Author Archive

«از دام اهریمن با یاد حق رستیم»

، ۰۲ آذر ۱۳۹۴

نوشته‌ی محمدرضا علوی


در میانه همه هیاهوها و بیانیه های احساسی و شمع روشن کردن ها و بمباران های کشنده و دهشتناک و سر بریدن های کریه و… نبایستی اصول را فراموش کرد. خوشحالی از اینکه روسیه رابطه اش با ما خوب بشود و امروز غرب در حرکتی موقتی کنار ما و در مقابل داعش بایستد نباید ما را غافل کند از این حقیقت که روسیه و غرب همان سگ زرد و شغال های بیست سال پیش هستند.

اشتباه می کنیم اگر اس-۳۰۰ را در ذوق زدگی سلاحی «دوست داشتنی» می نامیم و باز اشتباه می کنیم اگر خوشحالیم روزانه چند صد داعشی با بمب های فرانسه و روسیه پودر می شوند. جنایات داعش و خوارجی بودن آنها را منکر نیستم اما باید دقت کرد بزرگان هم عموم این بیچاره های بد عاقبت را «مسلمانان گمراه» و «فریب خورده» لقب داده اند.

در اوج تنفر و جنگی که علنا به ایران کشیده شده و عصاره های اخلاص و شهادت را یکی یکی از میان جوانان وطن گلچین می کند نبایستی فراموش کرد این ها که جلوی ما ایستاده اند (با همه سیاهی و زشتی شان) مسلمانند و آنها که از سر اجبار موقتا در کنارمان ایستاده اند کافر.

یادمان نرود مولا علی (ع) چه خون جگری خورد و چقدر تلاش کرد خوارج را برگرداند و وقتی تکلیف نبرد و قتال شد در تفاوت میان ایشان و معاویه و دار و دسته اش فرمود: لاَ تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی، فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ یعنی «پس از من با خوارج نجنگید، زیرا کسى که حق را بجوید و به خطا رود (یعنی خوارج)، مانند کسى نیست که خطا را بجوید و آنرا دریابد (یعنی معاویه و دار و دسته اش).

نباید از برجام ها زیاد ذوق زده شد. اگر غرب کافر امروز به روی ما می خندد و بخشی از جهان اسلام به خون ما تشنه شده است باید به حال اسلام و مسلمانان گریست. باید گریست و از این جهل به درگاه الهی شکایت برد که کار ما به جایی رسیده است که باید با همکاری روس و فرانسه کافر فساد داخلی مسلمین را اصلاح کنیم.

خاطره ای نقل شده است(1)shohadayeiran.com/fa/news/47750 از مرحوم سید علی اکبر ابوترابی که آن بزرگوار در طول اسارت وقتی از صلیب سرخ جهانی آمده بودند به این کفار از دست برادران به ظاهر مسلمان عراقی خود حاضر به شکایت نمی شود!

گاه نمی فهمیم و نمی بینیم این بدبخت هایی که دارند زیر بمباران روس و فرانسه پودر می شوند، این خانه ها که دارد ویران می شود، این ها می شد برادران ما باشند، آن خانه ها منزل صفا و دوستی ما می بود اگر جهل در میان مسلمانان تا بدین حد نمی رسید.

حواسمان باشد گول فلان موشک روسیه خائن یا فلان لبخند فرانسه ملعون یا فلان آغوش گرم آمریکای جنایتکار را نخوریم. شعار ما همان شعار و آرمانی است که امام (ره) ما را با آن زنده کرد (هر چند تذکر این مطلب این روزها مایه تمسخر باشد!).

گوش کنید: https://soundcloud.com/ali-h-radwan/3ehtugdnwpz5

 

مراجع   [ + ]

، ۰۲ آذر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , more...

اسلام غربی / اسلام داعشی

، ۲۷ آبان ۱۳۹۴

نوشته‌ی محمدرضا علوی


حوادث اخیر پاریس نه اولین حمله از این نوع بود و نه آخرین خواهد بود. فضای افکار عمومی غرب هم پس از این حوادث بیش از پیش بر علیه اسلام تحریک شده است. نظراتی که زیر اخبار مربوط به حوادث پاریس در سایت هایی مثل الجزیره یا سی.بی.سی یا آر.تی یا سایر سایت های خبری منتشر شده است نشان از تشدید افکار ضد اسلامی می دهد.

سوال به حق و به جایی که اکثر غیر مسلمانان غربی مطرح می کنند این است:
«تا کی باید سرمان را در برف فرو کنیم و به توجیهات روشنفکران مسلمانی چون طارق رمضان یا حمید دباشی گوش بدهیم؟ چطور می شود گفت اسلام با این اعمال و رفتار هیچ ارتباطی ندارد؟»

یک سال پیش نوشته بودم (1)داعش و طالبان: محصول منطقی اسلام آمریکایی www.ageofinheritors.com/?p=1901 اسلامی که یکی از دلایل گرایش به تفکر افراطی داعشی همین اسلام بی یال و دم و اشکمی است که طارق رمضان ها یا دباشی ها یا سید حسین نصرها پرچمدار و نماینده فکری است در غرب می باشند.

اما بعد یک سال و به وجود آمدن تحولات جدید مشاهده می کنیم غرب بیش از پیش در مواجهه با اسلام و مسلمانان سرگشته و حیران است. راه های زیر برای غربیان باز است:

۱- اعمال جنگ تمام عیار با اسلام و تمامی مسلمانان (چیزی شبیه جنگ های صلیبی): غرب توانایی چنین جسارتی را ندارد هر چند در عمق دلشان آرزوی ریشه کن کردن اسلام و مسلمانان را داشته باشند. دلیلش هم واضح است. گسترش و قدرت اسلام تا عمق کشورهای غربی از جهت عملیاتی چنین امری را مطلقا غیر ممکن کرده است.

۲- ادامه سیاست حمایت از اسلام آمریکایی در مقابل اسلام اصیل: به نظر می رسد متاسفانه غرب همچنان از روی ناچاری چنین سیاستی را دنبال کند. یعنی دفاع منافقانه و مزورانه از آن چیزی که ایشان «اسلام خوب و صلح طلب» می نامند (اسلام امثال طارق رمضان و سید حسین نصر) در مقابل «اسلام بد» (سایر قرائت ها از اسلام: از اسلام ناب محمدی (ص) امام خمینی گرفته تا اسلام داعشی).

۳- پذیرش حقیقت اسلام (قرائت شیعی امام خمینی (ره)) و گردن نهادن به صلحی همراه با احترام متقابل با پیروان این قرائت حقه.

این احتمال اگر چه ناممکن نیست اما در آینده نزدیک بسیار بعید می نماید زیرا پذیرفتن مشروعیت این قرائت از اسلام عواقب سنگینی برای غرب خواهد داشت: اولا ایشان بایستی از زورگویی و تهاجم به بلاد اسلامی دست بردارند و حداقل در عمل از توطئه علیه تشیع (با همکاری سلفی ها و داعشی ها) عقب نشینی کنند؛ ثانیا باید حق دفاع مشروع گروه هایی چون حزب الله لبنان را به رسمیت بشناسند؛ ثالثا بایستی از دخالت در امور اختلافی میان مسلمانان دست بردارند و اجازه دهند اختلافات داخلی مابین مسلمانان حل و فصل شود؛ رابعا بایستی سیاست چپاول منابع کشورهای اسلامی با حمایت از دیکتاتورهای منطقه ای را عوض کنند و اجازه دهند مردم مسلمان خودشان بر سرنوشت خویش حاکم شوند.

متاسفانه چون غرب سرسختانه و مستکبرانه همچنان خواهان اربابی بر جهان است و حتی در عمل هم نمی خواهد پایان دوران اربابی و استعمار را بپذیرد، ایشان چاره ای جز ادامه همان گزینه دوم را ندارند. آن را ادامه خواهند داد و با ادامه آن سیاست قدرت تفکر داعشی در قلب اروپا و آمریکا هم به همان میزان افزایش خواهد یافت. این بازی اینقدر ادامه پیدا خواهد کرد تا سرانجام شاید غرب از سر ناچاری به فکر گزینه سوم بیفتد.

مراجع   [ + ]

، ۲۷ آبان ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , more...

داعش و طالبان: محصول منطقی اسلام آمریکایی

، ۲۷ آبان ۱۳۹۴

نوشته‌ی محمدرضا علوی


بسم الله الرحمن الرحیم قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و الا انا عابدا ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد. لکم دینکم ولی دین

هم اسلام آمریکایی و هم اسلام وهابی/داعشی/طالبانی از منبعی واحد تغذیه می شوند هر چند در منظر تاریخ تحول مذاهب قرن ها از یکدیگر دور باشند و هر چند به ظاهر در مقاطعی رو در روی یکدیگر قرار گرفته باشند. و به همین دلیل است که (و به مصداق بیتِ “هر کسی کو دور ماند از اصل خویش// باز جوید روزگار وصل خویش”) در نهایت این دو نوع اسلام به یکدیگر دستِ دوستی و اتحاد داده و می دهند.

جناب آقای طارق رمضان بعد جنایات اخیر داعش در مصاحبه ای با شبکه الجزیره گفته است(1)Tariq Ramadan: ‘ISIL’s acts are un-Islamic http://bit.ly/1NCKUpS  که داعش اعمال و رفتارش کاملا ضد اسلامی است! (بماند که مصاحبه ایشان با شبکه ای که در طول چند سال اخیر بیشترین حمایت ها را از جریانات تکفیری کرده و بلندگوی رسمی آنها در نشر افکارشان بوده خود در غایت اعجاب به طنز می ماند، نکته ای که در این مجال به آن ورود نمی کنم.) و زیرکی در این میان پیدا نشد از جناب دکتر بپرسد: گیریم که ذهن و روح جوانان داعشی که زاده بلاد اسلامی هستند تحت تاثیر افکاری که شما تندروانه اش می خوانید منحرف شده باشد؛ با سیل جوانان مسلمان غربی که به داعش می پیوندند (و مستقیما تحت تعالیم امثال شما بوده اند) چه می کنید؟ از جنابشان سوال نشد جوانانی که از بدو تولد در نظام آموزشی غرب به آنها تساهل و تسامح خوراندید  و از تکثر گرایی دینی  انباشته شان کردید و از حقانیت و تساوی تمامی ادیان با ایشان سخن گفتید و بودا را برای ایشان مقابل محمد (ص) نشاندید و گاو پرستی را همانقدر برایشان مقدس جلوه دادید که خدا پرستی، چرا این ها باید به داعش بپیوندد؟

چند هفته ای است بنا به مصلحت ایجاد اتحاد بین مسلمین و رفع تهمت از شیعیان در نماز جمعه اهل سنت شرکت می کنم. و هر هفته بعد خطبه ها و در افشانی های خطبا تا چند ساعت افکار و اعصابم متفرق و متشنج است.  نکته اول همین امام عوض کردن ایشان است. اصلا مشخصم نشد آیا ضابطه و قانون و قاعده ای برای تعیین سخنران و امامت جماعت وجود ندارد جز توانایی قرائت عربی؟! جز توانایی خطابه گفتن؟ هر هفته یک نفر را می آورند و آن فرد هم از ظن خود یار جماعت می شود. هفته ای خطیب در ذم دنیا صحبت می کند و هفته بعد دیگری در مدح ورود به دنیا و هفته بعد دیگری افکار پریشان بودایی زده خود را با چاشنی چند آیه (که اول و آخرش را زده) به نام اسلام ناب به خورد دانشجویان می دهد. تو گویی “امامت” امری است بی قاعده و اصول. و همین را در حکومت های مرتجع منطقه می شود دید. در میان تمامی کشورهای عربی متاسفانه هیچ ساختارِ سیاسی با ثباتی وجود ندارد. قبیله گرایی عصر جهالت تا امروز امتداد یافته است و زور ملاک اول و آخر برای تسلط بر مردم است. کاری که پس از رحلت رسول اکرم (ص) اتفاق افتاد، همین بود: عودت به پیش از بعثت نبی (ص)؛ حاکم کردن عشیره گرایی بر شایسته سالاری؛ و بر همین اساس است که امامت (حتی در نماز جمعه) نیز امری است که مشروط می شود به رابطه و قدرت نه سواد و فقاهت و عدالت اخلاقی. و محصول چنین دین قومیتی ـ عربی‌ای، بلاشک یا اسلام آمریکایی است یا داعشی. وقتی خودم را جای مخاطبینِ جوان این خطابه های ملون و نفاق گونه و بی مغز می گذارم، تعجب نمی کنم از گریز ایشان از آغوش اسلام آمریکایی به اسلام داعشی.

خطیبِ جمعه گذشته جالب تر از خطبای پیشین بود. از صلح و دوستی میان همهی انسان ها صحبت می کرد. از اینکه اسلام نمی پسندد هیچ دو انسانی از هم نفرت داشته باشند و حدیث از پیامبر نقل می کرد که اگر دو نفر بیش از سی روز از یکدیگر کینه داشته باشند، خداوند ایشان را اهل بدعت قرار می دهد! و در این رابطه دوستی ایمان هیچ شرطیتی ندارد! وا عجبا! می خواستم یکی دو بار بلند شوم از حضرتش بپرسم این حدیث در مورد مسلمین است یا همه انسان ها؟ مثلا رابطه میان آن گاو پرستی که بچه مسلمان را می سوزاند و شمای به ظاهر مسلمان را هم شامل می شود؟ یا آن صهیونیستی که بمب بر سر زن و بچه مسلمان می ریزد؟ از این ها هم حق نداریم کینه داشته باشیم؟ ایشان را هم به غایتِ توان در آغوش محبت بگیریم به صرف اینکه در راه رفتن بر روی دو پا و قدرت تکلم با ما اشتراک دارند و طبیعی شناسان ما و ایشان را انسان می نامند؟ و جناب خطیب برای توجیه دینی سخنانِ خود برخی آیات جهاد را سر و ته زده تقدیم جماعت می کرد و با صوت حزین عربی برای دانشجویان مسلمان غربی (که از اسلام شاید فقط ظاهر نمازی بلدند و جهت درک بهتر اسلام به نماز جمعه می آیند) قرآن می خواند و تفسیر می کرد که بله ما همه (حتی دشمنان پیامبر) با هم مشترکیم! در چه چیز؟ در صدمه دیدن از مصیبت و مثال شاهدش هم آیه ۱۴۰ سوره آل عمران: ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله. و از این جمله نتیجه گرفت خدا می فرماید شما و دشمنان خدا هر دو سختی کشیدید و بلا کشیدید پس بیایید با هم دوست باشیم و همدیگر را اذیت نکنیم! و البته جناب خطیب که ظاهرا ادیان خوانده بود در آش شله قلمکارش هم انفعال گرایی بودایی را می ریخت و هم آیه از تورات نقل می کرد (به عبری!) و هم از انجیل. و در تمام مدت فکر می کردم ایشان من و سایرین را نادان حساب کرده یا قصد استحمارِ ما را دارد؟

هر بچه ای با اندک سوادِ قرآنی می تواند بگوید قرآن پر است از آیات جهاد و مبارزه. از تهییج مسلمین به مبارزه با کفار، از آیاتی که مسلمانان را به خاطر کم کاری و سهل انگاری در مبارزه با کفار تخطئه می کند. از آیاتی که مسلمانان را به دشمنی با دشمنان خدا و دوستی با دوستان خدا دعوت می کند. حقیقتِ تولی و تبری به این وضوح را اسلامِ آمریکایی بر نمی تابد و قصد تحریفِ آشکار آن را دارد ولی غافل است که کوبیدن بر این طبل تفریط، محصولش افراط و انفجار است: لا تری الجاهل الا مفرِطا او مفَرطا.

وقتی می گویم اسلام داعشی از بطن همین اسلام آمریکایی زاده می شود منظورم این است: جوانی سال ها پای منابر امثال این خطیب و جنابِ طارق رمضان و جنابِ سید حسین نصر می آموزد که جهادی که این همه قرآن بر آن تاکید کرده صرفا جهاد اکبر است و آن نیز در گوشه نشینی و تنها ذکر و فکرِ فردی خلاصه می شود. سال ها در مدارس غربی می آموزد اسلام واقعی خلاصه می شود در دادنِ مالیات سر وقت (البته به دول غربی) و در ایستادن پشت چراغ قرمز و کمک کردن به فقرا و خواندن قرآن و نماز. ولی هر ذی شعوری اگر قرآن بخواند و اندکی از شعورش استفاده کند می فهمد اسلام جهاد اصغر هم دارد. همه تلاش مفسران اسلامِ آمریکایی در توجیه و مخفی کردن بعد جهادی اسلام بی لاجرم بی اثر خواهد شد. و این تحول به مرور در وی ایجاد می شود و در آخر چون اسبی چموش افسار پاره می کند و برای یافتن اسلامی که کامل است سر به بیابانِ داعش (یا طالبان) می گذارد زیرا در دنیای فعلی تنها گروهی که همه اسلام را ارائه می دهد همین گروه است. تبلیغاتِ رسانه ها را کنار بگذارید، واقعیت این است که داعش برای مسلمانان چهره ای بسیار رئوف دارد. در کنار فعالیت های رزمی، کمک به فقرا و مبارزه با فساد و همه آن چیزی که این جوانِ تشنه در قرآن خوانده را امثال داعش به ظاهر اجرا می کنند.

خلاصه آنکه قرائت تحریفی-انحرافی امثال طارق رمضان (و جناب سید حسین نصر) از اسلام که در آن بسیاری ابعاد اجتماعی اسلام (مثل جهاد اصغر) نادیده انگاشته شده اند و یا با تاویل های عجیب از حقیقت معنای خود خارج شده اند نمی تواند عطشِ جوانِ غربی را سیراب کند. اتفاقا جوانِ مسلمان غربی به سوی داعش حریص تر است زیرا امیال دنیوی را تا نهایت آن دیده (و یا حتی چشیده!) و توابی است که جان بر کف شده. جوانِ مسلمان غربی راحت تر در دام ظاهر داعش می افتد زیرا بر خلاف برخی جوانانِ مسلمان کشورهای اسلامی تا آخرِ کوچه بن بستِ دنیا را رفته است و حباب بودنِ دنیا برایش عین الیقین شده است. این دسته توابین برای رسیدن به سرچشمه حقیقت بسیار حریص تر و بی باک تر از مسلمان زاده های عرب هستند.

برای پاسخ به این پرسش که چرا جوانانِ حقیقت جوی غربی به سوی اسلام حقیقی (اسلامی که امام آن را اسلام ناب محمدی (ص) نامید) جذب نمی شوند، به این نوشته ارجاع می دهم.(2)وقتی صدور انقلاب خمینی را متوقف کردیم «داعش» متولد شد http://j.mp/ISIL001

مراجع   [ + ]

1. Tariq Ramadan: ‘ISIL’s acts are un-Islamic http://bit.ly/1NCKUpS
2. وقتی صدور انقلاب خمینی را متوقف کردیم «داعش» متولد شد http://j.mp/ISIL001

، ۲۷ آبان ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , more...

جنگی که ذهن مذاکره کنندگان ایرانی را مشغول می‌کند

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴

متن ذیل ترجمه‌ی مقاله‌ی «The War that Haunts Iran’s Negotiators» به قلم رابین رایت منتشر شده در تاریخ 28 جون 2015 در نشریه‌ی نیویورکر است. مترجم متن یکی از خوانندگان صفحه‌ی گوگل پلاس اینجانب، توحید عزیزی، است که تمایلی به درج نامشان به عنوان مترجم، نداشتند.

 


 

Smoke billowing from the burning city of Abadan, Iran, in 1980, during Iran-Iraq war.

دودی که از شهر جنگ زده‌ی آبادان بلند می‌شود. سال 1980، جنگ ایران و عراق

دیپلماسی هسته‌ای تاریخی‌ای که در هتل مجلل کوبرگ شهر وین در حال انجام است، ریشه در جنگی سخت بین ایران و عراق دارد، جنگی که بیش از ربع قرن از پایان آن می گذرد. ایران متحمل بیش از صد و پنجاه هزار نفر کشته در سال های 1990 تا 1998 شد. این دوره زمانی در تهران، دفاع مقدس نامیده می‌شود. درمراحل پایانی جنگ، کمک‌های ایالات متحده به عراق، منجر به تصمیم ایران در پیگیری توانمندی هسته‌ای شد، همان برنامه‌ای که الان شش قدرت جهانی درباره محدود کردن آن به مذاکره نشسته اند.

به دهه‌ی هشتاد میلادی بازگردیم؛ سازمان‌های اطلاعاتی غربی تردید داشتند که آیا انقلاب هجده ماهه‌ی ایران، پس از تجاوز شگفت انگیز صدام حسین می‌تواند ولو برای چند هفته جان سالم به در ببرد. تهران به زحمت به دنبال بسیج کردن بقایای ارتش شاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه تأسیس و تقریبا همه و از هر سنی به عنوان نیروهای شبه نظامی داوطلب بود. در موزه‌ی دفاع مقدس تهران عکس‌هایی از کودکان سیزده ساله و مردان هشتاد ساله‌ای وجود دارد که برای حضور در جنگ ثبت نام کرده اند. (سه درصد از کشته شدگان [شهدای جنگ]، چهارده ساله یا کمتر بودند.)

بر خلاف تصور، جنگ هشت سال طول کشید. بسیاری از مقامات ارشد کنونی ایران، یا در این وحشتناک‌ترین ستیز خاورمیانه‌ی مدرن جنگیده اند یا در منصب‌های سیاسی کلیدی در حال تلاش برای پیشبرد کارهای کشور بوده اند.

در پایان جنگ، ایران نتوانست مانع عراقی‌ها شود، به خصوص پس از آن که ایالات متحده با همراهی فرانسه، مصر، اردن و دیگر فروشندگان اسلحه به عراق و متحدان قدیمی‌اش، شروع به پشتیبانی از صدام کردند. در سال 1988، برای آخرین آفند بزرگ عراقی‌ها، دولت ریگان ماه‌ها صرف مشاوره‌ی نظامی به بغداد کرد که چگونه شبه جزیره استراتژیکی فاو را پس بگیرد؛ جایی که مسیر آبی شط العرب [اَروَندرود] به خیلج فارس می‌ریزد. (در اصل جنگ بر سر این بود که کدام کشور کنترل شط را در اختیار داشته باشد.)

از نظر رسمی، ایالات متحده بی طرف بود. اما واشنگتن نمی‌خواست ایران پیروز جنگ باشد، لذا سازمان اطلاعاتی ایالات متحده تصاویر ماهواره‌ای موقعیت‌ ایرانی‌ها را همراه با پیشنهادات نظامی برای عراق فراهم می‌کرد. با راهنمایی آمریکا و دیگر قدرت‌های خارجی، عراقی‌ها یک ماکت از فاو را برای اجرای تمرین ساختند.

عراق همچنین با استفاده از سازمان اطلاعاتی آمریکا، بمب‌های شیمیایی را در فاو بر سر ایرانیان فرو ریخت. بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل، ثبت کرده اند که عراق استفاده از گاز خردل و عوامل اعصاب بین سال های 1983 و 1988 را گزارش کرده است. واشنگتن تصمیم گرفت که آن را نادیده بگیرد. در فاو هزاران ایرانی کشته شدند. سرنگ‌ها [ی پادزهر شیمیایی] در کنار اجساد رها شده بودند. یک منبع اطلاعاتی ایالات متحده به من می‌گفت نیروهای ایرانی تلاش کرده بودند به خودشان پادزهر تزریق کنند. نبرد تنها سی و شش ساعت به طول انجامید؛ این بزرگترین دستاورد عراق در طی بیش از هفت سال بود. چهار ماه بعد، زمانی که ایران با آتش بس موافقت کرد، جنگ به پایان رسید.

یک گزارش سازمان ملل بیان می‌کند که در یک دوره‌ی شش ساله، عراق حدود بیست هزار بمب شیمیایی بر سر ایرانیان رها کرد. همچنین بیش از پنجاه و چهار هزار گلوله توپ شیمیایی و بیست و هفت هزار راکت شیمیایی کوتاه برد شلیک کرد. در حدود دو سوم این‌ها در هجده ماه پایانی درگیری‌ها استفاده شده اند. در آن زمان، سازمان اطلاعاتی آمریکا تخمین زد که بر اثر استفاده‌ی عراق از عوامل اعصاب و گازهای سمی، ایران متحمل بیش از پنجاه هزار تلفات ـ کشته [شهید] و زخمی ـ شد. یک مقام ارشد دولت ریگان به من گفت که از نقش پنهانی ایالات متحده در فاو و در طی دوران پایانی جنگ، شرمسار است.

مقامات ایرانی به من گفتند حکومت دین سالاری مقابله شیمیایی با عراق را به بحث گذاشت اما، تصمیم به عدم مقابله گرفته شد. اما با آگاهی از این که بغداد برنامه‌ی سلاح‌های هسته ای دارد، ایران تصمیم گرفت که برنامه‌ی تحقیق و توسعه‌ی هسته‌ای را که توسط شاه شروع شده بود، از سر بگیرد. پس از جنگ، تهران تصمیم به ادامه‌ی آن گرفت. در سال 2013، وقتی که شش قدرت بزرگ جهانی ابتکار دیپلماتیک کنونی را شروع کردند، سازمان‌های اطلاعاتی غربی تخمین زدند که جمهوری اسلامی، توانایی ساخت بمب را در ظرف چند ماه دارد.

جنگ عراق هنوز ذهن ایران را مشغول کرده است و مواضع حکومت دین سالاری را در میز مذاکره شکل می‌دهد. بخشی از آن به خاطر ده ها هزار نفر است که به گزارش انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی هنوز به خاطر آثار سلاح‌های شیمیایی در حال مرگ هستند. سال‌ها پس از پایان جنگ، دکترهای ایرانی متوجه الگویی از بیماران شدند که شرایط ریوی، پوستی و قرنیه‌ای مزمن مرتبط با گاز خردل را گزارش می‌کردند. بیماری آن‌ها چیزی که امروزه به نام «در معرض دوزِ کم» شناخته می‌شود، تشخیص داده شد.

ماه گذشته، من به موزه صلح تهران رفتم. جایی که بزرگترین استفاده از تسلیحات شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول را روایت می‌کند. مدیر موزه به من گفت که تقریبا هر روز کلاس‌هایی از دانش آموزان و دانشجویان از موزه بازدید می‌کنند. یکی از راهنماهای موزه، اسد محمدی است که در سال 1986 به گاز شیمیایی آلوده شده است. او در حال حاضر دارای لوله‌های مصنوعی در مجاری تنفسی اش است تا بهتر نفس بکشد. او عکس‌هایی از روند عملش را در آورد تا به من نشان دهد.

در سال 2013، من با یکی از رزمندگان جنگ به نام احمد زنگی آبادی در آپارتمان کوچکش در تهران ملاقات کردم. او دیگر حرکت نداشت. ریه‌هایش در حال از کار افتادن بود. او به من گفت: «زندگی تبدیل به زندان شده است». او به صورت نشسته می‌خوابید چرا که دراز کشیدن و برخواستن برای ریه‌ها و قلبش حرکت سنگینی بود. او به کمک یک ماشین پر سر و صدا زنده مانده بود که دارو و هوا را به داخل بدن او پمپ می کرد. با این که دو قرنیه اش پیوندی است اما هنوز محدودیت دید داشت.

در بین نفس نفس زدن هایش، حمله هوایی عراقی‌ها به جنوب جزایر مجنون در سال 1985 (1364 ه‍.ش) را به یاد می‌آورد. در آن زمان او یک سرباز داوطلب نوزده ساله بود. او گفت: “بوی گاز رو یادم میاد، مخلوطی از بوی سیر و سبزیحات تازه، سبزیجات آبپز؛ دفعه دوم خیلی بوی خوبی می‌داد طوری که دوست داشتم نفس عمیق بکشم.” بوی تند سیر، سبزیجات و چمن تازه اصلاح شده نشانه‌های بارز گاز خردل هستند. در ظرف چند ساعت، پوستش تاول زد، چشمانش سوخت تا جایی که کور شد و به شدت حالت تهوع داشت و آنقدر بالا آورد که بیهوش شد. او چهل روز در کما بود.

نوامبر [مهر ماه] گذشته، ایمیلی از دکتر معالج زنگی آبادی دریافت کردم که می گفت او مرده است. دکترها و متخصصین به من گفتند که هم اکنون بیش از هفتاد هزار قربانی تسلیحات شیمیایی ثبت شده، مراقبت‌های پزشکی دریافت می‌کنند. در سال 2013، من از چندین بیمار در بخش ویژه‌ی قربانیان تسلیحات شیمیایی، در بیمارستان سابق آمریکا در تهران عیادت کردم. یکی از بیماران به من گفت: “یکی از آرزوهای من اینه که دوباره بتونم یک نفس عمیق بکشم.”

در بازدید اخیر من، ایران به شدت درگیر اخباری مبنی بر کشف اجساد 175 غواصان جنگ در عراق بود ـ سه دهه پس از اسیر شدن به دست نیروهای صدام حسین. بر طبق گزارش‌ها این مردها با دستان بسته زنده به گور شده بودند. تهران عکس‌هایی تکان دهنده از اجساد تفحص شده منتشر کرد. اجساد پوسیده و دست بسته ای که هنوز لباس غواصی به تن داشتند.

کشور بار دیگر به شدت در ماتم فرو رفت ـ حتی جوانانی که پس از پایان جنگ به دنیا آمده اند نیز شدیداً متأثر شده بودند. توئیتر پر شده بود از هشتک های #175 و #دست_بسته (#hand-tied). تصاویر خلق شده برای نشان دان وحدت به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شد، بیشتر این تصاویر شامل انواع مشت‌های گره کرده و بسته شده در آسمان بود. در اواسط ماه ژوئن صدها هزار نفر از مردم در تهران برای تشییع تابوت‌های در پرچم پیچیده‌ی غواصان جمع شدند.

محسن رضایی، کسی که در زمان جنگ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده برای جمعیت سخنرانی کرد: “این غواصان جزء شجاع‌ترین مردم ما بودند، آن‌ها جانشان را در راه استقلال کشورمان و پیروزی انقلابمان فدا کردند.” هنگامی که دیپلمات‌های کشور برای برگشت به وین جهت مذاکرات هسته ای آماده می‌شدند، او [رضایی] اظهار داشت: “دشمنان ایران در کل دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس به صدام کمک کردند.” به وضوح مشخص بود که او ایالات متحده را جزء آن‌ها به حساب آورد.

مشاهده‌ی این مطلب و نظرات خوانندگان در صفحه‌ی گوگل پلاس » 

 


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند / نوشته‌های مهمان، لزوما منعکس کننده‌ی نظر نویسندگان «عصر وارثین» نیست.

، ۱۲ تیر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

ما و نورمن- دوراهی نفی یا تایید هولوکاست

، ۰۱ دی ۱۳۹۳

نوشته‌ی علی محمدی


موضع نورمن فینکلستین در قبال هولوکاست، روشی است که از آن با عنوان “هولوکاست آری، اما چرا فلسطین؟”  نام می‌برم  که به عقیده‌ی اینجانب جبهه‌ی عدالت خواه و مبارزان ضد صهیونیست به جای کوبیدن بی فایده بر طبل انکار هولوکاست یا تشکیک در آن (که هم از جهت تاریخی  اشتباه است و هم مخالف عدالت و مرام اسلامی ماست) با تایید جنایات نژاد پرستانه اروپای مدرن در طول جنگ جهانی دوم و با استفاده از ادبیات ضد نژاد پرستی ذیل آن، علیه اقدامات نژاد پرستانه‌ی فعلی رژیم صهیونیستی اقامه‌ی داد کنند. این روش هم از جهت مبانی اخلاق اسلامی، هم از جهت تاریخی و هم وجهه بین المللی بهترین و شاید تنهاترین روشی است که می‌توان در مبارزه با ظلم صهیونیست‌ها بدان دست یازید.

روش غلطی که در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بر مبنای انکار یا زیر سوال بردن اصل واقعه‌ی هولوکاست شکل گرفت، علاوه بر نداشتن بنیه‌ی علمی ـ تاریخی، موجب شد وجهه‌ی عدالت خواهانه‌ی نظام جمهوری اسلامی به شدت تخریب شود. صهیونیست‌ها از این اشتباه حد اکثر سوء استفاده را کردند تا چهره‌ی پرچمدار احقاق حقوق مستضعفان عالم، یعنی ایران را، لجن مال کنند و باعث جدا شدن نظام جمهوری اسلامی از بدنه‌ی حرکت ضد صهیونیزم جهانی شدند. در نهایت آن اقدامات غیر محققانه دولت گذشته منجر به تفریطی شد که دامن‌گیر برخی موضعگیری‌های وزارت خارجه دولت یازدهم گشت. وزارت امور خارجه‌ی دولت یازدهم به زعم خود و برای «به دست آوردن دل یهودیان» و در راستای سیاست «تشنج زدایی» دست به اقداماتی زد که بد را بدتر کرد (از جمله ارسال پیام تبریک سال نوی یهودی و یا پخش صحبت های آقای ظریف در موضوع هسته ای با زیر نویس عبری).

Norman_Finkelstein

و اما مساله‌ی آقای فینکلستین و حضور ایشان در ایران

دعوت از آقای فینکلستین اگر چه نشان از گامی به جلو در رابطه با فهم روش عالمانه‌ی مبارزه با ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل داشت اما در عین حال پوشش خبری آن و نحوه‌ی مواجهه با ایشان، خود دارای تناقضات زیاد و ابهامات فراوانی بود. در زیر به دو تضاد اصلی در این زمینه اشاره می کنم:

اول: همان طور که سایت های خبری به درستی اشاره کردند، فینکلستین اساس حرکت و سخنرانی های خود را بر واقعیت تاریخی هولوکاست بنا نهاده است و از مدافعان سرسخت روش «هولوکاست آری اما چرا فلسطین؟» به شمار می رود (خوشبختانه کتاب صنعت هولوکاست ایشان به فارسی ترجمه و در ایران موجود است و علاقمندان برای آگاهی بیشتر از مواضع فینکلستین می‌توانند به این کتاب مراجعه نمایند). اولین سوالی که در مواجهه با اقبال و خوشحالی برخی سایت های وطنی از مواضع و سخنرانی‌های فینکلستین در ذهن شکل می‌گیرد این است که چطور فردی مانند او که با این صراحت هولوکاست را نه تنها تایید کرده بلکه آن را مبنای اصلی استدلال ضد صهیونیستی خود قرار داده است، در ایران اینچنین مورد استقبال افرادی چون آقای طالب زاده و حسن عباسی قرار می گیرد؟! چطور سایتی که هنوز هولوکاست را افسانه می داند دو سال پیش کتاب صنعت هولوکاست فینکلستین را که عینا تایید اصل هولوکاست است تبلیغ می‌کرده است؟!!! آیا این سایت ها و این افراد از اعتقاد آقای فینکلستین در مورد هولوکاست آگاهند؟ نمونه‌ی دیگر این تضاد و تناقض گویی را در برنامه راز می‌توان دید. حدود سه سال پیش در برنامه ای با حضور آقای محمد علی رامین با عنوان “صنعت هولوکاست”  آقای طالب زاده با همراهی آقای رامین (سردمدار و نظریه پرداز اصلی حرکت نفی هولوکاست در ایران) به تایید و تبلیغ سیاست خود در قبال نفی هولوکاست می‌پردازند و در تغییر موضعی عجیب و بعد از دعوت از آقای فینکلستین، این تیزر تبلیغاتی را برای ایشان رو نمایی می‌کند و خود آقای طالب زاده به عنوان مترجم و مجری همراه آقای فینکلستین در سخنرانی های زیادی حضور پیدا می کند. با همه‌ی احترامی که برای آقای طالب زاده و تلاش ایشان در جبهه‌ی انقلاب قایلم، باید از ایشان پرسید این تضاد را چگونه می‌توان جمع کرد؟

این افراد و سایت‌های انقلابی اگر به افکار آقای فینکلستین آگاهند، یا بایستی معترف باشند تمام آن شانتاژهای خبری پیشین ایشان در زیر سوال بردن هولوکاست اشتباه بوده است یا اگر هنوز بر آن اعتقاد پابرجا هستند، چاره ای ندارند جز اینکه از تبلیغ فینکلستین دست بردارند، زیرا همان طور که گفته شد وی اصل و اساس مبارزه با جنایات ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل را تجربه‌ی هولوکاست می داند. البته گزینه‌ی دیگری هم باقی می ماند و آن این است که برخی سایت‌ها و یا افراد در برخورد با فینکلستین منافقانه عمل کردند و در عین اعتقاد قبلی به باطل بودن تمامی ادعاها و بنیان‌های فکری فینکلستین، وی را تنها به عنوان ابزاری سیاسی و موقت در مقابل صهیونیزم به کار برده اند.

مخاطب غیر متخصص در مواجهه با این برخورد دوگانه (و متضاد) بزرگان فرهنگی، حق دارد دچار سرگیجه شود و بپرسد چطور می‌شود هولوکاست هم افسانه باشد و هم اساس مبارزه با صهیونیزم؟ چطور می شود یک روز از فینکلستینی استقبال و با او مصاحبه کرد که اصل دلیل مبارزه با سیاست‌های ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل را تجربه‌ی هولناک هولوکاست می‌داند و فردا روز هولوکاست را افسانه‌ای ساخته و پرداخته‌ی صهیونیست‌ها دانست؟

دوم: نکته‌ی بعدی که تعمدا یا از روی نادانی در مورد فینکلستین نادیده گرفته شده است اصرار و پافشاری او بر حق حفظ دولت ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل است. فینکلستین بارها و بارها صراحتا بر راه حل تشکیل دو دولت مستقل در سرزمین فلسطین پافشاری کرده است. در یکی از آخرین مصاحبه هایش با شبکه الجزیره وی دلیل مخالفتش با جنبش تحریم ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل (BDS) را به عدم ذکر نام ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل در سند این جنبش می‌داند. با وجود نزدیکی بسیار زیاد با ایده تحریم دولت غاصب صهیونیستی و همراهی او با جنبش های مبارزه طلبی چون حماس، جهاد اسلامی، یا حزب الله لبنان، فینکلستین از مدافعان سرسخت حق یهودیان برای داشتن دولتی مستقل (و البته در داخل مرزهای پیش از جنگ شش روزه‌ی 1967) محسوب می‌شود. آیا این موضعگیری وی به اطلاع سیل مشتاقان در ایران رسیده است؟

برای اینکه از دو نکته‌ی بالا سو برداشت نشود مجددا بر آزاد منشی و دفاعم از روش مبارزه آقای فینکلستین تاکید می‌کنم. ایشان (با وجود اینکه خود را صریحا بی‌دین (atheist) می‌داند) از آزادمردان روزگار ماست که بیش از بسیاری از ما برای احقاق حق مظلومین بها پرداخته است و از این جهت بسیاری از اعمال وی شایسته‌ی قدردانی است. و مجددا اتحاد و حمایت از کلیت حرکت ایشان در مبارزه با دولت غاصب صهیونسیتی را امری واجب برای حرکت های دانشجویی و غیر دولتی داخل ایران می دانم. اما در عین حال نمی توان نگرانی خود را از این امر پنهان داشت کهبه احتمال قریب به یقین اقبال افراط گونه به فینکلستین در ایران  همراه با عدم آگاهی و شفافیت لازم صورت گرفته باشد. نفس دعوت از ایشان به ایران و مصاحبه با او و حضورش در تلویزیون امری بسیار پسندیده و به جا بود. اما این نباید ما را از اختلافات مبنایی که در برخی مسائل با او داریم غافل کند.

​به صورت خاص در دو مورد فوق الذکر (هولوکاست و دولت اسرائیل) ما بایستی مرزهایمان با ایشان را روشن کنیم. اگر قرار است روش ایشان («هولوکاست آری اما چرا فلسطین؟»)​ را به کار گیریم (که به نظر بنده تنها راه عاقلانه‌ی موجود است) بایستی سیاست غلط نفی یا زیر سوال بردن بدون وجه هولوکاست را اصلاح نماییم. در مورد راه حل «دو دولت» هم می‌توانستیم در زمان حضور ایشان در ایران با حفظ اصول مبارزه (نقطه مشترک) در مورد این نقطه اختلاف هم به بحث و گفتگو بنشینیم. به نظر می رسد که راه حل «دو دولت» با توجه به جنایات رژیم صهیونیستی و حوادث تاریخی در نظر اکثر صلح طلبان ایده‌ای رو به اضمحلال و دست نایافتنی است و در مقابل روش معقول و انسانی پیشنهادی جمهوری اسلامی (تشکیل یک دولت با همه پرسی ساکنان بومی) به مرور در حال جا افتادن است. در این مورد به نظر می‌رسد که تایید آقای فینکلستین بر راه حل «دو دولت» از منظر ما بی‌جا بوده و عقلا و عملا غیر قابل وصول است. این اختلاف دیدگاه می‌توانست و می‌بایست به صورتی شفاف و با حفظ هدف مشترک در زمان حضور ایشان در ایران مورد موشکافی واقع می‌شد و مورد سوال قرار می‌گرفت تا از وی تصویری خیالی در ذهن بدنه‌ی حرکت عدالتخواهی و ظلم ستیزی، شکل نگیرد.

مخلص کلام آنکه جبهه‌ی عدالتخواه و بدنه‌ی دانشجویی داخل کشور بایستی در مواجهه با فعالین خارج از کشور به صورتی هوشیارانه‌تر عمل کنند. اگر ما در تعریف روابطمان با دیگران با چشمانی باز و با آگاهی کامل از نقاط اشتراک و اختلافمان گام برداریم، مسلما می‌توانیم از بروز بسیاری شوک‌های بعدی که محصول مواجه شدن با برخی وجوه نادیده طرف مقابل است، جلوگیری کنیم. پس چه خوب است پیش از دوستی صمیمانه آنچنانی و در آغوش کشیدن نورمن، خطوط افتراق و جدایی مان با وی را به خوبی بدانیم تا مانند تجربه های تلخ گذشته از دوستی افراطی به تخاصم تفریط گونه دچار نشویم.


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند.
نوشته‌های مهمان، لزوما منعکس کننده‌ی نظر نویسندگان «عصر وارثین» نیست.

، ۰۱ دی ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

۲ Comments :, , , more...

وقتی حتا طالبان افغانستان و القاعده نیز جنایت طالبان پاکستان را محکوم می‌کنند!

، ۳۰ آذر ۱۳۹۳

نوشته‌ی روح‌الله ر. و توحید عزیزی


حدود پنج روز قبل، چند عضو طالبان پاکستان وارد مدرسه ای در شهر پیشاور شدند که در آن فرزندان نظامیان پاکستان تحصیل می کردند. با مسلسل و مواد منجره بیش از ١٠٠ کودک را کشتند. بیش از ٣٠ نفر از پرسنل مدرسه نیز در این حادثه جان دادند. این قتل عام در تاریخ معاصر پاکستان بی نظیر بوده است.

طالبان پاکستان ضمن قبول مسوولیت این اقدام اعلام کرده که این پاسخی به کشتن زنان و کودکان مناطق قبایلی توسط ارتش خلال عملیات ماه ژوئن امسال بوده است تا ارتشی‌ها نیز دردی را که آنها چشیدند، بچشند.

از روزی که این خبر بر روی تلکس آمد، چندین مطلب در مورد این حمله را مطالعه کردم که جمعا سه تحلیل را در مورد حمله‌ی وحشیانه‌ی طالبان به مدرسه ذکر می کنند:
» نخست همانی است که خود طالبان هم اعلام کرده که این یک اقدام تلافی جویانه بوده است.
» دوم، تلاشی برای نشان دادن بقای طالبان پاکستان علی رغم حملات سنگین ارتش به به مواضع آنها در مناطق قبایلی سوات، وزیرستان جنوبی، و خیبرپشتون.
» سوم، دینامیک‌های موجود در داخل طالبان. طبق این نظر گفته می شود که وقتی در میان گروه‌ها اختلاف رخ می‌دهد، می بایست منتظر اقدامات افراطی باشیم چرا که یک طیف می‌خواهد قدرت عملیاتی خویش را بر گروه‌های دیگر از طریق چنین اقداماتی نشان دهد و خود را به عنوان عامل موثرتر بر دیگران تحمیل کند.

(صرف نظر از این تحلیل‌ها، یک بار دیگر باید اندیشید که اگر به جای یک حکومت وابسته‌ی فاسد در پاکستان، یک دولت قدرتمند و مبتنی بر موازین اسلامی در آنجا حاکم بود، هیچ گاه چنین جریاناتی در آن یافت می شدند که بخواهند اینطور وحشیانه جان بیش از ١٠٠ کودک را بگیرند؟)

نکته‌ی جالب توجه این است که طالبان افغانستان این حمله را محکوم کرده است. امارت اسلامی افغانستان (که نام رسمی طالبان افغانستان است) اظهار داشته کشتن عمدی کودکان زنان و مردم بی‌گناه برخلاف اصول اسلام بوده و هر دولت یا گروه اسلامی‌ای باید این مبنا را مد نظر داشته باشد.
http://www.dawn.com/news/1151407/afghan-taliban-condemn-peshawar-school-attack

طالبان

این البته اولین باری نیست که طالبان افغانستان چنین اقداماتی را محکوم کرده است. ملا محمد عمر بارها و بارها نسبت به ممنوعیت کشتن افراد بیگناه و حملات به بیمارستان ها، مدارس و مدارس علوم دینی اظهار نظر کرده و کسانی را که دست به چنین اقداماتی می زنند، خارج از اسلام معرفی کرده است. برای نمونه این خبر را که مربوط به سال 2011 است، مشاهده فرمایید:
http://www.pakistantoday.com.pk/2011/03/29/comment/editors-mail/mullah-omar-disowns-ttp

القاعده نیز این اقدام طالبان پاکستان را محکوم کرده است:
http://www.longwarjournal.org/archives/2014/12/al_qaeda_condemns_at.php

، ۳۰ آذر ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , more...

همه حقیقت حماس را به مردم بگویید

، ۰۲ مرداد ۱۳۹۳

نوشته‌ی نوید سلطان زاده


یکی از بزرگ ترین اشتباه‌های رسانه‌های حزب اللهی تجاهل و یا نادیده گرفتن همه ابعاد و وجوه گروه ها و افراد در عرصه های سیاسی/اجتماعی است. این دسته از روزنامه نگاران و صاحبان رسانه‌های جمعی، تعمدا و یا از روی جهل دست به حذف برخی دیدگاه‌های سیاسی و یا مذهبی افراد زده و تنها آن بخشی را به مخاطب معرفی می‌نمایند که برای ایشان پسندیده است. و سایر مواضع (بعضا مشکلزای آن فرد یا گروه) را از مخاطبین خود مخفی می‌نمایند تا به اهداف خود در ترغیب مخاطب به حمایت از آن فرد یا گروه دست یابند. شاید به نظر بیاید این روش در کوتاه مدت به نفع جریان حزب الله است، اما در نهایت این پرده پوشی‌ها راه به جایی نبرده و با آشکار شدن وجوه پنهان حقیقت، مخاطب ـ که پیشتر با چهره‌ای روتوش شده از فرد یا گروه مذکور آشنا شده بوده ـ دچار بهت و سردرگمی می شود و در نتیجه هم اعتماد خود را به رسانه‌ی مزبور از دست می‌دهد و هم نمی‌تواند موضعی متعادل در مقابل آن جریان یا فرد با تمامی صفات و خصوصیات و اهدافش اتخاذ کند.

فجایع اخیر جنگ غزه و حمله‌ی مجدد رژیم نژاد پرست صهیونیستی به مردم بی دفاع آن منطقه بار دیگر ما را در مقابل سوال‌های «چرایی» و «چگونگی» حمایت از مظلومان فلسطینی قرار داده است. اما این بار پاسخ به این سوال به راحتی سال‌های گذشته نیست. دلیل آن هم واضح است: حمایت علنی برخی رهبران حماس از گروه های ضد دولتی/ضد شیعی در سوریه که در نهایت منتهی به قطع ارتباط ایشان با جمهوری اسلامی شد. اما گروه حماس خیلی زود متوجه شد با ریسمان پوسیده‌ی ترکیه و قطر به چاهی رفته است که مقنّیان آن پیش و بیش از منافع جهان اسلام به فکر گسترش سلطه‌ی خود در منطقه هستند ـ حتی به قیمت خون صدها هزار مسلمان. بررسی چرایی این اقدام گروه حماس (و برخی دیگر از گروه‌های فلسطینی) مطلوب این نوشتار نیست. سوال این است که چرا بدنه جامعه‌ی حزب الله ایران در مقابل اقدام حماس در یکی دو سال گذشته دچار بهت ناباورانه‌ای شد و چرا امروز عده ای با توجه به آنچه پیش آمده در حمایت خود از مظلومان فلسطینی دچار تردید و دو دلی شده اند؟ نویسنده مدعی است هم آن تحیر و هم این تردید نتیجه‌ی عدم شناخت کامل و همه جانبه ما از گروه‌هایی مثل حماس و ایدئولوژی فکری ایشان است. و در این عدم شناخت صحیح یکی از مقصران اصلی رسانه های حزب اللهی هستند که سال‌ها حقیقت فکری این قبیل گروه‌ها را به صورت کامل و روشن برای مخاطبان خود آشکار نکرده اند، تا آنجا که اکثریت بدنه‌ی حزب اللهی داخل ایران همچنان دیدگاهی متوهمانه و خود ساخته‌ای از گروه‌های مبارز فلسطینی در ذهن دارند. تصویری که اگر امروز اصلاح نشود، پس از گذشت این جنگ، دوباره در آینده‌ی نزدیک آسیب جبران ناپذیری بر سیاست اصولی دفاع از آرمان فلسطین (به صورت خاص) و آرمان دفاع از مظلومان و مستضعفان عالم (به طور عام) وارد خواهد کرد.

فهم ما از شرایط منطقه و بازیگران آن بایستی بر اساس حقیقت باشد نه پندار یا آرزو. افسران جوان جنگ نرم ما برای مبارزه در میدان جهاد دنیای رسانه‌ها باید تصویری حقیقی (هر چند تلخ و بر خلاف آرزوها و آرمان‌هایشان) از افکار گروه‌هایی چون حماس داشته باشند. شاید برای جوان‌ترها یادآوری ماجرای یاسر عرفات و تاریخچه‌ی ارتباط وی با انقلاب اسلامی درس خوبی باشد برای آسیب شناسی نحوه‌ی تعامل ما با گروه‌های فلسطینی. و از این روست که نویسنده تاکید دارد برای جلوگیری از سرخوردگی‌های آینده باید با شناخت کامل و علم به اختلافات اعتقادی و عقیدتی دست دوستی یا حمایت به سوی این گروه ها دراز کرد تا بعدا مایه‌ی خسران نباشد.

آنچه از سوی سران گروه حماس در دو سال در خیانت به متحدان و حامیان سابقشان بروز کرد ابدا برای آشنایان با تفکرات این گروه و سابقه تشکیلاتی آن تعجب آور نبود. پس از شروع موج مخالفت‌های مدنی در سوریه که متاسفانه با دخالت برخی کشورهای عربی و ترکیه به سرعت به جنگ مسلحانه تبدیل شد، افکار عمومی ایران در اوج دل نگرانی‌ها شاهد فاجعه‌ای دیگر در سرزمین‌های اشغالی بود. سازمان‌های فلسطینی چون حماس که سال‌ها تحت حمایت جمهوری اسلامی ایران توانسته بودند مقاومت خود را ادامه دهند، در تصمیمی غلط به حامی سال‌های گذشته‌ی خود یعنی ایران و سوریه پشت کردند و با وعده‌ی دلارهای نفتی قطر و عربستان حمایت صریح خود از گروه‌های مسلح ضد بشار اسد را اعلام نمودند. البته بعد گذشت کمتر از دو سال و آشکار شدن سیاست‌های مذبذبانه و منافقانه ترکیه و سایر کشورهای عربی در حمایت از جریان مقاومت، اخیرا شاهد بودیم خالد مشعل (پیش از شروع درگیری های اخیر) در نامه‌ای خطاب به رئیس جمهور ایران از وی درخواست کمک کرده بود. و هنگامی که بدنه جامعه مذهبی ایران چنین رفتار عجیبی را از گروهی مثل حماس می‌بیند و در مقابل جنایت‌های بی‌شرمانه گروهک‌هایی چون داعش علیه شیعیان را مشاهده می کند، بی‌جهت نیست اگر از خود بپرسد ما در این سال‌ها از چه گروه و تفکری حمایت می‌کردیم و چرا برای آن چنین بهای سنگینی می پرداختیم؟

حماس به عنوان شاخه‌ای از اخوان المسلمین مصر از لحاظ تفکرات مذهبی و سیاسی همانقدر به ایران نزدیک است که فردی چون محمد مرسی به ایران نزدیک بود. بدنه‌ی حزب اللهی ما همان قدر از ذوق زدگی شتابزده پیروزی مرسی در انتخابات مصر لطمه خورد که از توهم پیمان ابدی گروهی مثل حماس با ایران. و همه این‌ها محصول تصویرسازی غیر واقعی از مبانی فکری ـ مذهبی ـ سیاسی گروه‌هایی چون اخوان المسلمین است. واقعیت جهان کنونی اسلام این است که در اثر کم کاری ما و فعالیت بسیار شدید گروه‌های تکفیری و ضد شیعی، بدنه جامعه‌ی سیاسی اهل سنت دیدگاهی به شدت منفی نسبت به ایران و در مجموع شیعیان دارد. این دیدگاه ضد شیعی پس از حوادث اخیر سوریه تشدید شد و تنها یکی از نتایج آن گسست میان ایران و گروه حماس بود.

بر خلاف ما که اتحاد و حمایت خود از جریان مقاومت مردم فلسطین را در درجه اول یک واجب شرعی و کمک به مسلمانان می دانیم، تفکر غالب اخوانی اتحاد با شیعیان را یک تاکتیک موقت برای غلبه بر دشمن مشترک می‌دانند نه اتحادی مذهبی. بر همین اساس اگر روزی جایگزین بهتری (یعنی سنی) برای این اتحاد پیدا شود، به سرعت اتحاد و ارتباط خود با شیعیان را قطع خواهند کرد. چه تلخ است گفتن این کلام (اما نویسنده آن را واقعیت فعلی جهان اسلام می داند) که امروزه در میان اکثریت فعالین مذهبی اهل سنت، شیعیان اصولا در جرگه مسلمانان دسته بندی نمی شوند! و این تفکر نه تنها در میان بدنه عوام اهل سنت، بلکه در میان رهبران ایشان (در راس ایشان جریان اخوان المسلمین) رواج دارد. اگر روزی گروهی مثل حماس متحدی از اهل سنت (مثل ترکیه یا قطر) پیدا کند، در چشم بر هم زدنی تمام آنچه ایران شیعی در طی این چند دهه در حمایت از ایشان انجام داده است را فراموش خواهد کرد و به جرگه مسلمانان واقعی(!) خواهد پیوست ـ چیزی که به عینه دیدیم و پیش آمد. متاسفانه ما این واقعیت تلخ را ندیدیم یا نخواستیم ببینیم و برخی رسانه ها هنوز هم  ـ البته با نیت خیر کمک به فلسطین مظلوم ـ سعی در انکار این واقعیت دارند.

و اما وظیفه ما چیست؟ آیا بایستی دست از حمایت مظلوم برداریم؟ آیا بی انصافی و تعصب و جهالت رهبران حماس را باید با عدم حمایت پاسخ بدهیم و در مقابل خون زنان و کودکان فلسطینی سکوت کنیم؟

جواب بی شک منفی است. ما محبان آن امامی هستیم که حتی ظلم به زنی یهودی که تحت الحمایه دولت اسلامی است را نمی پذیرد. ما مدعیان پیروی امامی هستیم که شب هنگام برای غیر شیعیان و منکران مقام ولایت خود به کوچه‌های ایشان سرکشی می‌کرد و با دست مبارک خود نان در دامن منکران می گذاشت! ما پیرو خانواده‌ای هستیم که به ما آموختند کمک به دیگران را نه برای تشکر و ابراز لطف ایشان بلکه صرفا برای رضای خدا باید انجام داد. ما پیرو شهیدی هستیم که به سپاهیان دشمن آب نوشاند هر چند می‌دانست ایشان چند روز دیگر آب را از کودک خردسال او دریغ خواهند کرد. و ما باید این را به جوانان خود بیاموزیم.

لب و خلاصه آنچه نویسنده قصد دارد بگوید این است که انگیزه حمایت ما از فلسطین و مظلومان عالم انگیزه ای صرفا وظیفه محور است و ما تنها برای رضایت خالق هستی چنین می کنیم نه با چشم داشتی به آینده کمک ایشان و یا تشکر مظلومان. ما نباید حمایت خود از فلسطین و گروه های داخل آن را مسئله‌ای استراتژیک معرفی کنیم.

اگر حمایت ما از گروه هایی مثل حماس و جهاد اسلامی صرفا برای این بود که ایشان سپر بلای ما در مقابل رژیم صهیونیستی بشوند و اتحاد ما با ایشان صرفا مبنایی نظامی ـ استراتژیک داشت، چه تفاوتی میان ما و اردوغان باقی می‌ماند؟ چه تفاوتی ما را از پادشاه وهابی سعودی جدا می‌کرد؟ چه چیزی ما را شایسته‌ی لقب «شیعه» می‌نمود؟

کاش رسانه‌های حزب اللهی همه واقعیت افکار و دیدگاه‌های گروه‌هایی چون حماس را برای جوانان حزب اللهی بیان کنند. کاش به ایشان بگویند همین گروه فلسطینی که امروز برای حمایت از او طعم تلخ تحریم و فشار خارجی را تحمل می‌کنی شاید فردا روز جاهلانه تیغ بر گلوی برادر شیعه‌ی تو بگذارد. بگذارید جوان حزب اللهی ما بفهمد و بداند در دنیای کفر که هیچ، در دنیای اسلام هم مانند مولایش غریب و تنها است. بگذارید جوان ما دچار توهم نشود و تصور نکند آن کسی که حقانیت ولایت امیر المومنین (علیه السلام) را انکار می‌کند می‌تواند همچون سربازان شیعه حزب الله لبنان محرم اسرار ما باشد. بگذارید جوان ما با دیدی باز و افقی گشوده و اندیشه ای عمیق و فهمی دقیق بداند امروز از مظلومی دفاع می کند که شاید فردا نمکدان بشکند. بگذارید و اجازه بدهید ما هم چون آن خانه‌ی کوچک کنار مسجد النبی حداقل در حد خودمان این جملات را تمرین کنیم:

إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّـهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا / إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا
سوره مبارکه الانسان، آیات 9 و10

و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می‌دهند! (و می‌گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام می‌کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم!

و در نهایت با دلی محزون از جهل و گمراهی امت اسلام و دلی خونین از جنایات دشمن سفاک با این جملات از دعای شریف افتتاح مطلب را ختم می‌کنیم:

اَللّهُمَّ اِنّا نَشْکوُ اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَالِهِ وَغَیْبَهَ وَلِیِّنا وَکَثْرَهَ عَدُوِّنا وَقِلَّهَ عَدَدِنا وَشِدّهَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَیْنا فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِهِ وَاَعِنّا عَلی ذلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَبِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَرَحْمَهٍ مِنْکَ تَجَلِّلُناها وَعافِیَهٍ مِنْکَ تُلْبِسُناها بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند.

، ۰۲ مرداد ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

۱ Comment : more...

فاجعه بن‌بست اجتماعی در نبود مرجع «مرضی الطرفین»

، ۰۱ خرداد ۱۳۹۳

کشتار بیگناهان اثر پیسانو جیووانی. (عکس تزئینی است)

کشتار بیگناهان اثر پیسانو جیووانی. (عکس تزئینی است)

نوشته‌ی آرمان امیری

یاداشت ذیل در واکنش به «چرا دولت روحانی، از رفع حصر موسوی عقب نشینی کرده است؟» نوشته شده است.


من با این تحلیل (+) که می‌خواهد به این نتیجه برسد که روحانی از شکسته شدن حصر حمایت نمی‌کند مخالفم. قبلا هم در نوت دیگری (+) نوشته بودم که بر خلاف تبلیغاتی که حتی منتقدان ظاهری حکومت و فعالان سبز انجام می‌دهند، یکی از بزرگ‌ترین عوامل شکسته نشدن حصر، نه شروط حکومتی برای میرحسین، که شروط میرحسین برای حکومت است. در واقع این میرحسین است که قصد خروج از حصر در وضعیت تداوم زندان‌های سیاسی را ندارد و این سوگواری‌هایی هم که گروهی به ظاهر در حمایت او به راه می‌اندازند صرفا دارد صدای او را خفه و پیام‌اش را منحرف می‌کند.

اما این نوت، به نکته بسیار خوبی اشاره دارد: محاکمه میرحسین عملی نیست، چرا که «محکمه و قاضی مرضی الطرفین وجود ندارد».

این ادعا که نیاز به دلیل و مدرک چندانی ندارد. اما من می‌خواهم آن را گسترش دهم و بگویم «این وضعیت، نه تنها منجر به بی‌معنی شدن محاکمه موسوی شده، بلکه در ابعادی کلان‌تر به یک بن‌بست سیاسی/اجتماعی خواهد انجامید».

در تمام نظام‌های حکومتی مدرن، همواره مرجع مشخصی برای رسیدگی به بالاترین اختلافات حقوقی/سیاسی طراحی می‌شود که به قول معروف حرف آخر را در مورد اختلافات لاین‌حل سیاسی بزند. برای مثال، در آمریکا زمانی که بر سر نتایج انتخابات دور دوم ریاست‌جمهوری جورج بوش اختلاف پیش آمد کار به چنین مرجعی کشید تا رای نهایی را صادر کند. در همین همسایگی ما، ترکیه نیز دادگاه عالی قانون اساسی را دارد که مرجع نهایی تفسیر قانون و رسیدگی به اختلافات کلان است. تنها طی همین چند سال گذشته، بارها و بارها جدال‌های بی‌پایان میان اسلام‌گرایان دولتی با لائیک‌های نظامی به دادگاه عالی قانون اساسی ترکیه کشیده شده است. جدال‌هایی که در سال‌های نه چندان دور به کودتاها و یا درگیری‌های خونین می‌انجامید، چند سالی است که با رای نهایی دادگاه قانون اساسی به پایان می‌رسد. آرایی که گاه به سود اسلام‌گرایان و گاه به سود لائیک‌ها صادر می‌شود تا همه به چشم خود ببینند که «دادگاه قانون اساسی ترکیه در جدال میان دو جریان عمده سیاست این کشور بی‌طرفی خود را حفظ کرده است».

در کشور ما نیز دو مرجع حقوقی مسوولیت‌هایی مشابه دارند. نخست «شورای نگهبان» که اولا باید «مرجع تفسیر قانون اساسی» باشد و در ثانی مسوولیت تایید سلامت انتخابات را بر عهده دارد. مرجع دیگر قوه قضائیه است که باید به تمامی شکایت‌ها، از جمله شکایت از چهره‌های سیاسی رسیدگی کند. پس از این دو مرجع و البته در ورای تمامی نهادهای حقیقی و حقوقی کشور، جایگاه رهبری نظام قرار دارد که بالاترین مرجع حقوقی به شمار می‌رود. طبیعی است که حفظ بی‌طرفی، کم‌ترین و ضروری‌ترین توقعی است که از تمامی این عناوین حقوقی انتظار می‌رود و این دقیقا بزرگ‌ترین آسیبی بود که در جریان وقایع انتخابات ۸۸ به کشور وارد شد.

کمی ساده و البته بی‌رحمانه می‌توان گفت که «شهروندان زیادی در درگیری‌های خیابانی کشته می‌شوند. جدال‌های سیاسی و گاه حتی شبهه نظامی در طول دوران حکومت‌ها فراوان رخ می‌دهد. همین تعداد از شهروندان ممکن است در جریان یک حادثه ناگوار در بازی فوتبال و یا یک بلای طبیعی کشته شوند. این‌ها هیچ کدام اتفاقاتی نیست که یک کشور بزرگ را به بن‌بست و شکست مطلق بکشاند. حتی فراز و فرودهای اقتصادی و دیپلماتیک، از جمله تحریم و تورم هم مقولاتی گذرا هستند که گاه رخ می‌دهند و مدتی بعد جبران می‌شوند. پس می‌توان گفت بزرگ‌ترین آسیبی که در جریان انتخابات سال ۸۸ به کشور ما وارد شد، هیچ یک از این موارد نبود.

به باور من، بزرگ‌ترین آسیبی که یک کشور، حکومت مستقر در آن و جناح‌های سیاسی‌اش را تهدید می‌کند، از بین رفتن اعتماد به نهادهای میانجی و قضات نهایی است. یعنی همانچه «نبود مرجع مرضی‌الطرفین» خوانده می‌شود.

کشوری که مرجع مرضی الطرفین نداشته باشد به صورت مداوم در معرض بدل شدن جدال‌های سیاسی به نزاع و درگیری فیزیکی (و حتی مسلحانه و خونین) است. اگر مرجعی نهایی برای صدور حکم محکومیت یا تبرئه وجود نداشته باشد، حتی عامی‌ترین شهروندان یک حکومت نیز بر سر ساده‌ترین مسایل روزمره نمی‌توانند به نتیجه مطلق برسند:

بالاخره فلان شخصیت شناخته شده «دزد» است یا دزد نیست؟ نمی‌توان توافق کرد چون چه دادگاه به فساد او رای بدهد و چه تبرئه‌اش کند، همواره گروهی دادگاه را به جانب‌داری سیاسی محکوم می‌کنند.

بالاخره بنزین‌های پتروشیمی سرطان‌زا بود یا نبود؟ هیچ گاه در کشور پاسخی نهایی به این پرسش داده نخواهد شد چرا که هر یک از مراجع از جانب یکی از طرفین جدال سیاسی مردود خواهند بود.

بالاخره آمار اقتصادی ما در طول چهارسال گذشته مثبت بود یا منفی؟ حتی بر سر این معیارهای حیاتی و اساسی اقتصاد هم نمی‌توانیم توافق کنیم چرا که مراجع قضاوت نهایی ما همه سیاسی هستند و مدام انگشت اتهام را به سوی هم دراز می‌کنند.

بن‌بست سیاسی، یعنی آنکه اختلافاتی در داخل یک کشور و میان جناح‌های حایز اهمیت شکل بگیرد که از هیچ طریق معمولی قابل حل نباشد. این، یعنی کشور در حال بحران باقی خواهد ماند تا زمانی که یکی از طرفین به صورت کامل حذف فیزیکی شوند! چرا که هیچ کدام نه از جانب طرف مقابل قانع می‌شوند و نه مرجعی مورد توافق را به رسمیت می‌شناسند که به قضاوت بنشیند.

حال اگر این «بن‌بست سیاسی» را به عنوان بزرگ‌ترین ضربه به جای مانده از حوادث سال ۸۸ به رسمیت بشناسیم، با این متر و معیار می‌توانیم مجددا بازخوانی کنیم که چه کسانی بیشترین سهم را در تحمیل این هزینه ناروا به کشور داشتند؟ چه کسانی در لباس «شورای نگهبان» که باید امین و ناظر مردم در حفظ سلامت انتخابات باشد دست به جانب‌داری از یک جریان سیاسی زدند شان قضاوت و بی‌طرفی را مخدوش کردند؟ چرا زمانی که اتهاماتی به برخی از شاخص‌ترین چهره‌های سیاسی کشور زده شد و همگی به قوه قضائیه متوسل شدند، اولا قوه قضائیه به شکایت‌های‌شان رسیدگی نکرد و در ثانی، تلویزیون «ملی» کشور هم به این افراد وقت دفاع از خود که نداد هیچ، به فرد اتهام زننده یک پاداش «۲۰ دقیقه‌ای» دیگر هم تقدیم شد؟

در آخرین قدم، چرا رهبری، بالاترین مقامی که باید برای حل بحران و حکمیت در اختلاف شکل گرفته وارد میدان می‌شد، درست در حیاتی‌ترین فرصت اظهار نظر خود و در حساس‌ترین مقطعی که چشم تمامی شهروندان به دهان او دوخته شده بود باید از جانب‌داری شخصی خود از یک طرف دعوا صحبت کند که «نظر فلانی به نظر من نزدیک‌تر است» و با چنین صراحتی بی‌طرفی خود را انکار کند؟

من با نگارنده یادداشت مذکور موافق هستم که محاکمه میرحسین موسوی در شرایط فعلی بی‌معنا است، چرا که ما اساسا مرجعی مرضی‌الطرفین برای این قضاوت نداریم و دقیقا به همین دلیل گمان می‌کنم اولویت نخست برای خروج قطعی کشور از یک بحران، اقدامی ریشه‌ای برای بازسازی همین مراجع مرضی‌الطرفین و ترمیم اعتمادهای از دست رفته است. شخصیت‌های حقیقی که با اعمال و گفتار خود صراحتا بی‌طرفی خود را منکر شده‌اند نمی‌توانند در جایگاه‌هایی که از نظر حقوقی باید بی‌طرف باشد تکیه بزنند. از آبروی بسیاری از نهادهای حقوقی (از قبیل شورای نگهبان، قوه قضائیه و حتی صدا و سیمای کشور) باید اعاده حیثیت شود و تمامی شخصیت‌های حقیقی که در دل این نهادها آبرو و وجاهت آن‌ها را به بازی گرفته‌اند باید توبیخ، برکنار و حتی محاکمه شوند.

در نهایت، باید به صورت دقیق بررسی کرد که چرا کار شخصیت‌هایی در این نهادها به «جانب‌داری سیاسی» کشیده شده است. این گمان قوی وجود دارد که اساسا ساختار حقوقی کشور ما به گونه‌ای است که نهادهای مرجع‌اش از گزند انحصار مصون نیستند. در چنین صورتی باید فکری به حال برخی دورهای معیوب در ساختار قانون اساسی زد که در آینده امکان فساد مجدد در نهادهای مرجع را کاهش دهد.

نظرات در گوگل پلاس »


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند.

، ۰۱ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: اجتماعی, سیاسی

۱ Comment :, more...

چرا دولت روحانی، از رفع حصر موسوی عقب نشینی کرده است؟

، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

نوشته‌ی مردی از جنس یخ


قبل از پاسخ به این پرسش، ابتدا باید گفت که محاکمه‌ی آقای موسوی فائده‌ای ندارد و ضررش به چند دلیل بیشتر از فوایدش است. اول این که محکمه و قاضی مرضی الطرفین وجود ندارد و در نتیجه هر حکمی مبنی بر محکومیت صادر شود توسط هواداران او قبول نخواهد شد. امروزه بعضی از طرفداران آقای موسوی خود را خواستار محاکمه‌ی او معرفی می‌کنند (تا به این سبب بی‌گناهی او اثبات شود)، اما اگر حکم نهایی دادگاه باب طبع آنها نبود، آیا به آن پایبند هستند؟ با شناختی که از آنها داریم، پاسخ این پرسش قطعا منفی است.

دوم این که وقایع رخ داده در سال 88 به آن میزان پیچیده است که استیفای عدالت ممکن نیست مگر در یک محکمه‌ی همه جانبه که به اتهام تمامی طرف‌های دعوی رسیدگی کند. باید قبول کرد که آقای احمدی نژاد نیز در وقایع آن سال دارای اتهاماتی است (مثلا وارد کردن اتهامات اثبات نشده به دیگر نامزدها در مناظره‌ها). همچنین برخی‌ نهاد‌های عالی نظام نیز در حوادث سال 88 متهم هستند: برای مثال مجمع تشخیص مصلحت و سپاه، و حتا شورای نگهبان. اگر قرار بر محاکمه باشد، پای خیلی‌ افراد دیگر هم در میان است؛ پس چه بهتر که گذشته به کل فراموش (یا بخشوده) شود.

در نهایت هم حتی اگر موسوی محکوم شود و اعتراضی نیز صورت نگیرد، از یک زندانی حصر شده در خانه، یک قهرمان ساخته خواهد شد که بیشتر به نفع خود اوست نه به نفع برقراری حق و عدالت. همان طور که زندان رفتن فائزه هاشمی در نهایت به نفع او و پدرش تمام شد و نه چیز دیگری.

به نظر نگارنده، بهترین راه حل این است که رفع حصر انجام شود به شرطی که آقای موسوی قبول کند بعد از رفع حصر هیچ گونه فعایت سیاسی نداشته باشد، آرامش کنونی کشور را به هم نریزد و مثل همان بیست سال بعد از نخست وزیریش، به زندگی شخصی خود بپردازد. ولی تمام قصه این است که مطابق اطلاعات درز کرده ـ چه از سوی حاکمیت و چه هواداران موسوی ـ موسوی حاضر نیست چنین چیزی را قبول کند.

در این شرایط اگر رفع حصر انجام شود و او بخواهد دوباره تجمعاتی مشابه 25 بهمن 89 راه بیندازد و جامعه را متشنج کند، اصلا به صلاح نیست رفع حصر شود. بسیاری از مردم ایران ـ که اهل این سیاست‌بازی‌ها و رنگ‌ها نیستد ـ دوست ندارند دوباره به شرایط ناآرام سال‌های 88-89 بازگردند. اما تجربه‌ی همان سال‌ها نشان داده است که چند هزار نفر شیدایان موسوی به همراه خانواده‌های  400-500  اعدامی جمهوری اسلامی و عناصر نفوذی گروهک‌های تروریستی مورد حمایت غرب، برای متشنج کردن جامعه کافی هستند.

با توجه به شخصیت موسوی بسیار بعید است که او روزی از عملکرد اشتباه خود پشیمان شود یا به خاطر منافع همه‌ی مردم، دست از لجاجت بردارد. دولت روحانی هم به همین دلیل و به واسطه‌ی شناختی که از شخصیت موسوی دارد، رفع حصر را عملی نمی‌کند؛ هیچ کس در دولت نمی‌تواند پیش بینی کند که بعد از رفع حصر، چه اتفاقی رخ خواهد داد، اما همه متفق القول هستند که پیشبرد اهداف این دولت (و هر دولتی) فقط بر بستر آرامش و امنیت امکان پذیر است.

در شرایطی که رهبری موضوع رفع حصر را به شورای عالی امنیت ملی واگذار کرده است ـ که مهره‌های دولت در آنجا در اکثریت هستند ـ ادامه‌ی حصر معنایی جز همراهی دولت با آن ندارد و هم اکنون تمام مسؤولیت ادامه‌ی حصر متوجه دولت روحانی است.

با توجه به آنچه گفته آمد، بهترین راه، ادامه‌ی حصر تا زمانی است که موسوی از رسانه‌ها و اذهان طرفداران دو آتشه‌اش فراموش شود و به تاریخ بپیوندد تا اگر خواست فعالیتی نیز انجام دهد، شبیه مرحوم منتظری بی‌تاثیر شده باشد؛ نهایتا هر از چند گاهی با رسانه‌ای مصاحبه‌ای انجام دهد و حرف‌های قدیمیش را تکرار کند. همین حالا نیز دیگر دغدغه‌های بدنه‌ی هواداران او کم کم در حال تغییر است و به نظرم از بهمن سال بعد یا سال 95، دیگر مطالبه‌ی رفع حصر او کم‌صداتر خواهد شد.

به گمان نویسنده، سال 1396 (بعد از انتخابات ریاست جمهوری) زمانی خوبی برای رفع حصر است. تنها سوال در آن هنگام این خواهد بود که اگر موسوی رفع حصر شود و با فعالیت‌هایش نظم جامعه را دوباره بر هم زند، حامیانش دیگر چه توجیهی خواهند داشت؟

 


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند.

، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , , more...

نقد وارده- نقدی بر «ارتباط میان کچلی سر و تصادف در خیابان»

، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳

نوشته‌ی احسان الله

این نوشته، نقد یکی از خوانندگان «عصر وارثین» است به نوشته‌ی «ارتباط میان کچلی سر و تصادف در خیابان؛ یا چرا باید حامی بازرسی از بند ۳۵۰ زندان اوین بود».


خانمی، پسر و عروسش و دختر و دامادش را روی پشت بام خانه شان خوابانده بود. به عروسش میگفت که هوا گرم است و از شوهر فاصله بگیرد. به دخترش میگفت هوا سرد است و تنگتر شوهر را در آغوش بگیرد تا سردشان نشود. عروس لب به شکایت باز میکند که “قربان شوم خدا را، یک بام و دو هوا را، آن ور بام سرما را، اینور بام گرما را”

این یک بام و دو هوا، به زبان رسمی تر میشود همین استاندارد دوگانه که دیگر همه از چپ و راست منتقد اش هستند. اینجا موضوع این استاندارد دوگانه روابط بین زندانی و زندان بان است. و وظایف زندانی در برخورد با قوانین تحمیل کننده زندان.
به عبارت دیگر، موضوع اصلی این است: آیا زندانیان در تمام زندان ها در جهان موظف هستند تا تمام دستوران مسئولین زندان را بی چون و چرا اجرا کنند؟ و هر نوع تلاش برای شکستن این قوانین بعضا ظالمانه، از نظر دوستان حزب الهی محکوم است؟

دقت کنید پاسخی که به این پرسش میدهید باید برای تمام زندان ها و تمام زندانیان یکسان باشد. مثلا باید پاسخ تان در مورد زندانیان سیاسی دوران قبل از انقلاب 57 هم صدق کند. در خاطرات سیاسی زندانیان دهه های 40 و 50، زیاد میبینیم مواردی که زندانیان چیزهای متفاوتی از کتاب و نامه گرفته تا وسایل دیگر را بر خلاف قوانین به داخل زندان انتقال میداده اند. این خاطرات با افتخار شرح داده میشود و عموما هم از طرف خواننده با هر گرایش سیاسی پذیرفتنی قلمداد میشود. خوب است خیلی صریح پاسخ دهید: آیا نباید اینکار را میکرده اند؟ باید به قوانین محدودکننده و ظالمانه زندان تن میدادند؟ و در بازرسی ها باید با همکاری تام و تمام با بازرسان، تمام وسایل ممنوعه را تحویل بازرسان زندان میداده اند؟

یک مثال دیگر: فرض کنید اینبار درباره زندایان فلسطینی اسیر در زندان های اسرائیل صحبت میکنیم. گفته شد که قضاوت ها باید بر اساس یک استاندارد یکسان صورت گیرد. آیا دولت اسرائیل حق دارد هر محدودیتی را به دلخواه در مورد زندانیان اعمال کند؟ اعتراض زندایان به رفتار زندان بان ها شورش تلقی میشود و زندان بان های اسرائیلی حق دارند این به زعم شما شورش را با اعمال خشونتی شدید در هم بشکنند؟ فرض کنید زندانیان فلسطینی از تماس تلفنی با خانواده های خود برای مدت های طولانی محروم شوند. آیا تلاش برای برقراری تماس با خانواده ها نافرمانی قلمداد میشود؟ و این نافرمانی مستوجب برخوردی خشونت بار است؟

مگر داستان این درگیری چیزی جز این است؟ زندانیان بند 350 از تماس تلفنی با خانواده های خود محروم هستند. زندانیان بند 350 تنها یکبار در هفته مجاز هستند تا بصورت غیر مستقیم با خانواده های خود به مدت نیم ساعت دیدار کنند. زندانیان بند 350 هم به مانند تمام انسان های روی کره زمین نیاز دارند تا ارتباط عاطفی خود با خانواده هایشان را حفظ کنند. به هر طریقی. احتمالا نه نویسنده متن مورد نقد و نه دیگر همفکران اش هرگز چنین شرایطی را تجربه نکرده اند و نمیشود شکل برخوردشان در این وضعیت را جویا شد. اما میشود پرسید: بنظرتان زندان بان ها (طبعا فارغ از مکان و زمان این تقابل) تا کجا حق دارند محدودیت های تنبیهی را بر زندانیان اعمال کنند؟ و زندانیان چقدر حق دارند برای شکستن این محدودیت ها تلاش کنند؟ و چه حد از نافرمانی به شورش تعبیر میشود و باید آن را با ضرب و شتم سرکوب کرد؟

من فکر میکنم پاسخ افکار عمومی در ایران به این پرسش ها بسیار روشن است. دقیقا به دلیل همین پاسخ است که خبر درگیری در زندان بوسیله خانواده زندانیان مذکور رسانه ای میشود. به همین دلیل رسانه های حاکمیت سعی در سانسور اخبار این درگیری دارند. به همین دلیل مسئولین قوه قضائیه و سازمان زندان ها اصل درگیری در زندان را تکذیب میکنند. و آن را به شکستن انگشت پای یک زندانی تقلیل میدهند.

اگر در نظر عموم مردم ایران زندانیان سیاسی موظف به رعایت قوانین محدود کننده زندان بان ها بودند، و اگر زندان‌بان ها محق بودند با اعمال خشونت زندانیان سیاسی را مجبور به پذیرش کلیه محدودیت ها کنند، اخبار این درگیری و علت کتک زدن این زندانی های “یاغی” باید در سر خط خبرهای رسانه های دولتی قرار میگرفت. نه اینکه به شیوه انکار با آن برخورد شود.

تجمع خانواده های زندانیان بند 350 زندان اولین

تجمع خانواده های زندانیان بند 350 زندان اولین


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند.

، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

۲ Comments :, , more...