرکت نداشت. ریه‌هایش در حال از کار افتادن بود. او به من گفت: «زندگی تبدیل به زندان شده است». او به صورت نشسته می‌خوابید چرا که دراز کشیدن و برخواستن برای ریه‌ها و قلبش حرکت سنگینی بود. او به کمک یک ماشین پر سر و صدا زنده مانده بود که دارو و هوا را به داخل بدن او پمپ می کرد. با این که دو قرنیه اش پیوندی است اما هنوز محدودیت دید داشت.

در بین نفس نفس زدن هایش، حمله هوایی عراقی‌ها به جنوب جزایر مجنون در سال 1985 (1364 ه‍.ش) را به یاد می‌آورد. در آن زمان او یک سرباز داوطلب نوزده ساله بود. او گفت: “بوی گاز رو یادم میاد، مخلوطی از بوی سیر و سبزیحات تازه، سبزیجات آبپز؛ دفعه دوم خیلی بوی خوبی می‌داد طوری که دوست داشتم نفس عمیق بکشم.” بوی تند سیر، سبزیجات و چمن تازه اصلاح شده نشانه‌های بارز گاز خردل هستند. در ظرف چند ساعت، پوستش تاول زد، چشمانش سوخت تا جایی که کور شد و به شدت حالت تهوع داشت و آنقدر بالا آورد که بیهوش شد. او چهل روز در کما بود.

نوامبر [مهر ماه] گذشته، ایمیلی از دکتر معالج زنگی آبادی دریافت کردم که می گفت او مرده است. دکترها و متخصصین به من گفتند که هم اکنون بیش از هفتاد هزار قربانی تسلیحات شیمیایی ثبت شده، مراقبت‌های پزشکی دریافت می‌کنند. در سال 2013، من از چندین بیمار در بخش ویژه‌ی قربانیان تسلیحات شیمیایی، در بیمارستان سابق آمریکا در تهران عیادت کردم. یکی از بیماران به من گفت: “یکی از آرزوهای من اینه که دوباره بتونم یک نفس عمیق بکشم.”

در بازدید اخیر من، ایران به شدت درگیر اخباری مبنی بر کشف اجساد 175 غواصان جنگ در عراق بود ـ سه دهه پس از اسیر شدن به دست نیروهای صدام حسین. بر طبق گزارش‌ها این مردها با دستان بسته زنده به گور شده بودند. تهران عکس‌هایی تکان دهنده از اجساد تفحص شده منتشر کرد. اجساد پوسیده و دست بسته ای که هنوز لباس غواصی به تن داشتند.

کشور بار دیگر به شدت در ماتم فرو رفت ـ حتی جوانانی که پس از پایان جنگ به دنیا آمده اند نیز شدیداً متأثر شده بودند. توئیتر پر شده بود از هشتک های #175 و #دست_بسته (#hand-tied). تصاویر خلق شده برای نشان دان وحدت به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شد، بیشتر این تصاویر شامل انواع مشت‌های گره کرده و بسته شده در آسمان بود. در اواسط ماه ژوئن صدها هزار نفر از مردم در تهران برای تشییع تابوت‌های در پرچم پیچیده‌ی غواصان جمع شدند.

محسن رضایی، کسی که در زمان جنگ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده برای جمعیت سخنرانی کرد: “این غواصان جزء شجاع‌ترین مردم ما بودند، آن‌ها جانشان را در راه استقلال کشورمان و پیروزی انقلابمان فدا کردند.” هنگامی که دیپلمات‌های کشور برای برگشت به وین جهت مذاکرات هسته ای آماده می‌شدند، او [رضایی] اظهار داشت: “دشمنان ایران در کل دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس به صدام کمک کردند.” به وضوح مشخص بود که او ایالات متحده را جزء آن‌ها به حساب آورد.

مشاهده‌ی این مطلب و نظرات خوانندگان در صفحه‌ی گوگل پلاس » 

 


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند / نوشته‌های مهمان، لزوما منعکس کننده‌ی نظر نویسندگان «عصر وارثین» نیست.

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

تمدید و مذاکره

، ۰۵ آذر ۱۳۹۳

مقدمه بی‌ربط
+اسد زم نوشت: ببینم، آیا رهبری گفته اینا فرزندان انقلاب هستند یا گفته «فقط» اینا فرزندان انقلاب هستند، و به بقیه می‌تونید لیچار بگید 🙂

۱- وزرای خارجه غربی هر روز از دستآوردهایشان دم می‌زنند و «شنیده»های اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان از فریادهای آقای ظریف بر سر جان کری. هر دو برای من علی‌السویه است؛ یعنی: #هیچ!
۲- مذاکره‌کنندگان ما قطعا خائن نیستند، نادان هم نیستند، هر چند ممکن است دوراندیش نباشند. نماد آن نسل دکتر ولایتی است که ۱۲ سال وزیر خارجه بوده؛ در اوج جنگ! عمق نگاه سیاست داخلیش را که در انتخابات اخیر دیدید؛ سیاست خارجه ۱۲ ساله را حدس بزنید. وسع‌مان همین‌قدر می‌رسید.
۳- رهبر انقلاب دم از نرمش قهرمانانه زد؛ اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان تعبیر به صلح امام حسن کردند – خودزنی فرمودند، اعتدالیون تعبیر به مصالحه و عاشورا و آبگوشت بزباش!
اما در صلح حدیبیه هم مذاکراتی بود و امتیازاتی نقد برای آنها و نسیه برای ما. امتیازاتی که اتفاقا بحث حقوق بشر و توانایی‌های موشکی هم جزو آن بود: مسلمانان دست خالی برگردند، تازه‌مسلمانان دوباره تحویل مکه شوند، مرتدین آزادانه به مکه برگردند، تا مسلمانان از سال بعد – غیر مسلح – عازم حج به دور خانه پر از بت شوند. «بسم الله الرحمن الرحیم» و «محمد رسول الله» هم به ید با کفایت شخص رسول از معاهده حذف شد.
اما امام مسلمین بازی را از جای دیگری ادامه داد و از بازی برد-برد رسیدند به برد که برد! خوانده‌ای یدخلون فی دین الله افواجا؟
۴- یک سال و نیم فرصت بازی اصولگرا و اصلاح طلب و بازی برترین دیپلمات‌های جهان با دیپلمات‌های ضعیف غربی است. قواعد بازی را غربی‌ها تعیین می‌کنند؛ قواعد شرط‌بندی را هم با پول‌های ما و با قیمت نفت. محدوده زمین بازی دست ماست – همان خط قرمزی که از بس رویش رژه رفته‌اند شده فرش قرمز.
آنها که از این توافق شاکی هستند هم فرزندان انقلابند؛ حتی اگر گاهی بی‌ربط بگویند. عصبانیت این‌ها از خاطره بدر و احد است. علی هم در حدیبیه شاکی بود. عصبانیت انقلابی این‌ها هم جزو بازی است. به اندازه فریادهای ظریف در جلسه ارزش دارد. همین یک سال و نیم فرصت می‌دهد تا خشم خود را نهادینه و تنظیم کنند. باد و بوران بخوابد و بادپرستان دوباره گیج شوند.
۵- اما قواعد بیرون ورزشگاه را کسی دیگر به کمک سایر فرزندان انقلاب – از تهران تا آمرلی – تعیین می‌کند. آتش بیداری اسلامی دوباره از زیر خاکستر نمایان شده و بیداری انسانی از فرگوسن استارت خورده. بچه‌های بیرون ورزشگاه منتظر بازی بعدی هستند که فرمان می‌رسد بنزین را بریز آنجا که باید بسوزد.
رهبر زمین بازی فینال را اشاره می‌رود: اورشلیم.

مؤخره بی‌ربط:
یک عده حزب‌اللهی هم هستند که زمان آن فرزندان انقلاب، علیه وادادگی یقه جر می‌دادند و برای دفاع از این فرزندان، علیه بی‌اخلاقی. انتخاب امروزشان بین دو گروه از فرزندان انقلاب به #هیچ‌تان نباشد. انتخاب دیروزشان هم به #هیچ هیچکس نبود.
دعای ندبه به جز انتظار فرج، هلیم هم دارد 😉

، ۰۵ آذر ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

3 حاشیه بر بازی ایران ـ آرژانتین

، ۰۱ تیر ۱۳۹۳

1- مصاحبه کیروش بعد از بازی ایران و آرژانتین

مصاحبه‌گر: …پایان ناامید کننده ای بر یک نمایش شجاعانه و خیره کننده!

کیروش: من به هیچ وجه ناامید نیستم بلکه خیلی خوشحالم از نمایشی که بازیکنانم ارایه دادند. امروز ما شاهد نبرد خوبی بودیم، اما در عاقبت، دو نفر نتیجه را تغییر دادند: نفر اول داور بود و نفر دوم لئونل مسی. من چیز بیشتری ندارم که بگویم، ولی این دو نفر نتیجه‌ی بازی را عوض کردند: داور و مسی. [صحنه را ترک می‌کند!]

مصاحبه کارلوس کیروش بعد از بازی ایران و آرژانتین، جام جهانی 2014

مصاحبه کارلوس کیروش بعد از بازی ایران و آرژانتین، جام جهانی 2014

 

2- مصاحبه مربی آرژانتین، آلساندرو سابیلا، بعد از بازی ایران و آرژانتین

پرسش: آیا فکر می‌کنید که دروازه بان ایران، حقیقی، اصلی‌ترین بازیکن آنها بود و شما فکر می‌کنید که علت اصلی بود تا بازی چنین «دراماتیک» شود؟

پاسخ: من فکر می‌کنم هر دو دروازه بان بسیار خوب بازی کردند… من می‌خواهم بار دیگر به تیمم تبریک بگویم که بازی بسیار سختی را انجام داد. و همچنین به تیم ایران که یک بازی خیره کننده را ارایه کردند.

مصاحبه مربی آرژانتین، آلساندرو سابیلا، بعد از بازی ایران و آرژانتین، جام جهانی 2014

مصاحبه مربی آرژانتین، آلساندرو سابیلا، بعد از بازی ایران و آرژانتین، جام جهانی 2014

 

3- حق همیشه گرفتنی است و برای گرفتن آن باید قوی شد

داور خطای پنالتی روی دژاگه را نگرفت تا نشان دهد که حق همیشه گرفتنی است ـ و نه دادنی و تا قوی نباشی، کسی از خوردن حقت واهمه نخواهد داشت. ساده‌تر از این خطا را دیشب بازیکن سوئیس روی بازیکن فرانسه انجام داد و با اینکه فرانسه ۰-۲ جلو بود، داور به راحتی در سوتش دمید و پنالتی گرفت. آیا داور جرات دارد با وجود فردی مثل میشل پلاتینی در فیفا، خطای پنالتی حادث شده برای فرانسه را نادیده بگیرد؟

تصویر لحظه‌ی برخورد بازیکن شماره ۴ آرژانتین به دژاگه، بازی ایران - آرژانتین  در جام جهانی ۲۰۱۴. داور این صحنه را خطای پنالتی نگرفت. نمایش کمتر

تصویر لحظه‌ی برخورد بازیکن شماره ۴ آرژانتین به دژاگه، بازی ایران – آرژانتین در جام جهانی ۲۰۱۴. داور این صحنه را خطای پنالتی نگرفت. نمایش کمتر

، ۰۱ تیر ۱۳۹۳
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , , more...

ایران ـ نیجریه در دانشگاه میشیگان

، ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

به میمنت تولد برادرزاده‌ام، آلا، و همراهی برادرم، یوسف، بازی ایران ـ نیجریه را در جمع دانشجویان ایرانی دانشگاه میشیگان دیدم. تجربه ی جالبی بود. حدود ۶۰ نفر بودیم به گمانم. بین دو نیمه رای گیری کردند که بازی را از شبکه ۳ ایران ببینیم یا از شبکه معروف ESPN. یک نفر در میان هیاهوی جمع پرسید: فرقشان چیست؟ یک نفر دیگر که نزدیکش بود و صدایش را شنیده بود، پاسخ داد: شبکه ۳ سانسور می کند، ESPN نه! در نهایت شبکه ۳ رای آورد.

پریروز هم داشتم یکی از بازی‌ها را به صورت زنده با همکارانم می‌دیدم (روی ای.اس.پی.ان). یکی از همکارانم ـ که کانادایی الاصل است ـ می‌گفت: من نمی‌دانم چرا هر وقت تماشاچی‌ها را نشان می‌دهند، یک دختر بلوند باید در کادر باشد. چند لحظه بعد دوباره دوربین تماشاچیان را نشان داد، گفتم: این یکی بلوند نیست، برونِت است! گفت: مهم اینه که باید خوشگل باشه! همکار دیگرم ـ که روسی الاصل است ـ گفت: مشکل از فیلمبردارهاست که زن باره هستند!

تماشای بازی ایران ـ نیجریه در دانشگاه میشیگان

تماشای بازی ایران ـ نیجریه در دانشگاه میشیگان

، ۳۱ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, , , more...

چه کشوری باقی خواهد ماند؟

، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳


…من فکر می‌کنم، و این فکر یک پیشرفت خوب در دیدگاه من است… من فکر می‌کنم چیزی که دارد اتفاق می‌افتد این است که، بعضی افراد، یعنی آنهایی که واقعا دینامیک دنیای [امروز] را می‌فهمند، و بی‌شک بعضی از آنها در کاخ سفید هم هستند… آنها دارند متوجه می‌شوند که [این ماجراها] در مورد «سلاح هسته‌ای» نیست، در مورد «قدرت هسته‌ای ایران» نیز نیست، [بلکه] در مورد «قدرت» است. در مورد این است که چه کسی هجمونی (تسلط) را در خلیج [فارس] به دست خواهد آورد.

چه کشوری باثبات‌ترین کشور در غرب آسیاست؟ ایران!

چه کشوری بیشترین یکپارچگی اجتماعی را دارد؟ ایران!

چه کشوری بالاترین پتانسیل را برای آینده دارد؟ ایران!

نه اسرائیل! نه افغانستان! نه عراق! نه عربستان سعودی! [فقط] ایران!

پس اگر شما می‌خواهید رابطه‌ای با کشوری داشته باشید که «باقی» خواهد ماند، تاب خواهد آورد، و در طول زمان بر قدرت و منافع شما اضافه خواهد کرد، باید دوباره به تهران نزدیک شوید، بدون توجه به اینکه چه حکومتی ممکن است در آنجا روی کار باشد؛ و آن حکومت ممکن است بهترین حکومت در دنیا نباشد، ولی ما هیچوقت با این مساله[رابطه با حکومت‌هایی که از نظر ما خوب نیستند] مشکلی نداشته ایم!   “

ــ کلنل لارنس ویکرسون
رئیس ستاد کالین پاول، وزیر خارجه‌ی اسبق آمریکا

کلنل لارنس ویکرسون

کلنل لارنس ویکرسون


یکی از سوال‌های همیشگی‌ام این بوده است: چه کسانی سیاست خارجه آمریکا را دیکته می‌کنند؟ آیا شورایی از عقلا وجود دارد؟ آیا گروه مخوف و زیرزمینی‌ای شامل ماسونرها و صهیونیست‌ها این سیاست را تعیین می‌کنند؟

شبکه خبری «رئال نیوز» (The Real News) مصاحبه‌ای با کلنل لارنس ویکرسون (Colonel Lawrence Wilkerson) در همین موضوع ترتیب داده است.

کلنل ویکرسون، در زمان جنگ عراق، رئیس ستاد کالین پاول، وزیر خارجه‌ی اسبق آمریکا بود.

سخنان ویکرسون در این مصاحبه، نکات خوبی دارد که می‌تواند در رسیدن به پاسخ پرسش مورد نظر، کمک کننده باشد.

از دوستان رسانه‌ای، اگر کسی وقت و فرصت دارد، ترجمه‌ی این سخنان و بازنشر آن به فارسی را مد نظر داشته باشد.


لینک سخنان در در یوتیوب:  http://youtu.be/NZW8T4NA3Is
دانلود صدا (حدود 14 مگ):
http://ageofinheritors.com/wp-content/uploads/2014/05/Who_Makes_US_Foreign_Policy_Lawrence_Wilkerson.mp3
متن کامل (به انگلیسی):  http://therealnews.com/t2/index.php?option=com_content&task=view&id=31&Itemid=74&jumival=11839

، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

ما کوه هستیم: فهم چیستی برخورد ایران با تروریسم در سه گام

، ۰۸ فروردین ۱۳۹۳

پیشگام

اکثر ما ایرانیان، از عملیات تروریست‌ها علیه کشور و ربودن پنج مرزبان بی‌گناه (احتمالا شهادت یک نفر آنها تا لحظه‌ی نگارش این متن) ناراحت و خشمگین هستیم. و هیچ عجیب نیست اگر در حین ناراحتی و خشم، حرف‌هایی خام گفته و نوشته‌هایی مشوش نگاشته شود که از پالایشگاه تدبیر و پیرایشگاه تدبر عبور نکرده باشند. اما هنگامی که بغض غم را فرو بلعیدیم و بر خشم خود لگام زدیم، فرصت می‌یابیم تا رفتار ضدتروریستی  جمهوری اسلامی ایران را فهم کنیم.

گام اول

گام اول، گامی است که فهم آن به تنهایی، ما را از پیمودن دیگر گام‌ها، بی نیاز می‌کند. و آن گام آن است که: فراموش نکنیم، ایران یک کشور است، نه یک گروهک ماجراجو! و به عنوان مهمترین کشور منطقه‌ی آسیای جنوب غربی (خاور میانه)، ایران باید همیشه و به ویژه در بحران‌ها، رفتاری استوار و متین داشته باشد. ایران، یک گروهک نیست که بی‌پروا و ماجراجویانه، از روی خشم و برای فرونشاندن زخم‌ها و دردهایش، به همسایگانش تجاوز کند.

باید به یاد آوریم که ایران، کشوری است واقعی با ملتی کهن و واقعی و بنا بر این، آرامش (و البته امنیت) زیربنای رشد و بقا و پیشرفت آن است؛ ایران، اسرائیل نیست، رژیمی غاصب و حرامزاده نیست که وجودش وابسته به ایجاد بحران و ماهیتش تولید کشمکش باشد و بر این اساس زندگی انگلی‌اش ادامه یابد. ایران، داعش نیست؛ حماس نیست، حتا «حزب الله لبنان» نیز نیست. ایران یک کشور استوار و قوی است؛ کوهی است که ثبات آن از درآمدن چند علف هرز بر کوهپایه‌اش، آسیب نمی‌بیند.

گام دوم

در هفدهم مردادماه 1377 در مزارشریف، 9 دیپلمات ایرانی به شهادت رسیدند. سال دوم دانشگاه بودم، جوان و داغ و خشمگین. دولت اصلاحات را به ترسو بودن متهم می‌کردم و از آن توقع داشتم که با یک حمله و در اسرع وقت، درس خوبی به طالبان افغانستان بدهد، گروهکی که بعید بود در مقابله با یک ارتش بزرگ و منظم، کاری از پیش ببرد.

دولت اصلاحات هیچ کاری نکرد و این بغض فرو نخورده در گلو من بود تا همین سال قبل که اطلاعات جدید از پشت پرده‌ی آن ماجرا برایم فاش شد.* قاتل دیپلمات‌های ما، در واقع سرویس اطلاعاتی پاکستان بود، نه طالبان افغانستان. پاکستان با باز کردن پای ایران به جنگ با طالبان، چندین و چند امتیاز سیاسی و استراتژیک برای خودش کسب می‌کرد. مهمترین آنها تحلیل رفتن قدرت ایران و خارج شدن ایران از مسیر بازسازی و بازپروری بعد از جنگ تحمیلی بود که توازن قدرت منطقه را به نفع پاکستان، تغییر می‌داد.

اتفاقا دولت اصلاحات و شخص آقای خاتمی نیز معتقد بودند که ارتش باید با یک حمله‌ی برق آسا تا شهر مزارشریف پیش رود ( که احتمالا تنها یک سواری طولانی در کوه و بیابان و اندکی تیراندازی در مدخل شهر سر راهشان بود). اما در نهایت، تصمیم رهبر و مجمع تشخیص مصلحت این بود که ایران وارد باتلاق افغانستان نشود. بعدها آمریکا وارد این زمین خطرناک شد، سال‌ها در افغانستان زمینگیر و ترلیون‌ها دلار در آنجا هزینه کرد. درست یک هفته پس از سخنرانی تاریخی اوباما در سال 2012 مبنی بر آنکه «ما هیبت القاعده را در افغانستان شکستیم»، نیروی هوایی آمریکا دچار بزرگترین خسارت خود از زمان جنگ ویتنام تا کنون شد، به دست همان القاعده و طالبان! و آمریکا هنوز در افغانستان دست و پا می‌زند.

گام سوم

کودک پرسید: «پدر بزرگ، چرا تو را “کوه” صدا می‌کنند؟»

بَدَل که از لقب پادشاه و افسانه‌های پشت آن بی‌خبر بود، با تعجب گفت: «کوه؟»

کودک گفت: همه تو را “کوه” صدا می‌کنند. کوه کجاست؟ آیا تو را کوه صدا می‌کنند چون ما این کوه را در وسط حیاط داریم؟» و با انگشت به باغچه‌ی گل‌های محوطه‌ی قصر اشاره کرد.

پیشکار که می‌خواست نادانی بَدَل پادشاه را پنهان کند، وسط حرف آن دو پرید: «تو نشان سروَرمان را می‌شناسی؟ چه چیزی در آن است؟»

کودک در حالی که سرود پرچم را می‌خواند، پاسخ داد: «چابک چون باد… خاموش چو یک جنگل… تندخو مانند آتش… و استوار همانند یک کوه»

پیشکار، پیروزمندانه گفت: «سروَرِ ما، کوه است. چه در میدان جنگ و چه در موطن، او استوار و محکم می‌ایستد، درست مثل یک کوه. وقتی سپاهش پیشروی می‌کند، اول سواران یورش می‌برند، چابک مثل باد. دوم، نیزه‌داران، جنگلی از نیزه‌ها را فراز می‌کنند، و آرام پیش می‌روند. سوم، گروه بیشتری از سواران، مانند آتش، بیرحمانه صفوف دشمن را می‌بلعند. و سرور ما، همیشه پشت آنهاست، آنها را رهبری می‌کند و مانند کوه، استوار ایستاده است. به همین خاطر است که سپاه ما، از فرماندهان تا پیاده نظام، می‌توانند قاطعانه بجنگند… استوار مانند کوه. سَرور ما همان کوه است. پس ما او را “کوه” خطاب می‌کنیم.»

کاگموشا، جنگجوی سایه (آکیرا کورساوا، 1980)
imdb.com/title/tt0080979/quotes?item=qt1279568

kagemusha1980

 

نمونه‌هایی از متن‌های احساسی:

نمونه‌هایی از متن‌های منطقی:

* من غالبا برای هر ادعایی در نوشته‌هایم سند و مرجع قابل بررسی ارایه می‌کند. اما متاسفانه در این مورد، از ارایه‌ی سند معذورم. عجالتا این مطلب را از دست ندهید: چرا کسی به کمال خرازی کاری ندارد؟ teribon.ir/archives/118518

 


عصر وارثین تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده ی مهمان بازنشر می کند.

، ۰۸ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , more...