زندگی در آمریکا

زیر آب زنی در ام.آی.تی، نوروز به هاپکینتون!

، ۰۳ فروردین ۱۳۹۳

حدود دو سال است که گهگاه در جلسه‌های مذهبی گروهی از ایرانیان ساکن ماساچوست شرکت می‌کنم. همسرم قبلا در مورد دو برنامه‌ی این گروه، مطلب نوشته بود:

» مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه 
و
» مراسم عزاداری شب عاشورا در کمبریج

تا جایی که من در مراسم مختلف، چه عزاداری و چه شادی، این گروه شرکت کرده ام، هیچ وقت سخنرانی یا جهتگیری سیاسی نداشته اند. به ویژه در مورد ایران، نه له و نه علیه حکومت فعلی و قبلی بحث یا سخنی از این گروه نشنیده ام. این عزیزان به طور واضح سعی می‌کنند این گروه را یک گروه ایرانی ـ مذهبی نگاه دارند تا برنامه‌هایشان قابل استفاده برای حداکثر طیف مذهبی ایرانی الاصل باشد.

هماهنگ کننده‌ی اصلی و به نوعی مسوول این گروه، دکتر نیلفروشان، از استادان دانشگاه استاکتون است. چند روز مانده به عید، ایشان رایاننامه‌ای (ای-میلی) برای اعضای گروه فرستاد و از برگزاری مراسم دید و بازدید جمعی نوروز 93 خبر داد. سالنی در دانشگاه MIT برای این کار اجاره شده بود و نحوه‌ی ثبت نام و مقدار هزینه‌ی شرکت در مراسم و غیره به تدریج برای اعضا فرستاده شد.

اما درست یک شب مانده به برگزاری مراسم، دانشگاه ام.آی.تی اعلام کرد که حاضر نیست سالن را در اختیار گروه ما قرار دهد. بهانه‌ی اصلی آنها این بود که اولویت اجاره‌ی سالن‌های دانشگاه با اعضای خود دانشگاه است؛ اما کاشف به عمل آمد که عده‌ای از ایرانیان ضد ایرانی(!) زیر آب ما را زده اند و موجبات لغو برنامه را فراهم کرده اند.

خوشبختانه برنامه به کلیسایی در هاپکینتون (که معمولا مراسم گروه در آنجا برگزار می‌شود) منتقل گشت و به کوری چشم ضد انقلاب، مراسم خوب و خوشمزه ای(!) نیز شد.

یکی از قسمت‌های جالب جلسه‌ی مذکور، اهدای عیدی یک دلاری توسط عمو نوروز به کودکان بود.

، ۰۳ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, more...

بازتاب انتخابات ریاست جمهوری 1392 ایران، در میان مردم آمریکا: مشاهدات یک ایرانی – آمریکایی

، ۱۴ آذر ۱۳۹۲

در آمریکا، به استثنای راننده تاکسی‌ها و مجری‌های شبکه‌های خبری، صحبت کردن در مورد سیاست، مرسوم نیست. کسی مثل من که مدت‌ها در ایران زندگی کرده باشد (کشوری که در آن همه کس و در همه جا یک پا مفسر سیاسی است!) و سپس وارد جامعه‌ی آمریکا شود، به راحتی این تفاوت را حس خواهد کرد. به همین علت مکالمات زیادی در مورد سیاست به ویژه سیاست خارجه، در محیط کار و کوچه و بازار در نمی‌گیرد که بتوان آنها را به عنوان «نظر بعضی از مردم آمریکا»، بازگو کرد.

از طرف دیگر، همان طور که قاره‌ی آمریکا از نظر جغرافیایی توسط بزرگترین اقیانوس‌ها (اقیانوس اطلس در شرق و اقیانوس آرام در غرب) محاصره شده و از قاره‌های دارای تمدن کهن دور افتاده است، به نظر می رسد مردمش نیز از لحاظ خبری در یک جزیره‌ی دور افتاده (اما به ظاهر بزرگ و مجلل)، واقع شده اند و امپراتوری رسانه‌ای حاکم بر این جزیره است که تصمیم می‌گیرد کدام خبرها از دروازه‌های اخبار رد شده، وارد جزیره شوند و کدام خبرها در پشت دروازه‌ بمانند!

مساله‌ی دیگر، مشغولیت زیاد مردم آمریکا به دو عنصر «کار» (Job) و «تفریح» (Entertainment) است. این مشغولیت طبعا در هر جامعه‌ای حتا جامعه‌ی ایران نیز وجود دارد؛ اما در آمریکا ـ نسبت به ایران ـ این مشغولیت‌ها، درصد بیشتری از وقت مردم را پر می‌کند. «کار» در آمریکا ـ مانند اکثر کشورهای صنعتی ـ بسیار جدی و رقابتی است. قرادادهای کاری غالبا به نحوی است که کارفرما می‌تواند کارگر یا کارمندش را به راحتی اخراج کند، بدون آنکه تعهد زیادی نسبت به او داشته باشد یا دچار مشکل با دولت و دادگاه شود. به این ترتیب، داشتن یک شغل، یعنی حضور در رقابتی که تا زمان بازنشتگی ادامه خواهد داشت و هر فرد باید سعی کند که از دور مسابقه، خارج نشود. با این شرایط چه کسی در حین کار فرصت یا جرات بررسی و تحلیل مسایل سیاسی و سیاست خارجه را خواهد داشت؟ همچنین پس از 5 روز کار سخت در طول هفته، بسیاری از مردم آمریکا ترجیح می‌دهند در دو روز تعطیلی به تفریح بپردازند و بحث در مورد مسایل سیاسی، از جمله سیاست خارجه، در فهرست تفریحات آمریکا جایی ندارد!

اما فراتر از مسایلی که در بالا ذکر کردم، مردم آمریکا علاقه و حساسیت چندانی نسبت به اتفاقات خارج از آمریکا هم ندارند؛ بگذارید مثالی برنم: فرض کنید که امشب، وزیر دفاع ایران اعلام کند که آماده‌ی «اعزام» نیروی نظامی به سوریه است! گفتگوهای داغ فردا در تاکسی، اتوبوس، مترو، و محل کار را می‌توانید به راحتی تصور کنید. آیا کسی پیدا می‌شود که در این باره ابراز نظر نکند و یا وارد تحلیل سیاسی نشود؟ آیا فردای اعلام چنین خبری در ایران، یک روز کاری معمولی خواهید گذراند؟ مشخص است که خیر.

اما چند روز قبل، وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد که نیروهای آمریکایی موضع گرفته و آماده‌ی دستور اوباما برای «حمله‌ی نظامی» به سوریه اند.(1) فکر می‌کنید فردای اعلام این خبر، کسی در محل کار من در مورد سوریه و یا سیاست‌های خارجی آمریکا صحبت کرد؟ البته که نه! چند روز بعد حتا آمریکا زمان احتمالی حمله به سوریه را نیز مشخص کرد.(2) فکر می‌کنید چند نفر در محل کار یا اماکنی که من رفت و آمد می‌کردم، در مورد حمله‌ی نظامی کشورشان به یک کشور دیگر، بحث سیاسی کردند؟ فقط یک نفر!

همه‌ی این مسایل به یک طرف، بگذارید پرسش دیگری مطرح کنم که به موضوع این نوشته نیز بیشتر اتباط دارد: کدام یک در آخرین انتخابات ریاست جمهوری کشور ساحل عاج پیروز شد: لورن گباگبو یا آلاسان اوتارا؟ پاسخ شما به این پرسش احتمالا این خواهد بود: «چه اهمیتی دارد؟» و این دقیقا همان پاسخی است که یک آمریکایی در مورد اهمیت انتخاب شدن یکی از نامزدهای ریاست جمهوری «ایران» به این مقام به ذهنش خطور می‌کند: «چه اهمیتی دارد؟» توجه داشته باشید که «ساحل عاج» در ایران سفارتخانه دارد و روابط دو کشور در حد سفیر وجود دارد، حال آنکه ایران بیش از 3 دهه است هیچ ارتباطی با آمریکا ندارد.

اجازه بدهید یکی از خاطرات خودم را بازگو کنم. حدود 2 سال قبل، با یک تیم فوتبال داخل سالنی (یا به قول آمریکایی‌ها: ایندور ساکر!) هر هفته بازی می‌کردم. یک شب بعد از بازی به هم تیمی‌هایم گفتم که من برای 2 هفته به ایران می‌روم و بنابراین در دو هفته‌ی آینده حضور نخواهم داشت. بعد حس کنجکاوی وادارم کرد که از آنها بپرسم آیا می‌دانند ایران کجاست؟ انتظار داشتم که دست کم یکی دو نفر آنها بلافاصله بگویند: «میدل ایست» (خاور میانه). اما هیچ کدام آنها نمی‌دانستند که ایران، کجای این کره‌ی خاکی است؛ حتا یک نفرشان گفت: آفریقا!

بله، خیلی آمریکایی‌ها نمی‌دانند ایران کجاست؛ اکثر آمریکایی‌ها حتا کلمه‌ی ایران را به اشتباه “آیرن” تلفظ می‌کنند که در انگلیسی به معنی «آهن»(Iron) است. بعضی‌ها اصلا نمی‌دانند که ایران (Iran) و عراق (Iraq) دو کشور متفاوت هستند! خیلی از آمریکایی‌ها فکر می‌کنند که ایرانی‌ها عرب هستند و به زبان عربی تکلم می‌کنند. این سطح آشنایی از ایران مختص مردم عادی نیست؛ میت رامنی، رقیب باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2012، در مناظره‌های انتخاباتی و همچنین در سخنرانی برای لابی صهیونیست‌ها اعلام کرد که سوریه تنها راه دسترسی ایران به آب‌های بین المللی است!(3، 4)

خب با این اوصاف، چه انتظاری دارید از مردم آمریکا که در مورد انتخابات ایران، کشوری که نمی‌شناسند، نظری داشته باشند؟

چند هفته مانده به انتخابات، یکی از همکاران روسی الاصل من ـ که سالهاست ساکن آمریکاست، از من پرسید «هوشنگ» کیه؟ با تعجب پرسیدم: «هوشنگ؟» گفت: «همین کسی که نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران است.» بعدا فهمیدم منظورش کسی است به نام «هوشنگ امیراحمدی» که ساکن آمریکاست و سودای ریاست جمهوری بر ایران را دارد!(5)

یک بار به مربی مهد کودک فرزندم گفتم که برای رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری، باید به نیویورک برویم. پرسید: «یعنی این اخمدی نجاد(!) میره؟ مگه دیکتاتور نیست؟»

پرده‌ی آخر این ملودرام، مربوط می‌شود به رسانه‌های آمریکا. رسانه‌هایی از جمله وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز، و سی.ان.ان. که از چند هفته مانده به انتخابات به سیاه نمایی وضعیت ایران مشغول بودند و دو چیز را در ذهن مخاطبان القا می‌کردند: اول اینکه رژیم ایران می‌خواهد با ایجاد ترس و وحشت مردم را مجبور به شرکت در انتخابات کند و دوم اینکه هر کسی رهبر ایران بخواهد رئیس جمهور می‌شود و رای مردم چندان مهم نیست! شب قبل و در روز انتخابات نیز گزارشگران سی.ان.ان به طور مستقیم از تهران به سیاهنمایی مشغول بودند. مثلا گزارشگر سی.ان.ان ادعا کرد که مادری به ما مراجعه کرد و گفت فرزندش در زندان زیر شکنجه است ولی نیروهای امنیتی ایران ما را از مردم جدا کردند! پس از انتخابات و نتیجه‌ی غیر منتظره نیز اکثر همین شبکه‌ها و رسانه‌ها به این تحلیل رسیدند که انتخابات در ایران به هیچ عنوان آزاد نبوده و نیست و فرقی ندارد که چه کسی انتخاب شود.

نوشته‌ی فوق مشاهدات و دریافت‌های شخصی من بوده و ممکن است با مشاهدات و روایات دیگر افراد، متفاوت باشد. بدیهی است اگر پژوهشگری با امکانات پژوهشی بیشتر و از زاویه دید بازتری به بررسی و تحلیل دیدگاه‌های مردم آمریکا در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران بپردازد، نتایج دقیقتری را به دست خواهد آورد.

ذکر این نکته را لازم می‌دانم که انتخابات ریاست جمهوری ایران، خوشبختانه برای مردم ایران آنقدر معتبر و باارزش است که بیش از 72% آنها را به پای صندوق‌های رای می‌آورد، و این دستاور فوق العاده ای است ـ جدای از اینکه مردم دیگر نقاط جهان در مورد انتخابات ما چه فکر می‌کنند. بد نیست بدانیم در همین آمریکا، میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 کمتر از 60% بوده است.


خلا‌صه‌ی این نوشته در اولین شماره‌ی نشریه‌ی ملیتا چاپ شده است.

در خبرگزاری فارس: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920919001795
در سایت خبری مرصاد نیوز: http://www.mersadnews.ir/?p=85631


 منابع

1- Hagel: US forces ready to strike Syria if ordered

http://news.yahoo.com/hagel-us-forces-ready-strike-syria-ordered-122021846.html

2- Military strikes on Syria ‘as early as Thursday,’ US officials say

 http://nbcnews.to/13XltPh

3- Romney gaffe: ‘Syria is Iran’s route to the sea’

http://bit.ly/15hZH9M

4- Romney and Iran’s ‘route to the sea’

http://wapo.st/15lFcSN

5- هوشنگ امیراحمدی مجدداً به ایران آمد/ دلال رابطه با آمریکا در فکر کاندیداتوری. خبرگزاری تسنیم.  ۲۷/فروردین/۱۳۹۲

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/42632

 

، ۱۴ آذر ۱۳۹۲
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا, سیاسی

۳ Comments :, , more...

اولین روسری برای ناتالیا

، ۱۹ آبان ۱۳۹۲

وقتی از #تهاجم_فرهنگی_به_غرب  صحبت می‌شود، نباید فکر کنیم که قرار است مثلا فشن ایرانی بسازیم و در مقابل فشن ماهواره‌های غربی، عَلَم کنیم. شباهت عبارت  #تهاجم_فرهنگی  به معنی یکسان بودن عملکرد نیست.

ناتالیا، دختر هشت ساله‌ی همسایه‌ی ما، تا کنون زنان زیادی را با #پوشش_اسلامی  دیده است. پوشش اسلامی در ایالت ما، چیز عجیب و کم یابی نیست. اما همسایگی و رفتار خوب و مهربانانه‌ی همسرم، دکتر +Mojgan Abbaslou  ، باعث شد که در مورد #حجاب  پرسش‌هایی مطرح کند، یک روسری بخواهد، و یک روسری از همسرم هدیه بگیرد.

نمی‌گویم که این بازی‌های کودکان، لزوما منجر به تغییر دین آمریکایی‌ها خواهد شد! اما همین #تعامل_فرهنگی  است که قدرت انتخاب گزینه‌های رفتاری متفاوت را در اختیار جوانان آینده قرار می‌دهد.

این همان #تعامل_هوشمندانه  ای است که ما باید، نه فقط با غرب بلکه، با مردم دنیا داشته باشیم و شعارهایی چون#مرگ_بر_آمریکا   کارکرد این #تعامل  را نخواهند داشت و آن را تضعیف نیز خواهند کرد.
_______________________________________________

توضیحات بیشتر همسرم در باره‌ی این عکس:

ناتالیا دختر دوست و همسایه ی من، بِث (Beth)، است. برادر هشت ساله اش، دِلِن (Dillon) چند باری از من پرسیده که این چیزی که روی سر من است چیست. بهش گفتم روسری. پرسید که چرا پس برخلاف من، راحیل گاهی سر می کند و گاهی نمی کند؟ برایش توضیح دادم. نمی دانم فهمید یا نه.

چند روز بعد بِث حین گپ و گفتهای روزانه مان از من پرسید: «ناتالیا می گه راحیل به (حضرت) عیسی مسیح اعتقاد داره. من گفتم اشتباه می کنه و مسلمونها فقط به محمد (ص) معتقدند». لازم است بگویم که ما با راحیل درباره ی ادیان مختلف و اسلام و تفاوتهای زندگی پیروان ادیان مختلف خیلی صحبت می کنیم. برای بِث گفتم که دین ما همه ی پیامبران پیشین را تایید می کند و برایش چند آیه ی قرآن را مثال زدم. تعجب کرد. پرسید که آیا ما کلیسا می رویم؟ گفتم نه ما مسجد داریم اما کلیسا را هم دوست داریم چون محل عبادت خداست. گفت که پدر یهودی اش دین مسیحیت را که او پیرو آن است قبول ندارد و چه طور ما پیامبران ماقبل خودمان را قبول داریم؟ وقتی برایش حرف می زدم چشمهایش از خوشحالی برق می زدند. انقدر با ذوق و متعجبانه سوالهای بیشتری پرسید که زبان من هم به گفتن تیز شد.

پریروزها راحیل و ناتالیا با هم بازی می کردند و روسری های راحیل را دور کمر می بستند یا روی شانه می انداختند و ژست مد می گرفتند که ناتالیا از من پرسید چه طوری روسری ام را گره می زنم؟ از او پرسیدم دوست دارد یک روسری داشته باشد؟ با خوشحالی بالا و پایین پرید. گشتم و یک روسری خوشگل کوچک برایش پیدا کردم و روش گره زدن روسری را به او یاد دادم. از خوشحالی داشتن روسری مرا بغل کرد و بوسید. خنده ام گرفته بود. چند دقیقه ی بعد این دو وروجک با روسری هایشان عکس یادگاری گرفتند. عکسهایی که من با اجازه ی مادر ناتالیا آن را به اشتراک می گذارم.

ناتالیا(راست)، من، راحیل (دخترم). پاییز 2013، برلینگتون، ماساچوست، ایالات متحده آمریکا

ناتالیا(راست)، من، راحیل (دخترم). پاییز 2013، برلینگتون، ماساچوست، ایالات متحده آمریکا

نظرات خوانندگان در گوگل پلاس »

، ۱۹ آبان ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, زندگی در آمریکا

۲ Comments :, , , more...

پاسخ به بولی (قلدری)

، ۱۹ مهر ۱۳۹۲

پریروز یک پسر آمریکایی مشتی به شکم دخترم زده بود، در «برنامه‌ی بعد از مدرسه» که نوعی «مهد کودک» است اما در محل خود مدرسه.

دخترکم چیزی به من نگفته بود؛ نه در طول مدتی که از مدرسه به خانه می آمدیم و نه در حین شام. فقط هنگام خواب رازش را به مادرش گفته بود. و 2 بار تا صبح از صدای گریه اش بیدار شدیم، در خواب گریه می کرد.

راحیل، دخترم، از پسر گردن کلفت پرسیده بود: «چرا می زنی؟» و پاسخ شنیده بود: «چون من بزرگتر و قویتر از تو هستم.»

به نظرم این پاسخ در عین بی منطقی، قویترین و عینی‌ترین قانون موجود در دنیای ما را بازگو می کند.

صبح روز بعدش، گفتگویی میان من و دخترم صورت گرفت که برایم تلخ بود، اما لازم!
به دخترم گفتم که در صورت گرد کلفتی دیگران، به اولین معلم یا بزرگتر خبر دهد.
راحیل: اگر کسی نبود؟
من: تو هم او را بزن!
راحیل (متعجب): ولی اونا از من قویتر هستند…
من: تو هم قوی شو و بجنگ! (fight back)

با مدیر مدرسه اش هم صحبت کردم، اما مهمترین چیز برای دخترکم همان است که بفهمد گاهی لازم است، fight back کند. گاهی؟  در این دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، شاید اکثر اوقات!

نظرات در گوگل پلاس »

 

No Bully

، ۱۹ مهر ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, خاطره, زندگی در آمریکا

۱ Comment :, , , more...

آیه‌ای از قرآن در دانشکده حقوق هاروارد نصب شده است، اما نه بر «در ورودی» آن!

، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

مدت‌ها ای-میلی در اینترنت رد بدل می‌شد با این عنوان: «نصب یک ‌آیه قرآن در ورودی دانشکده حقوق دانشگاه‌ هاروارد»

متن شایعه و تصویر همراه آن :

نصب یک ‌آیه قرآن در ورودی دانشکده حقوق دانشگاه‌ هاروارد

مسئولان دانشگاه هاروارد پس از آنکه آيه‌ 135 سوره مباركه نساء را «بی نظیرترین تعریف درباره عدالت در تمام طول تاريخ» اعلام کردند تصمیم گرفتند ترجمه انگليسی آن را روی ورودی اصلی دانشكده حقوق این دانشگاه نصب کنند.

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ اگرچه برخی رسانه های غربی تلاش می کنند تعالیم و تاکیدات اسلام را بر خلاف حقوق بشر جلوه دهند اما بسیاری از محققان با بررسی آموزه های کاملترین دین الهی، اعتراف کرده اند که نکات مهمی در این بین نهفته است که آخرین تعریف در این زمینه را می توان در دانشگاه هاروارد آمریکا دید.

اکنون مسئولان دانشگاه هاروارد ترجمه انگليسی آيه‌ 135 سوره مباركه «نساء» را روی ديوار ورودی اصلی دانشكده حقوق خود نصب کرده اند. این کار پس از آن صورت گرفت که مدیران اين دانشکده مضمون اين آيه درباره عدالت را در طول تمام تاريخ بی نظیر دانستند.

اين آيه شريفه می‌ فرمايد: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قوَّامينَ بِالقِسطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَو عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِينَ إِن یَكُنْ غَنیًّا أَوْ فَقيرًا فَاللّهُ أَولى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُوا الهَوَى أَن تَعْدِلُوا وَإِن تَلوُوا أَوْ تُعرِضُوا فَإِنَّ اللّهَ كانَ بِمَا تَعمَلُونَ خَبيرًا» یعنی: « اى كسانى كه ايمان آورده‏‌ ايد پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد هر چند به ضرر خودتان يا پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد اگر [يكى از دو طرف دعوا] توانگر يا نيازمند باشد باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است، پس از پى هوس نرويد كه [در نتيجه از حق] عدول كنيد و اگر به انحراف گراييد يا اعراض نماييد، قطعاً خدا به آنچه انجام می ‌دهيد، آگاه است».

Quran-Nesa-135

دانشگاه هاروارد در سال 1636 در «ایالت ماساچوست» آمريكا تأسيس شد و علاوه بر آنکه قديمی ‌ترين مؤسسه آموزش عالی در آمريكا محسوب می شود معمولاً به لحاظ علمی نیز در رتبه اول دانشگاههای جهان قرار دارد.

با جستجو در اینترنت، خبر موثق از منبع رسمی و قابل استنادی دال بر اینکه “مسئولان دانشگاه هاروارد آيه‌ 135 سوره مباركه نساء را «بی نظیرترین تعریف درباره عدالت در تمام طول تاريخ» اعلام کرده باشند”، به دست نیامد. بنا بر این چنین ادعایی به احتمال زیاد حقیقت ندارد. اما در وب‌سایت رسمی کتابخانه‌ی دانشکده‌ی حقوق هاروارد، از بخشی نام برده شده است با عنوان: «کلام عدالت» (Words of Justice) که آیه‌ی مذکور بر دیوار ورودی این بخش، قرار گرفته است:

http://library.law.harvard.edu/justicequotes/explore-the-room/west

(همین صفحه به صورت فریز شده در تاریخ 1392/16/2 : freezepage.com/1367813863POZELFHCGO)

اسکرین شات از وب سایت رسمی کتابخانه دانشکده ی حقوق دانشگاه هاروراد

اسکرین شات از وب سایت رسمی کتابخانه دانشکده ی حقوق دانشگاه هاروراد (برای دیدن تصویر بزرگ، کلیک کنید)

دانشکده‌ی حقوق هاروارد در کمبریج واقع شده است و تعداد زیادی ساختمان‌های قدیمی و جدید دارد. اطلاعات در مورد ساختمان‌ها در وب سایت رسمی این دانشکده، وجود دارد:  http://www.law.harvard.edu/about/administration/facilities/buildings/index.html

تصویر هوایی از دانشکده‌ی حقوق دانشگاه هاروراد

تصویر هوایی از دانشکده‌ی حقوق دانشگاه هاروراد goo.gl/maps/CsJ3Y

در مراجعه ای که به دانشکده‌ی حقوق هاروراد داشتم، به ساختمان‌های اصلی و به ویژه ورودی‌های آنها سر کشی کردم و این آیه را در آن مکان‌ها نیافتم.

کتابخانه‌های دانشکده بسیار بزرگ بودند و ورود به بعضی قسمت‌هایی از آن فقط با استفاده از کارت مخصوص مقدور بود. بنا بر این نتوانستم در اتاق «کلام عدالت» (Words of Justice) نیز حاضر شوم.


توضیح: این نوشته‌ی گزارش مانند، از کنجکاوی خودم نشآت گرفت، ولی طی مکاتباتی، برای وب‌سایت گمانه (www.gomaneh.com) یا همان صفحه‌ی «ستاد مبارزه با چرندیات» در گوگل پلاس (و البته در فیسبوک) تهیه شد. با وجود انتقادهایی که به کار این صفحه/وب‌سایت داشته و دارم و بعضی از مدیران آن را صادق و منصف نمی‌دانم، در کل کار خوب و زیبایی در مقابله با شایعه‌ها (همان چرندیات) است که آن را به فال نیک می‌گیرم و این نوشته‌ی کوچک را به همین منظور به آنها تقدیم می‌کنم.

، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, , more...

تجربه‌ی متفاوتی از رای دادن

، ۱۷ آبان ۱۳۹۱

صف رای، انتخابات 2012 ریاست جمهوری آمریکا

صف رای، انتخابات 2012 ریاست جمهوری آمریکا

سه‌شنبه، اولین باری بود که من در انتخاباتی خارج از ایران شرکت می‌کردم: انتخابات ریاست جمهوری آمریکا.

نزدیک به 2 ماه قبل یک دفترچه‌ی بیست و چهار صفحه‌ای از طرف سازمان رفاه عمومی (Commonwealth) ایالت برایم ارسال شده بود در مورد انتخابات. دفترچه نزدیک به یک ماه کنار میزم خاک خورد تا یک شب در حد پنج دقیه تورقش کردم و فرم مشخصاتی که ضمیمه‌اش بود را پر کردم و پست کردم به نشانی‌ای که پشتش چاپ شده بود. چند روز بعد نامه‌ی عجیبی دریافت کردم مبنی بر این که چون دیر ثبت نام کرده‌ام، در این دور انتخابات نمی توانم شرکت کنم! ولی دقیقا به خاطر داشتم که طبق یک سری کاغذبازی‌های روتین، اولین باری که به این شهر نقل مکان کرده بودم، برای شرکت در تمامی انتخاب‌ها، ثبت نام شده بودم.

جلد دفترچه‌ی «اطلاعات برای رای دهندگان»، سال 2012، ایالت ماساچوست

جلد دفترچه‌ی «اطلاعات برای رای دهندگان»، سال 2012، ایالت ماساچوست

بعدها فهمیدم که من اصلا نباید آن فرم داخل دفترچه را پر می‌کردم و می‌فرستادم. آن فرم مربوط به افرادی بود که برای انتخابات ثبت نشده بودند.

به هر حال خیلی پیگیر موضوع نشدم. به عنوان یک ایرانی ـ آمریکایی که فقط 2 سال در آمریکا بوده است، رای دادن در آمریکا آنقدر برایم حایز اهمیت نبود تا رای دادن در ایران. اما عصر روز انتخابات، جلوی در آرپارتمان، همسایه‌ی طبقه اولم را دیدم. زنی آفریقایی ـ آمریکایی (یعنی همان سیاهپوست!) که در را برای من باز نگه داشته بود. از من پرسید که آیا در انتخابات شرکت کرده ام یا نه. در اینجا، این پرسش چندان پرسش رایجی نیست و او اولین و آخرین نفری بود که در مورد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری 2012 از من سوال کرد. پاسخم منفی بود و در مورد نامه‌ای که از سازمان رفاه عمومی دریافت کرده بودم، توضیح دادم. گفت چنین چیزی امکان ندارد و تنها چیزی که تو نیاز داری، یک کارت شناسایی است. نشانی محل رای‌گیری در شهرمان را هم گفت. هنوز 2 ساعتی تا پایان انتخابات مانده بود. شام را خوردم و راه افتادم.

را‌ی‌گیری در دبیرستان دولتی شهر برگزار می‌شد. در پارکینگ دبیرستان نزدیک به 150 خودرو پارک شده بود. رفت و آمد از پارکینگ به ساختمان دبیرستان به صورت مداوم و در مسیری که آن را با نوارهای رنگی محصور کرده بودند، در جریان بود. تبلیغات ریاست جمهوری، کاندیداهای سناتوری و کاندیداهای نمایندگی در اطراف مسیر موجود بود. فردی، پلاکارت تبلیغات دموکرات‌ها و اوباما را بالای چوبی زده بود و برای اوباما تبلیغات می‌کرد: «Obama, 2nd term!».

دو نفر از کاندیداهایی که برای نمایندگی نمی‌دانم چی چی(!) اقدام کرده بودند، شخصا در مسیر حضور داشتند و با افرادی که برای رای دادن می‌آمدند، دست می‌دادند و از حضورشان تشکر می‌کردند. هوا خیلی سرد نبود اما ایستادن در آن مسیر برای چند ساعت، واقعا سخت است. یادم آمد 2 سال قبل هم این موضوع را دیده بودم. یک بار یکی از نامزدهای نمایندگی مجلس در ایستگاه قطار شهر نیدهام روبرویم سبز شد و می‌خواست در مورد خودش صحبت کند. و فردای روز انتخابات هم همان فرد را دیدم که در برف کنار خیابان اصلی شهر ایستاده بود و پلاکاد «Thank you» بالای سر گرفته بود.

مکان رای‌گیری، سالن ورزشی دبیرستان بود. پلیس‌ها در جلوی در ورودی و در داخل سالن حضور داشتند. با چیدن میزهای نوشتن رای، حدود 10 راهرو در سالن ایجاد کرده بودند. در ابتدای هر راهرو یک میز اداری قرار داشت و دو نفر (بیشتر دو خانم مسن) پشت آن میزها نشسته بودند. جلوی یکیشان نوشته بود A-L و جلوی دیگری M-Z. چند ثانیه‌ای گنگ و گیچ ایستاده بودم و نمی‌دانستم باید چه کار کنم. آخر سر، یک میز را به طور اتفاقی انتخاب کردم و به خانمی که پشتش نشسته بود گفتم: «این اولین باری است که من در انتخابات شرکت می‌کنم، چه کار باید بکنم؟» پرسید در کدام خیابان زندگی می‌کنم؟ خانم دومی هم آمد کنارش و از یک لیست بلند که در چند صفحه‌ی بزرگ چاپ شده بود، نام خیابان من را پیدا کردند و گفتند بروم به میز شماره‌ی 2 . تازه متوجه شدم که جلوی هر میز، روی زمین، شماره‌ای نوشته شده است.

در میز دوم رفتم پیش خانمی که طرف A-L نشسته بود و نشانیم را گفتم. در یک سری اوراق دیگر، گشت و گشت و گشت تا نامم را پیدا کرد، جلوی اسمم علامتی زد و برگه‌ی رای را داد دستم. نکته‌ی جالبش این بود که حتا کارت شناساییم را هم چک نکرد! (آخه من چی بگم به این آمریکایی‌ها؟!)

نمونه میز نوشتن رای

نمونه میز نوشتن رای

در راهروی پشت این میز اداری ـ که با چیدن میزهای نوشتن رای در دو طرفش تشکیل شده بود ـ جلو رفتم تا یک میز خالی پیدا کردم و برگه را گذاشتم رویش. متاسفانه به ذهنم خطور نکرد که از برگه رای یک عکس یادگاری بگیرم با موبایلم. این هم بهترین عکسی بود که در اینترنت پیدا کردم:

برگه رای انتخابات 2012 آمریکا در ایالت ماساچوست

برگه رای انتخابات 2012 آمریکا در ایالت ماساچوست

برگه رای علاوه بر گزینه‌های ریاست جمهوری و معاونت ریاست جمهوری، موارد زیر را هم داشت:

  • سناتور در کنگره
  • نماینده در کنگره
  • کانسیلور
  • سناتور در دادگاه عمومی
  • نماینده در دادگاه عمومی
  • کارمند دادگاه‌ها

(معنی اینها را از من نپرسید!)
در ایالت ما، سه پرسش دیگر نیز برای همه‌پرسی در برگه‌ی رای بود:

  1. فراهم بودن دسترسی مشتریان و فروشنده‌ها و تعمیرگاه‌ها به اطلاعات تشخیصی و تعمیری تمام خودرهای تولید شده از سال 2015 به بعد. آری/خیر؟
  2. محق بودن پزشک برای تجویز داروهایی که به زندگی خاتمه می‌دهند برای بیمارانی که در مرحله‌ی نهایی بیماری‌های بدون درمان قرار دارند. آری/خیر؟
  3. استفاده‌ی پزشکی از ماریجوانا. آری/خیر؟
صندوق رای

صندوق رای

برگه‌ی رای را علامت زدم. رفتم در انتهای راهرو که آنجا هم دو نفر پشت میز نشسته بودند. دو مرتبه نامم را پرسیدند، در لیستشان علامت زدند و بعد گفتند برگه را بیندازم در صندوق دستگاه رای! دستگاه رای هم چیز جالبی بود: دستگاهی بود شبیه یک گاو صندوق که وقتی برگه‌ی رای را روی آن می گذاشتی، مانند دستگاه ای.تی.ام بانک که کارت را به دخالش می کشد، برگه را می‌کشید داخل. عکس دستگاه مشابهی را در اینترنت پیدا کردم و اینجا گذاشته‌ام.

با اینکه کل شهر ما یک محل رای‌گیری داشت و نسبتا هم شلوغ بود، اما با این سیستم ثبت نام از قبل و تعداد زیاد مسوول و صندوق، رای دهی خیلی سریع و راحت انجام شد. البته نیازی هم به انگشت زدن و گرو گذاشتن شناسنامه و این طور چیزها هم نبود و باعث می‌شد کار سریعتر انجام شود.

اگر بخواهم مقایسه‌ای بین فرایند رای‌گیری در آمریکا و ایران انجام دهم، سخن به درازا کشیده می‌شود. مشخصا بسیاری از مراحل اجرایی رای‌گیری در آمریکا برای ایران مناسب نیست یا اگر مناسب باشد، در شرایط کنونی قابل اجرا نیست. در این متن سعی کرده‌ام فقط مشاهداتم را بدون هیچ قضاوتی بنویسم و قصدی برای تعیین بهتر یا بدتر بودن فرایند رای‌گیری در آمریکا نسبت به ایران نداشتم.

، ۱۷ آبان ۱۳۹۱
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, more...