Tag: آمریکا

داکوتا، شرم مکرر

، ۰۹ آبان ۱۳۹۵

چیزی که در داکوتای آمریکا در جریان است، یکی از عجایب برخورد حکومتی/پلیسی با معترضان در یک کشور غربی مدعی آزادی بیان و آزادی مطبوعات است.

ساکنان بخشی از داکوتا به ویژه آمریکایی‌های بومی (بازماندگان سرخپوستان) به عبور لوله‌ی خط نفت از محل زندگیشان اعتراض دارند. اعتراض آنها در رابطه با دو موضوع است: اول اینکه قسمتی از لوله‌ی نفت از زمین‌های آنها عبور می‌کند؛ دوم آنکه به دلیل نزدیکی لوله‌ها به منبع آب مردم، نشت نفت از لوله موجب آلودگی آب آشامدینی و زراعی می‌شود.

نحوه‌ی اعتراض مردم به صورت ایجاد کمپ در نزدیک کارگاه ساختمانی و گاه در مسیر لوله، رقص، پایکوبی و آوازخوانی، و بلند کردن تابلوها و دست‌نوشته‌های اعتراضی است.

دولت ایالتی (ظاهرا با هماهنگی بالادستی با دولت فدرال) گارد ویژه‌ی مقابله با حوادث طبیعی را فراخوانده و اعتراض‌ها را با کمک نگهبانان امنیتی خط لوله در هم می‌شکند.

گارد ویژه، ماشین‌های ضد شورش، و سلاح‌های عجیب و غریبی ـ که بیشتر کاربرد نظامی و ارتشی دارند ـ برای ایجاد رعب و وحشت معترضان در محل اعتراض وجود دارد.

سگ‌های تعلیم دیده برای حمله به معترضان استفاده شده اند و تصاویر و فیلم این حملات منتشر شده است.

لیندی گریزل، کارگردان مستقل آمریکایی، که برای فیلمبرداری از معترضان به محل رفته بود در یازدهم اکتبر دستگیر شده و به ۴۵ سال زندان تهدید شده است! bit.ly/2ePzpCq

امی گودمن، ژورنالیست آمریکایی و مجری تلوزیون «هم‌اینک، دموکراسی» که برای تهیه‌ی گزارش به محل اعتراضات رفته بود نیز بازداشت شد و سپس دادگاه او را با اتهام‌های مختلف احضار کرد. bit.ly/2dY8Qtf

پلیس در نهایت با حمله به معترضان بیش از ۱۴۰ نفر از آنان را بازداشت و کمپ آنها را نابود کرد. bbc.in/2f0gTba | lat.ms/2elTUWB | abcn.ws/2e8BY43

پروژه‌ی خط لوله‌ی داکوتا پروژه‌ای چند میلیارد دلاری است که حکومت‌های ایالتی و مرکزی آمریکا به خاطر عوایدشان، به شدت از آن حمایت می‌کنند. حتا دولت دموکرات باراک اوباما نیز با تمام ادعاهایش در حمایت از محیط زیست، طرفدار سفت و سخت این لوله‌ی نفت است (تنها شخص مطرح مخالف این پروژه، برنی سندرز است bit.ly/2eGIrnD )

در شرایطی که دولت محلی، دولت مرکزی، پلیس، و کورپوریشن‌های نفتی همه در یک طرف و مردم محلی در طرف دیگر این منازعه هستند، البته دادگاه نیز سریعا به نفع کورپوریشن نفتی حکم صادر کرده است، و حتا حاضر نشده مدارک و شکابات مردمی را در دادگاه عالی‌تر بررسی کند. bit.ly/2dY9lnb
(توجه کنید که هر روز تاخیر در انجام پروژه، برای کورپوریشن‌های نفتی “واقعا” میلیون‌ها دلار ضرر ایجاد می‌کند).

ماجرا داکوتا یکی از عجایب شرم‌آور برخورد با معترضان در کشورهای غربی مدعی آزاد بیان است و نشان می‌دهد که هرگاه اقتضا کند، مثلث سرمایه ـ قدرت ـ سیاست ادعاهای آزادی و دموکراسی خود را به راحتی زیر پا خواهد گذاشت.

 

مسیر خط لوله‌ی نفتی که از داکوتا عبور می‌کند

مسیر خط لوله‌ی نفتی که از داکوتا عبور می‌کند

 

مطالب بیشتر در مورد اعتراضات داکوتا:
Police Attack NoDAPL Protesters At Standing Rock youtu.be/3abeOE2iGCc
Journalist Amy Goodman to Turn Herself in to North Dakota Authorities youtu.be/CrfEasDnfGM
Jordan Reports Near Dakota Access Pipeline #NoDAPL youtu.be/oPuSX0nzjbg
Dakota access pipeline dilemma: Another cruel example of “American values” http://english.khamenei.ir/news/4150/Dakota-access-pipeline-dilemma-Another-cruel-example-of-American
The Protests At Standing Rock youtu.be/PwsCuG1kSRk
We Are Peaceful Protectors of Water and of Health bit.ly/2fhAven

 


این مطلب اولین بار در کانال تلگرامی مکتوبات منتشر شده است:  https://telegram.me/maktubat/1657

، ۰۹ آبان ۱۳۹۵
در گروه: اجتماعی, سیاسی

۱ Comment :, , more...

جنگی که ذهن مذاکره کنندگان ایرانی را مشغول می‌کند

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴

متن ذیل ترجمه‌ی مقاله‌ی «The War that Haunts Iran’s Negotiators» به قلم رابین رایت منتشر شده در تاریخ 28 جون 2015 در نشریه‌ی نیویورکر است. مترجم متن یکی از خوانندگان صفحه‌ی گوگل پلاس اینجانب، توحید عزیزی، است که تمایلی به درج نامشان به عنوان مترجم، نداشتند.

 


 

Smoke billowing from the burning city of Abadan, Iran, in 1980, during Iran-Iraq war.

دودی که از شهر جنگ زده‌ی آبادان بلند می‌شود. سال 1980، جنگ ایران و عراق

دیپلماسی هسته‌ای تاریخی‌ای که در هتل مجلل کوبرگ شهر وین در حال انجام است، ریشه در جنگی سخت بین ایران و عراق دارد، جنگی که بیش از ربع قرن از پایان آن می گذرد. ایران متحمل بیش از صد و پنجاه هزار نفر کشته در سال های 1990 تا 1998 شد. این دوره زمانی در تهران، دفاع مقدس نامیده می‌شود. درمراحل پایانی جنگ، کمک‌های ایالات متحده به عراق، منجر به تصمیم ایران در پیگیری توانمندی هسته‌ای شد، همان برنامه‌ای که الان شش قدرت جهانی درباره محدود کردن آن به مذاکره نشسته اند.

به دهه‌ی هشتاد میلادی بازگردیم؛ سازمان‌های اطلاعاتی غربی تردید داشتند که آیا انقلاب هجده ماهه‌ی ایران، پس از تجاوز شگفت انگیز صدام حسین می‌تواند ولو برای چند هفته جان سالم به در ببرد. تهران به زحمت به دنبال بسیج کردن بقایای ارتش شاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه تأسیس و تقریبا همه و از هر سنی به عنوان نیروهای شبه نظامی داوطلب بود. در موزه‌ی دفاع مقدس تهران عکس‌هایی از کودکان سیزده ساله و مردان هشتاد ساله‌ای وجود دارد که برای حضور در جنگ ثبت نام کرده اند. (سه درصد از کشته شدگان [شهدای جنگ]، چهارده ساله یا کمتر بودند.)

بر خلاف تصور، جنگ هشت سال طول کشید. بسیاری از مقامات ارشد کنونی ایران، یا در این وحشتناک‌ترین ستیز خاورمیانه‌ی مدرن جنگیده اند یا در منصب‌های سیاسی کلیدی در حال تلاش برای پیشبرد کارهای کشور بوده اند.

در پایان جنگ، ایران نتوانست مانع عراقی‌ها شود، به خصوص پس از آن که ایالات متحده با همراهی فرانسه، مصر، اردن و دیگر فروشندگان اسلحه به عراق و متحدان قدیمی‌اش، شروع به پشتیبانی از صدام کردند. در سال 1988، برای آخرین آفند بزرگ عراقی‌ها، دولت ریگان ماه‌ها صرف مشاوره‌ی نظامی به بغداد کرد که چگونه شبه جزیره استراتژیکی فاو را پس بگیرد؛ جایی که مسیر آبی شط العرب [اَروَندرود] به خیلج فارس می‌ریزد. (در اصل جنگ بر سر این بود که کدام کشور کنترل شط را در اختیار داشته باشد.)

از نظر رسمی، ایالات متحده بی طرف بود. اما واشنگتن نمی‌خواست ایران پیروز جنگ باشد، لذا سازمان اطلاعاتی ایالات متحده تصاویر ماهواره‌ای موقعیت‌ ایرانی‌ها را همراه با پیشنهادات نظامی برای عراق فراهم می‌کرد. با راهنمایی آمریکا و دیگر قدرت‌های خارجی، عراقی‌ها یک ماکت از فاو را برای اجرای تمرین ساختند.

عراق همچنین با استفاده از سازمان اطلاعاتی آمریکا، بمب‌های شیمیایی را در فاو بر سر ایرانیان فرو ریخت. بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل، ثبت کرده اند که عراق استفاده از گاز خردل و عوامل اعصاب بین سال های 1983 و 1988 را گزارش کرده است. واشنگتن تصمیم گرفت که آن را نادیده بگیرد. در فاو هزاران ایرانی کشته شدند. سرنگ‌ها [ی پادزهر شیمیایی] در کنار اجساد رها شده بودند. یک منبع اطلاعاتی ایالات متحده به من می‌گفت نیروهای ایرانی تلاش کرده بودند به خودشان پادزهر تزریق کنند. نبرد تنها سی و شش ساعت به طول انجامید؛ این بزرگترین دستاورد عراق در طی بیش از هفت سال بود. چهار ماه بعد، زمانی که ایران با آتش بس موافقت کرد، جنگ به پایان رسید.

یک گزارش سازمان ملل بیان می‌کند که در یک دوره‌ی شش ساله، عراق حدود بیست هزار بمب شیمیایی بر سر ایرانیان رها کرد. همچنین بیش از پنجاه و چهار هزار گلوله توپ شیمیایی و بیست و هفت هزار راکت شیمیایی کوتاه برد شلیک کرد. در حدود دو سوم این‌ها در هجده ماه پایانی درگیری‌ها استفاده شده اند. در آن زمان، سازمان اطلاعاتی آمریکا تخمین زد که بر اثر استفاده‌ی عراق از عوامل اعصاب و گازهای سمی، ایران متحمل بیش از پنجاه هزار تلفات ـ کشته [شهید] و زخمی ـ شد. یک مقام ارشد دولت ریگان به من گفت که از نقش پنهانی ایالات متحده در فاو و در طی دوران پایانی جنگ، شرمسار است.

مقامات ایرانی به من گفتند حکومت دین سالاری مقابله شیمیایی با عراق را به بحث گذاشت اما، تصمیم به عدم مقابله گرفته شد. اما با آگاهی از این که بغداد برنامه‌ی سلاح‌های هسته ای دارد، ایران تصمیم گرفت که برنامه‌ی تحقیق و توسعه‌ی هسته‌ای را که توسط شاه شروع شده بود، از سر بگیرد. پس از جنگ، تهران تصمیم به ادامه‌ی آن گرفت. در سال 2013، وقتی که شش قدرت بزرگ جهانی ابتکار دیپلماتیک کنونی را شروع کردند، سازمان‌های اطلاعاتی غربی تخمین زدند که جمهوری اسلامی، توانایی ساخت بمب را در ظرف چند ماه دارد.

جنگ عراق هنوز ذهن ایران را مشغول کرده است و مواضع حکومت دین سالاری را در میز مذاکره شکل می‌دهد. بخشی از آن به خاطر ده ها هزار نفر است که به گزارش انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی هنوز به خاطر آثار سلاح‌های شیمیایی در حال مرگ هستند. سال‌ها پس از پایان جنگ، دکترهای ایرانی متوجه الگویی از بیماران شدند که شرایط ریوی، پوستی و قرنیه‌ای مزمن مرتبط با گاز خردل را گزارش می‌کردند. بیماری آن‌ها چیزی که امروزه به نام «در معرض دوزِ کم» شناخته می‌شود، تشخیص داده شد.

ماه گذشته، من به موزه صلح تهران رفتم. جایی که بزرگترین استفاده از تسلیحات شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول را روایت می‌کند. مدیر موزه به من گفت که تقریبا هر روز کلاس‌هایی از دانش آموزان و دانشجویان از موزه بازدید می‌کنند. یکی از راهنماهای موزه، اسد محمدی است که در سال 1986 به گاز شیمیایی آلوده شده است. او در حال حاضر دارای لوله‌های مصنوعی در مجاری تنفسی اش است تا بهتر نفس بکشد. او عکس‌هایی از روند عملش را در آورد تا به من نشان دهد.

در سال 2013، من با یکی از رزمندگان جنگ به نام احمد زنگی آبادی در آپارتمان کوچکش در تهران ملاقات کردم. او دیگر حرکت نداشت. ریه‌هایش در حال از کار افتادن بود. او به من گفت: «زندگی تبدیل به زندان شده است». او به صورت نشسته می‌خوابید چرا که دراز کشیدن و برخواستن برای ریه‌ها و قلبش حرکت سنگینی بود. او به کمک یک ماشین پر سر و صدا زنده مانده بود که دارو و هوا را به داخل بدن او پمپ می کرد. با این که دو قرنیه اش پیوندی است اما هنوز محدودیت دید داشت.

در بین نفس نفس زدن هایش، حمله هوایی عراقی‌ها به جنوب جزایر مجنون در سال 1985 (1364 ه‍.ش) را به یاد می‌آورد. در آن زمان او یک سرباز داوطلب نوزده ساله بود. او گفت: “بوی گاز رو یادم میاد، مخلوطی از بوی سیر و سبزیحات تازه، سبزیجات آبپز؛ دفعه دوم خیلی بوی خوبی می‌داد طوری که دوست داشتم نفس عمیق بکشم.” بوی تند سیر، سبزیجات و چمن تازه اصلاح شده نشانه‌های بارز گاز خردل هستند. در ظرف چند ساعت، پوستش تاول زد، چشمانش سوخت تا جایی که کور شد و به شدت حالت تهوع داشت و آنقدر بالا آورد که بیهوش شد. او چهل روز در کما بود.

نوامبر [مهر ماه] گذشته، ایمیلی از دکتر معالج زنگی آبادی دریافت کردم که می گفت او مرده است. دکترها و متخصصین به من گفتند که هم اکنون بیش از هفتاد هزار قربانی تسلیحات شیمیایی ثبت شده، مراقبت‌های پزشکی دریافت می‌کنند. در سال 2013، من از چندین بیمار در بخش ویژه‌ی قربانیان تسلیحات شیمیایی، در بیمارستان سابق آمریکا در تهران عیادت کردم. یکی از بیماران به من گفت: “یکی از آرزوهای من اینه که دوباره بتونم یک نفس عمیق بکشم.”

در بازدید اخیر من، ایران به شدت درگیر اخباری مبنی بر کشف اجساد 175 غواصان جنگ در عراق بود ـ سه دهه پس از اسیر شدن به دست نیروهای صدام حسین. بر طبق گزارش‌ها این مردها با دستان بسته زنده به گور شده بودند. تهران عکس‌هایی تکان دهنده از اجساد تفحص شده منتشر کرد. اجساد پوسیده و دست بسته ای که هنوز لباس غواصی به تن داشتند.

کشور بار دیگر به شدت در ماتم فرو رفت ـ حتی جوانانی که پس از پایان جنگ به دنیا آمده اند نیز شدیداً متأثر شده بودند. توئیتر پر شده بود از هشتک های #175 و #دست_بسته (#hand-tied). تصاویر خلق شده برای نشان دان وحدت به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شد، بیشتر این تصاویر شامل انواع مشت‌های گره کرده و بسته شده در آسمان بود. در اواسط ماه ژوئن صدها هزار نفر از مردم در تهران برای تشییع تابوت‌های در پرچم پیچیده‌ی غواصان جمع شدند.

محسن رضایی، کسی که در زمان جنگ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده برای جمعیت سخنرانی کرد: “این غواصان جزء شجاع‌ترین مردم ما بودند، آن‌ها جانشان را در راه استقلال کشورمان و پیروزی انقلابمان فدا کردند.” هنگامی که دیپلمات‌های کشور برای برگشت به وین جهت مذاکرات هسته ای آماده می‌شدند، او [رضایی] اظهار داشت: “دشمنان ایران در کل دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس به صدام کمک کردند.” به وضوح مشخص بود که او ایالات متحده را جزء آن‌ها به حساب آورد.

مشاهده‌ی این مطلب و نظرات خوانندگان در صفحه‌ی گوگل پلاس » 

 


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند / نوشته‌های مهمان، لزوما منعکس کننده‌ی نظر نویسندگان «عصر وارثین» نیست.

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

تمدید و مذاکره

، ۰۵ آذر ۱۳۹۳

مقدمه بی‌ربط
+اسد زم نوشت: ببینم، آیا رهبری گفته اینا فرزندان انقلاب هستند یا گفته «فقط» اینا فرزندان انقلاب هستند، و به بقیه می‌تونید لیچار بگید 🙂

۱- وزرای خارجه غربی هر روز از دستآوردهایشان دم می‌زنند و «شنیده»های اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان از فریادهای آقای ظریف بر سر جان کری. هر دو برای من علی‌السویه است؛ یعنی: #هیچ!
۲- مذاکره‌کنندگان ما قطعا خائن نیستند، نادان هم نیستند، هر چند ممکن است دوراندیش نباشند. نماد آن نسل دکتر ولایتی است که ۱۲ سال وزیر خارجه بوده؛ در اوج جنگ! عمق نگاه سیاست داخلیش را که در انتخابات اخیر دیدید؛ سیاست خارجه ۱۲ ساله را حدس بزنید. وسع‌مان همین‌قدر می‌رسید.
۳- رهبر انقلاب دم از نرمش قهرمانانه زد؛ اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان تعبیر به صلح امام حسن کردند – خودزنی فرمودند، اعتدالیون تعبیر به مصالحه و عاشورا و آبگوشت بزباش!
اما در صلح حدیبیه هم مذاکراتی بود و امتیازاتی نقد برای آنها و نسیه برای ما. امتیازاتی که اتفاقا بحث حقوق بشر و توانایی‌های موشکی هم جزو آن بود: مسلمانان دست خالی برگردند، تازه‌مسلمانان دوباره تحویل مکه شوند، مرتدین آزادانه به مکه برگردند، تا مسلمانان از سال بعد – غیر مسلح – عازم حج به دور خانه پر از بت شوند. «بسم الله الرحمن الرحیم» و «محمد رسول الله» هم به ید با کفایت شخص رسول از معاهده حذف شد.
اما امام مسلمین بازی را از جای دیگری ادامه داد و از بازی برد-برد رسیدند به برد که برد! خوانده‌ای یدخلون فی دین الله افواجا؟
۴- یک سال و نیم فرصت بازی اصولگرا و اصلاح طلب و بازی برترین دیپلمات‌های جهان با دیپلمات‌های ضعیف غربی است. قواعد بازی را غربی‌ها تعیین می‌کنند؛ قواعد شرط‌بندی را هم با پول‌های ما و با قیمت نفت. محدوده زمین بازی دست ماست – همان خط قرمزی که از بس رویش رژه رفته‌اند شده فرش قرمز.
آنها که از این توافق شاکی هستند هم فرزندان انقلابند؛ حتی اگر گاهی بی‌ربط بگویند. عصبانیت این‌ها از خاطره بدر و احد است. علی هم در حدیبیه شاکی بود. عصبانیت انقلابی این‌ها هم جزو بازی است. به اندازه فریادهای ظریف در جلسه ارزش دارد. همین یک سال و نیم فرصت می‌دهد تا خشم خود را نهادینه و تنظیم کنند. باد و بوران بخوابد و بادپرستان دوباره گیج شوند.
۵- اما قواعد بیرون ورزشگاه را کسی دیگر به کمک سایر فرزندان انقلاب – از تهران تا آمرلی – تعیین می‌کند. آتش بیداری اسلامی دوباره از زیر خاکستر نمایان شده و بیداری انسانی از فرگوسن استارت خورده. بچه‌های بیرون ورزشگاه منتظر بازی بعدی هستند که فرمان می‌رسد بنزین را بریز آنجا که باید بسوزد.
رهبر زمین بازی فینال را اشاره می‌رود: اورشلیم.

مؤخره بی‌ربط:
یک عده حزب‌اللهی هم هستند که زمان آن فرزندان انقلاب، علیه وادادگی یقه جر می‌دادند و برای دفاع از این فرزندان، علیه بی‌اخلاقی. انتخاب امروزشان بین دو گروه از فرزندان انقلاب به #هیچ‌تان نباشد. انتخاب دیروزشان هم به #هیچ هیچکس نبود.
دعای ندبه به جز انتظار فرج، هلیم هم دارد 😉

، ۰۵ آذر ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

در مورد ماجرای «انتصاب حمید ابوطالبی به عنوان نماینده جدید ایران در سازمان ملل» من حق را به آمریکا می‌دهم!

، ۱۷ فروردین ۱۳۹۳

شاید در یکی از نادرترین نوشته‌هایی که از من دیده و خواهید دید، نظرم همان باشد که در عنوان این مطلب آورده ام. اگر حمید ابوطالبی در بحران گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکا (تسخیر لانهٔ جاسوسی) در سال ۱۳۵۸ شرکت داشته است، معرفی او برای حضور در مقر سازمان ملل در نیویورک، طبعا حساسیت برانگیز خواهد بود.

غرور ملی آمریکایی‌ها هنوز از آن ماجرا جریحه دار است و دیدن یکی از گروگانگیرها در قلب آمریکا، تازه کردن داغی قدیمی است.

با سابقه‌ی اندک اما کافی که از دیدگاه‌ها و عملکرد دولت یازدهم در حیطه‌ی سیاست خارجه در ذهن دارم، بعید به نظر می‌رسد که معرفی حمید ابوطالبی به قصد به چالش کشیدن آمریکا بوده باشد؛ بیشتر به ذهن متبادر می‌شود که یک بی نظمی یا بی‌مبالاتی اداری همراه با فراموشی تاریخی موجب این تصمیم بوده است.

(همینجا جا دارد که به حافظه‌ی تاریخی خوب سیاستمداران آمریکا در خصومت با ایران، احسنت گفت و بر +حافظه های ضعیف بعضی سیاستمداران ایرانی افسوس خورد.)

در پایان، عقب نشینی دولت آقای روحانی از این انتخاب و تغییر نماینده‌ی معرفی شده، محتمل‌تر از تسلیم آمریکا در این قضیه است و این اتفاق در صورت وقوع، برگ زرین (!) دیگری خواهد بود در کتاب فتح الفتوحات سیاست خارجه‌ی دولت تدبیر و اعتدال.

Hamid_Abutalebi
عکس از وب‌سایت انتخاب اخذ شده است: bit.ly/1jDhLPI


مطالب مرتبط (به روزرسانی شد):

، ۱۷ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

۲ Comments :, , , more...

فکر می‌کنید ایران کدام زندانی آمریکایی را آزاد خواهد کرد؟

، ۱۶ بهمن ۱۳۹۲

اصلاحیه (با تشکر از +احسان الله ): اتهام اولیه‌ی سعید عابدینی «تشکیل کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت کشور و تبانی جهت ارتکاب جرم» بوده است که در نهایت برای «تشکیل کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت کشور» مجرم شناخته شده اند و رای در دادگاه تجدید نظر نیز تصدیق شده است. خبر معتبری مبنی بر شکایت خصوصی از سعید عابدینی، پیدا نکردم.


وندی شرمن، معاون وزارت خارجه‌ی آمریکا، در جلسه‌ی 15 بهمن 1392 (4 فوریه‌ی 2014) با کمیته‌ی روابط خارجه‌‌ی سنای آمریکا، سخنان جالبی گفت (1، 2). نکات مهم این سخنان را قبلا در اینجا (3) نوشته‌ام. علی نادری در اینجا (4) و وحید یامین پور نیز در اینجا (5) حاشیه‌هایی بر این سخنان خانم شرمن نگاشته اند. (ترجمه فارسی متن کامل سخنان شرمن، اینجا (6) است).

یک قسمت مهم از این سخنان، مربوط می‌شود به دقیقه 43:55 تا 44:30 (فیلم ریفرنس 2). در این قسمت، شرمن مدعی می‌شود که جان کری، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا، در جلسه‌ی 13 بهمن در مونیخ (7) از وزیر خارجه‌ی ایران، جواد ظریف خواسته است تا 3 تبعه‌ی آمریکایی زندانی در ایران را آزاد کند. نام این 3 تبعه عبارت است از:

1- رابرت لوینسون

2- سعید عابدینی

3- امیر حکمتی

رابرت لوینسون شهروند آمریکایی بود که در سال 2007 به جزیره‌ی کیش سفر کرد و بعد از آن مفقود شد. آمریکا ایران را متهم به ربودن لوینسون کرد و در عین حال ارتباط او با دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا را منکر می‌شد. ایران در اختیار داشتن لوینسون را انکار کرد (8). سال 2013 خبرگزاری آسوشیتد پرس فاش کرد که لوینسون برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) جاسوسی می‌کرده است. روزنامه واشنگتن پست هم ادعا کرد که سیا برای سرپوش گذاشتن به این قضیه، موافقت کرده است غرامت دو نیم میلیون دلاری به خانواده‌ی لوینسون پرداخت کند (9). با این حال ایران همیشه از سرنوشت لوینسون ابراز بی‌اطلاعی کرده است.

سعید عابدینی، کشیش ایرانی ـ آمریکایی بود که با تاسیس کلیسای زیر زمینی در ایران، از دختران سوء استفاده می‌کرد و به همین جرم در زندان است (10، 11). رسانه‌های آمریکایی و معارض ایران دستگیری او را به مسایل مذهبی ربط داده اند.

امیر حکمتی یک سرباز اطلاعاتی آمریکایی ـ ایرانی بود که به قصد نفوذ در سازمان اطلاعات ایران به ایران سفر کرد و دستگیر شد (12).

اگر چه پیشتر از این نیز ایران در آزادی 3 آمریکایی، سخاوتمندانه رفتار کرده بود (13)، سابقه‌ی کوتاه دولت یازدهم در مذاکرات، نشان داده است که این دولت برای عادی‌سازی شرایط و رفع تحریم‌ها حاضر است درخواست‌های مشروع و نامشروع آمریکایی‌ها را با سرعت بیشتری اجابت کند.

با توجه به ماجراهایی ذکر شده در مورد هر کدام از سه فرد مذکور، به نظر می‌رسد بخت «سعید عابدنی» برای آزادی بیشتر است. بر خلاف رابرت لوینسون، ایران دستگیری و زندان سعید عابدینی را انکار نکرده است و جرم او نیز جاسوسی نیست.

حال باید در انتظار نشست و دید که آیا دولت یازدهم به این خواسته‌ی خارج از موضوع آمریکا پاسخ می‌دهد یا خیر.

یک چیز برای من روشن است: اگر دولت هر کدام از این 3 فرد را آزاد کند، مثل همیشه، تشکری از آمریکایی‌ها دریافت نخواهد کرد و فقط سطح توقعات و درخواست‌های آنها بالاتر خواهد رفت.

از راست به چپ: سعید عابدینی، امیر حکمتی، رابرت لوینستون

از راست به چپ: سعید عابدینی، امیر حکمتی، رابرت لوینستون

در حین نوشتن این مطلب، پاسخ آقای ظریف به اظهارات وندی شرمن را در دویچه وله و سپس شبکه‌ی اول سیمای جمهوری اسلامی ایران، دیدم (14): dw.de/a-17410947

 

منابع:

1- Iran Policy and Negotiations Update
state.gov/p/us/rm/2014/221217.htm

2- NEGOTIATIONS ON IRAN’S NUCLEAR PROGRAM
foreign.senate.gov/hearings/negotiations-on-irans-nuclear-program

3- گفته‌های اخیر (۱۵ بهمن ۱۳۹۲) #وندی_شرمن در کمیته‌ی امور خارجه‌ی سنای آمریکا https://plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/AsB8jJHKUnN

4- سخنان دیروز وندی شرمن در کمیته سیاست خارجی سنای امریکا را جدی بگیریم https://plus.google.com/115368369675181677479/posts/88uhAhpvdwQ

5- فرین خانم شرمن! تو یک امریکایی اصیل هستی  https://plus.google.com/107100151494284088827/posts/HbRAop5Q4Y4

6- باشگاه خبرنگاران. متن کامل اظهارات گستاخانه شرمن در مورد برنامه هسته‌ای در سنا bit.ly/1ioAH2u

7- Reuters. U.S. and Iran meet to discuss final nuclear accord. Feb 2, 2014.
reut.rs/1lBDD1b

8- پایگاه خبری بهارنیوز. ماجراي راز آلود مفقود شدن رابرت لوینسون در كيش.  ۲۶ آذر ۱۳۹۲ baharnews.ir/vdcgwy9x.ak9ty4prra.html

9- بی.بی.سی. فارسی. رابرت لوینسون در ایران برای سیا اطلاعات جمع می‌کرد. 21 آذر 1392  bbc.in/1bsniSz

10- بولتن نیوز. سعید عابدینی کیست؟ bit.ly/1e4LJoT

11- گفتگو با دختری که قربانی انحرافات کشیش سعید عابدینی شد! bit.ly/1bHcbbs

12- مستند مهار شده. ماجرای امیر میرزای حکمتی.  aparat.com/v/pNiIK

13- رادیو فردا. ايران: دو آمريکايی به درخواست مقامات کشورهای دوست آزاد شدند. ۱۷ بهمن ۱۳۹۲؛ radiofarda.com/a/24336928.html

14 – آمریکا آرزوهایی دارد که دست‌یافتنی نیست plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/4AUbsfgG7Dx

، ۱۶ بهمن ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , more...

نکات مربوط به ایران در سخنرانی امشب اوباما State of the Union

، ۰۹ بهمن ۱۳۹۲

۱- [تکراری] دیپلماسی آمریکا برای اولین بار در ۱۰ سال اخیر برنامه‌ی هسته‌ای ایران رو متوقف کرده و در بحش‌هایی به عقب رانده؛

۲- [تکراری] ایران از سازمان‌های تروریستی مثل حزب الله حمایت می کنه؛

۳- [تامل بر انگیر] واضح بودن عدم اعتماد میان ملت (Nation) ایران و آمریکا [نه دولت‌ها! ملت‌ها].

۴- [صادقانه] مذاکرات بر اساس اعتماد نیست و نخواهد بود.

۵- [تکراری – ایران هراسی] هر توافق درازمدتی باید بر پایه‌ی این باشد که آمریکا و جامعه‌ی بین الملل [متحدانش از جمله اسرائیل] کاملا مطمئن باشند که ایران بمب اتم نمی‌سازد.

۶- [جدید] اگر کندی و ریگان با اتحاد جماهیر شوروی توانستند مذاکره کنند، پس آمریکای قدرتمند می‌تونه امروزه با دشمنان ضعیفتر مذاکره کنه؛
[تا جایی که من می دونم اولین باره که اوباما از لفظ دشمن (Adversary) برای ایران استفاده می‌کنه]
[اوباما مذاکره‌ی «آمریکا ـ ایران» رو با مذاکرات «آمریکا ـ شوروی سابق» مقایسه می‌کنه نه با مذاکرات «آمریکا – چین». دلیلش مشخص است!]

۷- [تکراری] تحریم‌ها باعث شده اند ایران به پای میز مذاکرات بیاید؛

۸- [تاکید] اگر کنگره تحریم‌های جدیدی علیه ایران تصویب کند، اوباما آن را وتو خواهد کرد؛

۹- [تامل بر انگیز] به خاطر «امنیت ملی آمریکا»، باید به دیپلماسی وقت بدهیم.

۱۰- [تکراری] تهدید به اینکه اگر ایران از فرصت دیپلماسی استفاده نکند، تحریم‌های بیشتر و گزینه‌ی جنگ دوباره فعال خواهد شد.

خطابه سالانه رئیس جمهوری آمریکا، اوباما، سال 2014

خطابه سالانه رئیس جمهوری آمریکا، اوباما، سال 2014

، ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

بازتاب انتخابات ریاست جمهوری 1392 ایران، در میان مردم آمریکا: مشاهدات یک ایرانی – آمریکایی

، ۱۴ آذر ۱۳۹۲

در آمریکا، به استثنای راننده تاکسی‌ها و مجری‌های شبکه‌های خبری، صحبت کردن در مورد سیاست، مرسوم نیست. کسی مثل من که مدت‌ها در ایران زندگی کرده باشد (کشوری که در آن همه کس و در همه جا یک پا مفسر سیاسی است!) و سپس وارد جامعه‌ی آمریکا شود، به راحتی این تفاوت را حس خواهد کرد. به همین علت مکالمات زیادی در مورد سیاست به ویژه سیاست خارجه، در محیط کار و کوچه و بازار در نمی‌گیرد که بتوان آنها را به عنوان «نظر بعضی از مردم آمریکا»، بازگو کرد.

از طرف دیگر، همان طور که قاره‌ی آمریکا از نظر جغرافیایی توسط بزرگترین اقیانوس‌ها (اقیانوس اطلس در شرق و اقیانوس آرام در غرب) محاصره شده و از قاره‌های دارای تمدن کهن دور افتاده است، به نظر می رسد مردمش نیز از لحاظ خبری در یک جزیره‌ی دور افتاده (اما به ظاهر بزرگ و مجلل)، واقع شده اند و امپراتوری رسانه‌ای حاکم بر این جزیره است که تصمیم می‌گیرد کدام خبرها از دروازه‌های اخبار رد شده، وارد جزیره شوند و کدام خبرها در پشت دروازه‌ بمانند!

مساله‌ی دیگر، مشغولیت زیاد مردم آمریکا به دو عنصر «کار» (Job) و «تفریح» (Entertainment) است. این مشغولیت طبعا در هر جامعه‌ای حتا جامعه‌ی ایران نیز وجود دارد؛ اما در آمریکا ـ نسبت به ایران ـ این مشغولیت‌ها، درصد بیشتری از وقت مردم را پر می‌کند. «کار» در آمریکا ـ مانند اکثر کشورهای صنعتی ـ بسیار جدی و رقابتی است. قرادادهای کاری غالبا به نحوی است که کارفرما می‌تواند کارگر یا کارمندش را به راحتی اخراج کند، بدون آنکه تعهد زیادی نسبت به او داشته باشد یا دچار مشکل با دولت و دادگاه شود. به این ترتیب، داشتن یک شغل، یعنی حضور در رقابتی که تا زمان بازنشتگی ادامه خواهد داشت و هر فرد باید سعی کند که از دور مسابقه، خارج نشود. با این شرایط چه کسی در حین کار فرصت یا جرات بررسی و تحلیل مسایل سیاسی و سیاست خارجه را خواهد داشت؟ همچنین پس از 5 روز کار سخت در طول هفته، بسیاری از مردم آمریکا ترجیح می‌دهند در دو روز تعطیلی به تفریح بپردازند و بحث در مورد مسایل سیاسی، از جمله سیاست خارجه، در فهرست تفریحات آمریکا جایی ندارد!

اما فراتر از مسایلی که در بالا ذکر کردم، مردم آمریکا علاقه و حساسیت چندانی نسبت به اتفاقات خارج از آمریکا هم ندارند؛ بگذارید مثالی برنم: فرض کنید که امشب، وزیر دفاع ایران اعلام کند که آماده‌ی «اعزام» نیروی نظامی به سوریه است! گفتگوهای داغ فردا در تاکسی، اتوبوس، مترو، و محل کار را می‌توانید به راحتی تصور کنید. آیا کسی پیدا می‌شود که در این باره ابراز نظر نکند و یا وارد تحلیل سیاسی نشود؟ آیا فردای اعلام چنین خبری در ایران، یک روز کاری معمولی خواهید گذراند؟ مشخص است که خیر.

اما چند روز قبل، وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد که نیروهای آمریکایی موضع گرفته و آماده‌ی دستور اوباما برای «حمله‌ی نظامی» به سوریه اند.(1) فکر می‌کنید فردای اعلام این خبر، کسی در محل کار من در مورد سوریه و یا سیاست‌های خارجی آمریکا صحبت کرد؟ البته که نه! چند روز بعد حتا آمریکا زمان احتمالی حمله به سوریه را نیز مشخص کرد.(2) فکر می‌کنید چند نفر در محل کار یا اماکنی که من رفت و آمد می‌کردم، در مورد حمله‌ی نظامی کشورشان به یک کشور دیگر، بحث سیاسی کردند؟ فقط یک نفر!

همه‌ی این مسایل به یک طرف، بگذارید پرسش دیگری مطرح کنم که به موضوع این نوشته نیز بیشتر اتباط دارد: کدام یک در آخرین انتخابات ریاست جمهوری کشور ساحل عاج پیروز شد: لورن گباگبو یا آلاسان اوتارا؟ پاسخ شما به این پرسش احتمالا این خواهد بود: «چه اهمیتی دارد؟» و این دقیقا همان پاسخی است که یک آمریکایی در مورد اهمیت انتخاب شدن یکی از نامزدهای ریاست جمهوری «ایران» به این مقام به ذهنش خطور می‌کند: «چه اهمیتی دارد؟» توجه داشته باشید که «ساحل عاج» در ایران سفارتخانه دارد و روابط دو کشور در حد سفیر وجود دارد، حال آنکه ایران بیش از 3 دهه است هیچ ارتباطی با آمریکا ندارد.

اجازه بدهید یکی از خاطرات خودم را بازگو کنم. حدود 2 سال قبل، با یک تیم فوتبال داخل سالنی (یا به قول آمریکایی‌ها: ایندور ساکر!) هر هفته بازی می‌کردم. یک شب بعد از بازی به هم تیمی‌هایم گفتم که من برای 2 هفته به ایران می‌روم و بنابراین در دو هفته‌ی آینده حضور نخواهم داشت. بعد حس کنجکاوی وادارم کرد که از آنها بپرسم آیا می‌دانند ایران کجاست؟ انتظار داشتم که دست کم یکی دو نفر آنها بلافاصله بگویند: «میدل ایست» (خاور میانه). اما هیچ کدام آنها نمی‌دانستند که ایران، کجای این کره‌ی خاکی است؛ حتا یک نفرشان گفت: آفریقا!

بله، خیلی آمریکایی‌ها نمی‌دانند ایران کجاست؛ اکثر آمریکایی‌ها حتا کلمه‌ی ایران را به اشتباه “آیرن” تلفظ می‌کنند که در انگلیسی به معنی «آهن»(Iron) است. بعضی‌ها اصلا نمی‌دانند که ایران (Iran) و عراق (Iraq) دو کشور متفاوت هستند! خیلی از آمریکایی‌ها فکر می‌کنند که ایرانی‌ها عرب هستند و به زبان عربی تکلم می‌کنند. این سطح آشنایی از ایران مختص مردم عادی نیست؛ میت رامنی، رقیب باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2012، در مناظره‌های انتخاباتی و همچنین در سخنرانی برای لابی صهیونیست‌ها اعلام کرد که سوریه تنها راه دسترسی ایران به آب‌های بین المللی است!(3، 4)

خب با این اوصاف، چه انتظاری دارید از مردم آمریکا که در مورد انتخابات ایران، کشوری که نمی‌شناسند، نظری داشته باشند؟

چند هفته مانده به انتخابات، یکی از همکاران روسی الاصل من ـ که سالهاست ساکن آمریکاست، از من پرسید «هوشنگ» کیه؟ با تعجب پرسیدم: «هوشنگ؟» گفت: «همین کسی که نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران است.» بعدا فهمیدم منظورش کسی است به نام «هوشنگ امیراحمدی» که ساکن آمریکاست و سودای ریاست جمهوری بر ایران را دارد!(5)

یک بار به مربی مهد کودک فرزندم گفتم که برای رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری، باید به نیویورک برویم. پرسید: «یعنی این اخمدی نجاد(!) میره؟ مگه دیکتاتور نیست؟»

پرده‌ی آخر این ملودرام، مربوط می‌شود به رسانه‌های آمریکا. رسانه‌هایی از جمله وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز، و سی.ان.ان. که از چند هفته مانده به انتخابات به سیاه نمایی وضعیت ایران مشغول بودند و دو چیز را در ذهن مخاطبان القا می‌کردند: اول اینکه رژیم ایران می‌خواهد با ایجاد ترس و وحشت مردم را مجبور به شرکت در انتخابات کند و دوم اینکه هر کسی رهبر ایران بخواهد رئیس جمهور می‌شود و رای مردم چندان مهم نیست! شب قبل و در روز انتخابات نیز گزارشگران سی.ان.ان به طور مستقیم از تهران به سیاهنمایی مشغول بودند. مثلا گزارشگر سی.ان.ان ادعا کرد که مادری به ما مراجعه کرد و گفت فرزندش در زندان زیر شکنجه است ولی نیروهای امنیتی ایران ما را از مردم جدا کردند! پس از انتخابات و نتیجه‌ی غیر منتظره نیز اکثر همین شبکه‌ها و رسانه‌ها به این تحلیل رسیدند که انتخابات در ایران به هیچ عنوان آزاد نبوده و نیست و فرقی ندارد که چه کسی انتخاب شود.

نوشته‌ی فوق مشاهدات و دریافت‌های شخصی من بوده و ممکن است با مشاهدات و روایات دیگر افراد، متفاوت باشد. بدیهی است اگر پژوهشگری با امکانات پژوهشی بیشتر و از زاویه دید بازتری به بررسی و تحلیل دیدگاه‌های مردم آمریکا در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران بپردازد، نتایج دقیقتری را به دست خواهد آورد.

ذکر این نکته را لازم می‌دانم که انتخابات ریاست جمهوری ایران، خوشبختانه برای مردم ایران آنقدر معتبر و باارزش است که بیش از 72% آنها را به پای صندوق‌های رای می‌آورد، و این دستاور فوق العاده ای است ـ جدای از اینکه مردم دیگر نقاط جهان در مورد انتخابات ما چه فکر می‌کنند. بد نیست بدانیم در همین آمریکا، میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 کمتر از 60% بوده است.


خلا‌صه‌ی این نوشته در اولین شماره‌ی نشریه‌ی ملیتا چاپ شده است.

در خبرگزاری فارس: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920919001795
در سایت خبری مرصاد نیوز: http://www.mersadnews.ir/?p=85631


 منابع

1- Hagel: US forces ready to strike Syria if ordered

http://news.yahoo.com/hagel-us-forces-ready-strike-syria-ordered-122021846.html

2- Military strikes on Syria ‘as early as Thursday,’ US officials say

 http://nbcnews.to/13XltPh

3- Romney gaffe: ‘Syria is Iran’s route to the sea’

http://bit.ly/15hZH9M

4- Romney and Iran’s ‘route to the sea’

http://wapo.st/15lFcSN

5- هوشنگ امیراحمدی مجدداً به ایران آمد/ دلال رابطه با آمریکا در فکر کاندیداتوری. خبرگزاری تسنیم.  ۲۷/فروردین/۱۳۹۲

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/42632

 

، ۱۴ آذر ۱۳۹۲
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا, سیاسی

۳ Comments :, , more...

جاسوس‌ها بارانی نمی‌پوشند

، ۰۷ آذر ۱۳۹۲

3_days_of_the_condor_spyسه روز پیش خبر عجیبی به نقل از سخنگوی دولت، آقای محمدباقر نوبخت، روی خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) قرار گرفت با عنوان «آزادسازی هشت میلیارد دلار از دارایی های بلوکه شده‌ی ایران از سوی آمریکا». چنین خبری اگر چه با موافقتنامه‌ی ژنو همخوانی نداشت، اما با توجه به فضای سیاسی بعد از مذاکرات هسته‌ای ژنو،مورد توجه مخاطبین خاص و عام قرار گرفت.

طیف عام ایرانی می‌توانست سرعت عمل و دست و دلبازی(!) آمریکایی‌ها را علامتی از حسن نیت تلقی کند و اعتماد بیشتری به آمریکا پیدا کند، حال آنکه محور اسرائیل ـ عربستان و لابی‌های صهیونیست و جنگطلب واشنگتن با استناد به این اخبار می‌توانند فشار مضاعفی را برای سختگیری بیشتر در مذاکرات به دولت آمریکا وارد کنند و برنامه‌های تخریبی خود را سرعت ببخشند.

خبر به سرعت در سایت‌های خبری داخلی (مانند سایت خبری پر بیینده‌ی عصر ایران – bit.ly/1a71JVR) و سپس خارجی (مانند رسانه‌ی سعودی العربیه – bit.ly/196Yoqh) و روزنامه‌های داخلی مانند شرق و اعتماد منتشر شد.

همچنین این تیتر سریعا بر روی سایت‌های انگلیسی زبان قرار گرفت ( bit.ly/1eBTuWI  و http://nws.mx/1bpYIpX و bit.ly/18pgf1f ).

با اینکه کمتر از چند ساعت طول کشید تا تکذیبیه‌های این خبر منتشر شود و دروغ بودن آن معلوم گردد (و آقای نوبخت نیز با یک تاخیر عجیب نزدیک به 48 ساعته ولی به طور قطعی این خبر را تکذیب کرد – nimrooznews.com/33763)، تیتر مذکور هم اکنون در سطح جهان منتشر شده است.

در دنیای واقعی، جاسوس‌ها  بارانی یقه ایستاده نمی‌پوشند و کلاه شاپو بر سر نمی‌گذارند. آنها معمولی‌ترین آدم‌هایی هستند که می‌شود تصور کرد، در عین حال می‌توانند سرنوشت یک کشور را عوض کنند. جاسوس‌ها می‌توانند در هر لباسی باشند: نظامی، دانشجو، و البته ژورنالیست- حتا روزنامه‌نگار خبرگزاری ایرنا!

انتشار چنین تیتری، یک اشتباه تایپی، یک خطای فنی، یا یک قصور عادی نیست (همانطور که انتشار مقاله‌ی ضد ولایت حضرت علی ـ علیه السلام در عید غدیر، و کاریکاتور موهن به رزمندگان ایران در هفته‌ی دفاع مقدس اشتباه فنی نبود)!

انتشار این تیتر یک دروغ از مدل دروغ دلال‌های ماشین نیست. این تیتر، یک شلیک سیاسی ـ امنیتی است که می‌تواند بر کل کشور و مردم داخل ایران، تاثیر بگذارد. سازمان‌های اطلاعاتی ایران دقیقا چه عکس العملی نسبت به این قضیه نشان داده اند؟ آیا بر تن کردن لباس ژورنالیستی، چشمان مسوولان امنیتی ما را فریب داده است؟

، ۰۷ آذر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

بسته‌ی پیشنهادی ایران به اسرائیل رسیده است!

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲

نشریه‌ی اسرائیلی هارتز نوشته است که «وندی شرمن» رئیس تیم مذاکره‌ کننده آمریکا، پنجشنبه تماس تلفنی با یاکوف آمیدرور، مشاور امنیت ملی اسرائیل برقرار کرده و در مورد روند مذاکرات با ایران در ژنو توضیح داده است.

اعضای تیم انگلیسی مذاکرات اما به طور مستقیم از ژنو به اسرائیل رفته اند (احتمالا خواسته اند اصل بسته ی پیشنهادی ایران را تقدیم کنند که بیشتر از آمریکایی ها خودشرینی کرده باشند!)

و هنوز مردم خود «ایران» از مفاد بسته‌ی پیشنهادی «ایران» به 1+5 بی اطلاع هستند!

وندی شرمن رئیس تیم مذاکره‌ کننده آمریکا

وندی شرمن رئیس تیم مذاکره‌ کننده آمریکا

یاکوف آمیدرور، مشاور امنیت ملی اسرائیل

یاکوف آمیدرور، مشاور امنیت ملی اسرائیل


پینوشت: ایوال استانیتز، وزیر اطلاعات اسرائیل، این هفته به آمریکا می‌رود تا واشگتن را قانع کند فشار اقتصادی برایران را کم نکرده، منابع مالی مسدود شده‌ی ایران را نیز آزاد نکند. او معتقد است تنها چیزی که ایران را مجبور کرده به پای میز مذاکرات بیاید، فشار عظیم اقتصادی است، بنا بر این باید این فشار را بیشتر کرد.

منابع:
۱- http://bit.ly/1i5yEie
۲- http://bit.ly/H4aNUO
۳- http://econ.st/1i5z9sF

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

به ادعای المانیتور: مفاد «محرمانه»ی بسته‌ی پیشنهادی ایران به ١+٥ فاش شد

، ۲۵ مهر ۱۳۹۲

Switzerland Iran Nuclear Talks

ظریف و اشتون در مذاکرات هسته ای مهرماه 1392، سوئیس

از نوشته‌های صفحه‌ی گوگل پلاسم. با استفاده از نوشته‌های MReza Ghashghavi در فیسبوک


تنها چند ساعت بعد از اتمام مذاکرات هسته ای و اعلام طرف ایرانی مبنی بر «محرمانه» بودن مذاکرات تا نهایی شدن توافقات، #باربارا_اسلاوین خبرنگار آمریکایی «المانیتور»، پیشنهاد محرمانه‌ی ایران را فاش کرده است. باربارا اسلاوین ماخذ این خبر را «یک منبع ایرانی که قابل اعتماد بودنش را در گذشته اثبات کرده است»(!) ذکر کرده است.*

مواردی که او ادعا می کند در بسته ی پیشنهادی گنجانده شده، اینهاست:

١- توقف غنی سازی اورانیوم در غلظت ٢٠%؛

٢- تلاش برای تبدیل باقیمانده ی اورانیوم  ٢٠%  به سوخت قابل استفاده در راکتور تهران؛

٣- ارایه ی اطلاعات بیشتر در مورد تاسیسات آب سنگین اراک و اجازه ی بیشتر به بازرسان سازمان انرژی اتمی (IAEA) برای بازدید از این تاسیسات قبل از شروع کار؛

٤- موافقت ایران برای بازگرداندن باقیمانده ی سوخت (حاوی پلوتونیوم) به سازمان انرژی اتمی پس از راه آغاز کار راکتور؛

٥- نظارت (مانیتورینگ) کامل بر تاسیسات غنی سازی فرودو (که می تواند به یک مرکز تحقیقاتی تبدیل شود(؟))؛

٦- مذاکره در مورد محدود کردن میزان غنی سازی در تاسیسات غنی سازی نطنز؛

٧- تصویب #پروتکل_الحاقی توسط ایران

لازم به ذکر است که این موارد همگی ادعای نشریه ی المانیتور و خبرنگار نام برده است و هنوز هیچ مقام رسمی ایران به آن واکنش نشان نداده است.

منبع: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2013/10/iran-nuclear-freeze-proposal.html


*فهمیدن خط و ربط دوستان اسلاوین در ایران کار چندان دشواری نیست. کافی است یک جستجوی گوگلی ساده بکنید تا ببینید این آدم در گذشته چند بار به ایران آمده و در زمان دولت اصلاحات و بعد از آن، با چه کسانی فالوده خورده و نشست و برخاست داشته است.


پینوشت:  اگر آن طور که المانیتور نوشته  پذیرش پروتکل الحاقی جزئی از تعهدات ایران در بسته‌ی پیشنهادی «محرمانه» به 5+1 است، به نظرم نباید از این قضیه راحت گذشت. اگر تحریم خطر قحطی را برای ایران داشته باشد (که ندارد)، اجرای پروتکل الحاقی خطر نابودی کل ایران و نسل ایرانی را خواهد داشت.

مطالب مرتبط با باربارا اسلاوین:
– عصبانیت از شکست آمریکا و توهین به رئیس جمهور ایران
https://plus.google.com/115938445148130714669/posts/YiqU75Mdkfo

، ۲۵ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...