اجتماعی

داکوتا، شرم مکرر

، ۰۹ آبان ۱۳۹۵

چیزی که در داکوتای آمریکا در جریان است، یکی از عجایب برخورد حکومتی/پلیسی با معترضان در یک کشور غربی مدعی آزادی بیان و آزادی مطبوعات است.

ساکنان بخشی از داکوتا به ویژه آمریکایی‌های بومی (بازماندگان سرخپوستان) به عبور لوله‌ی خط نفت از محل زندگیشان اعتراض دارند. اعتراض آنها در رابطه با دو موضوع است: اول اینکه قسمتی از لوله‌ی نفت از زمین‌های آنها عبور می‌کند؛ دوم آنکه به دلیل نزدیکی لوله‌ها به منبع آب مردم، نشت نفت از لوله موجب آلودگی آب آشامدینی و زراعی می‌شود.

نحوه‌ی اعتراض مردم به صورت ایجاد کمپ در نزدیک کارگاه ساختمانی و گاه در مسیر لوله، رقص، پایکوبی و آوازخوانی، و بلند کردن تابلوها و دست‌نوشته‌های اعتراضی است.

دولت ایالتی (ظاهرا با هماهنگی بالادستی با دولت فدرال) گارد ویژه‌ی مقابله با حوادث طبیعی را فراخوانده و اعتراض‌ها را با کمک نگهبانان امنیتی خط لوله در هم می‌شکند.

گارد ویژه، ماشین‌های ضد شورش، و سلاح‌های عجیب و غریبی ـ که بیشتر کاربرد نظامی و ارتشی دارند ـ برای ایجاد رعب و وحشت معترضان در محل اعتراض وجود دارد.

سگ‌های تعلیم دیده برای حمله به معترضان استفاده شده اند و تصاویر و فیلم این حملات منتشر شده است.

لیندی گریزل، کارگردان مستقل آمریکایی، که برای فیلمبرداری از معترضان به محل رفته بود در یازدهم اکتبر دستگیر شده و به ۴۵ سال زندان تهدید شده است! bit.ly/2ePzpCq

امی گودمن، ژورنالیست آمریکایی و مجری تلوزیون «هم‌اینک، دموکراسی» که برای تهیه‌ی گزارش به محل اعتراضات رفته بود نیز بازداشت شد و سپس دادگاه او را با اتهام‌های مختلف احضار کرد. bit.ly/2dY8Qtf

پلیس در نهایت با حمله به معترضان بیش از ۱۴۰ نفر از آنان را بازداشت و کمپ آنها را نابود کرد. bbc.in/2f0gTba | lat.ms/2elTUWB | abcn.ws/2e8BY43

پروژه‌ی خط لوله‌ی داکوتا پروژه‌ای چند میلیارد دلاری است که حکومت‌های ایالتی و مرکزی آمریکا به خاطر عوایدشان، به شدت از آن حمایت می‌کنند. حتا دولت دموکرات باراک اوباما نیز با تمام ادعاهایش در حمایت از محیط زیست، طرفدار سفت و سخت این لوله‌ی نفت است (تنها شخص مطرح مخالف این پروژه، برنی سندرز است bit.ly/2eGIrnD )

در شرایطی که دولت محلی، دولت مرکزی، پلیس، و کورپوریشن‌های نفتی همه در یک طرف و مردم محلی در طرف دیگر این منازعه هستند، البته دادگاه نیز سریعا به نفع کورپوریشن نفتی حکم صادر کرده است، و حتا حاضر نشده مدارک و شکابات مردمی را در دادگاه عالی‌تر بررسی کند. bit.ly/2dY9lnb
(توجه کنید که هر روز تاخیر در انجام پروژه، برای کورپوریشن‌های نفتی “واقعا” میلیون‌ها دلار ضرر ایجاد می‌کند).

ماجرا داکوتا یکی از عجایب شرم‌آور برخورد با معترضان در کشورهای غربی مدعی آزاد بیان است و نشان می‌دهد که هرگاه اقتضا کند، مثلث سرمایه ـ قدرت ـ سیاست ادعاهای آزادی و دموکراسی خود را به راحتی زیر پا خواهد گذاشت.

 

مسیر خط لوله‌ی نفتی که از داکوتا عبور می‌کند

مسیر خط لوله‌ی نفتی که از داکوتا عبور می‌کند

 

مطالب بیشتر در مورد اعتراضات داکوتا:
Police Attack NoDAPL Protesters At Standing Rock youtu.be/3abeOE2iGCc
Journalist Amy Goodman to Turn Herself in to North Dakota Authorities youtu.be/CrfEasDnfGM
Jordan Reports Near Dakota Access Pipeline #NoDAPL youtu.be/oPuSX0nzjbg
Dakota access pipeline dilemma: Another cruel example of “American values” http://english.khamenei.ir/news/4150/Dakota-access-pipeline-dilemma-Another-cruel-example-of-American
The Protests At Standing Rock youtu.be/PwsCuG1kSRk
We Are Peaceful Protectors of Water and of Health bit.ly/2fhAven

 


این مطلب اولین بار در کانال تلگرامی مکتوبات منتشر شده است:  https://telegram.me/maktubat/1657

، ۰۹ آبان ۱۳۹۵
در گروه: اجتماعی, سیاسی

۲ Comments :, , more...

قانون خوب است اما دنبال علت باشیم

، ۱۵ مهر ۱۳۹۵

وزارت اطلاعات به مدیران اعلام کرده است که بین مسئولیت و تابعیت مضاعف و گرین کارت و اقامت یکی را انتخاب کنند.

بعد از رسوایی فرار خاوری، چنین حرکتی معقول و قابل پیش بینی بود.

اما مهم‌تر این است که بپرسیم چه شد جماعتی از نسل مذهبی و حزب‌اللهی که حتی گرفتن کارت اقامت کشورهای در غربی‌ای که قسم ندارد و مدت‌دار است، برای‌شان ننگ محسوب می‌شد، امروز برخی‌شان دارند خودشان و بچه‌هایشان را با هزار زحمت و مکافات به غرب می‌فرستند برای ننگ اخذ تابعیت/پاسپورت؟

یا بگذارید سوال را طور دیگری و از منظر دیگری بپرسم: چه شد از روش پرداخت حقوق رو میزی(1)نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان. رسیدیم به حقوق‌های نجومی (و البته به قول دولتی‌ها قانونی!)؟

کار وزارت اطلاعات و این دوستان مثل کار پزشک است که باید برای درمان بیماری اقدامی کند. وظیفه‌شان را باید انجام بدهند و بنده هم اعتراضی به آن ندارم. اما شاید بشود کاری کرد تا عامل بیماری ریشه کن شود. گاهی می‌شود دنبال علت رفت به جای اینکه با معلول دست و پنجه نرم کنیم. و معلوم هم نیست با گسترش سریع واگیر اصلا بشود در مواقعی در مقابل ویروسی قوی (مثل همین عطش و حرص گرفتن تابعیت خارجی) کاری از پیش برد.

آقایان علما و جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران و دل‌سوزان اهل فن بفرمایند دنبال علت باشند و آن را پیدا کنند و برای آن چاره‌ای بیندیشند. و الا با این روند رو به رشد عطش مهاجرت در بین همه طبقات جامعه (اعم از مذهبی و حزب‌اللهی و غیره) هیچ بعید نیست روزی برسد که از شدت کثرت مدیران دوتابعیتی و یا دارای کارت اقامت/گرین کارت مجبور شوند این قانون را هم لغو کنند.

همان‌طور که فاجعه‌ی صبح تا ظهر عاشورای محرم سال ۶۱ ه.ق. اتفاقی خلق الساعه نبود بلکه محصول نهایی و معلول چند ده سال انحراف جامعه مسلمین محسوب می‌شد، مشکل مهاجرت‌های کور و حرص و ولع آن هم معلول ده‌ها سال انحراف از مبانی و شعارهای انقلاب است. آقایان علما و بزرگان و صاحبان فهم و کمال بنشینند در ریشه‌های این قضیه فکر کنند.

از صدر نظام (شخص رهبری) تا بنده‌ی دانشجوی هیچ‌کاره بیندیشیم کجای کار اشتباه کردیم که نسل جدید و مدیران ما اینگونه شده‌اند؟ عدم توجه کافی به اخلاق بوده؟ ورود بی‌مبالات و افراطی روحانیون در امور اجرایی بوده؟ بی‌ظرفیتی و عدم آموزش مدیران بوده؟ دنیا پرستی‌مان بوده؟ یا…؟

یا اصلا شاید عده‌ای قائل باشند می‌شود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد و از دل این جمعیت مهاجر برای انقلاب و کشور فرصتی طلایی ایجاد نمود. نمی‌دانم. اما برای این مطلب هم باز نیاز به تفکر و برنامه ریزی است که فعلا در بین مسئولین عزم و نشانی از آن به چشم نمی‌آید.

مراجع   [ + ]

1. نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان.

، ۱۵ مهر ۱۳۹۵
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , more...

هولوکاست، غرب، و آزادی بیان

، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

چند سال پیش (در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد) درسی با موضوع هولوکاست و تاثیر آن بر جامعه مذهبی یهود برداشته بودم. موضوع یکی از آخرین جلسات درس «منکران و انکار هولوکاست» بود. استاد اسم آقای احمدی نژاد را هم جزء افراد شاخص این جریان گنجانده بود وبخشی از سخنرانی جنجالی ایشان را هم در کلاس درس مشاهده کردیم (با زیر نویس انگلیسی البته). در ادامه بخش‌هایی از برنامه‌ای کمدی را نگاه کردیم که در آن مجری برنامه موضوع هولوکاست را دست‌مایه خنده و شوخی قرار می‌داد و بینندگان هم می‌خندیدند.

استاد در کمال ظرافت و تیزبینی، نمایش این دو ویدئو کوتاه را همراه کرد با صحنه‌هایی از دفن یهودیان بازمانده در اردوگاه‌های کار اجباری توسط سربازان آمریکایی (۱). فضای کلاس از دیدن صحنه تپه جنازه‌ها به شدت احساسی بود و کنار هم گذاشتن آن صحنه‌ها با ویدئوی انکار/سوال در مورد هولوکاست یا شوخی با قربانیان امکان هرگونه مناقشه در اصل هولوکاست را منتفی می‌کرد (۲).

در نتیجه مسئله را از منظر آزادی بیان در غرب آغاز کردم. گفتم (نقل به مضمون):

«غرب هیچ حد و حریمی برای آزادی بیان قائل نیست. شما (غربی‌ها) کاریکاتورهای دانمارک در توهین به پیامبر مسلمانان را با همین توجیه نه تنها تایید بلکه از آنها حمایت هم کردید. توهین و استهزاء را بدون قید و بند در مورد هر فردی (حتی پیامبر مسیحیان و یهودیان) به رسمیت شناخته‌اید. حالا وقتی مسئله به جنایتی مثل هولوکاست می‌رسد ناگهان متوقع هستید مردم سایر ملل به آن احترام بگذارند و از تمسخر و یا حتی شوخی با آن دست بردارند؟ چطور می‌شود فرهنگ آزادی بی قید و بند را در جامعه نهادینه کرد و به همه آموخت هر آنچه می‌خواهند در مورد هر کسی و هر چیزی می‌توانند بگویند ولی تا به هولوکاست می‌رسیم همه باید به احترام قربانیانش بایستند و متحرمانه کلاه از سر بردارند؟»

و البته جواب آنها سکوت بود.

اما بهانه یادآوری آن ماجرا ای میلی بود که دو روز پیش از دوست آمریکایی‌ام دریافت کردم. وی بعد خواندن مقاله گاردین در رابطه با نمایشگاه هولوکاست امسال (۳) برایم نوشت:

Interesting article. The quote about double-standards vis-a-vis freedom of expression was interesting to me. I remember you saying a few years ago that in a world where nothing is considered sacred anymore (i.e. the West), the Holocaust is one of the few areas left where the West even begins to understand the concept of something being sacred. I think you’re on to something there…

I hope you’re doing well.

اشاره‌ دوستم به همان نکته‌ای است که در بالا ذکر کردم یعنی استاندارد دوگانه غرب در مواجهه با موضوع هولوکاست در مقابل سایر امور (مثلا قداست پیامبر اسلام و…). این موضوعی است که واقعا جای مانور زیادی دارد.

جدا خوشحالم وقتی می‌بینم امثال آقای سید مسعود شجاعی با فهم این مسئله دست بر روی همین دوگانگی گذاشته‌اند. البته کاش با انتخاب عنوانی دقیق‌تر و صحیح‌تر برای نمایشگاه امسال (مثلا عنوانی نزدیک به اسم کتاب مشهور دکتر نورمن فینکلستین The Holocasut Industry) راه سوء استفاده دشمنان را تنگ‌تر می‌کردند.

امیدوارم آقای ظریف هم با دقت بیشتری در این موارد اظهار نظر کنند. همان طور که فینکلستین در کتاب اخیرش Knowing Too Much نشان داده است، موج ضدیت با سیاست‌های اسرائیل حتی در میان جامعه یهودیان آمریکا در حال تقویت است. دنیای غرب به سرعت در حال فاصله گرفتن از سیاست‌های نژادپرستانه دولت اسرائیل است و حرکت شجاعانه آقای شجاعی سد شکنی و تابو شکنی نقد صریح اسرائیل در قالب هنر است که دیر یا زود موجش جهان را خواهد گرفت.

و در نهایت بی انصافی است اگر یاد «آن مرد که رفت» را در این ماجرا زنده نکنیم. اگر چه در نحوه ابراز و شیوه بیان وی در مواجهه با مسئله هولوکاست انتقاد جدی دارم و معتقدم بعضا بی تدبیری‌های ایشان در این موضوع برای ما هزینه‌های بی‌جهتی ایجاد کرد، اما در این مسئله نمی‌توان شک کرد که با شیوه دیپلماسی لبخند دولت آقای خاتمی یا روحانی، ما هیچ‌گاه نمی‌توانستیم از موضع قدرت در مسئله فلسطین صحبت کنیم.

یاد آن مرد که رفت گرامی و ان شاالله به خدماتش در جایگاهی غیر از آنچه برخی خناسان در گوشش وسوسه می‌کنند ادامه دهد 🙂

نمایشگاه هولوکاست در تهران

 


۱- الان نمی‌توانم عین آن فیلم را پیدا کنم اما مشابه ویدئو زیر بود:

توضیح آنکه تعداد زیادی از یهودیان اردوگاه‌های کار اجباری پس از شکست آلمان نازی در اردوگاه‌ها از گرسنگی مردند. دلیل آن هم این بود که آلمان پس از شکست‌های هفته‌های آخر دست به عقب نشینی زد و یهودیان اسیر در اردوگاه‌ها را بدون سرپرست و نگهبان رها کرد. تعداد زیادی از اسیران یهودی هم تا رسیدن نیروها و سربازان متفقین در اردوگاه‌ها از گرسنگی مردند. فیلم‌هایی که از دفن اجساد با بولدوزر موجود است اکثرا متعلق به زمانی است که نیروهای متفقین (عمدتا آمریکایی) به اردوگاه‌ها رسیده‌اند و در حال دفن جنازه‌های مردگان هستند.
۲- البته بنده به شخصه شکی در اصل وقوع هولوکاست نداشته و ندارم. منتها ایرادم به ارتباط آن با قضیه فلسطین اشغالی و سوءاستفاده از آن جنایت برای توجیه جنایت در سرزمین‌های اشغالی است. قبلا در این مورد مفصل نوشته بودم: https://goo.gl/Y5Fyf7
۳- http://goo.gl/cCc0ok

، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment :, more...

نگاه انتقادی به صدا و سیمای ایران در مورد خریدهای نوروزی

، ۲۲ اسفند ۱۳۹۴

هیچوقت یادم نمیرود در هنگامه بحران شدید اقتصادی غرب، سرخط همیشگی اخبار صدا و سیما و تحلیل های روزنامه های حتی منتسب به اصولگرایان در ایران، در هنگام کریمس، این بود که مردم و خانواده ها در غرب به خاطر مشکلات اقتصادی شدید، نمیتوانند خرید مناسب یا زیاد داشته باشند و مثلا فلان درصد نسبت به سال قبل، خرید کریسمس مردم مغرب زمین کمتر شده است!

این مسئله وقتی هیجانی تر میشد که دو-سه ماه بعد از آن و درهنگامه نوروز خودمان، بخش های مهم خبری صدا و سیما بصورت افراطی و تعجب برانگیر، بهترین زمانهای خود را صرف گرفتن گزارش از شلوغی بازارها و مراکز خرید در سراسر ایران میکردند که ببینید مردم چقدر خرید میکنند. گزارش از پیر و جوان، زن و مرد، کودک و والدین و … همه شاد و خندان در حال خرید برای عید نوروز!

البته بعدا این مسئله برای من رمزگشایی شد! تفکر سرمایه داری و اقتصاد بازار به من و تو دیکته میکند که یکی از شاخصه های سلامت بازار و وضعیت اقتصادی جامعه، خرید تا خرخره(!)، بیش از حد نیاز(!)، همینجوری و دور همی(!)، چشم رو هم چشمی (البته این مخصوص ایران است بیشتر!)، در هنگام سال نو است. باید انقدر تقاضا و عطش خریدتان بالا باشد، تا سرمایه داران و تولیدی ها روی ماکزیمم منحنی های سود خود با بیشترین ظرفیت ممکن تولید کنند و … و همه اینها نشاندهنده پویایی اقتصاد شماست! و خوب از اینجا میتوان فهمید چرا صدا و سیمای ما و رزونامه های حتی منتسب به اصولگرایان در این زمین بازی میکنند!

اما اسلام چه میگوید؟ اوه ببخشید اصلا مگر اسلام هم در این زمینه ها حرفی دارد؟ یا شاید بهتر باشد اینگونه بگوییم: اصلا مگر اسلام هم حقی برای حرف زدن در این موارد دارد؟ یعنی تو (یوسف) میخواهی بگویی صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمیفهمد و نمیداند اسلام چیست و چه میگوید؟

خدا را صد هزار مرتبه شاکرم که در محیط خانواده و مدرسه ای بزرگ شدم که به من اموختند قدم از قدم برندارم مگر ببینم اسلام چه میگوید. مطمئنم همه شما خانواده هایی را میشناسید که شرایط اقتصادی ایشان بقدری خراب است که توانایی خرید شب عید ندارند. اگر نمیشناسید که کلاهتان پس معرکه است! صدا و سیما بصورت افراطی نمایشی تهوع آور از خریدهای شب عید را نشان میدهد و تهییج ملت برای خرید بیشتر و بیشتر و من دلم برای پدر و مادری میسوزد که فرزندانشان برنامه های مختلف صدا و سیما را میبینند که در همه آنها بچه ها در حال تعریف خریدهای شب عیدشان هستند، یا دست در دست والدین رفته اند خرید، این بچه ها بصورت ناخودآگاه انتظار دارند و درخواست میکنند از والدین که ما هم میخواهیم، و من دلم پیش آن پدر و مادر است، برای خجالتی که باید از فرزندانشان بکشند؛ و چه چیز بدتر برای حاکمیت اسلامی از آه و خجالت والدین از فرزندشان برای عدم امکان برآورده کردن درخواستی به این کوچکی!

صدا و سیمای ما نمیداند که با فرهنگ این مردم دارد چه میکند. البته بهتر است بگویم کلا نظام اسلامی نمیداند. از طرفی میخواهد ایشان همه اسلامی تربیت شوند و از طرف دیگر در زمین اقتصادی بازار آزاد و سرمایه داری بازی میکند. و جمع نقیضین چه شود!

این مسئله در مورد خریدهای قبل از شروع سال تحصیلی هم صدق میکند. هنوز یادم نرفته معلم اجتماعی سال اول راهنمایی ما روز اول کلاسش به ما چه گفت (میشود حدود ۲۰ سال پیش!). رسم بر این بود که معلم هر درس در جلسه اول به بچه ها میگفت که برای آن سال دفتر چند برگ بگیرند؛ ۴۰، ۶۰، یا ۱۰۰. معلم اجتماعی ما جلسه اول گفت هیچ کس حق خریدن دفتر جدید ندارد، بروید و از برگه های سفید باقیمانده از دفاتر سال قبلتان یک دفتر ۴۰ برگ درست کنید، برایش جلد هم درست کنید با چیزهایی که در خانه دارید! هنوز که هنوز است آن دفتر را دارم و عشق بازی که با آن دفتر میکنم مطمئنم با هیچ دفتر طرح سوپرمن و فوتبالیستها نمیکردم! فکر نمیکنم بچه های امروزی اصلا این چیزها را درک بکنند!

خدا را شاکرم در فرهنگی بزرگ شدم که سعی مان بر این بود تا لباس/کفش یا وسیله ای نخریم مگر آنکه واقعا به آن نیاز داشته باشیم و یا لباس/کفش قبلی دیگر قابل استفاده نمی بود. این نه برای فقر یا خساست (که الحمدلله وضع مالی و زندگی مان خیلی خوب بود)، بلکه از روی آموزه های اصیل اسلامی نشأت گرفته میشد. این اصل زمان نمیشناسد، یعنی چون دم نوروز است حتما باید یک دست لباس نو بخریم با اینکه چندین دست لباس داریم که فقط یکبار تا به حال پوشیده ایم! یا شروع سال تحصیلی جدید است و حتما باید کیف جدیدی بخریم با اینکه کیف قبلی مشکلی ندارد! و …

کاش جمهوری اسلامی میدانست با فرهنگ مردم دارد چه میکند! کاش حوزه های علمیه و آخوندهای ما … وللش، ما را چه به بزرگان!!!

 

Motahhari-Norouz

بعد نوشت:

– بعد از انتشار این مطلب در شبکه های مجازی بازخوردهای زیادی گرفتم که در وقت مناسب در مورد آنها خواهم نوشت اما یکی از مهمترین آنها این بود که چرا بر روی روزنامه های منسوب به اصولگرایان تاکید داشته ام!؟

و اما پاسخ: دلیل آنکه از اصلاح طلبان چیزی نگفتم، یک پیش فرض است (شاید غیرمنصفانه)، که قاعدتا اصولگرایان بیش از اصلاح طلبان به نقش داشتن اسلام در تمام شئون زندگی مسلمانان اعتقاد دارند!!

 

 

، ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی, اقتصادی, خاطره

Leave a Comment more...

گسست آراء، آبستن احمدی نژادی دوباره است

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴

شکست سنگین ۳۰ بر هیچ اصولگرایان در انتخابات تهران و پیروزی نسبی اصولگرایان در سایر نقاط کشور نگران کننده است. نه برای جبهه اصولگرایان بلکه برای ساختار سیاسی کل کشور. در انتخابات ۸۸ هم شاهد این گسست میان رای مردم تهران و سایر نقاط ایران (به غیر از استان سیستان و بلوچستان به جهت بافت سنی آن) بودیم.

امروز دیگر همه اهل سیاست متوجه شده اند مردم تهران نسبت به سایر نقاط کشور ساز دیگری می زنند و در دستگاه دیگری شور گرفته اند (به خوب یا غلط بودن افکار کاری ندارم). اما هر چه این شکاف که محصول تمرکزگرایی و رانت خواری ده ها ساله تهران است عمیق تر و بزرگ تر شود، زمینه بروز آشوب و تنش اجتماعی هم مهیاتر خواهد شد. اینجاست که باید گفت «اگر با نظام هم مشکل دارید و تنها ایران را دوست می دارید فکری برای معضل “تهران محوری” کشور بکنید».

در چنین بستری است که مردم سایر نقاط که عمدتا صدایشان جز در انتخابات شنیده نمی شود، اعتراض خود را در ظهور احمدی نژادی دیگر به گوش دولتمردان خواهند رساند و در مقابل، طبقه شترگاوپلنگی که گلوگاه های اقتصادی-سیاسی-اجتماعی تهران را قرق کرده اند و پرزور هم هستند تن به این خواسته نداده و مجدد آشوب به پا می کنند. اصلاح طلبان به خوبی آگاهند که اصولگرایان با ساختار فعلی (حتی با دوپینگ شورای نگهبان) نمی توانند بر آنها پیروز شوند. تنها چیزی که اصلاح طلبان را تا سرحد مرگ می ترساند و می دانند در مقابل آن ضربه فنی خواهند شد، احمدی نژادی دوم است.

پس به صلاح هم دو جبهه است که پیش از بازگشت «مردی که رفت»، فکری به حال این اوضاع بکنند.

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment :, more...

مهدی موسوی شاعر است؛ شعرهای بد دارد، شعرهای خوب هم دارد

، ۲۵ مهر ۱۳۹۴

دکتر مژگان عباسلو (+Mojgan Abbaslou)، همسرم، در ذیل مطلب «پنج نکته در مورد حکم مهدی موسوی و فاطمه اختصاری » که در گوگل پلاس نیز منتشر کرده بودم [https://plus.google.com/+توحیدعزیزی/posts/Pti2gCxiNmC]، نظری نگاشته اند که شایسته است به عنوان نقدی بر آن نوشته، در اینجا منتشر شود (تاکیدهای داخل متن از من است).


اول. دکتر مهدی موسوی، شاعر است! شعرهای بد دارد، شعرهای بسیار خوب هم دارد. دقت کنید که من نمی گویم شعرهای مستهجن به قول شما و دوستان ندارد! ایرج میرزا هم تا دلتان بخواهد بدتر از این شعرها دارد اما همان یک شعر “قلب مادر”ش کافی ست تا حتا رهبر شعری از او بخواند: مرگ برای ضعیف امر طبیعی ست… در این لینک:
https://www.youtube.com/watch?v=hudqjJ9Odzc

باز هم دقت داشته باشید که من اینها را نمی نویسم که بگویم مهدی موسوی نمی دانست چه می کند و نمی خواهم او را از برخی فعالیت های زیرزمینی و رو زمینی که سبب ساز چنین مجازاتهای سنگینی شده اند مبرا کنم. حرفم اینست که اگر می گوییم همه ی واقعیتها را بگوییم نه بخشی از آن را.

دو. خدمت آن دوستانی که مهدی موسوی را تنها به عنوان شاعر شعرهای “مستهجن” می شناسند عارضم که مهدی موسوی تیزهوشانی بود. دکترای داروسازی گرفت. همشهری من است یعنی کرجی ست و همان است که این بیتها را برای جانبازان دفاع مقدس سروده و برنده ی جایزه ی بهترین شعر دفاع مقدس هم شده! :

عقاب عاشق خانه بدون پر برگشت
غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت

رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

دوید مادر و در چشم های او نِگریست
-«سلام… » بعد درآن بازوان خسته گریست

که تشنه است کویری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد


نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!

پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود

یا این بیتها را:

سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر، بیشتر شده ام
سال تحویل زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام

سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها

بچه بودم… و غیر عیدی و عشق
بچه ها از جهان چه داشته اند؟!
در گوشم فرشته ها گفتند
لای قرآن «تو» را گذاشته اند!

سوم. زمانی که مهدی موسوی شعرهایش را داد شاهین نجفی بخواند شاهین نجفی هنوز دیوانه نشده بود! یا اگر شده بود عیان نبود و در ایران کسی نمی دانست این موجود بدبخت چه گذشته یا آینده ی تباهی دارد. سه شعری که از مهدی موسوی در آلبوم شاهین نجفی وجود داشت سه شعر با مضامین عاشقانه و اجتماعی بود که البته با بیانی تند زبان به اعتراض به برخی قوانین جامعه ی اسلامی و به طور خاص جمهوری اسلامی می گشود. برخی ابیات هم با تاختن به قید و بندهای مذهبی البته به خطوط قرمز نزدیک می شدند اما در کل، شعرها شعرهای مستهجن – اگر در تعریف این لغت همگی توافق داشته باشیم – نبودند. می خواهم بگویم مهدی موسوی می دانست چه می کند چون در ایران به کتابهایش اجازه ی انتشار ندادند و پر واضح است که به همان دلایل معلوم و ناگفتنی خواننده ای هم شعرهایش را نمی خواند اما مطمئنم نمی دانست شاهین نجفی چه موجود کریهی از آب در می آید چون نمی توانم باور کنم کسی که “تشنه ی نام محمد (ص)” بوده راضی شود به پرورده ی دامان او توهین کنند. چون مهدی موسوی همانی ست که سروده:

دنیای ما اگر چه گرفتار آمده ست
اما هنوز تشنه ی نام محمّد است

در انتهای نامه ی خیسم سلام بر –
نام بزرگوار و نجیب پیامبر

چهارم. غزل پست مدرن تعریف دارد! خیلی پیش از مهدی موسوی هم جرقه هایش زده شد در شعرهایی از محمدسعید میرزایی و خیلی شاعران دیگر که از هنجارشکنی های زبانی و ساختاری شروع کردند تا به هنجارشکنی های درست و غلط مفهومی و رسید تا هادی مهری خوانساری و مهدی موسوی که از حوصله ی این بحث خارج است و اگر دوستان اهل ادب دوست داشتند می شود در مجال گسترده ای با شاهد مثال درباره اش حرف زد. اما همینقدر بگویم که مهدی موسوی در غزل پست مدرن سالهای اخیر حرف اول را می زد.

پنجم. دکتر مهدی موسوی قربانی دو چیز شد:

کف و هورای طرفدارانی که مثل آنها دور و بر مسیح علینژاد و فاطمه شمس و… کم نیستند، آنها خوش اقبالند که خارج از ایرانند و بادکردنها سرشان را به باد نمی دهد و مهدی موسوی بد اقبال که به قول خودش :

نه می‌شود که در این اضطراب سر بکنم
نه می‌­شود که از این آب و خاک دل بِکَنم

نه شوق رفتن و نه انتظار برگشتن
خرابه‌ای‌ست به جا از غرورم و وطنم

و
تخطئه و “وا اسفاها بر غزل” گفتن های گروهی که شعر را ارث پدری خود می دانستند. مهدی موسوی قربانی نادیده گرفتنها و طعن زدنها و لجن مالی شدنهایش توسط مخالفان و جشنواره چی ها و دوستان و دشمنانش! در وزرات ارشاد و … خلاصه همه ی همین ماهایی شد که حالا نشستیم و داریم می گوییم خون این آدم حلال است و دست و پاها و زبانش را هم باید قطع کرد و فلان و بهمان – دارم می گردم ببینم خدای نکرده تشابهی میان داعش و خودمان پیدا می کنم یا نه! خوب یادم هست روزگاری را که مهدی موسوی در جشنواره ها شعرهای پست مدرن درست و درمان می خواند و مسخره و رانده می شد… برایش حرفها در می آوردند… تهمت ها می زدند… بنده ی خدا چقدر در وبلاگش می نوشت و می نوشت و از خودش و سبکش و غزل پست مدرن دفاع می کرد… بعدتر خسته شد و زد به سیم آخر. همان روزها که دوستان به کتاب “فرشته ها خودکشی کردند” او که خدا وکیلی جز چند شعر که می توانست به لطف دوستان ممیزی سانسور شود نکته ای نداشت، اجازه ی انتشار ندادند باید می دانستند این استعداد را به کدام سمت سوق می دهند. البته این به آن معنا نیست که مهدی موسوی در این سمت و سو گرفتن بی تقصیر باشد اما دارم فکر می کنم یک نسل اهل ادب چه طور می تواند با استعدادی برخاسته از دل خودش اینطور بی رحم باشد در حالیکه نسل قبل، با وجود کسانی مثل ساعد باقری، سید حسن حسینی، قیصر امین پور و سید ضیا شفیعی، سلمان هراتی را سلمان هراتی می سازد. نمی دانم می دانید که سلمان وقتی سبک شعرش را یافت و شعر می خواند مسخره می شد! چون شعرهایش خرق عادت بود، چون از “گاو مش حسن” می گفت… اما الحق دوستان خوبی داشت. اصحاب ثلاثه و باقی دوستانش حسابی هوای او را داشتند.

مخلص کلام، مهدی موسوی در آنچه کرده و بر او رفته بی تقصیر نیست. سوای ادبیات و شعر، فعالیت های دیگری در میان بوده مثل آن پارتی ها و … که ساده انگارانه است اگر بگویم نمی دانسته چه می کند! اما جرمی مثل نه سال حبس، برای چند پارتی و یک مشت عکس جرم سنگینی ست. خیلی ها را می شناسم که در همین فیس بوک عکسهای شرب خمرشان را به اشتراک می گذارند و کسی هم کاری به کارشان ندارد. این قبیل مجازاتها به نظرم جز وسعت گرفتن شکاف میان شاعرانی که خود را به غلط یا درست روشنفکر و آوانگارد و صف شکن می دانند و حکومت  نتیجه ای ندارد. راستش ذهنم الان در این نصفه شبی  یاری نمی کند که راهکاری ارائه کنم اما در این که این راهش نیست شکی ندارم. جای شاعر در زندان نیست! اگر بود به قول همین شما آقای دکتر عزیزی، ایرج میرزا و حتا به زعم من سعدی و حافظ و انوری و غیره ذلک صدها بار به جرم سرودن یا نسرودن! به اشد مجازات محکوم شده بودند. به قول شاعر خوب سینا علیمحمدی، کاش به حق همان نام شریفی که نه فقط آن روزهای این شاعر عصیانگر که همه ی دنیا تشنه ی نام اوست، راهی باشد که مهدی موسوی باز برگردد.

، ۲۵ مهر ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , , more...

پنج نکته در مورد حکم مهدی موسوی و فاطمه اختصاری  

، ۲۱ مهر ۱۳۹۴

نخست بگویم که احکام زندان درازمدت (1)مهدی موسوی و فاطمه اختصاری به زندان طولانی‌مدت و شلاق محکوم شدند برای جوانان، دل من را – که دیگر جزو جوانان نیستم و حسرت جوانی می‌خورم – بیشتر به درد می‌آورد. به خصوص اگر این حکم به خاطر جرم‌های نوشتاری و گفتاری باشد. تلخ است و آه برآورنده!

دوم نکته آنکه مثل تمامی دادگاه‌های ایران، اطلاع رسانی ضعیف قوه‌ی قضائیه باز هم محل سوء استفاده‌ی متهمان/مجرمان است. مگر چقدر هزینه دارد که قوه‌ی قضائیه پرتال جامعی بر پا کند و در مورد هر پرونده، دادخواست و دفاعیات و احکام صادر شده را در آنجا منتشر کند؟ به این ترتیب هر کسی می تواند این مطالب را مطالعه کند و بفهمد که متهمان – بر خلاف ادعای خودشان – آنچنان هم معصوم و بی‌گناه و سر به زیر نبوده اند. منع قانونی دارد؟ خب قوه قضائیه این منع‌های نامعقول را با ارایه‌ی لایحه به مجلس حل کند. دنیا، دنیای اطلاعات است و دادگاه نیز طبق قانون اساسی محرمانه نیست.

سوم آنکه نمی‌دانم چرا صدور این گونه احکام با خفقان خبرگزاری‌های داخلی / دولتی همراه است! یعنی خبررسانی احکام این چنینی اگر به سکوت برگزار شود، در دنیای کنونی، دیگر به گوش مردم نخواهد رسید؟!

چهارم آنکه اگر شعرهای مهدی موسوی را نخوانده اید و شاهین نجفی را هم گوش نکرده اید، لزومی ندارد روح و روان خود را بیالایید! فقط بدانید که مهدی موسوی زمانی گفته بود: «خبر خوب این روزها انتشار آلبوم خواننده ی محبوب «شاهین نجـفی» است. باعث خوشحالی و مسرّت است که لطف برادر عزیزم شامل من هم شده و سه شعر از من را در این آلبوم قرار داده است. از دور، دست همه آنهایی را که با همکاری در به وجود آوردن این آلبوم، بهترین لحظات این روزهایم را ساختند می‌بوسم و می‌گویم: متشکرم!» (2)محاکمه ۳ شاعر و مستندساز در دادگاه انقلاب به اتهام همکاری با خواننده مرتد

پنجم اینکه مهدی موسوی و فاطمه اختصاری حلقه‌ای را در بین اهالی علاقمند به شعر مستهجن (با نامگذاری خودشان: پست مدرن!) راه اندازی و مدیریت می‌کردند (با نام «ما شرّیم») و در شبکه‌های اجتماعی اشعاری که به وضوح تبلیغ بی بند و باری جنسی و انحرافات اخلاقی و البته حمایت از فتنه ۸۸ بود را منتشر می‌کردند. این حلقه در بیرون فضای مجازی هم فعال بود و جلسه (همان پارتی!) داشت. تصاویر میهمانی‌های مختلط خودشان را نیز در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کردند، که البته از نظر شخص من مشکلی نیست (یعنی به من چه!)، اما انسان عاقل باید محیط، جامعه، و قانون جایی را که در آن زندگی می‌کند بداند و اگر خلاف آن رفتار کرد، در مقابل عواقب کارش، موش مرده بازی در نیاورد.

پسنوشت: از نظر اعتقادی با این افراد نسبتی ندارم، اما به طور عجیبی دلم می‌خواهد که حکم آنها به طریقی از طرق تغییر کند یا تخفیف داده شود و اینها هم بروند در کنار همان شاهین نجفی ها. یا عمری را به توهین به مقدسات می‌گذرانند و خودشان می‌دانند با عاقبت خودشان، و یا اگر لیاقتی در اعماق فطرتشان باقی مانده باشد، خداوند راه هدایت را برای ایشان می‌گشاد. حضور این افراد در زندان جمهوری اسلامی ایران دردی را دوا نمی‌کند و فضای زندان را نیز آلوده می‌نماید. کاش تبعیدشان می‌کردند به جایی که آزادی بیان داشته باشند و اینقدر لجن و مستهجن بگویند تا یا خسته شوند یا پسا پست مدرن!

مراجع   [ + ]

، ۲۱ مهر ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی

۱ Comment more...

پاسخ به چند پرسش در مورد تحصن عمارلو (تحصن مقابل مجلس)

، ۱۴ مهر ۱۳۹۴

۱- تحصن عمارلو چگونه و چرا آغاز شد؟

در تاریخ دوشنبه ۶ مهر ۱۳۹۴، حجت‌الاسلام عمار عمارلو از طلاب استان قم به اتفاق همسر و فرزندانش در اعتراض به مفاد برجام و عدم لغو تحریم‌ها بر مبنای این توافق‌نامه‌، مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کرد. عمارلو در مورد دلیل این تحصن گفته است: «دلیل تحصن من و همسرم انتقاد به توافق هسته‌ای و برجام است. مستندات حاکی از آن است که لغو تحریمی صورت نخواهد گرفت و کنگره آمریکا به هیچ عنوان تحریم‌ها علیه ایران را لغو نخواهد کرد.»
www.entekhab.ir/fa/news/227851
www.mehrnews.com/news/2926541

۲- آیا تحصن عمارلو با مجوز وزارت کشور یا استانداری تهران برگزار شد؟

خیر

۳- آیا تحصن عمارلو قانونی بود؟

بله

۴- چرا اداعا می‌کنید تحصنی که بدون مجوز برگزار شده است، قانونی است؟

اصل بیست و هفتم قانون اساسی: تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
در تحصن عمارلو در مقابل مجلس شورای اسلامی، سلاحی حمل نشد و به مبانی اسلام خللی وارد نشد. مضافا اینکه تخریب اموال عمومی، زد و خورد با ماموران نیروی انتظامی و دیگر مردم، و اغتشاش نیز در این تحصن صورت نپذیرفت.

۵- به نظر شما اگر موافقان برجام نیز می خواستند تجمعی تشکیل دهند، با آنها همینطور برخورد میشد؟

موافقان برجام تا کنون حد اقل سه تجمع برگزار کرده اند: ۱- تجمع مقابل فرودگاه در بازگشت آقای ظریف از لوزان؛ ۲- جشن و پایکوبی خیابانی در مقابل وزارت امور خارجه؛ ۳- جشن و پایکوبی خیابانی در شمال شهر در هنگام پذیرش توافق هسته ای. در هیچکدام از این تجمعات، برخورد یا بازداشت تجمع کنندگان گزارش نشده است و دولت نیز نسبت به این تجمعات واکنش منفی نداشته است.

۶- آیا این گونه تحصن‌ها و تجمعات، موجب هرج و مرج و آنارشی در فرایندهای قانونی و قانوگذاری نمی‌شود؟

خیر. حق آزادی بیان و آزادی ابراز و وقایعی اینچنینی که موجب رسیدن صدای مردم عادی به گوش مسوولان و نمایندگان بشود، از نشانه‌های یک جامعه‌ی سرزنده است و در فرایندهای تصمیمگیری مسوولان نقش مثبتی خواهد داشت. چنین تجمعاتی دهه‌ها، بلکه صده‌هاست در ممالک صنعتی صورت می‌پذیرد و لزوما به آنارشی منجر نشده است.

۷- چه کسی به تجمع کنندگان چادر و غذا می‌داد؟

نمی‌دانم. اما نکته‌ی مهم این است که جای علت و معلول را در این قضایا گم نکنیم. یعنی انجام تحصن، مقدم بر نذر غذا و محل اسکان بوده است، نه موخر بر آن. این طور نبود که ابتدا غذا و محل اسکانی بر پا شود و سپس عده‌ای بر سر این سفره بنشینند.
این پرسش‌ها غالبا پرسش‌های شیطنت آمیزی است برای منحرف کردن ذهن مستمعان از خواسته‌های تجمع کنندگان.

۸- مهمترین انتقاد شما به معترضان جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، تجمع بدون مجوز بود. آیا در ماجرای تحصن عمارلو شما از یک تجمع بدون مجوز حمایت نمی‌کنید؟

خیر و خیر. اولا مهمترین انتقاد ما به وقایع پس از انتخابات سال ۸۸، فشار آنها برای تغییر نتایج صندوق‌ها از کف خیابان (اردوکشی خیابانی به تعبیر رهبر) بود، نه تجمع بدون مجوز. مقایسه‌ی اغتشاش‌های ۱۳۸۸، با تحصن عمارلو را قیاسی مع الفارق می‌دانم، از هر حیث که به آن نگاه کنیم. اما اگر نظر پرسشگر محترم این است که این دو واقعه قابل قیاس هستند، بگذارید نه فقط به تشابهات آنها (عملا فقط تشابه در نداشتن مجوز) بلکه به تفاوت‌های آنها هم نگاهی بندازیم:

۸- الف –

» هدف اعتراضات سال ۱۳۸۸ (حد اقل در ظاهر)، باطل شدن آرای انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد بود، از طریقی غیر از آنچه در قانونی اساسی آمده است (قانون اساسی فقطشورای نگهبان را قادر به ابطال نتایج انتخابات می‌داند).

» اما هدف تحصن عمارلو، درخواست از نمیاندگان برای رد برجام بود. فرایند رای‌گیری مجلس در مورد برجام یک فرایند قانونی است. متحصنین خواستار رد «قانون تصویب شده»ای نبودند، بلکه عدم تصویب آن را از نمایندگانشان تقاضا داشتند. هیچ درخواست غیرقانونی‌ای (مانند تغییر قوانین یا مسوولان نظام بر اثر فشار خیابانی) در تحصن وجود نداشت.

۸- ب –

» در اعتراضات سال ۱۳۸۸، سد معبر و اختلال در کار فروشگاه ها و دیگر کسبه، اخلال در شبکه‌ی حمل و نقل شهری، ضرب و شتم ماموران نیروی انتظامی و مردم رهگذر، آتش زدن اتوبوس‌ها و بانک‌ها رخ داد.

» در تحصن عمارلو، از اغتشاش‌های فوق خبری نبود.

۸ – ج –

» اعتراضات سال ۱۳۸۸ به سمت اخلال در زندگی مردم و درست کردن چالش در زندگی روزمره پیش می‌رفت. بوق زدن ماشین‌ها در یک ساعت مشخص، به برق زدن اتوها در یک ساعت معلوم، عربده کشی روی پشتبام‌ها در یک زمان تعیین شده و غیره و غیره.

» تحصن عمارلو صرفا به دعوت از مردم برای پیوستن به تحصن جلوی مجلس بسنده کرد. راهبرد (استراتژی) تحصن، اخلال در زندگی مردم دیگر، نبود.

۸- د – 

» اعتراضات سال ۱۳۸۸، پس از دستور صریح رهبر (به تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۸۸) بر پایان آن، تا ۸ ماه ادامه داشت.

» تحصن عمارلو پس از توصیه‌ی «منتسب» به «دفتر رهبری» (با دو واسطه) به سرعت خاتمه یافت، حتا در شرایطی که مطلوب تحصن (رد برجام) واصل نشده بود.

۹- تحصن چگونه پایان پذیرفت؟

آقای عمارلو اعلام کردند که فردی به نام سردار وحید از طرف دفتر رهبری به صورت تلفنی با ایشان تماس گرفته اند و به نقل قول از رهبر گفته اند که مسوولان صدای شما را شنیده اند و ادامه‌ی تحصن دیگر به صلاح نیست.  آقای عمارلو این مطلب را به متحصنین اعلام کرده، تحصن به پایان می‌رسد.  البته عده‌ای از متحصنین معتقد بوده اند که بر این نقل قول‌ها نمی‌شود استناد کرد و معلوم نیست که این نقل قول‌ها واقعا از شخص رهبر باشد؛ به هر حال تحصن مختومه اعلام شد.

 

photo_2015-09-30_16-59-12

، ۱۴ مهر ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment more...

چرا حتی حامیان جمهوری اسلامی که به غرب می آیند، در غرب ماندگار می شوند؟ (قسمت اول)

، ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

Ahmad Maleki

Ahmad Maleki

طرح مساله

خاطره ای از زمان های اخیر:
در جلسه تفسیر قرآن دانشگاه ام آی تی هستم. ارائه کننده وارد دوران میان سالی شده است و سال ها است که در آمریکا زندگی می کند. ایشان از حامیان پروپاقرص جمهوری اسلامی و آقای خمینی است. جلسه در مورد تفسیر سوره مومنون است و در مورد آیاتی است که به تعامل انبیا با جامعه می پردازد. ارائه کننده توضیح می دهد که انبیا در تعامل با جامعه و قدرتمندان جامعه خود را مامور به وظیفه می دانند و نه نتیجه. لذا طبق اصولی که دارند، از هوا و هوس جامعه پیروی نمی کنند و لذا رفتارشان با عرف سیاسی متداول فرق دارد. مثال می زند که آقای خمینی هم چون پیرو انبیا بود، همین سیره را داشت و همین رمز پیروزی انقلاب ایران بود و گرنه در همان دوران امثال شیخ محمود حلبی هم بودند که شب ۱۷ شهریور یک انگشتر به شاه فرستاد و روی آن یک نامه گذاشت که “یدالله فوق ایدیهم”. اما در مقابل در نظام های غربی، ساختار به گونه ای است که سیاستمداران از هوا و هوس جامعه پیروی می کنند. یعنی از طریق نظرسنجی، جهت گیری اکثریت جامعه را استخراج می کنند و از همین طریق طوری رفتار می کنند که خوشایند اکثریت مردم باشد تا بعدا رای بیاورند. مثال می زند که مثلا در آمریکا تا چند سال پیش چون طبق نظرسنجی ها اکثر مردم مخالف ازدواج همجنس بازان بودند، اکثر سیاستمداران حتی اگر موافق بودند، در ظاهر بروز نمی دادند. اما همین که مشخص شد حدود نیمی از مردم نظر مثبت دارند، در دستور کار قرار گرفت و در نهایت ازدواج همجنس بازان قانونی شد. ادامه می دهد که اشکال این رفتار این است که سیاستمداران پیرو هوا و هوس مردم می شوند که لزوما منطقی نیست و ممکن است کشور را به سمت تصمیم غیر منطقی ببرد که همین برای غرب بحران زا خواهد شد. اضافه می کند که این فقط حرف خودش نیست و حتی متفکرانی مثل ژان پل سارت این نکته را تایید کرده اند نظام سیاسی فعلی غرب، جامعه را به فروپاشی می کشد و همین حالا نشانه های فروپاشی غرب در حال دیده شدن است. حرفهای  جذابی می زند و در ظاهر همه حضار به دقت گوش می کنند. یکی می پرسد، چطور می شود به چنین وضعیتی دچار نشد. می گوید باید تحت ولایت خداوند قرار گرفت و اگر اکثریت مردم جامعه چنین خواسته ای داشته باشند، حتما خداوند برای آنها رهبری برمی انگیزد و اگر چنین نشود از لطف و رحمت خداوند به دور است. بعد به قول شهید چمران استناد می کند که چنین رهبری از خطاهای فوق بری است. مثال می زند که آقای خمینی نمونه چنین رهبری است.

با این که با همه سخنان او موافق نیستم اما حرف های جالبی می زند و فن بیان خوب هم دارد. اما همه اش ذهنم در حال کلنجار است که از او بپرسم، اگر جامعه آمریکا در حال فروپاشی است، چرا در آمریکا ماندگار شده و زندگی می کنی؟ مگر در ایران برای یک نیروی متخصص کار مناسبی پیدا نمی شود؟ تازه می توانی به نظامی که تحت ولایت خداوند است، کمک هم کنی. حتی از اساس از دینی که یک ایرانی به جامعه اش دارد بگذریم، کدام آدم عاقل جامعه خود را ول می کند و می رود جایی زندگی کند که نظامش در حال فروپاشی است؟ خیلی با خودم کلنجار می روم اما جرات نمی کنم بپرسم. بیشتر برای این که تا حدی در مورد یک انتخاب خصوصی است و جای پرسش نزد عموم نیست. بعد از جلسه هم فرصت نمی شوم صحبت کنیم.

شاید فکر کنید که افرادی شبیه مثال فوق معدود باشند. اما در غرب چنین افرادی کم نیستند. افرادی که حامی جمهوری اسلامی هستند و مذهبی هم هستند اما با وجود این که ساکن غرب هستند اما وقتی سر صحبت را باز می کنی از وضعیت خود در غرب به صورت خاص و وضعیت غرب به صورت کلی می نالند! جالب است در میهمانی هایی در ایران برایم پیش آمده است که فردی از این قشر برای بنده که سابقه زندگی بیشتر از او در غرب داشتم، توضیح می داد که چرا غرب بد است و سعی می کرد ثابت کند که وضعیت ایران بهتر است! یا موردی بود که خود سالیان سال است که ساکن غرب است اما بنده را برحذر می داشت از این که ساکن غرب شوم و توصیه می کرد سریع باز گردم ایران! یا اگر نکته مثبتی از غرب را ذکر می کردم، سعی می کرد توضیح دهد چرا اشتباه می کنم!

فکر می کنم قبول کنید که رفتار فوق پارادوکسیکال است. یعنی اگر غرب را جامعه در حال فروپاشی بدانیم، حتی تحصیل در آن بلاوجه است. به خصوص که اکنون دوره های تکمیلی خیلی خوب در ایران هم وجود دارد و به جرات می گویم دانشگاه های خوب ایران مثل شریف، از نظر علمی حتی در دوره تکمیلی در حد دانشگاه های متوسط آمریکا هستند (اما خوب معلوم است هارواد نیستند). کدام انسان عاقل قبول می کند که کشور خود را ول کند و برای تحصیل یا زندگی به یک کشور برود که در حال فروپاشی است؟ یا حتی اگر قبلش نمی دانسته، بعد از رفتن و مشاهده وضعیت، به کشور خود باز نگردد؟ یا به فرض، برای تحصیل رفته است، بعد اتمام تحصیل به ایران باز نگردد؟ اما قشری را می بینیم که ساکن غرب هستند و به ایران نمی خواهند بازگردند اما با این وجود شاکی از غرب هستند! وقتی هم با ایرانی های داخل کشور صحبت می کنند، سعی می کنند آنها را قانع کنند که غرب جای بدی است! باور کنید بسیاری از افراد متدین داخل ایران هم انتخاب زندگی در غرب را داشتند، ممکن بود به این وضعیت برسند. نشان آنجا که حتی داریم از طلابی که موسسه آقای مصباح یزدی جهت تحصیل در کانادا بورس کردند، به این وضعیت رسیدند. مثلا حجت الاسلام آقاطهرانی که گرین کارت هم داشت که نشان از قصد از زندگی طولانی مدت در غرب، در برهه ای از زندگی ایشان داشته است یا نمونه دیگر که بنده آشنایی شخصی دارم. یا برخی کارمندان جمهوری اسلامی که با خانواده عازم ماموریت های طولانی مدت می شوند و در نهایت اگر خودشان هم بازگردند، خانواده شان در غرب می ماند. یا هزارفامیل جمهوری اسلامی که با وجود مسئولیت داشتن و خوردن از توبره مردم ایران، آقازاده های متعدد ساکن غرب دارد.

در این پست بیشتر هدف طرح مساله بود. چون تعداد افراد مذهبی که به غرب می آیند، در سال های اخیر خیلی رشد داشته است. یعنی از ایرانی هایی که مثلا بیست سال است ساکن غرب هستند، بپرسید، تایید می کنند که تعداد مذهبی ها زیاد شده است و مثلا بیست سال قبل، تهیه گوشت حلال معضل بود. لذا موضوعی است که برای افراد بیشتر مبتلابه خواهد بود و خوب است حول آن بحث شود و شاید آمادگی بیشتر برای افراد ایجاد کند.

در آینده و در پست دیگری سعی می کنم، جمع بندی خود را از چرایی و علت چنین خروجی شرح دهم.

 


پ.ن.۱: بنده با افکار سارت آشنا نیستم و صحت نقل فوق در مورد شیخ محمود حلبی را هم نمی دانم و تنها نقل از فرد مذکور بود.
پ.ن.۲: ممکن است پرسش شود که خود تو مگر در مورد نکات منفی غرب نمی نویسی؟ در پاسخ باید بگویم صحیح است که بنده در مورد نکات منفی غرب بیشتر می نویسم، اما در مورد نکات مثبت هم می نویسم. در کنار این، بیشتر در مورد نکاتی می نویسم که کمتر به آن پرداخته شده است و نزد جامعه ایرانی نکات مثبت غرب بیشتر شرح داده شده است تا نکات منفی و لذا پرداخت به نکات منفی جهت آگاهی مخاطب اولویت دارد.
پ.ن.۳: ممکن است پرسش شود، تو خودت مصداقی از افراد فوق نیستی؟ در پاسخ باید بگویم بحث بنده اینجا طرح یک مساله شخصی نیست اما به فرض هم باشم، مگر کسی جز قشر فوق باشد، حق سخن گفتن در این موضوع را ندارد؟ اصلا شاید بخواهم بعد از طرح موضوع، استدلال کنم چرا رفتار فوق پارادوکسیکال نیست.
پ.ن.۴: چنان چه خود جز قشر فوق هستید یا با چنین افرادی آشنایی دارید و در این مورد بحث کرده اید، ممنون می شوم که در کامنت ها یا به صورت خصوصی چرایی رفتار پارادوکسیکال فوق را شرح دهید. سعی خواهد شد در پست بعدی استفاده شود. چون خود بنده هم در حال تامل و جمع آوری و جمع بندی اطلاعات هستم.

، ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , more...

بعد از اعلام توافق هسته‌ای چه کنیم؟

، ۲۲ تیر ۱۳۹۴

خب واضح است که تا وقتی توافق را نخوانده ایم و کارشناسان حقوق بین الملل، نظر کارشناسی روی آن ارایه نداده اند، هر اقدامی، یک کنش عجولانه و غیرمعقول است و لا جرم منتهی به پشیمانی و خسران.

اما یک سوال مهمتر این است که: بعد از اعلام توافق #هسته_ای چه نَـکنیم؟

به نظر حقیر، اولا عیش مردم را منغص نکنیم. مردم، با سطوح مختلف دانش و بیشن، حتا اگر ـ به زعم من و شما ـ به اشتباه، چند لحظه‌ای می‌خواهند شاد باشند و دست‌افشانی کنند و غم‌های روزگارشان را به فراموشی بسپرند، ما نباید عین آینه‌ی دق جلویشان ظاهر شویم و نق بزنیم.

ثانیا، پس از این توافق هسته‌ای – که ان شا الله به خیر اسلام و ایران منعقد خواهد شد، ایران کماکان نیازمند اتحاد ملی برای ساخت کشور و دفع فتنه‌های دوران #پساتحریم است. این اصل را از یاد نبریم که تفرقه، به ویژه دو قطبی‌های مردم ـ مردم و مردم ـ دولت، سرانجامی بسیار نامیمون برای جامعه دارد.

، ۲۲ تیر ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment : more...