پنج نکته در مورد حکم مهدی موسوی و فاطمه اختصاری  

، ۲۱ مهر ۱۳۹۴

نخست بگویم که احکام زندان درازمدت (1)مهدی موسوی و فاطمه اختصاری به زندان طولانی‌مدت و شلاق محکوم شدند برای جوانان، دل من را – که دیگر جزو جوانان نیستم و حسرت جوانی می‌خورم – بیشتر به درد می‌آورد. به خصوص اگر این حکم به خاطر جرم‌های نوشتاری و گفتاری باشد. تلخ است و آه برآورنده!

دوم نکته آنکه مثل تمامی دادگاه‌های ایران، اطلاع رسانی ضعیف قوه‌ی قضائیه باز هم محل سوء استفاده‌ی متهمان/مجرمان است. مگر چقدر هزینه دارد که قوه‌ی قضائیه پرتال جامعی بر پا کند و در مورد هر پرونده، دادخواست و دفاعیات و احکام صادر شده را در آنجا منتشر کند؟ به این ترتیب هر کسی می تواند این مطالب را مطالعه کند و بفهمد که متهمان – بر خلاف ادعای خودشان – آنچنان هم معصوم و بی‌گناه و سر به زیر نبوده اند. منع قانونی دارد؟ خب قوه قضائیه این منع‌های نامعقول را با ارایه‌ی لایحه به مجلس حل کند. دنیا، دنیای اطلاعات است و دادگاه نیز طبق قانون اساسی محرمانه نیست.

سوم آنکه نمی‌دانم چرا صدور این گونه احکام با خفقان خبرگزاری‌های داخلی / دولتی همراه است! یعنی خبررسانی احکام این چنینی اگر به سکوت برگزار شود، در دنیای کنونی، دیگر به گوش مردم نخواهد رسید؟!

چهارم آنکه اگر شعرهای مهدی موسوی را نخوانده اید و شاهین نجفی را هم گوش نکرده اید، لزومی ندارد روح و روان خود را بیالایید! فقط بدانید که مهدی موسوی زمانی گفته بود: «خبر خوب این روزها انتشار آلبوم خواننده ی محبوب «شاهین نجـفی» است. باعث خوشحالی و مسرّت است که لطف برادر عزیزم شامل من هم شده و سه شعر از من را در این آلبوم قرار داده است. از دور، دست همه آنهایی را که با همکاری در به وجود آوردن این آلبوم، بهترین لحظات این روزهایم را ساختند می‌بوسم و می‌گویم: متشکرم!» (2)محاکمه ۳ شاعر و مستندساز در دادگاه انقلاب به اتهام همکاری با خواننده مرتد

پنجم اینکه مهدی موسوی و فاطمه اختصاری حلقه‌ای را در بین اهالی علاقمند به شعر مستهجن (با نامگذاری خودشان: پست مدرن!) راه اندازی و مدیریت می‌کردند (با نام «ما شرّیم») و در شبکه‌های اجتماعی اشعاری که به وضوح تبلیغ بی بند و باری جنسی و انحرافات اخلاقی و البته حمایت از فتنه ۸۸ بود را منتشر می‌کردند. این حلقه در بیرون فضای مجازی هم فعال بود و جلسه (همان پارتی!) داشت. تصاویر میهمانی‌های مختلط خودشان را نیز در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کردند، که البته از نظر شخص من مشکلی نیست (یعنی به من چه!)، اما انسان عاقل باید محیط، جامعه، و قانون جایی را که در آن زندگی می‌کند بداند و اگر خلاف آن رفتار کرد، در مقابل عواقب کارش، موش مرده بازی در نیاورد.

پسنوشت: از نظر اعتقادی با این افراد نسبتی ندارم، اما به طور عجیبی دلم می‌خواهد که حکم آنها به طریقی از طرق تغییر کند یا تخفیف داده شود و اینها هم بروند در کنار همان شاهین نجفی ها. یا عمری را به توهین به مقدسات می‌گذرانند و خودشان می‌دانند با عاقبت خودشان، و یا اگر لیاقتی در اعماق فطرتشان باقی مانده باشد، خداوند راه هدایت را برای ایشان می‌گشاد. حضور این افراد در زندان جمهوری اسلامی ایران دردی را دوا نمی‌کند و فضای زندان را نیز آلوده می‌نماید. کاش تبعیدشان می‌کردند به جایی که آزادی بیان داشته باشند و اینقدر لجن و مستهجن بگویند تا یا خسته شوند یا پسا پست مدرن!

مراجع   [ + ]


1 Trackback or Pingback for this entry

Leave a Reply