خاطره

یادبود چه؟

، ۰۷ خرداد ۱۳۹۳

دیروز، در آمریکا روز یادبود (Memorial Day) بود. روزی که به یاد سربازان کشته شده‌ی در جنگ نامگذاری شده است.

احترام به کشته شده‌های در جنگ در تمام ملت‌ها وجود دارد. به نظرم فارغ از هر نگاه سیاستزده‌ای باید این گونه مراسم را محترم شمرد، چون احترام به این مراسم، احترام به ملت‌های برگزار کننده‌ی آنهاست و نه دولت‌ها یا سیاست‌های خصمانه و جنگطلبانه‌شان.

ولی آیا به همین سادگی و با همین ادبیات روشنفکرنمایانه می‌توان بر زخم‌های ملت‌های داغدیده از سربازان متجاوز آمریکایی مرهم گذاشت؟

آیا می‌توان به صدها هزار مادر عراقی که کودکانشان به واسطه تحریم و جنگ کشته شدند، گفت که به سربازان آمریکایی احترام بگذارند؟

آیا می‌توان از نوعروسان افغانی که در حین مراسم عروسی به گلوگه بسته شدند، برای سربازان آمریکایی طلب آمرزش نمود؟

آیا می‌توان از خانواده‌های بی‌گناهی که در اثر حمله‌های پهپادهای آمریکایی در پاکستان کشده شده اند، انتظار احترام داشت؟

آیا می‌توان از بازماندگان حمله‌ی موشکی ناو وینسنس به پرواز 655 ایران‌ایر خواست تا به احترام سربازان کشته‌ی شده‌ی آمریکایی، سکوت کنند؟

اینها را می‌دانم. به عنوان انسانی که اکثر عمر خود را در خاورمیانه و کودکی خود را در ایران در حال جنگ گذرانده است، بخش کوچکی از درد و رنج مردم آن منطقه را، می‌توانم احساس کنم و بفهمم.

در این سو اما، سربازان آمریکایی نیز رنج‌هایی دارند برای بازگو. آنها به نام دفاع از کشورشان، که برای من نیز امری مقدس است، به ارتش پیوسته اند. در حال که برای بسیاری از آنها، پیوستن به ارتش بهترین گزینه برای زندگی کردن آنها ـ یا حتا باقی ماندن آنها در کشور ـ بوده است. فرستادن آنها، برای جنگ، هزاران مایل دورتر از وطنشان، مورد رضایت آنها هم نبوده است. آنها هیچ وقت فکر نمی‌کردند که برای از کار انداختن سلاح‌های کشتار جمعی‌ای که ـ وجود خارجی نداشتند ـ به کشور دیگری حمله کنند. گمان نمی‌کردند که گوساله‌ی فریب سیاستمدارانشان آن قدر سامریایی باشد که هر تجاور و تهاجم جنگی‌ای را لازم و غیر قابل اجتناب نمایش دهد. سربازان آمریکایی در بازگشت به کشورشان نیز گاهی به آنچه انتظار دارند نمی‌رسند و در صف‌های طویل درمان و مراقبت پزشکی جان می‌دهند [cnn.it/1k0vsdJ]

اینکه سربازان چه میزان در جنایات سیاستمداران شیطان صفت مقصر هستند، بحثی است که در این یادداشت نمی‌گنجد. ولی من شخصا دوست دارم مراسمی مانند این «روز یادبود» را محترم بشناسم و پاس بدارم؛ نه به خاطر یادآوری سوء استفاده‌های صورت گرفته از این سربازان در جنگ‌ها و تجاوز‌های گذشته و حال آمریکا، بلکه به خاطر رنج‌ها و دردهایی که انسان‌ها در هر دو سوی این جنگ‌های شیطانی متحمل می‌شوند.

روز یادبود، لگزینگتون، ماساچوست 2014

روز یادبود، لگزینگتون، ماساچوست 2014

، ۰۷ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

۱ Comment :, , more...

چرا نمی‌گویید خواهان حکومتی لیبرال ـ دموکرات هستید؟

، ۰۵ خرداد ۱۳۹۳

دیروز یکی از دوستان گرامی، دعوتمان کرده بود به خانه‌شان در اَمهرست. اولین بار بود که به امهرست می‌رفتم. شهر زیبا و دنجی است. بندگان خدا زحمت کشیده بودند و گوسفند قربانی کرده بودند تا از نظر گوشت حلال هم مشکلی برای ما نباشد.

اما نکته‌ای که می‌خواستم بگویم، بیشتر سیاسی است. یکی از حضار در میان بحث‌های سیاسی بعد از ناهار (که برای «عدم» هضم شدن غذا کاملا توصیه می‌شود!) گفت: من به آقای “ع” که از همراهان آقای موسوی در سال 88 بود و اکنون هم در زندان است، گفتم که آقا این چه حرف‌هایی است که شما می‌گویید؟ مردم سالاری دینی کجا بود؟ حکومت اسلامی دیگر چیست؟ چرا نمی‌آیید صادقانه به مردم بگویید که طالب یک حکومت لیبرال ـ دموکراسی هستید؟

شنوندگان در حال به به گفتن و تایید این سخنان بودند که من پرسیدم: ببخشید، پاسخ ایشان چه بود؟

گفت: ایشان جواب دادند که نمی‌شود. مردم در حال حاضر آمادگی شنیدن چنین حرف‌هایی را ندارند و ما رای نمی‌آوریم!

یکی دیگر از دوستان هم که خود را اصلاحطلب می‌دانست، گفت: بالاخره باید حرف‌هایی زد که از سد شورای نگهبان عبور کرد و بعد مشغول کار شد…

و چرا که نه؟ مگر لیبرال ـ دموکراسی غربی، در عمل، چیزی به غیر از فریفتن مردم برای کسب آرایشان است؟

تصویر تزئینی است

تصویر تزئینی است

، ۰۵ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا, سیاسی

Leave a Comment :, , more...

فتوای آیت الله خامنه‌ای در مورد حلیّت و حرمت ژلاتین

، ۳۱ فروردین ۱۳۹۳

پرسش: من در آمریکا زندگی می کنم. خیلی از ماستهای میوه ای و ژله ها و محصولات دیگر دارای ژلاتین گاوی و گوسفندی (غیر از خوک) هستند که غیرحلال ذبح شدند آیا خوردن آنها برای من مجاز است؟

بسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حلیّت و حرمت ژلاتین دایرمدار موادی است که از آنها تهیه می‌شود؛ که ژلاتين گياهى حلال است و ژلاتين تهيه شده از استخوان حيوان‌هاى حلال گوشت که ذبح شرعى نشده‌اند چنانچه ظاهر استخوان را قبل از تبديل به ژلاتين تطهير کنند، پاک و حلال است و اما ژلاتين تهيه شده از پوست حيوان حلال گوشت که ذبح شرعى نشده، نجس و حرام است و ژلاتين تهيه شده از اجزاى حيوانات حرام گوشت حرامند؛ و در هر صورت اگر ژلاتين داراى قسم حلال و حرام باشد و شما ندانيد آنچه مى‌خواهيد بخوريد از کدام قسم مى‌باشد، محکوم به حليت است.

ــ بخش استفتائات دفتر آیت الله خامنه‌ای

تصویر فتوای آیت الله خامنه ای در مورد حلیت و حرمت ژلاتین

برای دیدن تصویر فتوا، روی عکس کلیک کنید


پانوشت: چند روز پیش بانو زحمت کشیدند و استفتا کردند از رهبر در مورد خوردن ژلاتین. دستشون درد نکنه، هم بانو و هم رهبر. کلی از اغذیه را به سفره‌ی ما بر گرداندند!

درس مهمش برای من هم این بود که دیگه بر اساس دانسته‌های خودم، خود استفتائی (!) نکنم و همیشه از مرجع تقلیدم استفتا کنم! سه سال و اندی الکی یک سری چیزها رو بی‌خودی نمی خوردم…

، ۳۱ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: زندگی در آمریکا

۲ Comments :, , , more...

خاطره‌ی همکار آمریکاییم از تاکسیران ایران

، ۲۸ فروردین ۱۳۹۳

نزدیک به دو سال است با «باب» همکار شده ام. باب دکترای ادیان دارد، اما کارش تحلیل نظام‌های بهداشتی و شاخص‌های سلامت است. اصالتا اهل فلوریدا است اما می‌گوید که ماساچوست را برای زندگی کردن دوست دارد.

چند روز پیش باب خاطره ای برایم تعریف کرد. گفت در نوجوانی همراه مادرش در ایران بوده است (نپرسیدم برای چه کاری) و گفت که یک روز خبری وحشتناکی دریافت کردند: پدرش در تصادف رانندگی در فلوریدا کشته شده بود.

آنها فرصت کمی داشتند که کارهای شخصی و اداریشان را در کوتاهترین مدت انجام دهند و بلیت هواپیما بخرند و به سمت خانه‌ی شان در میامی راه بیفتند. برای همین، یک تاکسی دربست گرفتند.

تاکسیران در حین شش، هفت ساعتی که آنها را به نقاط مختلف تهران می‌برد، از ماجرای فوت پدر خانواده مطلع شده بود و با آن‌ها ابراز همدردی کرده بود.

آنها سرانجام موفق شده بودند دو بلیت (با چند پرواز درازمدت) برای فردای آن روز بخرند. وقتی تاکسیران آنها را به اقامتگاهشان رساند، قرار گذاشت که فردا برگردد، آنها را به فرودگاه ببرد و بعد کل کرایه تاکسی را با آنها حساب کند.

فردایش تاکسیران آمده بود و آنها را به فرودگاه مهرآباد برده بود. اما گفته بود، با توجه به شرایطی که خانواده با آن درگیر شده است، از آنها هیچ کرایه‌ای نمی‌گیرد، . نگرفته بود!

باب می‌گفت، آن راننده تاکسی مرد بزرگی بود، چنین چیزهایی را کمتر می‌شود دید.

 


این خاطره به طور اتفاقی با ماجرای حمله به مقبره آرتور پوپ ایرانشناس و همسرش [bit.ly/1j81Zsl] و همچنین ممانعت از تدفین ریچارد نلسون فرای در اصفهان [bit.ly/1mapaJc] همراه شد.

، ۲۸ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment more...

زیر آب زنی در ام.آی.تی، نوروز به هاپکینتون!

، ۰۳ فروردین ۱۳۹۳

حدود دو سال است که گهگاه در جلسه‌های مذهبی گروهی از ایرانیان ساکن ماساچوست شرکت می‌کنم. همسرم قبلا در مورد دو برنامه‌ی این گروه، مطلب نوشته بود:

» مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه 
و
» مراسم عزاداری شب عاشورا در کمبریج

تا جایی که من در مراسم مختلف، چه عزاداری و چه شادی، این گروه شرکت کرده ام، هیچ وقت سخنرانی یا جهتگیری سیاسی نداشته اند. به ویژه در مورد ایران، نه له و نه علیه حکومت فعلی و قبلی بحث یا سخنی از این گروه نشنیده ام. این عزیزان به طور واضح سعی می‌کنند این گروه را یک گروه ایرانی ـ مذهبی نگاه دارند تا برنامه‌هایشان قابل استفاده برای حداکثر طیف مذهبی ایرانی الاصل باشد.

هماهنگ کننده‌ی اصلی و به نوعی مسوول این گروه، دکتر نیلفروشان، از استادان دانشگاه استاکتون است. چند روز مانده به عید، ایشان رایاننامه‌ای (ای-میلی) برای اعضای گروه فرستاد و از برگزاری مراسم دید و بازدید جمعی نوروز 93 خبر داد. سالنی در دانشگاه MIT برای این کار اجاره شده بود و نحوه‌ی ثبت نام و مقدار هزینه‌ی شرکت در مراسم و غیره به تدریج برای اعضا فرستاده شد.

اما درست یک شب مانده به برگزاری مراسم، دانشگاه ام.آی.تی اعلام کرد که حاضر نیست سالن را در اختیار گروه ما قرار دهد. بهانه‌ی اصلی آنها این بود که اولویت اجاره‌ی سالن‌های دانشگاه با اعضای خود دانشگاه است؛ اما کاشف به عمل آمد که عده‌ای از ایرانیان ضد ایرانی(!) زیر آب ما را زده اند و موجبات لغو برنامه را فراهم کرده اند.

خوشبختانه برنامه به کلیسایی در هاپکینتون (که معمولا مراسم گروه در آنجا برگزار می‌شود) منتقل گشت و به کوری چشم ضد انقلاب، مراسم خوب و خوشمزه ای(!) نیز شد.

یکی از قسمت‌های جالب جلسه‌ی مذکور، اهدای عیدی یک دلاری توسط عمو نوروز به کودکان بود.

، ۰۳ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, more...

باباها هر کاری بخواهند می‌توانند بکنند!

، ۲۷ بهمن ۱۳۹۲

یک بادکنک رو از نخش گرفته بودم و مدام می‌زدم به پشت راحیل.

راحیل: بابایی نکن دیگه!
من: من بابات هستم. هرکاری دلم بخواد می‌تونم بکنم…
راحیل: یعنی تو می‌تونی توی «پنتز»ت هم «پوپ» بکنی؟! [ترجمه: می‌توی تونی شلوارت، شماره ۲ انجام بدهی!!]
من:  [<_<]  [>_>]  [O_o]


حالا من نه می‌تونستم جلوی خنده‌ام رو بگیرم، نه می‌تونستم حرفی بزنم. اصلا آچمز شده بودم شدید. رفتم برای مامان راحیل این دیالوگ رو تعریف کردم، هم نمی‌تونستیم نخندیم، هم می‌خواستیم جلوی خندیدنمون رو بگیریم… فکمون درد گرفت.

صداش کردیم، به طور نمایشی به مامانش گفتم: «دیدی چقدر دخترت بی‌تربیت شده؟» بعد به راحیل (با اخم ساختگی) گفتم: «این حرف چیه زدی؟» مامانش بهش گفت: «زود برو توی اتاقت ببینم!»
بعد یک مدتی راحیل برگشته به مامانش گفته: «خودش [بابا] گفت هرکاری بخواد می‌تونه بکنه. اینم جزو هرکاریه دیگه!»

چند سالی بود هیچ کس اینطوری حال ما رو نگرفته بود! 🙂

، ۲۷ بهمن ۱۳۹۲
در گروه: خاطره

Leave a Comment more...

بازتاب انتخابات ریاست جمهوری 1392 ایران، در میان مردم آمریکا: مشاهدات یک ایرانی – آمریکایی

، ۱۴ آذر ۱۳۹۲

در آمریکا، به استثنای راننده تاکسی‌ها و مجری‌های شبکه‌های خبری، صحبت کردن در مورد سیاست، مرسوم نیست. کسی مثل من که مدت‌ها در ایران زندگی کرده باشد (کشوری که در آن همه کس و در همه جا یک پا مفسر سیاسی است!) و سپس وارد جامعه‌ی آمریکا شود، به راحتی این تفاوت را حس خواهد کرد. به همین علت مکالمات زیادی در مورد سیاست به ویژه سیاست خارجه، در محیط کار و کوچه و بازار در نمی‌گیرد که بتوان آنها را به عنوان «نظر بعضی از مردم آمریکا»، بازگو کرد.

از طرف دیگر، همان طور که قاره‌ی آمریکا از نظر جغرافیایی توسط بزرگترین اقیانوس‌ها (اقیانوس اطلس در شرق و اقیانوس آرام در غرب) محاصره شده و از قاره‌های دارای تمدن کهن دور افتاده است، به نظر می رسد مردمش نیز از لحاظ خبری در یک جزیره‌ی دور افتاده (اما به ظاهر بزرگ و مجلل)، واقع شده اند و امپراتوری رسانه‌ای حاکم بر این جزیره است که تصمیم می‌گیرد کدام خبرها از دروازه‌های اخبار رد شده، وارد جزیره شوند و کدام خبرها در پشت دروازه‌ بمانند!

مساله‌ی دیگر، مشغولیت زیاد مردم آمریکا به دو عنصر «کار» (Job) و «تفریح» (Entertainment) است. این مشغولیت طبعا در هر جامعه‌ای حتا جامعه‌ی ایران نیز وجود دارد؛ اما در آمریکا ـ نسبت به ایران ـ این مشغولیت‌ها، درصد بیشتری از وقت مردم را پر می‌کند. «کار» در آمریکا ـ مانند اکثر کشورهای صنعتی ـ بسیار جدی و رقابتی است. قرادادهای کاری غالبا به نحوی است که کارفرما می‌تواند کارگر یا کارمندش را به راحتی اخراج کند، بدون آنکه تعهد زیادی نسبت به او داشته باشد یا دچار مشکل با دولت و دادگاه شود. به این ترتیب، داشتن یک شغل، یعنی حضور در رقابتی که تا زمان بازنشتگی ادامه خواهد داشت و هر فرد باید سعی کند که از دور مسابقه، خارج نشود. با این شرایط چه کسی در حین کار فرصت یا جرات بررسی و تحلیل مسایل سیاسی و سیاست خارجه را خواهد داشت؟ همچنین پس از 5 روز کار سخت در طول هفته، بسیاری از مردم آمریکا ترجیح می‌دهند در دو روز تعطیلی به تفریح بپردازند و بحث در مورد مسایل سیاسی، از جمله سیاست خارجه، در فهرست تفریحات آمریکا جایی ندارد!

اما فراتر از مسایلی که در بالا ذکر کردم، مردم آمریکا علاقه و حساسیت چندانی نسبت به اتفاقات خارج از آمریکا هم ندارند؛ بگذارید مثالی برنم: فرض کنید که امشب، وزیر دفاع ایران اعلام کند که آماده‌ی «اعزام» نیروی نظامی به سوریه است! گفتگوهای داغ فردا در تاکسی، اتوبوس، مترو، و محل کار را می‌توانید به راحتی تصور کنید. آیا کسی پیدا می‌شود که در این باره ابراز نظر نکند و یا وارد تحلیل سیاسی نشود؟ آیا فردای اعلام چنین خبری در ایران، یک روز کاری معمولی خواهید گذراند؟ مشخص است که خیر.

اما چند روز قبل، وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد که نیروهای آمریکایی موضع گرفته و آماده‌ی دستور اوباما برای «حمله‌ی نظامی» به سوریه اند.(1) فکر می‌کنید فردای اعلام این خبر، کسی در محل کار من در مورد سوریه و یا سیاست‌های خارجی آمریکا صحبت کرد؟ البته که نه! چند روز بعد حتا آمریکا زمان احتمالی حمله به سوریه را نیز مشخص کرد.(2) فکر می‌کنید چند نفر در محل کار یا اماکنی که من رفت و آمد می‌کردم، در مورد حمله‌ی نظامی کشورشان به یک کشور دیگر، بحث سیاسی کردند؟ فقط یک نفر!

همه‌ی این مسایل به یک طرف، بگذارید پرسش دیگری مطرح کنم که به موضوع این نوشته نیز بیشتر اتباط دارد: کدام یک در آخرین انتخابات ریاست جمهوری کشور ساحل عاج پیروز شد: لورن گباگبو یا آلاسان اوتارا؟ پاسخ شما به این پرسش احتمالا این خواهد بود: «چه اهمیتی دارد؟» و این دقیقا همان پاسخی است که یک آمریکایی در مورد اهمیت انتخاب شدن یکی از نامزدهای ریاست جمهوری «ایران» به این مقام به ذهنش خطور می‌کند: «چه اهمیتی دارد؟» توجه داشته باشید که «ساحل عاج» در ایران سفارتخانه دارد و روابط دو کشور در حد سفیر وجود دارد، حال آنکه ایران بیش از 3 دهه است هیچ ارتباطی با آمریکا ندارد.

اجازه بدهید یکی از خاطرات خودم را بازگو کنم. حدود 2 سال قبل، با یک تیم فوتبال داخل سالنی (یا به قول آمریکایی‌ها: ایندور ساکر!) هر هفته بازی می‌کردم. یک شب بعد از بازی به هم تیمی‌هایم گفتم که من برای 2 هفته به ایران می‌روم و بنابراین در دو هفته‌ی آینده حضور نخواهم داشت. بعد حس کنجکاوی وادارم کرد که از آنها بپرسم آیا می‌دانند ایران کجاست؟ انتظار داشتم که دست کم یکی دو نفر آنها بلافاصله بگویند: «میدل ایست» (خاور میانه). اما هیچ کدام آنها نمی‌دانستند که ایران، کجای این کره‌ی خاکی است؛ حتا یک نفرشان گفت: آفریقا!

بله، خیلی آمریکایی‌ها نمی‌دانند ایران کجاست؛ اکثر آمریکایی‌ها حتا کلمه‌ی ایران را به اشتباه “آیرن” تلفظ می‌کنند که در انگلیسی به معنی «آهن»(Iron) است. بعضی‌ها اصلا نمی‌دانند که ایران (Iran) و عراق (Iraq) دو کشور متفاوت هستند! خیلی از آمریکایی‌ها فکر می‌کنند که ایرانی‌ها عرب هستند و به زبان عربی تکلم می‌کنند. این سطح آشنایی از ایران مختص مردم عادی نیست؛ میت رامنی، رقیب باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2012، در مناظره‌های انتخاباتی و همچنین در سخنرانی برای لابی صهیونیست‌ها اعلام کرد که سوریه تنها راه دسترسی ایران به آب‌های بین المللی است!(3، 4)

خب با این اوصاف، چه انتظاری دارید از مردم آمریکا که در مورد انتخابات ایران، کشوری که نمی‌شناسند، نظری داشته باشند؟

چند هفته مانده به انتخابات، یکی از همکاران روسی الاصل من ـ که سالهاست ساکن آمریکاست، از من پرسید «هوشنگ» کیه؟ با تعجب پرسیدم: «هوشنگ؟» گفت: «همین کسی که نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران است.» بعدا فهمیدم منظورش کسی است به نام «هوشنگ امیراحمدی» که ساکن آمریکاست و سودای ریاست جمهوری بر ایران را دارد!(5)

یک بار به مربی مهد کودک فرزندم گفتم که برای رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری، باید به نیویورک برویم. پرسید: «یعنی این اخمدی نجاد(!) میره؟ مگه دیکتاتور نیست؟»

پرده‌ی آخر این ملودرام، مربوط می‌شود به رسانه‌های آمریکا. رسانه‌هایی از جمله وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز، و سی.ان.ان. که از چند هفته مانده به انتخابات به سیاه نمایی وضعیت ایران مشغول بودند و دو چیز را در ذهن مخاطبان القا می‌کردند: اول اینکه رژیم ایران می‌خواهد با ایجاد ترس و وحشت مردم را مجبور به شرکت در انتخابات کند و دوم اینکه هر کسی رهبر ایران بخواهد رئیس جمهور می‌شود و رای مردم چندان مهم نیست! شب قبل و در روز انتخابات نیز گزارشگران سی.ان.ان به طور مستقیم از تهران به سیاهنمایی مشغول بودند. مثلا گزارشگر سی.ان.ان ادعا کرد که مادری به ما مراجعه کرد و گفت فرزندش در زندان زیر شکنجه است ولی نیروهای امنیتی ایران ما را از مردم جدا کردند! پس از انتخابات و نتیجه‌ی غیر منتظره نیز اکثر همین شبکه‌ها و رسانه‌ها به این تحلیل رسیدند که انتخابات در ایران به هیچ عنوان آزاد نبوده و نیست و فرقی ندارد که چه کسی انتخاب شود.

نوشته‌ی فوق مشاهدات و دریافت‌های شخصی من بوده و ممکن است با مشاهدات و روایات دیگر افراد، متفاوت باشد. بدیهی است اگر پژوهشگری با امکانات پژوهشی بیشتر و از زاویه دید بازتری به بررسی و تحلیل دیدگاه‌های مردم آمریکا در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران بپردازد، نتایج دقیقتری را به دست خواهد آورد.

ذکر این نکته را لازم می‌دانم که انتخابات ریاست جمهوری ایران، خوشبختانه برای مردم ایران آنقدر معتبر و باارزش است که بیش از 72% آنها را به پای صندوق‌های رای می‌آورد، و این دستاور فوق العاده ای است ـ جدای از اینکه مردم دیگر نقاط جهان در مورد انتخابات ما چه فکر می‌کنند. بد نیست بدانیم در همین آمریکا، میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 کمتر از 60% بوده است.


خلا‌صه‌ی این نوشته در اولین شماره‌ی نشریه‌ی ملیتا چاپ شده است.

در خبرگزاری فارس: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920919001795
در سایت خبری مرصاد نیوز: http://www.mersadnews.ir/?p=85631


 منابع

1- Hagel: US forces ready to strike Syria if ordered

http://news.yahoo.com/hagel-us-forces-ready-strike-syria-ordered-122021846.html

2- Military strikes on Syria ‘as early as Thursday,’ US officials say

 http://nbcnews.to/13XltPh

3- Romney gaffe: ‘Syria is Iran’s route to the sea’

http://bit.ly/15hZH9M

4- Romney and Iran’s ‘route to the sea’

http://wapo.st/15lFcSN

5- هوشنگ امیراحمدی مجدداً به ایران آمد/ دلال رابطه با آمریکا در فکر کاندیداتوری. خبرگزاری تسنیم.  ۲۷/فروردین/۱۳۹۲

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/42632

 

، ۱۴ آذر ۱۳۹۲
در گروه: خاطره, زندگی در آمریکا, سیاسی

۳ Comments :, , more...

اولین روسری برای ناتالیا

، ۱۹ آبان ۱۳۹۲

وقتی از #تهاجم_فرهنگی_به_غرب  صحبت می‌شود، نباید فکر کنیم که قرار است مثلا فشن ایرانی بسازیم و در مقابل فشن ماهواره‌های غربی، عَلَم کنیم. شباهت عبارت  #تهاجم_فرهنگی  به معنی یکسان بودن عملکرد نیست.

ناتالیا، دختر هشت ساله‌ی همسایه‌ی ما، تا کنون زنان زیادی را با #پوشش_اسلامی  دیده است. پوشش اسلامی در ایالت ما، چیز عجیب و کم یابی نیست. اما همسایگی و رفتار خوب و مهربانانه‌ی همسرم، دکتر +Mojgan Abbaslou  ، باعث شد که در مورد #حجاب  پرسش‌هایی مطرح کند، یک روسری بخواهد، و یک روسری از همسرم هدیه بگیرد.

نمی‌گویم که این بازی‌های کودکان، لزوما منجر به تغییر دین آمریکایی‌ها خواهد شد! اما همین #تعامل_فرهنگی  است که قدرت انتخاب گزینه‌های رفتاری متفاوت را در اختیار جوانان آینده قرار می‌دهد.

این همان #تعامل_هوشمندانه  ای است که ما باید، نه فقط با غرب بلکه، با مردم دنیا داشته باشیم و شعارهایی چون#مرگ_بر_آمریکا   کارکرد این #تعامل  را نخواهند داشت و آن را تضعیف نیز خواهند کرد.
_______________________________________________

توضیحات بیشتر همسرم در باره‌ی این عکس:

ناتالیا دختر دوست و همسایه ی من، بِث (Beth)، است. برادر هشت ساله اش، دِلِن (Dillon) چند باری از من پرسیده که این چیزی که روی سر من است چیست. بهش گفتم روسری. پرسید که چرا پس برخلاف من، راحیل گاهی سر می کند و گاهی نمی کند؟ برایش توضیح دادم. نمی دانم فهمید یا نه.

چند روز بعد بِث حین گپ و گفتهای روزانه مان از من پرسید: «ناتالیا می گه راحیل به (حضرت) عیسی مسیح اعتقاد داره. من گفتم اشتباه می کنه و مسلمونها فقط به محمد (ص) معتقدند». لازم است بگویم که ما با راحیل درباره ی ادیان مختلف و اسلام و تفاوتهای زندگی پیروان ادیان مختلف خیلی صحبت می کنیم. برای بِث گفتم که دین ما همه ی پیامبران پیشین را تایید می کند و برایش چند آیه ی قرآن را مثال زدم. تعجب کرد. پرسید که آیا ما کلیسا می رویم؟ گفتم نه ما مسجد داریم اما کلیسا را هم دوست داریم چون محل عبادت خداست. گفت که پدر یهودی اش دین مسیحیت را که او پیرو آن است قبول ندارد و چه طور ما پیامبران ماقبل خودمان را قبول داریم؟ وقتی برایش حرف می زدم چشمهایش از خوشحالی برق می زدند. انقدر با ذوق و متعجبانه سوالهای بیشتری پرسید که زبان من هم به گفتن تیز شد.

پریروزها راحیل و ناتالیا با هم بازی می کردند و روسری های راحیل را دور کمر می بستند یا روی شانه می انداختند و ژست مد می گرفتند که ناتالیا از من پرسید چه طوری روسری ام را گره می زنم؟ از او پرسیدم دوست دارد یک روسری داشته باشد؟ با خوشحالی بالا و پایین پرید. گشتم و یک روسری خوشگل کوچک برایش پیدا کردم و روش گره زدن روسری را به او یاد دادم. از خوشحالی داشتن روسری مرا بغل کرد و بوسید. خنده ام گرفته بود. چند دقیقه ی بعد این دو وروجک با روسری هایشان عکس یادگاری گرفتند. عکسهایی که من با اجازه ی مادر ناتالیا آن را به اشتراک می گذارم.

ناتالیا(راست)، من، راحیل (دخترم). پاییز 2013، برلینگتون، ماساچوست، ایالات متحده آمریکا

ناتالیا(راست)، من، راحیل (دخترم). پاییز 2013، برلینگتون، ماساچوست، ایالات متحده آمریکا

نظرات خوانندگان در گوگل پلاس »

، ۱۹ آبان ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, زندگی در آمریکا

۲ Comments :, , , more...

پاسخ به بولی (قلدری)

، ۱۹ مهر ۱۳۹۲

پریروز یک پسر آمریکایی مشتی به شکم دخترم زده بود، در «برنامه‌ی بعد از مدرسه» که نوعی «مهد کودک» است اما در محل خود مدرسه.

دخترکم چیزی به من نگفته بود؛ نه در طول مدتی که از مدرسه به خانه می آمدیم و نه در حین شام. فقط هنگام خواب رازش را به مادرش گفته بود. و 2 بار تا صبح از صدای گریه اش بیدار شدیم، در خواب گریه می کرد.

راحیل، دخترم، از پسر گردن کلفت پرسیده بود: «چرا می زنی؟» و پاسخ شنیده بود: «چون من بزرگتر و قویتر از تو هستم.»

به نظرم این پاسخ در عین بی منطقی، قویترین و عینی‌ترین قانون موجود در دنیای ما را بازگو می کند.

صبح روز بعدش، گفتگویی میان من و دخترم صورت گرفت که برایم تلخ بود، اما لازم!
به دخترم گفتم که در صورت گرد کلفتی دیگران، به اولین معلم یا بزرگتر خبر دهد.
راحیل: اگر کسی نبود؟
من: تو هم او را بزن!
راحیل (متعجب): ولی اونا از من قویتر هستند…
من: تو هم قوی شو و بجنگ! (fight back)

با مدیر مدرسه اش هم صحبت کردم، اما مهمترین چیز برای دخترکم همان است که بفهمد گاهی لازم است، fight back کند. گاهی؟  در این دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، شاید اکثر اوقات!

نظرات در گوگل پلاس »

 

No Bully

، ۱۹ مهر ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, خاطره, زندگی در آمریکا

۱ Comment :, , , more...

آیه‌ای از قرآن در دانشکده حقوق هاروارد نصب شده است، اما نه بر «در ورودی» آن!

، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

مدت‌ها ای-میلی در اینترنت رد بدل می‌شد با این عنوان: «نصب یک ‌آیه قرآن در ورودی دانشکده حقوق دانشگاه‌ هاروارد»

متن شایعه و تصویر همراه آن :

نصب یک ‌آیه قرآن در ورودی دانشکده حقوق دانشگاه‌ هاروارد

مسئولان دانشگاه هاروارد پس از آنکه آيه‌ 135 سوره مباركه نساء را «بی نظیرترین تعریف درباره عدالت در تمام طول تاريخ» اعلام کردند تصمیم گرفتند ترجمه انگليسی آن را روی ورودی اصلی دانشكده حقوق این دانشگاه نصب کنند.

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ اگرچه برخی رسانه های غربی تلاش می کنند تعالیم و تاکیدات اسلام را بر خلاف حقوق بشر جلوه دهند اما بسیاری از محققان با بررسی آموزه های کاملترین دین الهی، اعتراف کرده اند که نکات مهمی در این بین نهفته است که آخرین تعریف در این زمینه را می توان در دانشگاه هاروارد آمریکا دید.

اکنون مسئولان دانشگاه هاروارد ترجمه انگليسی آيه‌ 135 سوره مباركه «نساء» را روی ديوار ورودی اصلی دانشكده حقوق خود نصب کرده اند. این کار پس از آن صورت گرفت که مدیران اين دانشکده مضمون اين آيه درباره عدالت را در طول تمام تاريخ بی نظیر دانستند.

اين آيه شريفه می‌ فرمايد: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قوَّامينَ بِالقِسطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَو عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِينَ إِن یَكُنْ غَنیًّا أَوْ فَقيرًا فَاللّهُ أَولى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُوا الهَوَى أَن تَعْدِلُوا وَإِن تَلوُوا أَوْ تُعرِضُوا فَإِنَّ اللّهَ كانَ بِمَا تَعمَلُونَ خَبيرًا» یعنی: « اى كسانى كه ايمان آورده‏‌ ايد پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد هر چند به ضرر خودتان يا پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد اگر [يكى از دو طرف دعوا] توانگر يا نيازمند باشد باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است، پس از پى هوس نرويد كه [در نتيجه از حق] عدول كنيد و اگر به انحراف گراييد يا اعراض نماييد، قطعاً خدا به آنچه انجام می ‌دهيد، آگاه است».

Quran-Nesa-135

دانشگاه هاروارد در سال 1636 در «ایالت ماساچوست» آمريكا تأسيس شد و علاوه بر آنکه قديمی ‌ترين مؤسسه آموزش عالی در آمريكا محسوب می شود معمولاً به لحاظ علمی نیز در رتبه اول دانشگاههای جهان قرار دارد.

با جستجو در اینترنت، خبر موثق از منبع رسمی و قابل استنادی دال بر اینکه “مسئولان دانشگاه هاروارد آيه‌ 135 سوره مباركه نساء را «بی نظیرترین تعریف درباره عدالت در تمام طول تاريخ» اعلام کرده باشند”، به دست نیامد. بنا بر این چنین ادعایی به احتمال زیاد حقیقت ندارد. اما در وب‌سایت رسمی کتابخانه‌ی دانشکده‌ی حقوق هاروارد، از بخشی نام برده شده است با عنوان: «کلام عدالت» (Words of Justice) که آیه‌ی مذکور بر دیوار ورودی این بخش، قرار گرفته است:

http://library.law.harvard.edu/justicequotes/explore-the-room/west

(همین صفحه به صورت فریز شده در تاریخ 1392/16/2 : freezepage.com/1367813863POZELFHCGO)

اسکرین شات از وب سایت رسمی کتابخانه دانشکده ی حقوق دانشگاه هاروراد

اسکرین شات از وب سایت رسمی کتابخانه دانشکده ی حقوق دانشگاه هاروراد (برای دیدن تصویر بزرگ، کلیک کنید)

دانشکده‌ی حقوق هاروارد در کمبریج واقع شده است و تعداد زیادی ساختمان‌های قدیمی و جدید دارد. اطلاعات در مورد ساختمان‌ها در وب سایت رسمی این دانشکده، وجود دارد:  http://www.law.harvard.edu/about/administration/facilities/buildings/index.html

تصویر هوایی از دانشکده‌ی حقوق دانشگاه هاروراد

تصویر هوایی از دانشکده‌ی حقوق دانشگاه هاروراد goo.gl/maps/CsJ3Y

در مراجعه ای که به دانشکده‌ی حقوق هاروراد داشتم، به ساختمان‌های اصلی و به ویژه ورودی‌های آنها سر کشی کردم و این آیه را در آن مکان‌ها نیافتم.

کتابخانه‌های دانشکده بسیار بزرگ بودند و ورود به بعضی قسمت‌هایی از آن فقط با استفاده از کارت مخصوص مقدور بود. بنا بر این نتوانستم در اتاق «کلام عدالت» (Words of Justice) نیز حاضر شوم.


توضیح: این نوشته‌ی گزارش مانند، از کنجکاوی خودم نشآت گرفت، ولی طی مکاتباتی، برای وب‌سایت گمانه (www.gomaneh.com) یا همان صفحه‌ی «ستاد مبارزه با چرندیات» در گوگل پلاس (و البته در فیسبوک) تهیه شد. با وجود انتقادهایی که به کار این صفحه/وب‌سایت داشته و دارم و بعضی از مدیران آن را صادق و منصف نمی‌دانم، در کل کار خوب و زیبایی در مقابله با شایعه‌ها (همان چرندیات) است که آن را به فال نیک می‌گیرم و این نوشته‌ی کوچک را به همین منظور به آنها تقدیم می‌کنم.

، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, زندگی در آمریکا

Leave a Comment :, , more...