Tag: انتخابات

عارف و روحانی، مشترک در توهم توطنه و عدم تحمل پرسش چالشی

، ۰۹ خرداد ۱۳۹۲

یک نکته‌ی جالب را اگر متوجه شده باشید، جنابان اصلاحطلب حسن روحانی و محمدرضا عارف، در مقابل پرسش‌های «اندکی» چالشی حسن عابدینی، مجری برنامه انتخاباتی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو، به جای پاسخ مودبانه و مستند، توهم توطئه‌ی دشمنی صدا و سیما با خودشان را بیان می‌کنند و به مجری برنامه حمله می‌کنند (روحانی به طور ضمنی، عابدینی را دروغگو و جزو بی‌سوادها دانست و عارف او را متهم به همکاری با ترفند «مخالفان»ـش کرد).

ظاهرا سیاست صدا و سیما این است که مجری برنامه‌ی گفتگوی ویژه، از چالش با نامزدها دوری کند و بیشترین وقت را در اختیار نامزدها بگذارد تا صحبت کنند. در این شرایط حمله به یک مجری که عملا دهانش را مهر کرده اند، اقدام واقعا ناجوانمردانه‌ای است (مانند مناظره‌ی انتخاباتی سال 88 که موسوی و کروبی بجای چالش همدیگر، هر دو مشغول توهین به احمدی نژادی بودند که اصلا حضور نداشت!)

حالا خوب است این اصلاحطلبان هنوز به جایی نرسیده اند، اگر خدای ناکرده رئیس جمهور شوند، لابد مجری برنامه را به جرم پرسیدن یک نیمچه پرسش چالشی به دیدار سعید امامی نایل می‌کنند!

Rohani_Aref

، ۰۹ خرداد ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

دچار گسست سیاسی هستیم!

، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

اعلام نامزدی تعداد زیادی از چهره‌های سیاسی برای انتخابات ریاست جمهوری،  خصیصه‌ای نیست که لزوما بتوان به آن بالید.  در یک نگاه کلی به وضعیت فعلی، 5 نکته به ذهنم می‌رسد:

1- جامعه‌ی سیاسی ما، دچار از هم گسیختگی است. جناح‌ها و جریان‌های سیاسی، داستانسرایی‌های روزنامه نگاران برای مهیج کردن دکه‌ها هستند و در دنیای واقعی سیاست، خبری از «جناح» و «جریان» و «خط» و «جبهه» نیست. هر چند نفر و گاه حتا تک نفرهایی برای خودشان یک تیم درست کرده اند. عرصه‌ی سیاست ما، تعداد زیادی لشکر یک نفره یا نهایتا 5، 6 نفره دارد که رقابت میان آنها، در حد رجزخوانی باقی می‌ماند.

2- بر خلاف تصور ابتدایی، تعدد نامزدها، وقتی که از حد متعارف خارج شود، حق انتخاب گسترده‌تری به مردم نخواهد داد.  آنچه ما شاهدش هستیم، «پلو»رالیسم سیاسی نیست، بلکه «آش» شله قلمکاری است که حتا آشپزانش هم نمی‌دانند در آن، چه خبر است.

3- گروه‌هایی که از دل دولت متولد می‌شوند، اتحادهایی که افراد تشکیل دهنده‌ی آنها هستند و نه گروه‌ها، و اتفاق‌هایی که تنها در سر انتخابات حادث می‌شود و نه هیچگاه دیگر، رشد سیاسی نیست؛ بلکه به مثابه‌ی یارکشی برای بازی گل کوچک است. یارکشی‌ای که در غم  گل خوردن ممکن است به راحتی از هم بپاشد یا در شعف گل زدن، به توهم باشگاه داری بینجامد.

4-  انتظار زیادی نیست که اهل سیاست ما، پس از گذشت 3 دهه از انقلاب اسلامی، اگر نابغه نشده اند و مبدع و صاحب سبک و مکتب سیاسی جدیدی نیستند، دست کم «عقب افتاده‌» نباشند. اگر می خواهند برای ایران 1404 دورنمایی ترسیم کنند، حد اقل  آینده‌ی سیاسی یک روز یا یک ساعت بعد خودشان را بدانند! حد اقل آمدن یا نیامدنشان در مهمترین رقابت انتخاباتی کشور، منوط به آمدن یا نیامدن فرد دیگری نباشد؛ و حد اقل میزان محبوبیتشان را بر اساس آمارهای معتبر سراسری، و نه تعریف‌ها و تمجید‌های اطرافیان از همه جا بیخبرشان، سنجیده باشند.

5- نسل آتی سیاسی انقلاب کیست؟ آیا گسست سیاسی فعلی و بلبشویی انتخاباتی مکرر، آنها را به فکر ساماندهی و ساختارسازی سیاست ایران می‌اندازد، یا اینکه آنها گمان می کنند که همین وضعیت حسنقلیخانی، مطلوب کشور در حال توسعه‌ی ماست؟

تصویر اول روزنامه ی سیاست روز مورخ 1392/02/22 - تعدادی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری 1392

تصویر اول روزنامه ی سیاست روز مورخ 1392/02/22 – تعدادی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری 1392

، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , more...

حامیان احمدی‌نژاد از قشر نومتوسط روستازاده

، ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

مقدمه
پیشتر خانم +بهاره آروین مطلبی با عنوان “لشکر یارانه‌ای احمدی‌نژاد” به نقل از رادیو زمانه منتشر کرد، که بحث زیادی برانگیخت. چون مقاله رادیو زمانه منبع مشخص نداشت، و با تصورات قشر متوسط تضاد جدی داشت، بعضی تصور کردند که مصاحبه‌ها فرضی بوده است.
مطلب زیر، مکالمه شخصی بنده با یک فروشنده میدان تره‌بار شهرداری تهران در یکی از محلات شمال غرب تهران است. فروشنده مزبور – مانند اکثر فروشنده‌های میادین شهرداری – شهرستانی بود. پیشتر بارها سخنان مشابهی رو از راننده تاکسی، مسافرکش موتوری و دیگران شنیده بودم؛ اما این مکالمه، حاوی اطلاعات دست اولی از تفکرات و استدلال‌های حامیان عوام احمدی‌نژاد است.

مکالمه با فروشنده شهرستانی تره بار
* آقای مشتری: نامفهوم (در حال پرداخت پول)
* فروشنده: حالا بذار رئیس جمهور بعدی بیاد، می‌بینی که یارانه‌ها رو قطع می‌کنه.

– من: یعنی هنوز کسی هست که از احمدی‌نژاد طرفداری کنه؟ [خدایا منو ببخش :دی]
* ف: خداییش خیلی کار کرد، زحمت کشید، دست خیلی‌ها رو هم قطع کرد. به خدا اگه دوباره هم کاندید بشه، بهش رأی می‌دم.

– یارانه‌ها که واسه شما چیزی نمی‌شه.
* چرا چیزی نمی‌شه؟

– درآمدی که شما دارین، قابل مقایسه با پول یارانه‌ها نیست. لابد خانواده پرجمعیتی دارین؟
* شاید برای شما چیزی نمی‌شه؛ ولی واسه خیلی‌ها مهمه. ما اینجا ماهی 2 میلیون باید اجاره بدیم. کلی هم عائله داریم.

– خب هر چی هم قیمت خرید بره بالا، شما هم قیمت فروشتون بالا میره.
* نه آقا! ما هم فروشمون کم می‌شه. اونا تاجرای بازاری هستن که براشون هیچ فرقی نداره.

– باز شما قیمت فروش‌تون بالا می‌ره. ما که حقوق‌مون ثابته.
* آره خب، بیچاره اونا که حقوق ثابت دارن.

– زمان احمدی‌نژاد اقتصاد به گند کشیده شد.
* اینا همش تقصیر خودشونه، نمی‌خوان بذارن کار بکنه. دست همشون رو بریده.

– دست کیو بریده؟ این همه اختلاس تو دوره‌اش شد.
* آقا شما می‌دونی تو همین مجلس، همه از تأمین اجتماعی سهم داشتن؟ عضو هیأت مدیره بودن، حقوق 3 میلیونی می‌گرفتن؟ احمدی‌نژاد دست همه‌اشون رو قطع کرد. برای همین باش بدن. همشون تو شرکت‌های دولتی بودن.

– از اون لحاظ که دست همشون تو یه کاسه است. احمدی‌نژاد هم یه سری دیگه رو آورد.
* نخیر آقا. یادت هست اون اولش، تا شیش ماه نذاشتن وزیر نفت تعیین کنه؟ به خاطر این بود که همه پروژه‌های نفتی دست پسر ……. بود. نمی‌خواستن از دستشون خارج بشه. …….. بوووووووووووووووووق …..

– این همه گرونی شد، همه روستاها رو خراب کرد. اینا چیزی نیست؟
* نه آقا، بیخود می‌گن. تو روستاها الان وضع همه توپه، هر کسی حداقلش یه نیسان داره.

– پس این همه می‌گن کشاورزی مملکت رو به گند کشید، اینا چیه؟
* اگر وضع کشاورزی بد شده، پس از کجا وضع‌شون خوب شده؟ خب بهشون رسیدن دیگه. بیا بریم روستای خودمون نشونت بدم. همه روستاها آباد شدن.

[خانمی امروزی پس از خرید از غرفه میوه، در حال گذر است. نمی‌دانم مکالمه ما رو شنیده، یا از ظاهر اجتماعی فروشنده حدس زده حامی احمدی‌نژاد است]
* خانم عابر به فروشنده: با این رئیس جمهورتون که مملکت رو به این روز انداخت.
* فروشنده: مگه رئیس جمهور شما نیست؟
* خانم: نه دیگه، شماها آوردین‌ش اون بالا. [خانمه انگار که بوی بدی شنیده، کله‌اش را تکان می‌دهد و در همان مسیر خودش می‌رود]

* من: از کجا می‌دونست احمدی‌نژادی هستی؟
* ف: نمی‌دونم. لابد ذهن منو خونده.

– ما که می‌بینیم می‌گن همه باش دشمنن، همه از وضع مملکت شاکین. شما چطور حامی‌ش هستی هنوز؟
* هر کسی خب نظر خودش رو داره دیگه؛ ما هم نظرمون اینه.

– تو این انتخابات به کی رأی می‌دی؟
* نمی‌دونم، باید ببینم کی میاد، تا ببینم به کی رأی بدم. کسی که یارانه‌ها رو قطع نکنه، دست دزدا رو قطع کنه.

– الان که همه کاندیداها معلومن. قالیباف، لاریجانی، مشایی، کی؟
* [سری تکان می‌دهد و با تردید می‌گوید] قالیباف که خداییش تو تهران بد کار نکرده.

– مشایی چطور؟
* باید ببینم چه گروهی پشت سرشه، چی کار می‌خواد بکنه. خودت به کی رأی می‌دی؟

– من هنوز نمی‌دونم.
* همه غر می‌زنن. من خودم از کارم راضی نیستم، شما هم نیستی، بقیه هم همین طور. مهم اینه که کی درست کار می‌کنه.

– حساب ما چند شد؟
– محض اطلاعت، من خودم هم به احمدی‌نژاد رأی دادم.

می‌خندد، حساب می‌کنم و به سمت خانه برمی‌گردم.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در مسیر از جلوی دانشگاه آزاد واحد ……… عبور می‌کنم. بیش از هزار – هزار و پانصد ماشین پاژیرو، زانتیا، یاریس، 206 و پراید در اطراف و وسط خیابان پارک کرده تا امیدهای قشر متوسط و مرفه جامعه با خیال راحت در دانشگاه تحصیل کنند! رانندگان 18 تا 25 ساله، از ماشین‌ها سوار و پیاده می‌شوند؛ با دوست دخترها و دست پسرهایشان صحبت می‌کنند. دخترا بی‌حجاب و چادری و …….
سیاوش می‌خواند : می‌رم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره؛ و من با خودم فکر می‌کنم اینها سال 88 به کی رأی دادن؟ آیا اگر منابع کشور به نفع حاشیه‌نشین‌ها جریان پیدا کند، چقدر به “ممه‌ای که لولو برد” زاهدند؟ اگر منافع کشور برای استقلال کشور هزینه شود، چقدر اهل تحمل‌ند؟ چقدر برای رأی فروشنده روستایی‌زاده ارزش قائل‌ند؟  ….
در همین افکار، به نزدیک خانه می‌رسم؛ شقایق‌ها و گل زردهای خودرو کنار دیوار و گوشه خرابه‌ها را می‌بینم و سیاوش می‌خواند : رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی؛ راست می‌گوید. با خودم عهد کرد‌ه‌ام هر چقدر هم جزو قشر متوسط باشم، دغدغه‌های شهرستانی خودم را حفظ کنم و دغدغه‌های آدمکا را برای خودشان بگذارم. #اومانیسم_روستایی بیشتر به من حال می‌دهد؛ منی که شقایق خودرو می‌پسندم!

نتیجه گیری

1- احمدی‌نژاد بر خلاف توهم تکثیر شده توسط احزاب و اشراف، هنوز پایگاه بسیار زیادی بین مردم قشر ضعیف و نیز قشر متوسط برخواسته از حاشیه داره. کلا این جنگ فقر و غنا که خمینی مطرح کرد، محتوای زیادی برای بحث داره. زمانی یک راننده تاکسی سرویس با افتخار در مورد حمید رسایی صحبت می‌کرد، می‌گفت “این آخونده با جرأت تو مجلس گفته که چرا پرونده‌های پسر ……. مطرح نمی‌شه؛ کلی حرف‌های دیگه هم زده.” [خدا منو ببخشه، برای اون هم ژست مخالف گرفتم 🙂 ]

2- استدلال‌های مطرح شده توسط قشر ضعیف و مستضعف، گداصفتانه نیست. آنها اوضاع سیاسی را به دقت رصد می‌کنند، و از عضویت افراد در هیأت مدیره‌ها، قراردادهای نفتی، تحصیل آقازاده‌ها در اروپا و سایر موارد باخبرند. با سختی‌های ناشی از سیاست خارجه مشکلی ندارند، از مانور تجمل مسؤولین دل‌شان به درد می‌آید. به رغم همه تبعیض‌ها، دانسته از نظام حمایت می‌کنند؛ و البته به امثال احمدی‌نژاد برای پالایش کشور دل بسته اند.

3- آنها یارانه را به عنوان صدقه نمی‌بینند، بلکه به عنوان بخشی از عدالت احمدی‌نژاد می‌بینند. آنها می‌دانند که منابع کشور سال‌ها خرج رفاه و ثروت دیگرانی شده، و حال سهم‌ها اندکی عادلانه‌تر تقسیم می‌شود. لذا گرانی کمتر به چشم‌شان می‌آید، چون عادت کرده‌اند به روزی‌شان قناعت کنند. زمان هاشمی هم گرانی شدید بود، اما آن زمان کسی دغدغه آنها را نداشت.

4- امروزه قشر حامی احمدی‌نژاد، احساس عزت و غرور می‌کنند. پیشتر امثال این آدم‌ها در یک محله بالاشهر، خفه می‌شدند و موضع خود را ابراز نمی‌کردند. اما الان با افتخار از رأی دادن به او صحبت می‌کنند.

5- مخالفان احمدی‌نژاد، هر چقدر که کارشکنی می‌کنند؛ بیشتر از این مردم فاصله می‌گیرند. هشت سال از کابینه 84 گذشته، و مردم هنوز در خاطرشان هست که کدام وزیر رد شد، و کدام تأیید شد. در مورد استیضاح وزیر رفاه، به تفاسیر رسمی اعتماد نمی‌کنند. تخریب‌کنندگان احمدی‌نژاد، لگد به بخت خودشان می‌زنند.

6- عوام هم هنوز تصمیم نگرفته‌اند. لحظه به لحظه دارن مواضع، سخنان، و رفتارهای کاندیداها رو رصد می‌کنن. برنامه‌ها، حرف‌ها، رأی‌های رد و تأیید، تمام در حافظه مردم ثبت و ضبط شده و در دادگاه انتخاباتی خلق علیه‌شون استفاده خواهد شد. در لحظات آخر، بر اساس انتگرال رفتارهای افراد در تمامی سال‌های پس از جنگ، در مورد آنها قضاوت می‌کنند. منتخب نهایی مردم، کاملا آگاهانه انتخاب خواهد شد و بازی‌های ائتلافی و قرتی‌بازی‌های ریشوانه تأثیری در آن نخواهد داشت.

#عدالت_وانتخابات #عدالت_اجتماعی #انتخابات۹۲ #انتخابات_ریاست_جمهوری_1392

، ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, اقتصادی, خاطره, سیاسی

۲ Comments :, , , , , , , more...

عدالت و ریاست جمهوری

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۱

اگر بخواهیم تمامی خواسته‌های مردم ایران در انقلاب اسلامی را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه چیزی جز عدالت نخواهد بود. ایرانیان از زمان مشروطه خواستار برقراری عدالت بوده‌اند، اما در همان گام اول خواسته اصلی آنها توسط برخی افراد به مطالبه مشروطیت تغییر یافت؛ تا بهمن 57 که مردم به رهبری امام خمینی با حذف استبداد یک گام اساسی به سمت عدالت برداشتند. با این حال پس از گذشت 34 سال از انقلاب ضداستبدادی، هنوز سطح عدالت در کشور ما به وضعیت قابل قبول نرسیده است.
در 16 سال اخیر، مردم ایران برای کاهش فساد و اجرای عدالت به دو رئیس جمهور متفاوت با وضع موجود رأی داده‌ند. این دو نفر دو دیدگاه مختلف نسبت به عدالت داشته‌اند، اما موفق به اجرای عدالت نشده‌اند. هنوز قشر مستضعف ایران با گرسنگی و بی‌کاری دست و پنجه نرم می‌کند، و قشر متوسط از تبعیض در دسترسی به امکانات می‌نالد. در 8 سال اخیر، احمدی‌نژاد اقدامات بسیاری انجام داده که خود آنها را در راستای اجرای عدالت می‌داند. همانگونه که خاتمی آزادی‌های سیاسی و جامعه مدنی خود را در راستای کاهش سوءمدیریت و کاهش فساد می‌دانست. اما آیا هر یک از این دو رئیس جمهور چقدر به رفع فساد و ایجاد عدالت دست یافته‌اند؟ می‌توان گفت که تقریبا هیچ کس نمیداند. هیچ کدام از ما واقعا نمی‌دانیم مسیرهای گسترش فساد چیست تا بتوان جلوی آنها را گرفت؟ آیا مفسدین برخوردار از قدرت و ثروت ساکت می‌نشینند تا ما دست آنها را قطع کنیم؟ با مدیران ضعیف و ضعیف‌النفسی که خود را بسیار آگاه و مجرب می‌دانند چه باید کرد؟
امسال نیز یک انتخابات ریاست جمهوری مهم در پیش است. احتمالا بسیاری از کاندیداها عدالت اقتصادی و رفع فساد را جزو برنامه‌های اصلی خود قرار دهند. اما به جرأت می‌توان گفت که کار جدی در مورد شناخت موارد عدم عدالت و راهکارهای پیاده‌سازی آن انجام نشده و احتمالا اکثریت برنامه‌ها در زمینه عدالت شعاری باشند. به نظر این جانب، بهترین راهکار این است که اولا ما خود را با عدالت و راهکارهای اجرای آن آشنا سازیم. همچنین، ایده‌های تئوری را با افراد صاحب‌فکر و آشنا با چم و خم اقتصاد و مدیریت کشور در میان گذاشته و چکش‌کاری کنیم. برای این امر، لازم است که عدالت تبدیل به یک مطالبه عمومی در انتخابات 1392 شود.
بر خلاف من و شما که می‌توانیم اعتراض خود به کندی سرعت اینترنت را در صدر اخبار صداوسیما قرار دهیم؛ کارگرانی که بیمه نیستند و حقوق حداقلی می‌گیرند و یا نمی‌گیرند صدای‌شان به هیچ جا نخواهد رسید. صفحه +عصر وارثین قصد دارد تا مجموعه گفتگوهایی با موضوع عدالت آغاز نماید. دوستان می‌توانند مطالب خود را نوشته و صفحه را منشن نمایند تا در این صفحه بازنشر شود.

تکمیلی:

تعریف عدم عدالت
به عنوان یک تعریف حداقلی در مورد عدالت، می‌توان دو جنبه عدم عدالت عمدی و عدم عدالت غیرعمدی را مشاهده کرد. عدم عدالت غیرعمدی، مانند مشکلات قانون کار فعلی و ساختار اقتصادی که زمینه ساز بروز تبعیض می‌شود. این جنبه از عدم عدالت را می‌توان سوءمدیریت نامید. جنبه دوم، عدم عدالت عمدی است. نام این جنبه را می‌توان ظلم و فساد نامید.
سوءمدیریت با توزیع نامناسب امکانات کشور باعث می‌شود که افرادی برخوردارتر – و بالتبع متوقع‌تر – و گروه دیگر کمتر برخوردار و محتاج کمک باشند. از سوی دیگر، فساد با ایجاد روابط شبکه‌ای با افراد برخوردار از قدرت و ثروت، تلاش می‌کند تا برخورداری خود را از امکانات و موقعیت‌های کشور افزایش دهد
در بسیاری موارد سوءمدیریت و فساد دست به دست یکدیگر داده و در کنار جهل مردم باعث می‌شود که عدالت یک آرمان دست نایافتنی گردد.

#عدالت #عدالت_وانتخابات

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۱
در گروه: اجتماعی, اقتصادی, سیاسی

Leave a Comment :, , more...

تجربه‌ی متفاوتی از رای دادن

، ۱۷ آبان ۱۳۹۱

صف رای، انتخابات 2012 ریاست جمهوری آمریکا

صف رای، انتخابات 2012 ریاست جمهوری آمریکا

سه‌شنبه، اولین باری بود که من در انتخاباتی خارج از ایران شرکت می‌کردم: انتخابات ریاست جمهوری آمریکا.

نزدیک به 2 ماه قبل یک دفترچه‌ی بیست و چهار صفحه‌ای از طرف سازمان رفاه عمومی (Commonwealth) ایالت برایم ارسال شده بود در مورد انتخابات. دفترچه نزدیک به یک ماه کنار میزم خاک خورد تا یک شب در حد پنج دقیه تورقش کردم و فرم مشخصاتی که ضمیمه‌اش بود را پر کردم و پست کردم به نشانی‌ای که پشتش چاپ شده بود. چند روز بعد نامه‌ی عجیبی دریافت کردم مبنی بر این که چون دیر ثبت نام کرده‌ام، در این دور انتخابات نمی توانم شرکت کنم! ولی دقیقا به خاطر داشتم که طبق یک سری کاغذبازی‌های روتین، اولین باری که به این شهر نقل مکان کرده بودم، برای شرکت در تمامی انتخاب‌ها، ثبت نام شده بودم.

جلد دفترچه‌ی «اطلاعات برای رای دهندگان»، سال 2012، ایالت ماساچوست

جلد دفترچه‌ی «اطلاعات برای رای دهندگان»، سال 2012، ایالت ماساچوست

بعدها فهمیدم که من اصلا نباید آن فرم داخل دفترچه را پر می‌کردم و می‌فرستادم. آن فرم مربوط به افرادی بود که برای انتخابات ثبت نشده بودند.

به هر حال خیلی پیگیر موضوع نشدم. به عنوان یک ایرانی ـ آمریکایی که فقط 2 سال در آمریکا بوده است، رای دادن در آمریکا آنقدر برایم حایز اهمیت نبود تا رای دادن در ایران. اما عصر روز انتخابات، جلوی در آرپارتمان، همسایه‌ی طبقه اولم را دیدم. زنی آفریقایی ـ آمریکایی (یعنی همان سیاهپوست!) که در را برای من باز نگه داشته بود. از من پرسید که آیا در انتخابات شرکت کرده ام یا نه. در اینجا، این پرسش چندان پرسش رایجی نیست و او اولین و آخرین نفری بود که در مورد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری 2012 از من سوال کرد. پاسخم منفی بود و در مورد نامه‌ای که از سازمان رفاه عمومی دریافت کرده بودم، توضیح دادم. گفت چنین چیزی امکان ندارد و تنها چیزی که تو نیاز داری، یک کارت شناسایی است. نشانی محل رای‌گیری در شهرمان را هم گفت. هنوز 2 ساعتی تا پایان انتخابات مانده بود. شام را خوردم و راه افتادم.

را‌ی‌گیری در دبیرستان دولتی شهر برگزار می‌شد. در پارکینگ دبیرستان نزدیک به 150 خودرو پارک شده بود. رفت و آمد از پارکینگ به ساختمان دبیرستان به صورت مداوم و در مسیری که آن را با نوارهای رنگی محصور کرده بودند، در جریان بود. تبلیغات ریاست جمهوری، کاندیداهای سناتوری و کاندیداهای نمایندگی در اطراف مسیر موجود بود. فردی، پلاکارت تبلیغات دموکرات‌ها و اوباما را بالای چوبی زده بود و برای اوباما تبلیغات می‌کرد: «Obama, 2nd term!».

دو نفر از کاندیداهایی که برای نمایندگی نمی‌دانم چی چی(!) اقدام کرده بودند، شخصا در مسیر حضور داشتند و با افرادی که برای رای دادن می‌آمدند، دست می‌دادند و از حضورشان تشکر می‌کردند. هوا خیلی سرد نبود اما ایستادن در آن مسیر برای چند ساعت، واقعا سخت است. یادم آمد 2 سال قبل هم این موضوع را دیده بودم. یک بار یکی از نامزدهای نمایندگی مجلس در ایستگاه قطار شهر نیدهام روبرویم سبز شد و می‌خواست در مورد خودش صحبت کند. و فردای روز انتخابات هم همان فرد را دیدم که در برف کنار خیابان اصلی شهر ایستاده بود و پلاکاد «Thank you» بالای سر گرفته بود.

مکان رای‌گیری، سالن ورزشی دبیرستان بود. پلیس‌ها در جلوی در ورودی و در داخل سالن حضور داشتند. با چیدن میزهای نوشتن رای، حدود 10 راهرو در سالن ایجاد کرده بودند. در ابتدای هر راهرو یک میز اداری قرار داشت و دو نفر (بیشتر دو خانم مسن) پشت آن میزها نشسته بودند. جلوی یکیشان نوشته بود A-L و جلوی دیگری M-Z. چند ثانیه‌ای گنگ و گیچ ایستاده بودم و نمی‌دانستم باید چه کار کنم. آخر سر، یک میز را به طور اتفاقی انتخاب کردم و به خانمی که پشتش نشسته بود گفتم: «این اولین باری است که من در انتخابات شرکت می‌کنم، چه کار باید بکنم؟» پرسید در کدام خیابان زندگی می‌کنم؟ خانم دومی هم آمد کنارش و از یک لیست بلند که در چند صفحه‌ی بزرگ چاپ شده بود، نام خیابان من را پیدا کردند و گفتند بروم به میز شماره‌ی 2 . تازه متوجه شدم که جلوی هر میز، روی زمین، شماره‌ای نوشته شده است.

در میز دوم رفتم پیش خانمی که طرف A-L نشسته بود و نشانیم را گفتم. در یک سری اوراق دیگر، گشت و گشت و گشت تا نامم را پیدا کرد، جلوی اسمم علامتی زد و برگه‌ی رای را داد دستم. نکته‌ی جالبش این بود که حتا کارت شناساییم را هم چک نکرد! (آخه من چی بگم به این آمریکایی‌ها؟!)

نمونه میز نوشتن رای

نمونه میز نوشتن رای

در راهروی پشت این میز اداری ـ که با چیدن میزهای نوشتن رای در دو طرفش تشکیل شده بود ـ جلو رفتم تا یک میز خالی پیدا کردم و برگه را گذاشتم رویش. متاسفانه به ذهنم خطور نکرد که از برگه رای یک عکس یادگاری بگیرم با موبایلم. این هم بهترین عکسی بود که در اینترنت پیدا کردم:

برگه رای انتخابات 2012 آمریکا در ایالت ماساچوست

برگه رای انتخابات 2012 آمریکا در ایالت ماساچوست

برگه رای علاوه بر گزینه‌های ریاست جمهوری و معاونت ریاست جمهوری، موارد زیر را هم داشت:

  • سناتور در کنگره
  • نماینده در کنگره
  • کانسیلور
  • سناتور در دادگاه عمومی
  • نماینده در دادگاه عمومی
  • کارمند دادگاه‌ها

(معنی اینها را از من نپرسید!)
در ایالت ما، سه پرسش دیگر نیز برای همه‌پرسی در برگه‌ی رای بود:

  1. فراهم بودن دسترسی مشتریان و فروشنده‌ها و تعمیرگاه‌ها به اطلاعات تشخیصی و تعمیری تمام خودرهای تولید شده از سال 2015 به بعد. آری/خیر؟
  2. محق بودن پزشک برای تجویز داروهایی که به زندگی خاتمه می‌دهند برای بیمارانی که در مرحله‌ی نهایی بیماری‌های بدون درمان قرار دارند. آری/خیر؟
  3. استفاده‌ی پزشکی از ماریجوانا. آری/خیر؟
صندوق رای

صندوق رای

برگه‌ی رای را علامت زدم. رفتم در انتهای راهرو که آنجا هم دو نفر پشت میز نشسته بودند. دو مرتبه نامم را پرسیدند، در لیستشان علامت زدند و بعد گفتند برگه را بیندازم در صندوق دستگاه رای! دستگاه رای هم چیز جالبی بود: دستگاهی بود شبیه یک گاو صندوق که وقتی برگه‌ی رای را روی آن می گذاشتی، مانند دستگاه ای.تی.ام بانک که کارت را به دخالش می کشد، برگه را می‌کشید داخل. عکس دستگاه مشابهی را در اینترنت پیدا کردم و اینجا گذاشته‌ام.

با اینکه کل شهر ما یک محل رای‌گیری داشت و نسبتا هم شلوغ بود، اما با این سیستم ثبت نام از قبل و تعداد زیاد مسوول و صندوق، رای دهی خیلی سریع و راحت انجام شد. البته نیازی هم به انگشت زدن و گرو گذاشتن شناسنامه و این طور چیزها هم نبود و باعث می‌شد کار سریعتر انجام شود.

اگر بخواهم مقایسه‌ای بین فرایند رای‌گیری در آمریکا و ایران انجام دهم، سخن به درازا کشیده می‌شود. مشخصا بسیاری از مراحل اجرایی رای‌گیری در آمریکا برای ایران مناسب نیست یا اگر مناسب باشد، در شرایط کنونی قابل اجرا نیست. در این متن سعی کرده‌ام فقط مشاهداتم را بدون هیچ قضاوتی بنویسم و قصدی برای تعیین بهتر یا بدتر بودن فرایند رای‌گیری در آمریکا نسبت به ایران نداشتم.

، ۱۷ آبان ۱۳۹۱
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, more...