Tag: انقلاب اسلامی

قانون خوب است اما دنبال علت باشیم

، ۱۵ مهر ۱۳۹۵

وزارت اطلاعات به مدیران اعلام کرده است که بین مسئولیت و تابعیت مضاعف و گرین کارت و اقامت یکی را انتخاب کنند.

بعد از رسوایی فرار خاوری، چنین حرکتی معقول و قابل پیش بینی بود.

اما مهم‌تر این است که بپرسیم چه شد جماعتی از نسل مذهبی و حزب‌اللهی که حتی گرفتن کارت اقامت کشورهای در غربی‌ای که قسم ندارد و مدت‌دار است، برای‌شان ننگ محسوب می‌شد، امروز برخی‌شان دارند خودشان و بچه‌هایشان را با هزار زحمت و مکافات به غرب می‌فرستند برای ننگ اخذ تابعیت/پاسپورت؟

یا بگذارید سوال را طور دیگری و از منظر دیگری بپرسم: چه شد از روش پرداخت حقوق رو میزی(1)نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان. رسیدیم به حقوق‌های نجومی (و البته به قول دولتی‌ها قانونی!)؟

کار وزارت اطلاعات و این دوستان مثل کار پزشک است که باید برای درمان بیماری اقدامی کند. وظیفه‌شان را باید انجام بدهند و بنده هم اعتراضی به آن ندارم. اما شاید بشود کاری کرد تا عامل بیماری ریشه کن شود. گاهی می‌شود دنبال علت رفت به جای اینکه با معلول دست و پنجه نرم کنیم. و معلوم هم نیست با گسترش سریع واگیر اصلا بشود در مواقعی در مقابل ویروسی قوی (مثل همین عطش و حرص گرفتن تابعیت خارجی) کاری از پیش برد.

آقایان علما و جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران و دل‌سوزان اهل فن بفرمایند دنبال علت باشند و آن را پیدا کنند و برای آن چاره‌ای بیندیشند. و الا با این روند رو به رشد عطش مهاجرت در بین همه طبقات جامعه (اعم از مذهبی و حزب‌اللهی و غیره) هیچ بعید نیست روزی برسد که از شدت کثرت مدیران دوتابعیتی و یا دارای کارت اقامت/گرین کارت مجبور شوند این قانون را هم لغو کنند.

همان‌طور که فاجعه‌ی صبح تا ظهر عاشورای محرم سال ۶۱ ه.ق. اتفاقی خلق الساعه نبود بلکه محصول نهایی و معلول چند ده سال انحراف جامعه مسلمین محسوب می‌شد، مشکل مهاجرت‌های کور و حرص و ولع آن هم معلول ده‌ها سال انحراف از مبانی و شعارهای انقلاب است. آقایان علما و بزرگان و صاحبان فهم و کمال بنشینند در ریشه‌های این قضیه فکر کنند.

از صدر نظام (شخص رهبری) تا بنده‌ی دانشجوی هیچ‌کاره بیندیشیم کجای کار اشتباه کردیم که نسل جدید و مدیران ما اینگونه شده‌اند؟ عدم توجه کافی به اخلاق بوده؟ ورود بی‌مبالات و افراطی روحانیون در امور اجرایی بوده؟ بی‌ظرفیتی و عدم آموزش مدیران بوده؟ دنیا پرستی‌مان بوده؟ یا…؟

یا اصلا شاید عده‌ای قائل باشند می‌شود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد و از دل این جمعیت مهاجر برای انقلاب و کشور فرصتی طلایی ایجاد نمود. نمی‌دانم. اما برای این مطلب هم باز نیاز به تفکر و برنامه ریزی است که فعلا در بین مسئولین عزم و نشانی از آن به چشم نمی‌آید.

مراجع   [ + ]

1. نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان.

، ۱۵ مهر ۱۳۹۵
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , more...

مباحثه‌ای در مورد ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران (نوشته سوم)- جمهور اسلامی: نظام جمهوری یا نظام اسلامی؟

، ۲۵ فروردین ۱۳۹۲

این مطلب، سومین نوشته از مباحثه‌ی اینجانب، توحید عزیزی، با آقای احسان الله در باره‌ی «ساختار نظام جمهوری اسلامی» است. اگر دو مطلب قبلی را نخوانده اید، پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن این متن، حتما دو مطلب قبل را مطالعه کنید:

نوشته‌ی اول از توحید عزیزی ـ جمهور اسلامی: نظام مردمی یا نظام الهی؟ [لینک گوگل پلاس + نظرات]
نوشته‌ی دوم از احسان الله – پاتریمونیالیسم [بازنشر همین مطلب][لینک گوگل پلاس + نظرات]


تعریف «حکومت» چیست و هدف از تشکیل حکومت کدام است؟ ارسطو، چیستی هر چیز را هدف غایی آن می‌داند و هدف غایی حکومت را تامین «زندگی خوب» (1). این سخن، کما بیش مبنای «ایسم»های سیاسی و تشکیل اکثر حکومت‌های زمانه‌ی ما بوده است: زندگی خوب.

اما «هدف غایی» حکومت جمهوری اسلامی ـ که یک حکومت الهی است ـ چیست؟ تامین زندگی خوب؟ اگر «رندگی» را به معنی «حیات دنیوی» بگیریم و «خوب» را به معنی برخورداری از لذت‌های این زندگی، پاسخ، منفی است. امام خمینی (ره) در آغاز خیزش مردمی منجر به انقلاب 1357، در تاریخ 13 خرداد 1342، 3 عامل را به عنوان مسایل حاد آن زمان، عنوان کرد: اعتراض به شخص شاه، اعتراض به رابطه با اسرائیل، و محافظت دین اسلام از خطرات.

در کتاب «حکومت اسلامی»، امام خمینی (ره) حکومت را وسیله‌ای برای تحقق «هدف‌های عالی» می‌نامد و در تعریف «هدف‌های عالی»، به تأسی از حضرت علی ـ علیه السلام ـ آنها را «برقراری حق» و «از بین بردن باطل» می‌داند (3).

به طور خلاصه، جمهوری اسلامی، حکومتی است که هدف غاییش، «برپایی حق» (= عدالت) است، در مقابل حکومت‌های دیگر که هدف غاییشان، تامین «زندگی مرفه» است. این که بسیاری از نویسندگان در شناسایی نوع و ساختار حکومت جمهوری اسلامی دچار لغزش و خلاف گویی می‌شوند، گاهی آن را حکومت سلطنتی یا دیکتاتوری می‌خوانند (4، 5)، زمانی آن را ناسیونالیسم ناهنجار می‌دانند (6)، سپس آن را به اتحاد با کمونیسم متهم می‌کنند (7)،  همزمان آن را فاشیسم می‌دانند (8)، آن را با توتالیتاریسم یکی می‌گیرند (9) و اخیرا هم برچسب «پاتریمونیالیسم» به آن چسبانده اند (10)، اگر مغرضانه نباشد، احتمالا به دلیل خطا در شناخت «جمهوری اسلامی» با استفاده از نظریه‌ها و «ـایسم»های غربی و شرقی و تلاش برای انطباق تعاریف و توضیحات آنان بر این یکی است؛ حال آنکه جمهوری اسلامی، هم در مبنا و هم در غایت، مجزا از دیگر انواع حکومتی معاصر ماست.

اما جدای از این مباحث فلسفی و نظری، پرسشی (یا بهتر است بگوییم شبهه‌ای) که امروزه زیاد شنیده ام، این است که: اگر در قضیه‌ای، «جمهوریت» نظام در برابر «اسلامیت» آن قرار گرفت، اولویت با کدام است؟ آیا «جمهوری» را فدای «اسلام» می‌کنیم، یا «اسلام» را قربانی «جمهوری»؟

من چنین پرسشی را دقیق نمی‌دانم. «جمهوری اسلامی»، خودش روایت کاملی از اسلام بر پایه‌ی فقه شیعی و جمهوری بر مبنای مردمسالاری است و این طور نیست که ترکیب نامتناجسی از دو عنصر غیر سازگار را با وصله‌ی ناچاری به هم چسبانده باشیم و اینها گاه و بی‌گاه در مقابل یکدیگر معترض حقوق خود شوند.

بیایید پرسش را در مورد انواع دیگر حکومت به کار بریم: اگر در نظام «سلطنت مشروطه»ی انگلستان، «سلطنت» در مقابل «پارلمان» قرار گرفت، کدام ارجح است؟! اگر در «جمهوری متحد» فرانسه، زئیس «جمهور» در تضاد با «اتحاد» احزاب پارلمان بود، چه کنند؟ اگر «جمهوریت» نظام آمریکا در اصطکاک با قوانین «فدرال» آن واقع شد، کدام یک غالب است؟

از سوی دیگر، اگر هم این پرسش را وارد بدانیم، پاسخ به آن مشخص است: «قانون»! در تمامی نظام‌های فوق، از جمله نظام جمهوری اسلامی، این قانون است که تعیین کننده‌ی نهایی است.

امام خمینی (ره) فرموده اند: «حکومت اسلامی، حکومت قانون است.» (11) پس حکومت «جمهوری اسلامی» نیز حکومت قانون است و از آنجایی که قانون آن برگرفته از مبانی اسلام است، اگر هم تضادی میان جمهوریت و اسلامیت در گیرد، قانون مرجع حل آن خواهد بود (12).

پاسخ به پرسش‌های آقای احسان الله در مقاله دوم

پرسش ۱- آیا شما در باب ولایت فقیه، به نظریه انتخاب باور دارید یا انتصاب؟ در نظریه انتخاب، مردم ولی فقیه را انتخاب می کنند و با بروز انحراف و اشتباه در رفتارهای او، مردم می توانند از طریق نمایندگان شان بر رفتار ولی فقیه نظارت کنند. اما در نظریه انتصاب، نمایندگان مردم ولی فقیه را کشف می کنند و بعد از کشف ولی فقیه، مردم مکلف به تبعیت از او هستند. معتقدان به نظریه اول، ولایت فقیه را در چهارچوب قانون قبول دارند و جایگاه ولی فقیه را ناشی از اعتبار بخشی قانون اساسی می دانند، اما طرفداران نظریه دوم جایگاه ولایت فقیه را فراتر از قانون و کلا فراتر از صلاحیت اظهار نظر و رای مردم می دانند. نظر شما چیست؟

پاسخ:

(در فرایند معرفی رهبر، من لغت «انتصاب» را صحیح نمی‌دانم، و همان «تعیین» که در متن قانون اساسی آمده را ترجیح می دهم، اما عجالتا بر سر این اختلاف، مناقشه ای نمی‌کنم).

یکی از موارد مترقی قانون اساسی جمهوری اسلامی، همین اغنا کردن نظر افراد معتقد به حکومت الهی/اسلامی در عین پاسخگویی به حد اقل‌های انسان‌های معتقد به دموکراسی است. شما در متن مقاله‌ی دوم، چندین بار روی «انتخاب» غیر مستقیم ولی فقیه توسط مردم تاکید داشتید. مثلا نوشته اید: “…مردم اعضای مجلس خبرگان را انتخاب می‌کنند و نمایندگان این مجلس هم رهبر را از میان دارندگان شرایط رهبری «انتخاب» کرده…”. [علایم نقل قول اطراف «انتخاب» در متن اصلی موجود است و من آنها را اضافه نکرده ام!]

حالا در «نتیجه» چه تفاوتی دارد که رهبر از طرف مجلس خبرگان، به قول قانون اساسی «تعیین» و معرفی شود، یا به قول شما «انتخاب» گردد؟ هیچ! نتیجه یکی است. و چه تفاوتی هست میان آنکه خبرگان رهبر را «برکنار» کنند، یا «رای عدم صلاحیت» بدهند؟ آیا نتیجه متفاوت خواهد بود؟ خیر. با هر کلمه و لغتی که این فرایند را بنویسید، نظارت عملی و واضح مجلس خبرگان بر شخص رهبر، نتیجه‌ی اجرای این قانون خواهد بود و ارضا کننده‌ی نظر هر دو طرفِ معتقد به حکومت اسلامی و حکومت دموکراتیک. به همین ترتیب، نتیجه‌ی عملی فرایند «انتصاب» و «انتخاب» یکی است. چه در «تئوری انتصاب» و چه در «تئوری انتخاب»، پس از معرفی رهبر توسط مجلس خبرگان، رهبر تمامی قدرت قانونی را به دست می‌آورد، چه برای آنها که به دلیل آموزه‌های دینی، مقام «ولایت» برای رهبر قایل هستند و چه برای آنانی که رهبر را در حدود تعیین شده در قانون اساسی، به عنوان شخصیت سیاسی اول مملکت، می‌شناسند. همچنین در هر دو تئوری، مجلس خبرگان در هر زمانی قدرت برکناری رهبر را داراست.

در هر دو صورت طرح شده، رهبر و اختیاراتش، همان است که در قانون ذکر شده و فراتر از قانون نیست.

امام خمینی (ره) حتا پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  و امامان ـ علیهم السلام اجمعین ـ را محدود به قانون اسلامی می‌دانستند: «حكومت در اسلام به مفهوم تبعيت از قانون است، و فقط قانون بر جامعه حكمفرمايى دارد. آنجا هم كه اختيارات محدودى به رسول اكرم (ص) و ولات داده شده، از طرف خداوند است.» و همچنین آورده اند: «همه افراد، از رسول اكرم (ص) گرفته تا خلفاى آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون هستند.» (13)

پرسش ۲- فرض کنید که یکی از احزاب قانونی کشور اعلام کند که منتقد عملکرد رهبری است و در تلاش برای عزل رهبر، اعضایش را برای تصدی کرسی های مجلس خبرگان در انتخابات کاندیدا خواهد کرد. مشابه اتفاقی که در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس می افتد. آیا در نظام جمهوری اسلامی، این فرض امکان پذیر است؟ یا نه صرفا در حوزه وهم و خیال می گنجد؟!

پاسخ:

صد در صد امکانپذیر است. اگر گروه یا حزب مطرح شده، به نظام ولایت فقیه و قانون اساسی برگرفته شده از آن اعتقاد دارد، اما رهبر فعلی را بهترین شخص برای تصدی امر نمی‌داند، کاملا حق دارد که با همین شعار انتخاباتی، وارد عرصه‌ی انتخابات مجلس خبرگان شود و هیچ قانونی در منع این اقدام وجود ندارد.

پر واضح است که این مساله، بر اساسی قوانین نوشته شده و برداشت شخصی بنده از قانون اساسی است و حتا بر فرض صحیح بودن این برداشت، شرایط و شعور کلی جامعه هیچ انطباقی با عرایض بنده ندارد.

پرسش ۳- آیا در تمام سال های گذشته، یک نمونه را بیاد می آورید که در رسانه‌ای رسمی و در داخل ایران، انتقادی نسبت به عملکرد رهبر صورت گرفته باشد؟ اگر خیر، به نظرتان چرا؟ اگر بله، کی و کجا؟

پاسخ: پرسش شما خارج از موضوع مباحثه است.  بحث ما در مورد «ساختارهای تئوری نظام جمهوری اسلامی» است و هر دوی ما بر این قضیه توافق کردیم که در این مباحثه، به نقد تئوری‌های «جمهوری اسلامی» بنشینیم نه به عملکرد مسوولان. با این حال، به خاطر احترام به شما و بر هم نخوردن روند بحث، پاسخ کوتاهی عرض خواهم کرد.

موارد انتقاد مستقیم، بسیار اندک و انگشت شمار بوده است. شاید یکی دو مورد آن مربوط به دیدارهای رهبر با دانشگاهیان را همگی به خاطر داشته باشند.

موارد انتقاد غیر مستقیم، به معنی انتقاد به سیاست‌ها، نظرات و انتصابات مستقیم رهبر، البته در نشریات مکتوب کشور کم نبوده است. غالبا نشریات موسوم به جناح اصلاحطلب، به طور پیوسته سیاست‌های اصلی نظام را مورد نقد و نکوهش قرار می‌دهند. با وجود این، انتقادات طوری نیست که بشود از آنها به عنوان نقد صریح رهبر نام برد.

بنا بر این پاسخ واضح به پرسش شما، «خیر » است. همانطور که در پاسخ پرسش 2 نیز عرض کردم، به نظر حقیر، شرایط کنونی ما ـ به دلایل مختلف ـ با تصویری که از یک حکومت اسلامی با قرائت قانون اساسی ما ترسیم شود، به وضوح فاصله دارد. اینکه چرا انتقاد از رهبری در جامعه‌ی ما ممکن نیست، چندین دلیل (و توجیه!) دارد، که خارج از حوصله‌ی این بحث است، اما اگر بخواهم تمامی این دلایل را در یک عبارت گرداری کنم، خواهم گفت: «اجرای بد قانون اساسی و سوء برداشت از حکومت جمهوری اسلامی».

 

پرسش‌های اینجانب از آقای  احسان الله:

پرسش 1- شما در مقاله‌ی دوم گفته اید: «اعتقاد دارم قانون اساسی مصوب سال ۵۸ و بازنگری شده در سال ۶۸، هرگز پاسخگوی نیازهای ایران سال 92 نیست».
من متوجه نمی‌شوم که آیا شما «قانون اساسی» را به این دلیل مناسب ایران امروزی نمی‌دانید، چون بر مبنای «ولایت فقیه» تنظیم شده است، یا با مبنای آن مشکلی ندارید و تئوریزه کردن «ولایت فقیه» در این قانون اساسی را نامناسب می‌دانید؟
به عبارت دیگر، آیا «ولایت فقیه» (با تعاریفی که امام در کتاب «حکومت اسلامی» آورده اند) را پاسخگویی ایران امروزی نمی‌دانید، یا «قانون اساسی» فعلی را (و ایرادی به اصل «ولایت فقیه» ندارید)؟

پرسش 2- با توجه به پرسش قبل، اگر «اصل ولایت فقیه» را قبول ندارید، آیا اصل یا اصول دیگری را می‌شناسید که نگاشته و تئوریزه شده باشد، مبانی درست و قابل استنادی داشته باشد، و مورد پذیرش اکثریت مردم کشور باشد؟ آیا چنین چیزی (چیزی مانند کتاب «حکومت اسلامی» امام خمینی (ره) در حال حاضر وجود دارد که نوع دیگری از حکومت را برای مردم ایران در نظر بگیرد؟ مردمی که 95% آنها، دست کم اسماً، مسلمان هستند؟
(اگر در پاسخ پرسش 1، «ولایت فقیه» را قبول دارید و مشکل را در «قانون اساسی» می‌دانید، لطفا همین پرسش را در مورد قانون اساسی توضیح دهید. آیا مطلب مکتوب و مدونی (رسمی یا غیر رسمی) وجود دارد که نسخه‌ی پیشنهادی بهتری از قانون اساسی بر اساس «ولایت فقیه» ارایه دهد و مقبول هم باشد؟)

پرسش 3- آیا امکان دارد با استناد به مکتوبات معتبر فقهی: الف ـ انواع ولایت فقیه؛ ب ـ علت استفاده ی کلمه‌ی «مطلقه» در نامگذاری «ولایت مطلقه فقیه» و معنی آن؛ و ج ـ تفاوت «ولایت فقیه مطلقه» با انواع دیگر «ولایت فقیه» را به اختصار توضیح دهید؟

 

 منابع:

  1. ارسطو. سیاست، کتاب اول. تعریف و ساختار حکومت.
  2. موسوی خمینی، روح الله. سخنرانی در سيزده خرداد 1342 [http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=67609]
  3. موسوی خمینی، روح الله. حکومت اسلامی. طرز حکومت اسلامی، هدف‌های عالی حکومت.
  4. غلام‌رضا. جمهوری سلطنتی اسلامی. [bit.ly/ZjL6EX]
  5. ایزدیار، داریوش. جمهوری اقلیت، دیکتاتوری پسامدرن [bit.ly/Zrd0Mq]
  6.  حق‌شناس، پویا. در باب جمهوری اسلامی ناسیونالیستی http://zamaaneh.com/idea/2010/10/post_829.html
  7. مستشار، ناصر. تنها کمونیست‌های جهان کنار رژیم اسلامی ایستاده اند! [bit.ly/158WnMb]
  8. بقراط، الاهه. ديگر چه اتفاقی بايد بيفتد تا گفت: اين فاشيسم اسلامی است! [bit.ly/15eiXmZ]
  9. امیری، آرمان. فیس بوک رهبری و پیاده نظام حلقه به گوش http://divanesara2.blogspot.com/2012/12/blog-post_1028.html
  10. احسان الله. پاتریمونیالیسم. http://divanesara2.blogspot.com.au/2013/04/blog-post_7.html
  11. موسوی خمینی، روح الله. صحیفه نور، ج 3، ص 69
  12. محمدی، منوچهر. مردم سالاری دینی در نظام جمهوری اسلامی یا تئودموکراسی. نشریه‌ی دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران)، زمستان 1380؛ شماره 54، 58-137 http://bit.ly/ZjK8bZ
  13. موسوی خمینی، روح الله. حکومت اسلامی. طرز حکومت اسلامی، اختلاف آن با سایر طرز حکومت‌ها.

 

، ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , more...

انقلاب برای من چه کرده است؟

، ۱۶ بهمن ۱۳۹۱

من متولد آمریکا هستم. سال 1357. چند روز بعد از آنکه محمدرضا شاه پهلوی از ایران فرار کرد، من به دنیا آمدم. و وقتی انقلاب پیروز شد، خانواده‌ی من، آمریکا را ترک کرد و به ایران آمد، قطعا نه به خاطر آنچه زندگی راحت‌تر گفته می‌شود، اما شاید برای آنچه زندگی درست‌تر نامیده می‌شود.

الان و بعد از گذشت بیش از سی سال، پرسش نادرستی نیست اگر بپرسم: «انقلاب برای من چه کرده است؟» پاسخ به این پرسش را در دو بخش مجزا می‌نویسم:

الف ـ سه مقطع از زندگی یک فرزند انقلاب
(1) سال 1361- من 4 سالگیم را به یاد دارم. ما در یک خانه‌ی اجاره‌ای زندگی می‌کردیم. یک ماشین دست چندم ساخت خارج داشتیم. تلفنمان با صاحبخانه یکی بود. ما دو برادر شده بودیم (و سپس 3) و تا 12 سالگی من، همگی یک اتاق خواب داشتیم.

(2) سال 1376- خیلی وقت بود که صاحبخانه شده بودیم. هر کدام از ما برادر‌ها اتاق خودش را داشت. مادر و پدر ماشین‌های خودشان را داشتند، یکی ساخت داخل، نو؛ و دیگری ساخت خارج، دست دوم.

(3) سال 1388- دانشکده‌ی پزشکی و خدمت سربازی را تمام کرده ام. ما برادرها هر کدام خانه‌ی خودمان را داریم. دو تایمان ازدواج کرده ایم. من فرزندی دارم. هر کدام ماشین خودمان را داریم: نو، ساخت داخل. می‌خواهیم برای ادامه‌ی تحصیل در مدارج بالاتر، به دانشگاه‌های معتبر خارجی برویم.

[نکته: من زندگی هر کدام از فامیل دور و نزدیکم در ایران را که در خاطرم بررسی می‌کنم، شرایط مشابه دارند. کسی را نمی‌توانم نام ببرم که زندگی مادیش، بدتر شده باشد. آنها که بیشتر به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی فحش و ناسزا می‌گویند، اتفاقا بیشتر از بقیه در زندگی مادی پیشرفت داشته اند. شما هم این بررسی را در نزدیکان خودتان انجام دهید.]

ب ـ مقایسه‌ی زندگی یک فرزند انقلاب با فرزندان ایرانیان مقیم آمریکا
ناخودآگاه وقتی خودم را در کنار ایرانیانی هم‌سنم می‌بینم که اکثر عمرشان را در آمریکا زندگی کرده اند، مقایسه‌هایی در ذهنم پدید می‌آید ـ گر چه شاید این قیاس کاملا صحیحی نباشد.

جوانان ایرانی ـ آمریکایی، افتخار می‌کنند به آمریکایی بودنشان و بعضی‌هایشان هم دوست ندارند که اصلا «ایرانی» به حساب بیایند. دخترها حاضر نیستند با یک پسر ایرانی دوست/همسر شوند، پسرها هم متقابلا با یک دختر ایرانی. افتخارشان، ابر قدرتی آمریکا و «آزادی»شان است. دینی ندارند. فارسی را به سختی می فهمند، مشکل‌تر حرف می زنند، و نمی توانند بخوانند یا بنویسند. آهنگ‌های مورد علاقه‌شان عموما مربوط به عشق‌های گذرا یا شکست خورده‌ی زمینی است. از شنیدن موسیقی سنتی لذتی نمی‌برند. دغدغه‌ای ندارند یا اگر داشته باشند، مربوط به عدم تساوی حقوق همجنسگرایان با دیگر مردم است…

من به آن چیزی که در سایه‌ی زندگی در ایران پس از انقلاب اسلامی شده ام، افتخار می‌کنم. سعادت آشنایی با اسلام و مکتب تشیع را داشته ام. موهبت آشنایی با زندگی حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السلام ـ نصیبم شده است. می‌توانم فارسی و انگلیسی بخوانم و بنویسم. از خواندن گلستان سعدی و گرفتن فال حافظ، حظ بی‌نهایت می‌برم. صدای شجریان و ناظری و سراج سرمستم می‌کند. پزشک هستم. دغدغه‌هایم، شناخت خودم هست و تهذیب نفسم. وظیفه‌ام را کمک به مردم مستضعف جهان می‌دانم. آرزوهایم ظهور امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف، به سامان شدن وضعیت کشورم ایران، و شهادت در راه پاسداری از اسلام است.

انقلاب برای من، همه کار کرده است، همه کار.

حالا زمان آن فرا رسیده است که بپرسم: «من برای انقلاب چه کرده ام؟»

نظرات در گوگل پلاس

، ۱۶ بهمن ۱۳۹۱
در گروه: خاطره

Leave a Comment :, more...