Tag: اخلاق در غرب

مستند بی.بی.سی در مورد موسی کوسا و روابط پنهان دستگاه‌های اطلاعاتی انگلیس و لیبی در دوران حکومت قذافی

، ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

موسی کوسا در جوانیپیشنهاد می‌کنم، این مستند 25 دقیقه‌ای بی.بی.سی در مورد موسی کوسا و روابط پنهان دستگاه‌های اطلاعاتی انگلیس و لیبی در دوران حکومت قذافی را ببینید.

و از این پس اگر مسوولی از انگلیس در مورد حمایت از حقوق بشر و مخالفت با شکنجه‌ی انسان‌ها، سخنی گفت، فقط لبخند بزنید!

دانلود از دراپ‌باکس (153 مگابایت): http://bit.ly/moussakoussa

دانلود مستقیم: لینک

، ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
در گروه: تاریخ, سیاسی, فیلم

Leave a Comment :, , , , more...

آیا غرب‌پرستی را بر خداپرستی ترجیح می‌دهید؟

، ۱۲ بهمن ۱۳۹۱

نقدی بر آیا غربی ها از شرقی ها دلرحم تر هستند؟

 

سوگواری در غم از دست دادن عزیزان، قتل عام نروژ

سوگواری در غم از دست دادن عزیزان، قتل عام نروژ

داریه ایرانی در نوشته‌ای (http://bit.ly/Wfnuj7) تلاش کرده است که اولا غربی‌ها را دلرحم‌تر از شرقی‌ها نشان دهد، و ثانیا علت این دلرحمی را، تبعیت غرب از عقل و فلسفه و دوری جستن از دین بداند. و البته در متن مقاله از هر فرصتی برای تخطئه‌ی مذهب تشیع استفاده کرده است.
به دلیلی که در انتهای نوشته خواهم گفت، می‌خواهم این نوشته را جزء به جزء به زیر تیغ نقد بکشم.

1- شروع مقاله
«باور عمومی بر این هست که شرقی ها از غربی‌ها خونگرم تر و عاطفی تر هستند. اما چرا علیرغم این تفاوت، شرقی ها در عمل رفتار سبعانه تری از خودشون نشون میدند؟
…مادر یکی از قربانیان ِ «آندرس برینگ برویک» که در عملی تروریستی 77 نفر رو به قتل رسونده میگه: “او هم یک انسان است. فکر میکنم برای او اتفاقات بدی افتاده که به اینجا کشیده شده است. با او هم علیرغم کاری که کرده است بایستی مثل یک انسان رفتار شود.”
در مقابل و در ایران اسلامی، دو جوان بخاطر زورگیری و دزدیدن 70 هزار تومان محکوم به اعدام می شوند و در شیراز و به سبک قرون وسطی، انگشتان دست یک سارق را در برابر دیدگان مردم قطع می کنند.»

قبل از ورود به نقد، توضیح دهم که در طول نوشته، از «مسلمانان» و «مومنان» و «خاورمیانه‌ای‌ها» و «ایرانی‌ها» و «شیعه‌ها» به جای شرقی‌ها استفاده شده است، در حالیکه آنچه تا به حال به عنوان «شرقی‌ها» در متون آورده شده است، بر کل ساکنان آسیا حمل می‌شود که بیش از 2 میلیارد نفر آنها نه مسلمان هستند (و طبعا نه شیعه) و نه ساکن خاورمیانه (و طبعا نه ایرانی)!

به همین دلیل، عنوان مقاله شاید باید این می‌بود که: «چرا غربی‌ها از مسلمانان خاورمیانه، به وِیژه شیعیان ساکن ایران، دلرحم‌تر هستند؟»

و حال بیاییم «سبعانه» را و «دلرحمی» را معنی کنیم.

از همین مثال مقاله‌ی مذکور شروع می‌کنم: مردی تفنگ در دست 77 انسان را که اکثرا نوجوان بودند می‌کشد، تنها به این دلیل که این افراد حامی یک حزب سیاسی هستند.

بگذارید «دلرحمی» را تعریف کنیم: مادری که فرزندش بی هیچ جرمی کشته شده است، به توجیه عمل قاتل می‌پردازد.

به ترتیب برای سبعیت و سنگدلی، چه مثال‌هایی بهتر از همین‌ها می‌توان آورد؟

حال ببنید چه چیزهایی با یکدیگر همسنگ انگاشته شده و مقایسه شده اند:
اظهار نظر 1 نفر از بازمانگان 77 نفر مقتول در مقابل حکم دادگاه برای دو زورگیر سابقه‌دار.

توجه کنید:
مورد 1-  یک نفر در اروپا، اسلحه به دست گرفته و  77 نفر انسان بیگناه را کشته است! سپس مادر یکی از این 77 نفر به توجیه کار قاتل می‌پردازد.
مورد 2-  دادگاه ـی در ایران، 2 زورگیر خشن را مجرم اعلام کرده و برای آنها حکم اعدام صادر کرده است.

واژه‌های «منطق» و «عقل» که در ادامه‌ی مقاله زیاد از آنها نام برده شده است، آیا نباید در مقایسه‌ی دو عمل به کار آید و دست کم شباهتی میان آنها قایل شود؟

2- آیا شرقی‌ها شیعه هستند؟!
«چطور می توان بخاطر کشته شدن جماعتی در 1400 سال پیش خون گریه کرد اما در برخورد با مخالفین سیاسی، اقلیت های قومی/مذهبی و مجرمین، اینچنین قسی القلب بود؟ چرا اروپاییان ِ بی عاطفه اینقدر به حقوق بشر، برابری زن و مرد، حق اقلیت ها و… اهمیت میدهند اما شرقی ها و خصوصاً خاورمیانه ای های دلرحم و عاطفی، حاضرند حتی سر از بدن مخالفینشان جدا کنند؟!»

ببخشید، یک لحظه درنگ کنید. شرقی‌ها به معنی مردم چین و ژاپن و کره و هندو‌های هندی و مسلمانان سنی هند و مالزی و اندونزی و پاکستان و افغانستان و تاجیسکتان و ترکمنستان و عربستان و غیره و غیره که برای جماعتی در 1400 سال پیش خون گریه نمی کنند. الان به چه دلیل شرقی‌ها دقیقا شده اند شیعیان؟ برای اینکه فریضه‌ی توهین به شیعیان ایرانی، از ملزومات یک متن روشنفکرنمایانه است؟

و گذشته از آن، آیا خون گریه کردن در یک مراسم مذهبی، باعث تشدید یا تحلیل برخورد با مخالفان می‌شود؟ چرا؟ چه ارتباطی میان این دو هست؟ آیا اگر مردم ایران دیگر شیعه نباشند، اختلافات سیاسی و بی اخلاقی‌های سیاسی نیز از بین خواهد رفت؟! یا تشدید خواهد شد؟

اگر قصد نویسنده صرفا تخطئه‌ی مذهب تشیع است، چرا پای شرقیان را وسط می‌کشد؟

3- رشد و تکامل اخلاق در بلاد کفر!
«…رشد و تکامل اخلاق در بلاد کفر، نه حاصل شرکت جستن در روضه های پرآب چشم، بلکه نتیجه تفکرات و تاملات منطقی فیلسوفان، روشنفکران و رجال غربی بوده است. احساسات غلیظ و عواطف غلو شده مانع از تفکر منطقی است. در مراسم عاشورا دلایل ظلم ریشه یابی نمیشود. در این مراسم مذهبی، همدردی فوق العاده شدید با مظلوم تنها یک سوی قضیه هست. سوی دیگر ماجرا ابراز کینه و نفرت عمیق نسبت به فاتحان نبرد قدرت یا به عبارت دیگر بخش دیگر امت اسلامی یا همان سنی هاست. (علت منفور شدن تشیع در جامعه اسلامی) به عبارتی عزاداری مذهبی عناصر همدردی و ابراز نفرت را توامان در خودش دارد.»

در غرب، البته، بخش‌هایی از اخلاقیات رشد کرده است. مردم برای زیستن، کمتر نیاز به دورغ گفتن دارند، بنا بر این کمتر دروغ می گویند. مردم درامد سرانه ی بیشتری دارند، بنا بر این ممکن است بیشتر هم برای فقیران خیرات کنند. آزار دیگران برخورد شدید قضایی را به دنبال خواهد داشت، بنا بر این مردم در رفتار و گفتار خود محتاط تر هستند. اما این بخشی از اخلاق است و نه تمام اخلاق.

رشد و تکامل اخلاق در بلاد کفر، نه حاصل فلسفه بافی فیلسوفانشان بوده است و نه رشحات قلم روشنفکران و رجال غربی! بی‌اخلاقی‌ها در غرب البته، حاصل همین‌ دو عامل است.

جمع بستن تمام افعال اخلاقی در یک بسته و ارایه‌ی آن به عنوان «پکیج اخلاقی غرب» تکنیک جدیدی نیست. در این روش، به طور پیشفرض، غرب و مردم غرب یکه تاز وادی اخلاقی دانسته می شوند.

چرا؟ چرا غرب را دارای تکامل اخلاقی می‌دانید؟
چون یک نفر می‌تواند در یک روز 77 نفر را بکشد؟ یا 26 نفر را؟ یا یک حیوان انسان‌نمای غربی می‌تواند در سن 15 سالگی تمام خانواده‌اش (مادر، برادر ۹ ساله، خواهرهای ۵ ساله و ۲ ساله و پدرش) را بکشد؟ (http://bit.ly/14jxGLa)
یا چون غرب می‌تواند کشته شدن ده‌ها هزار مسلمان بوسنی را به راحتی به نظاره بنشیند؟
یا مرگ نیم میلیون کودک عراقی را بر اثر تحریم، لازم بداند؟
واقعا چرا غرب به تکامل اخلاق رسیده است؟
آیا به رسمیت شناختن ازدواج همجنسگرایان بخشی از تکامل اخلاق است؟ یا قانونی کردن جنگ و چپاول در دیگر نقاط جهان و خوش خوردن و خوش نوشیدن از درامد خونی فروش اسلحه؟
یا شاید گشتن زنان و کودکان با هواپیماهای بدون سرنشین نشانه‌ای از اخلاق مداری است؟ (http://goo.gl/JmWqP)

آیا «تئوری برخورد تمدن‌ها» ورثه‌ی تاملات منطقی فیلسوفان غربی است یا تحریم کردن 75 میلیون انسان بی‌گناه، از آثار روشنفکران و رجال غربی است؟

4- مومنان بی ایمان و کافران مومن
«مومن علیرغم باور عمیقش به حیات پس از مرگ، بازهم به عدالت پروردگار اعتماد ندارد و نهایت سعی اش را میکند تا مجرم را در همین دنیای فانی به شدیدترین شکل ممکن عذاب دهد. مومن هیچ عمل خیری را انجام نمی دهد مگر آنکه منفعفت شخصی (یا پاداش) برایش داشته باشد.»

یک شاخص مشترک در میان تمامی نوشته‌های ضد دینی، تحریف ایدوئولوژی دین و سپس نقدر آن ایدئولوژی «تحریف شده» است. غلط بودن نسبت‌هایی که متن به افراد مومن داده است، آنقدر مشخص است که نیازی به توضیح آن نمی‌بینم. اصولا بسیاری از جرایم قابل عقوبت در این دنیا نیست. چطور می شود کسی را که 77 نفر انسان بی‌گناه را کشته است، در این دنیا عقوبت کرد؟

5- و چاقویی که دسته اش را می‌برد
«بی شمار پزشک و خیّر غربی می توان یافت که برای ساخت دنیایی بهتر، زندگی شان را وقف خدمت به مردمان آفریقا کرده اند اما بندرت می توان موردی مشابه در میان اهالی خاورمیانه پیدا نمود.»

با آوردن این مثال، نویسنده ناخواسته تمام شماتت‌هایی را  که به دین و دینداران وارد کرده بود، زیر سوال می‌برد. نویسنده توجه ندارد که «این بیشمار پزشک و خیر»، اتفاقا اکثرشان مومن و موحد بوده اند، حالا نه مسلمان، بلکه مسیحی. و ظاهرا در این مورد، دین و مذهب عامل بسیار قوی و موثری در اشاعه‌ی اخلاقیات بوده اند.

جالب است که نگارش این نوشته همزمان شده است با حمله‌ی فرانسه به کشور آفریقایی مالی؛ و طبعا کار نقد آن را راحت‌تر می‌کند. http://www.presstv.ir/detail.fa/284769.html
نویسنده‌ی متن، عامل کمک کردن اروپاییان به آفریقایی ها را صرفا اخلاقیات می داند. شکی نیست که عده‌ای چنین قصدی را اراده کرده بودند و به هر دلیل به فلسفه‌ی غالب روشنفکرنمایان ایرانی اعتقاد نداشته اند که: چراغی که بر خانه رواست، به مسجد حرام است! (به نظر می‌آید همین فلسفه‌ی «چراغی» است که روشنفکرنمایان ایرانی (یا مثلا خاورمیانه‌ای) را از کمک به کشورهای آفریقایی باز میزند و نه قید بی‌اخلاقی.)
اما آیا حمله به آفریقا برای برقراری اخلاقیات است یا محافظت از معادن اورانیومی که رآکتورهای فرانسه را تغذیه می‌کند؟

6- (به علت طولانی بودن توضیح حذف شد!)

7- منطق همانی را می‌گوید که من می‌گویم، پس منطقی است!
«منطق می گوید برای در امان ماندن از زلزله بایستی خانه ها را ایمن ساخت اما تفکر مذهبی یقین دارد که زمین لزره عذابی است که بخاطر گناهان بی شمار بشر از آسمان ها نازل شده است. مذهب راه حل را نه در ساخت و ساز ایمن، که در گریه و زاری و نذر و دعای بیشتر می جوید. بساز-بنداز و مهندس ناظر ایرانی مرگ و زندگی را دست خدا می داند و ایرادی نمی بیند که بخاطر سود بیشتر، اصول مهندسی را زیر پا بگذارد.»

منطق باید مبنایی داشته باشد و پایه‌ی محکمی.

منطق اگزیستانسیالی می‌گوید که اگر چه هنوز نمی دانیم زلزله دقیقا چه عواملی دارد، اما یقینا دلایلش صرفا و انحصارا مادی است! و برای در امان ماندن از آن باید خانه‌ی خود را محکم ساخت.
منطق دینی می‌گوید که اگر چه حوادث و اتفاقات در دنیای مادی به واسطه‌ی عوامل و قوانین مادی بروز می‌کند، این قدرت فرا مادی خداوند است که به طور طولی و پیش از عوامل مادی در حدوث وقایع موثر است. و منطق ایدئولوژی دینی به ما می گوید که برای در امان ماندن از زلزله هم به «قضا»ی الهی توجه کنیم و هم به «قدر» الهی. هم خانه‌ای محکم بسازیم و هم از محرمات الهی پرهیز کنیم.

و در ثانی، مهندس ایرانی بالاخره به خاطر سود بیشتر اصول مهندسی را زیر پا می گذارد یا به خاطر تفکرات مذهبی در مورد زمین لرزه؟!

8- پزشکان سنگدل!
«پزشکان و پرستاران آموزش می بینند تا در مواجه با بیماران، حرفه ای برخورد کنند و جلوی احساسات شخصی شان را بگیرند. آنچه که در نهایت جان بیمار را نجات می دهد، نه اشک های همدردانه و از سر استیصال پزشک، که رویکرد عقلانی اش در یافتن راه حلی برای مداوای بیمار است.»

بله، همین طور باید باشند، قاضی‌ها، وکلا، ماموران قانون، مسولان، و بسیاری افراد دیگر.

ولی آیا در ایران پزشکان و پرستاران مذهبی (منِ نوعی) بر بالین بیماران، گریه و زاری می کنند و از خداوند تقاضای معجزه؟!

یا آیا پزشکان (غربی یا ایرانی)، پس از آنکه از بیمارستان به خانه رفتند، علایم حیاتی همسر و فرزندانش را چک کرده، در پرونده یادداشت می کند، و احساسات و مهر پدری یا مادری خود را بروز نمی دهد؟!

9- نتیجه گیری
«واکنش های اغراق آمیز و احساساتی صرف ( و اغلب غیرصادقانه) در برخورد با اطرافیان و مشکلات، مسئله ای را حل نمیکند. برای حل مشکل بایستی آنرا تجزیه و تحلیل کرد، غلبه شدید عواطف مانعی بزرگ برای رسیدن به این مقصود است. گریه و زاری شاید ظاهر رئوف تری به ما ببخشد، اما در نهایت این منطق و عقلانیت است که می تواند از ما انسان های بهتر و نوع دوست تری بسازد.»

نویسنده در انتهای مقاله می‌گوید: «گریه و زاری شاید ظاهر رئوف تری به ما ببخشد، اما…» بالاخره چه شد؟ آیا رئوف (دلرحم) بودن خوب است یا بد؟ آیا انسان شرقی (منظور احتمالا انسان خاورمیانه‌ای شیعه‌ی ایرانی است) دلرحم‌تر است یا انسان غربی؟

ادامه می‌دهد: «اما در نهایت این منطق و عقلانیت است که می تواند از ما انسان‌های بهتر و نوع دوست تری بسازد.»

غرب و تمام جنایت‌هایی که تنها در همین دو دهه‌ی اخیر انجام داده است، ثابت کرده است که «منطق» و «عقل» غربی، می‌تواند مقاصد انسان غربی را تامین کند، اما از منِ انسان شرقی یک بنده یا یک مُرده خواهد ساخت.

آنچه موجب تکامل و ارتقای انسان امروزی است، نه عقل فیلسوفان غربی است و نه نسخه‌ی روشنفکرنمایان غربپرست؛ بل بازشناسی فطرت الهی خویش و جستجوی آن قلمرو به قصد یافتن گوهر اخلاق است.

* * *

نوشته‌ی +Darieh Iran نمونه‌ای از رشحات قلم #غربپرستان در تخطئه‌ی خداپرستی و دعوت به #غربپرستی است. در اینگونه نوشته‌ها، با حذف قسمت عمده‌ای از واقعیت‌ها، غرب معبد اخلاق‌مداری معرفی شده، سپس ضمن تحریف آموزه‌های دینی، دین منشأ تمامی مشکلات و معضلات نمایانده‌ می‌شود. تو گویی اگر دین مردم از آنها گرفته شود، آنها نیز به سرعت به قله‌ی اخلاقیات صعود کرده، تمام معضلات کنونی آنها به یکباره حل خواهد شد.

نگاهی منصفانه به نمونه‌های فردی یا اجتماعی معاصری که از این نسخه استفاده کرده اند، خود  گواه کافی بر رد این مدعای کذب است.

* * *

دادگاه، «آندرس برینگ برویک» (قاتل نروژی 77 نفر) را به 21 سال زندان محکوم کرد. این قاتل در آخرین دفاعیات خود، عذرخواهی کرد که نتوانسته است تعداد بیشتری انسان بکشد. (http://f24.my/R9JFRt)

نظرات در گوگل پلاس

، ۱۲ بهمن ۱۳۹۱
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , , , , more...