زندگی در آمریکا

دو پرسش جالب در مسابقه ی تلوزیونی دانش آموزان دبیرستانی در ماساچوست

، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

امروز داشتم به طور اتفاقی شبکه ی WGBH-2 را میدیدم، شبکه ای آموزشی و غیر انتفاعی. این شبکه یک برنامه دارد به نام «آزمون دبیرستانی» که در آن دو گروه دانش آموزان برتر از دو دبیرستان می آیند و در مسابقه ای علمی به پرسشهای مجری و بعضی مقامات ایالت (که پرسشها را به صورت ویدیویی ضبط و ارسال کرده اند) پاسخ می دهند.
http://www.wgbh.org/quizshow

دو پرسش جالب در این برنامه شنیدم:

اول آنکه یکی از سوال این بود که “کدام نامزد انتخابات ریاست جمهوری تهدید کرده است که مسلمانها را از ورود به آمریکا باز خواهد داشت؟” این پرسش کاملا خارج از فرم برنامه و متفاوت با تمام پرسشهای دیگر بود (پرسشها غالبا جنبه ی علمی و تاریخی داشتند). مشخص بود که یک ضد تبلیغ برای دونالد ترامپ در یک برنامه ی آموزشی است. به این پرسش، پاسخ صحیح داده شد.

دوم پرسشی بود با این مضمون که: در طی انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹، شاه از کدام کشور بیرون رانده شد؟ به این پرسش نیز پاسخ صحیح داده شد: ایران!

، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
در گروه: زندگی در آمریکا

۲ Comments more...

در آمریکا پرسیده شد: «رفسنجان» انتخاب شد؟

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴

امشب اتفاق جالبی افتاد. همسرم، رئیس بخش محل کار و خانواده اش را همراه بعضی از فامیل خودمان دعوت کرده بود به شام. صحبتها کشیده شد به انتخابات درون حزبی آمریکا و ترامپ و بعد، رئیس همسرم پرسید: «از انتخابات ایران چه خبر؟ “رفسنجان” انتخاب شد؟ البته من نامش را درست نمی دانم…» یکی از آشنایان ما که بی نهایت طرفدار هاشمی است گل از گلش شکفت و پاسخ داد که هاشمی با اختلاف زیاد رای آورده است و…

بعد از شام و خداحافظی از دیگر مهمانان، ما و برادرم سوار ماشین شدیم تا او را به مکانی که در کمبریج اجاره کرده است برسانیم. وقتی رسیدیم، اتفاقا صاحب خانه اش هم از در آمد بیرون و سلام و علیکی رد بدل شد. از ما پرسید که آیا شما از اخبار انتخابات در ایران راضی هستید؟ پاسخ دادم نه، نامزدهایی که من طرفدارشان بودم، شکست خوردند. گفت یعنی تو طرفدار «هارد لاینرها» (تندروها) هستی؟ (توی دلم گفتم تندرو ترامپ شماهاست، من طرفدار انقلاب خمینی هستم.)

در ضمن، هر دو نفری که در مورد انتخابات ایران سوال پرسیدند، یهودی هستند.

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا, سیاسی

۱ Comment more...

زندان – فرودگاه بین المللی پیرسون تورنتو

، ۰۹ آذر ۱۳۹۴

از نیمه‌شب تا الان (ساعت ۶:۰۰ بعد از ظهر) توی فرودگاه لعنتی تورنتو گیر افتاده ام. حد اقل سه ساعت دیگر هم ا اینجا خواهم بود. افتضاح و شیر در شیری است این فرودگاه پیرسون تورنتو، چیزی فراتر از فرودگاه امام خمینی خودمان.

پرواز ساعت ۶:۳۰ صبح را از دست دادم. جنابان گشاد کانادایی ـ آمریکایی برای پروازهایی که ساعت ۶ صبح به بعد انجام می شوند، تازه ساعت ۵:۳۰، در اصلی (گیت) را باز می‌کنند. بعد هفت خوان رستم شروع می‌شود برای کاغذ بازی‌های کنترل گذرنامه و گمرک (بله، کنترل گذرنامه و گمرک آمریکا در بخشی از فرودگاه مبدا در کشور مبدا قرار دارد!)؛ کارهایی که در تئوری باید با دستگاه‌های خدمات‌دهی شبهه ای.تی.ام به سرعت انجام شود، اما غالبا یک گیر و گوری هست که کار پیش نمی‌روند و نهایتا باید مراجعه کرد به مسوول خدمات.

پلیس گذرنامه‌ی آمریکا هم لطف کرد چند ساعتی تا فیها خالدون ما را تفتیش کرد و بعد هم به حالت بازجویی سوال‌هایی پرسید که نکیر و منکر شب اول قبر نمی‌پرسند! سوالهایی که اگر خانواده همراهم نبود و پایم نیز روی خاک آمریکا بود (نه کانادا)، جواب همه‌شان این می‌شد: «به تو ربطی نداره»! مثلا نشانی پدر و مادرم در ایران و بردارم در فلان شهر و کارفرمای آن یکی برادرم در بهمان شهر را پرسید! و همچنین فهرست تمامی اکانتهایی که در شبکه‌های اجتماعی دارم، از جمله لینکدین!

بعد هم که از پرواز خودم و حتا پرواز بعدی جا ماندیم، یعنی جایمان گذاشتند(!)، فرمودند که شرمنده، جای خالی در هیچ پروازی تا فردا صبح نداریم! اما بعد لطف کردند در آخرین پرواز امشب جایمان دادند، منتها از بس که شیر در شیر است اینجا، گفتند تا کسی از یک سازمان امنیتی خراب شده‌ای (خراب شده را من می‌نویسم)، علامت خطری (رِد فلاگ) برایت بلند نکرده، بدو برو از بازرسی رد شو و دیگر هم بر نگرد، و الا ممکن است همین آش را دوباره در کاسه‌ات بریزند!

این دفعه که جناب کدخدا رضایت داده بود، شاهقلی گیر داد! از امنیت گمرک آمریکا در خاک کانادا رد شده بودم، امنیت پرواز کانادا رضایت نمی‌داد که پروازم عوض شود! یک ساعت دیگر ما را علاف کردند.

حالا تمام این ماجراها و بگیر و ببندها در پرواز شب قبلش (از کلگری به تورنتو) و در پرواز قبلیش (از بوستون به کلگری) اتفاق افتاده بود و تمام سوراخ سنبه‌های من را گشته بودند. همه‌ی اینها هم البته بازرسی کاملا تصادفی (رندوم) است (ارواح عمه‌شان) و برای هر کسی ممکن است پیش بیاید؛ آن هم سه بار پشت سر هم!

باید دو ساعت و نیم دیگر هم در این فرودگاه لعنت شده بمانم. بطری کوچک آب، سه دلار؛ دو دست نیمرو و سیب‌زمینی سرخ شده و دو تا چای و یک شیرینی شبیه شیرینی یزدی خودمان، ۵۰ دلار. زندان زیبا و گران پیرسون است اینجا. دست کم، مانند فرودگاه‌های بین المللی اروپا، صندلی درازکش یا دوتا صندلی به هم چسبیده که دسته نداشته باشند هم پیدا نمی‌شود اینجا که چند دقیقه بخوابم و این دقایق طولانی را نشمرم…

 

عکس آرشیوی - تجمع مسافران در کنترل گذرنامه ی آمریکا، فرودگاه پیرسون تورنتو 2012

عکس آرشیوی – تجمع مسافران در کنترل گذرنامه ی آمریکا، فرودگاه پیرسون تورنتو ۲۰۱۲

، ۰۹ آذر ۱۳۹۴
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment more...

تست درایو به شیوه‌ی فورد!

، ۱۰ مهر ۱۳۹۴

امروز نمایندگی فورد آمده بود جلو محل کار ما دکه‌ای زده بود و افراد رو دعوت می‌کرد دو سه مدل از ماشین‌هاش را همانجا «تست درایو» کنند. تست درایو یعنی سوار ماشین بشوید و یک چرخی بزنید و ببینید ماشین چه جوری هاست، خوب است، بد است، دوست دارید بخرید یا نه.

خلاصه من هم دیدم سنگ مفت و گنجشک مفت، رفتم ثبت نام کردم و همان موقع کلید یک فورد اسکیپ وی ۶ صفر کلیومتر را دادند دستم و با فروشنده رفتم یک دوری زدم.

بعد یک نظر خواهی و چند تا پرسش پر کردم، در حد ۳-۴ دقیقه. بعد برای اینکه از این عمل شجاعانه(!)ی من تشکر کنند، پرسیدند که ناهار مجانی می‌خواهی یا کارت هدیه؟ من هم گفتم کارت هدیه!

یک کارت ۲۰ دلاری به من دادند و «هَو اِ گود دِی» (= روز خوبی داشته باشی).

بعدش هی بگید «مرگ بر» و «ننگ بر» و «چرا دست دادی» و…!!

www.ford.com/suvs/escape

، ۱۰ مهر ۱۳۹۴
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment more...

تظاهرات در حمایت از غزة در بوستون

، ۰۱ مرداد ۱۳۹۳

تظاهرات دیروز، سه شنبه 22 جولای، ساعت 5:30 بعد از ظهر در میدان کوپلی برگزار شد. ابتدا فکر کنم سیصد تا چهارصد نفر می شدیم. پسر جوان ریشو که چفیه به گردن انداخته بود و قیافیه‌ی اهالی خاور میانه را داشت به همراه دختر جوان بلوندی بلندگو دستشان بود و در حمایت از فلسطین شعار می‌دادند، ما هم تکرار می کردیم: “فلسطین را آزاد کنید”، “قدم به قدم، شهر به شهر فلسطین آزاد می‌شود”، “انتفاضه انتفاضه”، “مقاومت” و…

جمعیت که بیشتر می شد، متوجه شدیم که طرفداران اسرائیل هم که از قبل متوجه تجمع ما شده بودند، کم کم جمع می شوند و جمعیت ما را محاصره می کنند. شعارهایشان را اول نمی‌شنیدم ولی شعارهای ما عوض شد به سمت اینکه “محاصره جنایت است”، ” اشغالگری جنایت است”، و “اسرائیل چی می گی؟ امروز چندتا بچه رو کشتی؟”

بعد که اومدم دورتر شنیدم که اونها هم شعار می دند که ” خماس(!)  برو گمشو!” و “از کودکان به عنوان سپر انسانی استفاده نکنید” و از این مزخرفات.

بعد پلیس آمد و بین دو گروه کمی فاصله انداخت و گروه طرفداران فلسطین رو راهنمایی کرد به سمت خیابان بویلستون که یکی از خیابان های قدیمی و معروف بوستون است. تا اینجا فکر کنم جمعیت طرفداران فلسطین چیزی حدود 800-900 نفر شد. متاسفانه تقریبا همین قدر، هم جمعیت طرفداران اسرائیل بود.

عکس های راهپیمایی رو هم گذاشته ام که توجه عابران و مغازه دارها و رستوران ها و دفاتر کار اطراف رو حسابی جلب کرده بود  و همه داشتند با موبایل عکس می گرفتند.

پسنوشت 1- یک عکس «روی اعصاب» هم وسط عکس ها هست که از به عمد گذاشتم بمونه. کلا سعی کردم عکسی رو سانسور نکنم.

پسنوشت 2- سه تا فیلم از همین مراسم هم گذاشتم اینجا:
youtu.be/JH92DwRf-eI
youtu.be/cRMtqf3AZ-Y
youtu.be/41f9_jWeQ6Q

پسنوشت 3- مراسم روز قدس هم جداگانه برگزار خواهد شد ان شاء الله. توی نیویورک، میدان تایمز، ترتیب یک تظاهرات بزرگ رو دارند می‌دهند، اگر صهیونیست ها مانع نشوند.

 

، ۰۱ مرداد ۱۳۹۳
در گروه: زندگی در آمریکا

۱ Comment :, , more...

ایران ـ نیجریه در دانشگاه میشیگان

، ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

به میمنت تولد برادرزاده‌ام، آلا، و همراهی برادرم، یوسف، بازی ایران ـ نیجریه را در جمع دانشجویان ایرانی دانشگاه میشیگان دیدم. تجربه ی جالبی بود. حدود ۶۰ نفر بودیم به گمانم. بین دو نیمه رای گیری کردند که بازی را از شبکه ۳ ایران ببینیم یا از شبکه معروف ESPN. یک نفر در میان هیاهوی جمع پرسید: فرقشان چیست؟ یک نفر دیگر که نزدیکش بود و صدایش را شنیده بود، پاسخ داد: شبکه ۳ سانسور می کند، ESPN نه! در نهایت شبکه ۳ رای آورد.

پریروز هم داشتم یکی از بازی‌ها را به صورت زنده با همکارانم می‌دیدم (روی ای.اس.پی.ان). یکی از همکارانم ـ که کانادایی الاصل است ـ می‌گفت: من نمی‌دانم چرا هر وقت تماشاچی‌ها را نشان می‌دهند، یک دختر بلوند باید در کادر باشد. چند لحظه بعد دوباره دوربین تماشاچیان را نشان داد، گفتم: این یکی بلوند نیست، برونِت است! گفت: مهم اینه که باید خوشگل باشه! همکار دیگرم ـ که روسی الاصل است ـ گفت: مشکل از فیلمبردارهاست که زن باره هستند!

تماشای بازی ایران ـ نیجریه در دانشگاه میشیگان

تماشای بازی ایران ـ نیجریه در دانشگاه میشیگان

، ۳۱ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, , , more...

یادبود چه؟

، ۰۷ خرداد ۱۳۹۳

دیروز، در آمریکا روز یادبود (Memorial Day) بود. روزی که به یاد سربازان کشته شده‌ی در جنگ نامگذاری شده است.

احترام به کشته شده‌های در جنگ در تمام ملت‌ها وجود دارد. به نظرم فارغ از هر نگاه سیاستزده‌ای باید این گونه مراسم را محترم شمرد، چون احترام به این مراسم، احترام به ملت‌های برگزار کننده‌ی آنهاست و نه دولت‌ها یا سیاست‌های خصمانه و جنگطلبانه‌شان.

ولی آیا به همین سادگی و با همین ادبیات روشنفکرنمایانه می‌توان بر زخم‌های ملت‌های داغدیده از سربازان متجاوز آمریکایی مرهم گذاشت؟

آیا می‌توان به صدها هزار مادر عراقی که کودکانشان به واسطه تحریم و جنگ کشته شدند، گفت که به سربازان آمریکایی احترام بگذارند؟

آیا می‌توان از نوعروسان افغانی که در حین مراسم عروسی به گلوگه بسته شدند، برای سربازان آمریکایی طلب آمرزش نمود؟

آیا می‌توان از خانواده‌های بی‌گناهی که در اثر حمله‌های پهپادهای آمریکایی در پاکستان کشده شده اند، انتظار احترام داشت؟

آیا می‌توان از بازماندگان حمله‌ی موشکی ناو وینسنس به پرواز 655 ایران‌ایر خواست تا به احترام سربازان کشته‌ی شده‌ی آمریکایی، سکوت کنند؟

اینها را می‌دانم. به عنوان انسانی که اکثر عمر خود را در خاورمیانه و کودکی خود را در ایران در حال جنگ گذرانده است، بخش کوچکی از درد و رنج مردم آن منطقه را، می‌توانم احساس کنم و بفهمم.

در این سو اما، سربازان آمریکایی نیز رنج‌هایی دارند برای بازگو. آنها به نام دفاع از کشورشان، که برای من نیز امری مقدس است، به ارتش پیوسته اند. در حال که برای بسیاری از آنها، پیوستن به ارتش بهترین گزینه برای زندگی کردن آنها ـ یا حتا باقی ماندن آنها در کشور ـ بوده است. فرستادن آنها، برای جنگ، هزاران مایل دورتر از وطنشان، مورد رضایت آنها هم نبوده است. آنها هیچ وقت فکر نمی‌کردند که برای از کار انداختن سلاح‌های کشتار جمعی‌ای که ـ وجود خارجی نداشتند ـ به کشور دیگری حمله کنند. گمان نمی‌کردند که گوساله‌ی فریب سیاستمدارانشان آن قدر سامریایی باشد که هر تجاور و تهاجم جنگی‌ای را لازم و غیر قابل اجتناب نمایش دهد. سربازان آمریکایی در بازگشت به کشورشان نیز گاهی به آنچه انتظار دارند نمی‌رسند و در صف‌های طویل درمان و مراقبت پزشکی جان می‌دهند [cnn.it/1k0vsdJ]

اینکه سربازان چه میزان در جنایات سیاستمداران شیطان صفت مقصر هستند، بحثی است که در این یادداشت نمی‌گنجد. ولی من شخصا دوست دارم مراسمی مانند این «روز یادبود» را محترم بشناسم و پاس بدارم؛ نه به خاطر یادآوری سوء استفاده‌های صورت گرفته از این سربازان در جنگ‌ها و تجاوز‌های گذشته و حال آمریکا، بلکه به خاطر رنج‌ها و دردهایی که انسان‌ها در هر دو سوی این جنگ‌های شیطانی متحمل می‌شوند.

روز یادبود، لگزینگتون، ماساچوست 2014

روز یادبود، لگزینگتون، ماساچوست 2014

، ۰۷ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

۱ Comment :, , more...

چرا نمی‌گویید خواهان حکومتی لیبرال ـ دموکرات هستید؟

، ۰۵ خرداد ۱۳۹۳

دیروز یکی از دوستان گرامی، دعوتمان کرده بود به خانه‌شان در اَمهرست. اولین بار بود که به امهرست می‌رفتم. شهر زیبا و دنجی است. بندگان خدا زحمت کشیده بودند و گوسفند قربانی کرده بودند تا از نظر گوشت حلال هم مشکلی برای ما نباشد.

اما نکته‌ای که می‌خواستم بگویم، بیشتر سیاسی است. یکی از حضار در میان بحث‌های سیاسی بعد از ناهار (که برای «عدم» هضم شدن غذا کاملا توصیه می‌شود!) گفت: من به آقای “ع” که از همراهان آقای موسوی در سال 88 بود و اکنون هم در زندان است، گفتم که آقا این چه حرف‌هایی است که شما می‌گویید؟ مردم سالاری دینی کجا بود؟ حکومت اسلامی دیگر چیست؟ چرا نمی‌آیید صادقانه به مردم بگویید که طالب یک حکومت لیبرال ـ دموکراسی هستید؟

شنوندگان در حال به به گفتن و تایید این سخنان بودند که من پرسیدم: ببخشید، پاسخ ایشان چه بود؟

گفت: ایشان جواب دادند که نمی‌شود. مردم در حال حاضر آمادگی شنیدن چنین حرف‌هایی را ندارند و ما رای نمی‌آوریم!

یکی دیگر از دوستان هم که خود را اصلاحطلب می‌دانست، گفت: بالاخره باید حرف‌هایی زد که از سد شورای نگهبان عبور کرد و بعد مشغول کار شد…

و چرا که نه؟ مگر لیبرال ـ دموکراسی غربی، در عمل، چیزی به غیر از فریفتن مردم برای کسب آرایشان است؟

تصویر تزئینی است

تصویر تزئینی است

، ۰۵ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا, سیاسی

Leave a Comment :, , more...

فتوای آیت الله خامنه‌ای در مورد حلیّت و حرمت ژلاتین

، ۳۱ فروردین ۱۳۹۳

پرسش: من در آمریکا زندگی می کنم. خیلی از ماستهای میوه ای و ژله ها و محصولات دیگر دارای ژلاتین گاوی و گوسفندی (غیر از خوک) هستند که غیرحلال ذبح شدند آیا خوردن آنها برای من مجاز است؟

بسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حلیّت و حرمت ژلاتین دایرمدار موادی است که از آنها تهیه می‌شود؛ که ژلاتين گياهى حلال است و ژلاتين تهيه شده از استخوان حيوان‌هاى حلال گوشت که ذبح شرعى نشده‌اند چنانچه ظاهر استخوان را قبل از تبديل به ژلاتين تطهير کنند، پاک و حلال است و اما ژلاتين تهيه شده از پوست حيوان حلال گوشت که ذبح شرعى نشده، نجس و حرام است و ژلاتين تهيه شده از اجزاى حيوانات حرام گوشت حرامند؛ و در هر صورت اگر ژلاتين داراى قسم حلال و حرام باشد و شما ندانيد آنچه مى‌خواهيد بخوريد از کدام قسم مى‌باشد، محکوم به حليت است.

ــ بخش استفتائات دفتر آیت الله خامنه‌ای

تصویر فتوای آیت الله خامنه ای در مورد حلیت و حرمت ژلاتین

برای دیدن تصویر فتوا، روی عکس کلیک کنید


پانوشت: چند روز پیش بانو زحمت کشیدند و استفتا کردند از رهبر در مورد خوردن ژلاتین. دستشون درد نکنه، هم بانو و هم رهبر. کلی از اغذیه را به سفره‌ی ما بر گرداندند!

درس مهمش برای من هم این بود که دیگه بر اساس دانسته‌های خودم، خود استفتائی (!) نکنم و همیشه از مرجع تقلیدم استفتا کنم! سه سال و اندی الکی یک سری چیزها رو بی‌خودی نمی خوردم…

، ۳۱ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: زندگی در آمریکا

۲ Comments :, , , more...

خاطره‌ی همکار آمریکاییم از تاکسیران ایران

، ۲۸ فروردین ۱۳۹۳

نزدیک به دو سال است با «باب» همکار شده ام. باب دکترای ادیان دارد، اما کارش تحلیل نظام‌های بهداشتی و شاخص‌های سلامت است. اصالتا اهل فلوریدا است اما می‌گوید که ماساچوست را برای زندگی کردن دوست دارد.

چند روز پیش باب خاطره ای برایم تعریف کرد. گفت در نوجوانی همراه مادرش در ایران بوده است (نپرسیدم برای چه کاری) و گفت که یک روز خبری وحشتناکی دریافت کردند: پدرش در تصادف رانندگی در فلوریدا کشته شده بود.

آنها فرصت کمی داشتند که کارهای شخصی و اداریشان را در کوتاهترین مدت انجام دهند و بلیت هواپیما بخرند و به سمت خانه‌ی شان در میامی راه بیفتند. برای همین، یک تاکسی دربست گرفتند.

تاکسیران در حین شش، هفت ساعتی که آنها را به نقاط مختلف تهران می‌برد، از ماجرای فوت پدر خانواده مطلع شده بود و با آن‌ها ابراز همدردی کرده بود.

آنها سرانجام موفق شده بودند دو بلیت (با چند پرواز درازمدت) برای فردای آن روز بخرند. وقتی تاکسیران آنها را به اقامتگاهشان رساند، قرار گذاشت که فردا برگردد، آنها را به فرودگاه ببرد و بعد کل کرایه تاکسی را با آنها حساب کند.

فردایش تاکسیران آمده بود و آنها را به فرودگاه مهرآباد برده بود. اما گفته بود، با توجه به شرایطی که خانواده با آن درگیر شده است، از آنها هیچ کرایه‌ای نمی‌گیرد، . نگرفته بود!

باب می‌گفت، آن راننده تاکسی مرد بزرگی بود، چنین چیزهایی را کمتر می‌شود دید.

 


این خاطره به طور اتفاقی با ماجرای حمله به مقبره آرتور پوپ ایرانشناس و همسرش [bit.ly/1j81Zsl] و همچنین ممانعت از تدفین ریچارد نلسون فرای در اصفهان [bit.ly/1mapaJc] همراه شد.

، ۲۸ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment more...