Author Archive

از فرگوسن تا تهران

، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳

تصویر ندا آقا سلطان کشته شده در تهران در کنار جوان سیا پوست امریکایی کشته شده در فرگوسن

تصویر ندا آقا سلطان کشته شده در تهران در کنار جوان سیاه پوست امریکایی کشته شده در فرگوسن

سال 1388 بود که کشور عزیزمان دستخوش نا آرامی به بهانه نتایج انتخابات ریاست جمهوری شد.آنچه همگان قبول داشته و حتی مخالفین هم توانایی تکذیب آن را ندارند دمیدن دولت امریکا در آتش این نا آرامی ها بود که البته نه صرفاً تحریکات سیاسی بلکه به کمک مالی و تربیت و آموزش افراد در راه اندازی تجمعات خیابانی هم رسیده بود.
البته به دنبال کشف و اعلام نکات مخفی کمک های امریکا در راستای سرنگونی نظام مشروع و قانونی کشور عزیزمان نیستم که بخش عیانش به اندازه کافی بیانگر نیت امریکا در براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است.
اینکه امریکا به طور علنی 50 میلیون دلار بودجه صرف “گسترش دموکراسی در ایران” می کند. اینکه هیلاری کلینتون خیلی واضح در مصاحبه تلویزیونی به راحتی از تغییر نظام سیاسی ایران سخن می گوید. اینکه شبکه های اجتماعی مخصوص هدایت تحکرات غیرقانونی د ایران بسیج میشوند. اینکه امریکایی ها در طول چند سال اخیر حتی سعی هم نکردند که نیت خود در براندازی نظام ما را پنهان نموده و به راحتی اقدام به کمک به معاندین جمهوری اسلامی نموده اند. این عناد نه تنها در بعد سیاسی بوده بلکه در بعد تجهیز و آموزش گروهک های تروریستی از سلطنت طلب گرفته تا منافقین و جندالله به خوبی عیان است.
از طرف دیگر پروپاگاندای رسانه ای علیه جمهوری اسلامی ایران در خلال ناآرامی های سال 88 است. کار به جایی میرسد که یک سناتور امریکایی عکسی بزرگ را در کنگره به نمایش میگذارد و ادعا میکند نیروهای سرکوب گر ایرانی دختری را ربوده به او تجاور کرده و بدن وی را آتش زده اند و سپس او را در بیابان رها کرده اند به طوری که جسد او قابل شناسایی نبوده
بعد هیچ کسی پیدا نمیشود بگوید خب اگر قابل شناسایی نبوده شما از کجا فهمیدید چه کسی است و عکسش را پیدا کرده اید؟ جسد الان کجاست؟ خبر از کجا به شما رسیده؟
و صدها سوالی که حتی نپرسیدنش هم برای دروغ بودن ماجرا کافیست…
بعداً اقدام به کشته سازی نموده و دختری به نام ندا آقا سلطان مورد هدف  تیر، تیراندازی ناشناس در یک کوچه خلوت به دور از تجمعات غیرقانونی و آشوب و از فاصله نزدیک قرار میگیرد. دختری که در بین انبوه جمعیت توسط دوربین ها تعقیب میشود و منافقین بعداً فیلم هایی جهت افشاگری منتشر میکنند که باز معلوم نیست آنها چگونه میدانستند نظام اسلامی قصد آدمکشی در کوچه خلوت و آن شخص خاص را دارد که در صحنه حضور داشته و فیلم تهیه کرده اند. جنایتی که عملاً حتی 1 درصد هم نفعی برای نه سرکوب و نه تبلیغات نظام نداشته است.
از طرف دیگر کارت یک بسیجی را منتشر میکنند که قاتل احتمالی او بوده و دروغ بودن داستان را مدام دامن میزنند و در نهایت بعد از مدت طولانی نامزد طرف به اسرائیل رفته و دکتر حاضر در صحنه به طرز خنده داری پناهنده انگلیس میشود. 
در همه این جریانات امریکا خیلی علنی و واضح اقدام به تبلیغات علیه کشور ما کرده، ما را تحریم و تهدید نموده و مدام برای ما خط و نشان کشیده است.

حالا در سال 2014 یک پلیس یک جوان سیاه پوست غیر مسلح را با شلیک 6 گلوله از پای درآورده است که طبق گزارش پزشکان دو گلوله شلیک مستقیم به سر بوده. پلیس امریکا به طرز وحشتناکی از فرد مجرم حمایت میکند. تظاهرات مردم در مقابل یک جنایت علنی سرکوب شده و در یک کشور به ظاهر متمدن حکومت نظامی یا وضع فوق العاده اعلام میشود. منطقه پرواز ممنوع مشخص شده و اقدام به سرکوب گسترده معترضینی که کشته شدن ناحق یک جوان اعتراض دارند میشود.دقیقا کدام یک از اصول دموکراسی امریکایی در اینجا رعایت شده؟
از طرف دیگر دولت امریکا خیلی واضح و سبوعانه به رژیم منحوس جعلی اشغالگر صهیونیست کمک مالی، نظامی و سیاسی می نماید و در همه این موارد دولت مردان ما نگران هستند اعتماد کدخدا نسبت به اعمال صلح آمیز و قانونی ما خدشه دار نشود و نسبت به سیستم تدافعی ما احساس ترس نکند

و باز در همه این ماجراها آقایان روشن فکر و معقتد به تعامل بل دنیای ما میگویند به ما چه؟
و به جای حمله به امریکا زره به تن کرده و از اتوپیای توهم آمیز خود حمایت میکنند که انگار انتقاد از امریکا فحش دادن به انسانیت و نقض آزادی است …
خیلی هم به حمایت برخیشان از فلسطین و غزه دلخوش نباشید که اینها چون الان حمایت از غزه دارای موج جهانی و مد است چنین کاری میکنند که در سال 88 چنین نکردند و حامی اسرائیل بودند و توجیه می آوردند در تروریست بودن حماس و قبل از آن هم نکردند و دولت مطبوعشان نامه مخفیانه مینوشت به امریکا که ای کدخدا، ما دست از حمایت از حماس و حزب الله برمیداریم و تروخدا به ما نگو محور شرارت. اگر هواپیما هم به ما بدهی که دیگر رسم کدخدایی را تمام کرده ای …
همان هایی که الان در هنگام جنایات داعش خفه خون اختیار کرده و یادشان رفته نظام ما را به دلیل حمایت از بشار اسد در مقابل تروریست ها جنایتکار معرفی میکردند و خبر شکست های ارتش سوریه را با شور و شعف خاصی منتشر میکردند که بعد از آن نوبت ایران است ….

برده های مدرن همین مردان بی غل و زنجیر تهرانی در خدمت نامردان منهتنی هستند….

، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , , , , , , more...

چند خط ایستادگی

، ۰۸ مرداد ۱۳۹۳

آیا تا بحال بعضی از این تصورات غلط در مورد بدی و خوبی را شنیده اید؟ عموم اینها ناشی از تحریف واقعیات مذهبی هستند. یکی از معروفترین تصورات غلط مذهبی که متاسفانه در عوام مسلمان (عوام منظورم آن دست مسلمانانی است که اصولاً هیچ چیز از اسلام نمیدانند غیر از آنچه به واسطه محیط و به اجبار دریافت کرده اند و عقایدشان پر از مطالب غیر اسلامی است ) هم زیاد دیده میشود این است :

تصویر شهید بازی کودکان مظلوم غزه. دارند کودکان یکی از دوستانشان را به عنوان شهید تشییع میکنند.

تصویر شهید بازی کودکان مظلوم غزه. دارند کودکان یکی از دوستانشان را به عنوان شهید تشییع میکنند.

بعضی ها باید بد باشند، سرنوشت بعضی هاست که بد باشند.
این یک باور مزخرف و غلط است که به واسطه تحریف ادیان مذهبی و به احتمال قوی از کتب عهد عتیق شروع شد. یعنی از ماجرای شیطان.اگر فیلم های هالیوودی را دیده باشید دعوای بین شیطان و میکائیل هم همین داستان است. این دیالوگ تکراری که قرار بود من بد باشم و تو خوب پس شد آنچه باید میشد…
البته مطلب در مورد اینها نیست بلکه در مورد آن گروهیست که خود حامی و منتشر کننده چنین تفکراتی هستند.منظورم دقیقاً صهیونیست هاست. چند روزی است یکی از کارهایم این شده که توییت ها و کامنت ها و پستهای این بدبخت ها را مطالعه کنم. مخصوصا آن دسته یهودیان فریب خورده غاصب ساکن فلسطین (البته عملاً با فریب نخورده ها فرق ندارند، حیوان وحشی به طور طبیعی گاز میگیرد و اینها 65 سال تربیت شده اند تا حیوان باشند.)واقعاً باور دارند که مردم جهان به خاطر یهودی بودنشان از آنها متنفرند. هر جا پستی در حمله به اسرائیل و تظاهرات و درخواست توقف کشتار می بینند فکرشان همین است. سرنوشت ما یهودیان این است که چون قوم برتریم همه از ما متنفرند نه به خاطر اینکه کارهای تنفر آمیز میکنیم…
سری به صفحات رسمی و غیر رسمی مرتبط با اسرائیل در شبکه های اجتماعی بزنید. فرقی نمیکند همین پلاس، فیسبوک یا توئیتر .
پستی نیست که زیر آن ابراز نفرت و ناسزا نباشد. عموم کامنت ها مشخصاً از طرف مسلمانان هم نیست. من با خودم فکر میکنم اگر این حجم نفرت و ناسزا روزانه به سمت من روانه میشد حتماً افسرده میشدم یاحداقل کاری میکردم. مگر اینکه اعتقاد داشته باشم که قرار است به من فحش بدهند …
ببینید درد مردم مسیحی آن طرف آب اصلاً اسلام نیست. آنها طرفدار اسلام نیستند. شاید خیلی هاشان اصلاً لائیک باشند. ولی خب از روش اسرائیل متنفرند. مهم نیست روزی احمدی نژادی بیاید هلوکاست را تکذیب کند تا دلشان بسوزد یا اینکه چندین فیلم گران قیمت در سال تولید شود از تاریخ جعلی صهیونیست ها این مردم باز ار روزش صهیونیست ها متنفرند. لعنتی ها مردم جهان کور هم باشند این وحشیگری شما را می بینند و از آن متنفرند. همین شبکه های اجتماعی که قرار بود اهرم کنترل مردم جهان باشد الان شده بلای جان این بدبخت ها. مدیران صهیونیست گوگل هم خیلی نمیتوانند مدیریت خاصی کنند. شاید بتوانی با  چند سنگ چین آب بخشی از دریا را جدا کنی ولی هنگام سونامی فقط باید فرار کنی …
اسرائیلی های وحشی و گرگ صفت و درنده هنوز دارند مثل یک حیوان بیچاره در حال مرگ زوزه دلخراش سر میدهند از اینفوگرافی های خطر حماس و تاریخ جعلی و ایستادگی در برابر تروریسم و تنها چیزی که از مردم خاکستری دنیا (آنها که مسئله اسرائیل و فلسطین برایشان عقیدتی نبوده و صرفاً انسانی است) نصیبشان میشود تنفر است. به نظرم تنها و تنها دلیل این تنفر یک چیز است و آن هم ایستادگی شجاعانه و در خور تحسین مردم غزه است. الان حس میکنم اصلاً شعار نیست اگر کف پای مردم غزه را ببوسم. من جای شما بودم همان روز 4 ام جنگ 22 روزه کم آورده بودم. خدایا چقدر شما مجاهدید…

ایستادگی

ایستادگی

این مجاهدت مردم غزه از میلیون ها ساعت فیلم و سخنرانی روشنگرانه بیشتر اسرائیل را رسوا میکند. مبارزه با دست خالی. مبارزه شان هم احمقانه نیست. دقت کنید اگر مبارزه نمیکردند امروز نه اسمی از فلسطین بود ونه از آنها و نه فرزندانشان. احتملاً بدون فرود موشک بر سرشان در بدختی کامل در یکی از اردوگاه های کشور دوست و برادر ترکیه با سران بیشرف و منافقش تا آخر عمر زندگی میکردند. دخترانشان هم به ازدواج همین ها در می آمدند. ولی مانده اند در خانه شان و عاقلانه، شجاعانه و معتقد به روز دیدار حق مبارزه میکنند.

پ.ن : در مقاومت مردم غزه برای ما درس است اگر بدانیم …

، ۰۸ مرداد ۱۳۹۳
در گروه: سیاسی

۲ Comments :, , , , , , , , , , , , , , , , more...

نقدی کوتاه بر «فاجعه بن‌بست اجتماعی»

، ۰۲ خرداد ۱۳۹۳

دوست عزیز یادداشتی نوشته اند با عنوان فاجعه بن‌بست اجتماعی در نبود مرجع «مرضی الطرفین». در عین اینکه بسیاری از مطالب عنوان کاملاً صحیح و عقلایی است اما در مقطعی که به نظرم باید در متن به ریشه یابی این مسئله می پرداختند همه جوانب را تحلیل نفرموده و دچار غلط در نتیجه گیری شده اند.

عزیز از دو نمونه اختلافات سیاسی در امریکا و ترکیه یاد کرده اند و صرف اینکه ماهیت اختلاف از جنس سیاسی بوده، آنها را در عمل معادل و نه مشابه مثال ایرانی دانسته اند. اما آیا واقعیت این گونه است؟ مثلاً در سیستم سیاسی امریکا به زعم تحلیلگران داخلی آن کشور عامه مردم به معنای گروهی که مناصب سیاسی ندارند اصولاً در دعواهای سیاسی کمترین دخالتی ندارند. حتی این دخالت به سطح اظهار نظر شخصی نیز نمیرسد. خب این مسئله یکی از تفاوت های جامعه امریکا با مردم ماست که درست یا غلط به شدت در لایه های سیاسی فرو میروند و نقد میکنند. البته اختلافات بسیاری وجود دارد که به مسئله همراهی مردم با گروه های سیاسی کمک میکند اما یک مسئله خیلی پررنگ تر است و آن نتیجه گیری نویسنده محترم است.

اصولاً مسئله «مرضی الطرفین»  را عامه حامی دو طرف تعیین نمیکنند بلکه این مسئله در دست رهبران مخالف است. در مثال امریکا وقتی انتخابات با آن فاصله اندک و اتهام دست کاری برادر بوش در رای های ایالت تحت مدیریتش مطرح میشود، مسئله را دادگاه قضایی تنها در حالتی میتواند حل کند که گروه مخالف  یعنی دموکرات ها به رای آن تمکین نمایند (که عملاً کردند) و این مسئله تقلب در انتخابات آن زمان صرفاً به دلیل تمکین دموکرات ها به نتیجه رای دادگاه مسکوت مانده است ولی هنوز هم بسیاری از روزنامه های طرفدار این حزب ابهامات زیادی در مورد آن مطرح مینمایند.

در مورد مثال ترکیه نیز شاید به همین صورت باشد که هم گروه لائیک و هم اسلام گرا در نهایت یا به رای دادگاه تمکین نموده و یا از طریق کانالهای قضایی اقدام نسبت به آن اعتراض نموده اند.

آیا اساسا اگر رهبران یکی از این دو حزب به رای دادگاه ها چه در امریکا و چه در ترکیه تمکین نمی نمود عامه حامی این گروه ها سکوت می نمودند یا شاهد درگیری های خیابانی بودیم؟

اما مثال ایران، آیا اساساً تکذیب و زیر سوال بردن مرجع رسیدگی به اختلافات بعد از صبح انتخابات رخ داد یا نامزد شکست خورده انتخابات حتی قبل از ثبت نام در سیستم قانونی انتخابات به صحت آن و عاملانش هیچ اعتقادی نداشت؟ آیا درگیری های خیابانی به واسطه موضع گیری حق (به زعم نویسنده جانبدارانه) مرجع اساسی حل اختلاف در نماز جمعه چندین روز بعد رخ داد یا روزهای قبل از آن به دعوت نامزد کشست خورده انتخابات و تمکین ننمودن به مسیر قانونی حل اختلاف؟

آیا اصولاً کشوری را میشناسید که با چراغ سبز نشان دادن به دشمنان طراز اول توسط هر شخصی در کشور سکوت پیشه نماید؟ مسئله کشور ما تمکین ننمودن رهبر سیاسی مخالفین به نظر مرجع حل اختلاف بوده و نه نبود چنین مرجعی.

اصولاً نامزد مربوطه از ابتدا هم اعتقادی به هیچ یک از این مراجع نداشت و این مسئله به نظر من مهمترین محل اختلاف با مخالفین است. چرا وقتی شخصی به مسیری اعتقاد ندارد به دروغ در سخنرانی هایش آن جایگاه را بالاترین مرجع می داند و در عمل به رای صادره از جانب او تمکین نمیکند؟ مسئله بعدی مطرح کردن استدلالی دروغ تر برای زیر سوال بردن روند قانونی است. آن مرجع اساسی حل اختلاف (بنا به قانون ولی فقیه) بارها این مسئله را تکرار کرده اند که چرا مسئله دروغِ تقلب در انتخابات را مطرح کردید؟

آیا اگر مجرمی به واسطه وسعت جرم به رای دادگاه تمکین ننماید این مسئله تقصیر دادگاه است؟ حال ممکن است این مجرم طرفداران زیادی داشته باشد.  همان مرجع اساسی اختلاف بارها فرموده اند برخی از اینها (رهبران مخالفین) در جلسات خصوصی می گویند ما میدانیم تقلب نشده، پس چرا علناً نمیگویند؟ چرا چنین جمعیت عظیمی را با دروغی به گمراهی میکشانند؟ طبیعتاً اعتراف به چنین دروغ بزرگی باعث ریزش شدید طرفداران و اعتماد دوباره عامه مخالفین به مرجع حل اختلاف خواهد شد و این مسئله ایست که این گروه سیاسی نمیپذیرد (در عین اینکه میداند حقیقت است).

شکستن قانون (چه قانون درست و چه غلط) در هر کشور و نظام حاکمه ای جرم تلقی میگردد و حال اینکه شکننده قانون جایگاه سیاسی بالاتری را در اختیار داشته باشد.

چه کسی پاسخگوی این هزینه ها خواهد بود؟ در این میان من منکر جرایم ریز و درشت رخ داده از هر طرف سیاسی نیستم. برگزاری جشن زودتر از موعد توسط شخص پیروز انتخابات و یا تند روی نیروهای امنیتی. اما مسئله اصلی مطرح کردن دروغ تقلب در انتخابات و در وهله بعدی تمکین ننمودن به نظر مرجع حل اختلاف قانونی بوده است که باید ریشه آن را در نیات فرد شکست خورده انتخابات جستجو نمود.


پینوشت 1 : لینک مطلب در گوگل پلاس


عصر وارثین، نقدها و تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی شما را به عنوان نویسنده‌ی مهمان منتشر می‌کند.

، ۰۲ خرداد ۱۳۹۳
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment :, more...

تاریخ و درام

، ۰۹ فروردین ۱۳۹۳

سوالی که همیشه با دیدن فیلم های تاریخی یا روایی که به دنبال روایت یک واقعه هستند برایم وجود داشته این است که آیا اساساً امکان دارد بتوان روایتی را بدون دست کاری اصل داستان و خوراندن عناصر دراماتیک برای ببیننده جذاب نمود؟

آیا اصلاً چنن قصه ای ارزش دیدن دارد؟ شاید فیلم سازها بگویند اسم این چیزی که شما میگویی فیلم مستند است نه فیلم سینمایی یا سریال . فیلم سینمایی بایدقصه داشته باشد. باید بیننده را بنشاند پای فیلم.
بیینده فیلم سینمایی میخواهد سرگرم شود نه اینکه از برخی وقایع حقیقی در قالب تصویر باخبر شود.
البته شاید چنین حرفی هم نزنند اما این مسئله که یک واقعه تاریخی به واسطه نیاز به جذابیت داستانی تحریف شود برایم آزار دهنده است.

تاریخ و درام– اینکه فیلم حضرت علی علیه السلام را ببینی و قطام شخصت اصلی فیلم باشد.
– اینکه مختار سقفی در یک دوئل حیرت انگیر وسترن حرمله را بکشد.
– اینکه مختار بر خلاف حوادث تاریخی چون ذهن بیننده امروزی نمیپسندد دشمنان را زنده در دیگ جوشان نیندازد
– اینکه قهرمانان داستان بر خلاف واقعیت همیشه سفید باشند و بدها همیشه سیاه.
– اینکه بعضی نویسنده های سعی میکنند برای باور پذیرتر شدن شخصیت خود کمی او را سیاه کنند.

 

مختار نامه- حرمله

حرمله – مختار نامه

در نهایت شخصیتی را میبینی که با اینکه ممکن است در زندگی اش مانند هر انسان دیگری ضعف هایی داشته باشد اما حتماً  ضعف هایش در آنچه در فیلم دیده ای نبوده است.
نکته مشترک همه این فیلمهای تاریخی هم این است که همیشه سازندگان توجیه هنرهای ساخت فیلم را برای تحریف خود کرده اند.
البته نمیخواهم نقد روش فیلم سازی کنم که اصلاً در حیطه سواد و تخصص من نیست. من از دید یک بیننده عادی حرف میزنم که بعد از دیدن برخی فیلم های همه تصاویر ذهنی اش بهم میریزد…
تصویر ذهنی ای که بر اساس واقعیات ساخته شده نه به دلیل عشق و محبت به یک شخصیت یا کاراکتر.
مثلاً در فیلم چ چمرانی که بر روی دیوار فرار دموکرات ها رو نظاره میکند به خاطر جذابیت فیلم سازی تبدیل میشود به فردی که با یوزی در زیر زمین کمین گرفته و فاتحه شهادت میخواند.
یا هلی کوپتری که واسطه تنگی جا با کوه برخورد کرده به واسطه تیر تک تیرانداز دشمن به سر خلبانش سقوط میکند.
یا هواپیمایی که حتی خود چمران دلیل اصلی سقوطش را نمیداند به واسطه تیراندازی کور کرها سقوط میکند.
یا رسوخ چمران از طریق تونل قدیمی زیر پاسگاه به میان کردها و … (در اینجاhttps://plus.google.com/u/0/102181544132855163516/posts/HY7VofLoYiK)

 

شهید اصغر وصالی - فلم چ

شهید اصغر وصالی – فیلم چ

احتمالاً فیلم شهید بابایی را هم خیلی هایمان دیده باشیم. آن روایت های کودکی شهید که پر واضح است ساخته تصورات نویسنده اند. کار جایی بیخ پیدا میکند که حادثه آنقدر مسجل و نقل شده است که تو برایت سوال میشود نویسنده و کارگردان به چه رویی چنین تحرف بزرگی انجام داده اند.
روایت دوران کودکی فلان شخصیت که واقعاً اطلاعات چندانی از آن در دسترس نیست خیلی ایرادی هم ندارد ولی روایت وارونه داستانی مانند حادثه کربلا با آن همه مبنای روایی محکم موجود خیلی غجیب است.
اگر برایتان سوال است در مورد چه حرف میزنم بهتراست فیلم رستاخیر را ببنید.
در مورد همین فیلم های تلویزیونی هم داستان چنان تفاوتی نمیکند. از قاضایای درام و عاشقانه زلیخا نسبت به حضرت یوسف علیه السلام …
زندگی زلیخا در عشق کور و طولانی تا زمان پیری و سرگردانی در کوچه و خیابان
البته معنای این حرف این نیست که نویسنده عمداً تحریف واقعیت کرده و یا اصلاً چه کسی میتواند تکذیب کند که اینگونه نبوه است؟ منظور این است  که حتی اگر فرضاً سندی دال بر وقوع اتفاقاتی نظیر عشق زلیخا به حضرت یوسف علیه السلام با آن جزئیات باشد طبیعتاً به اندازه یک سریال چند قسمتی چند ساعته نیست و بخش اعظمش هنرمندی نویسنده است.
به نظرم باید دید هدف از آن دستکاری ها چیست. هدف شاید در حرفی که نویسنده و کارگردان میخواهند با آن فیلم بزنند باشد.  شاید فرج الله سلحشور به دنبال رساندن پیغامی از زبان کاراکترها به بینندگان است. این خیلی هم هنرمندی است که پیغامت را از زبان کارکترهای فیلم برسانی .

شهاب حسینی در نقش شهید بابابی

شهاب حسینی در نقش شهید عباس بابایی


اما نه به قیمت اینکه شخصت حقیق کاراکتر تو از اساس تخریب شود.
دکتر چمران چریک در موقعیت یک فرمانده بشود ریش سفیدی که با وجود حضور 20 نفر آدم در صحنه خودش تکی یک گاری پر از مجروح را میکشد.
یا ضامن نارنجک را دیوانه وار کشیده و صحنه شلیک آر پی جی به همرزمانش را میبیند و همزمان در حال گپ فیلسوفانه زدن با رئیس کردهاست .
شاید ریشه همه این خراب کاریها در نوع آموزش فیلم سازهای برمیگردد. عموماً همگی هم از امریکا درس سینما خوانده اند و به نوعی تکنیک های هالیوودی میدانند.
این خاصیت فیلم سازهای ما نیست فیلم سازهای هالیوود خیلی بدتر وقایع را تحریف میکنند. از امثال فیلم 300 بگیر تا به نوح 2014 برسی …

شاید بهترین فیلمی که با پوسته روایی تاریخی دیدم فیلم در چشم باد بود . ازآنجایی که کارگردان به طور واضح از بستر فیلم و درام استفاده کرده بود تا حرفش را بزند. هیچ شخصیت واقعی را هم آنقدر دخیل فیلم نکرده بود تا کلاً واقعیت تحریف بشود. شخصیت های واقعی در فیلم گذری بودند.
داستان ساخته ذهن کارگردان بود اما جذاب و گیرا …

پ.ن : این متن را بعد از دیدن فیلم “چ ” (چمران – حاتمی کیا) نوشتم. با اینکه فیلم خیلی زیبا و تاثیر گذار بود ولی نه استان کاملاً داستان قائله پاوه بود و نه عرب نیا چمران …

، ۰۹ فروردین ۱۳۹۳
در گروه: اجتماعی, تاریخ, فیلم

۱ Comment :, , , , , , , , , , , , , , , , , , more...

نگاه‌های پدرانه، خود برتر پنداری مذهبی

، ۰۴ اسفند ۱۳۹۲

سیل تصاویر یکی درمیان سرکار خانم مریلا زارعی، تحلیل‌های عجیب و غریب را که میبینم نمیتوانم ساده از کنارش بگذرم.

یکی چنان فرشته ای تعریف کرده که اگر عکس زیر پستش نباشد متوجه نمی‌شوی در مورد یکی از آدمیان میان خودمان حرف میزند. آن یکی رفته گشته گذشته خانم زارعی را درآورده که اینها همه سیاه بازی است و به یک زن مسلمنان تهمت‌های مزخرف روانه کرده.

نفر دیگری با ظن بد خود تحلیل میکند که این مسئله دوام ندارد و این تحلیل را به واقع بینی و نه ظن بد تفسیر میکند. البته ایرادی ندارد کسی در مورد مسائل پیرامونی نظر خود را بگوید اما من دلیل این نگاه های بالا به پایی را نمیفهمم.

بالا به پایین یعنی آنکه او را معادل فرشته کرده طبیعتاً خود را در جایگاه خدا نشانده، اگر هم چنین نیتی نداشته از متنش میتوانی بفهمی همانند پیامبری پیروان خود را می‌ستاید نه همانند مسلمانی حرکت خیر مسلمان دیگر را…

از نظر من خانم مریلا زارعی در جامعه سینمایی که (که مانند بسیاری از اقشار) انتقاداتی جدی به آن وارد است به نسبت هنرپیشه خوبی است. شاید در شبیه سازی شهاب حسینی را نسخه مرد او بدانم در رعایت اخلاق. در احترام به فرهنگ کشور ما به طور نسبی، احترام به خانواده.

منظورم این است عموم فیلم هایی که بازی کرده حتی اگر نقش منفی داشته این نقش در شخصیت اجتماعیش بروز و ظهور نداشته است.

شاید زمانی بد حجاب هم بوده، شاید هنوز هم باشد. اما اینکه به احترام بانو فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها، برای ورود به حرم مقدسش چادر به سر کرده را می ستایم. از او تشکر میکنم. برایش دعا میکنم. البته هر چه کرده برای خود کرده و من در مقام تحلیل حرکتش نیستم.

شاید فردا روزی خدای ناکرده در جهت عکس حرکت کند. تنها اثر من در این وضعیت (که اثر مهمی هم هست به نظر خودم) دعا برای مداومت در حرکت اوست. در نیت خیر اوست.

مریلا زارعی در حرم حضرت معصومه (س)، قم. زمستان 1392

مریلا زارعی در حرم حضرت معصومه (س)، قم. زمستان 1392

وظیفه مسلمانی ما تایید و تشویق کار نیکو و برائت از کار شر است. البته این تشویق و تولی در مقابل برائت و مذمت در مقام خواهری و برادری دینی است نه در مقام قیم و پدر و تحلیل نیت ها.

بعضی ها فکر کردند اگر مریلا زارعی کاری کرده به خاطر آنها بوده یا دهن کجی به گروهی دیگر گریه‌هایی ایشان در کنفرانس شیار 143 به همه نشان داد همه کارش دلی است. ادعا هم نکرده مثل من نوعی انتهای اخلاق و نزدیکی به خداست.
خودش را نزدیک ترین فرد به خدا فرض نکرده حرکت دیگران را تحلیل کند.

بس کنید این نگاه های بالا به پایین را. مریلا زارعی که عمر و شغل حرفه ایش را در محیطی گذرانده که به ندرت آدم نماز خوان پیدا می‌شود، عموم دغدغه عزیزان همسان‌سازی خودشان با غرب است حتی بر فرض ایراداتی می ارزد به آن گل پسری که هیئت هفتگی اش ترک نمیشود و به مردم تهمت علنی میزند.

چرا بعضی‌ها از خوب شدن دیگران ناراحت می‌شوند و گذشته آنها را میکاوند؟ جای شما تنگ میشود یا نانتان سنگ؟

مریلا زارعی در سیمین دوره‌ی جشنواره فیلم فجر، تهران 1390

مریلا زارعی در سیمین دوره‌ی جشنواره فیلم فجر، تهران 1390


پ.ن : روایتی خوانده بودم با این مضمون که (عین روایت یادم نیست) روزی مسلمانی با دیده تحقیر و کوچک کردن کار مسلمان دیگری به او نگریست و عبارتی از دهانش در مورد او خارج شد. امام معصوم علیه السلام به او گفت فلانی تو در تقوا و نزدیکی به خدا و دین بهتر و کامل‌تری یا ما؟ شخص گفت نعوذ بالله شما ولی خدا هستید. من کجا و شما بزرگوار کجا؟ امام به او گفتند آیا ما در مورد تو همین نگاهی را داریم که تو در مورد آن مسلمانی داری؟ آیا حق نداریم چنین نگاهی داشته باشیم و تو را خفیف تر بپنداریم؟ شخص مسلمان سر به زیر انداخت از حرفش به شدت شرمنده شد.

پ.ن 2 : اگر شخص از خوانندگان محترم صحیح و مستند روایت ذکر شده را میداند از تذکر و تصحیح او خرسند میشوم.

، ۰۴ اسفند ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی

Leave a Comment :, , , , , , , , , , , more...

نقدی بر رفتار سیاست خارجی دولت یازدهم

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲

بعد از رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری بالاخره آقای روحانی سکان ریاست دولت یازدهم را در دست گرفت. از همان ابتدای شروع دولت یازدهم نقد های بسیاری نسبت به ترکیب کابینه و هیئت دولت وجود داشت (و دارد) اما آنچه در این نوشتار به دنبال بررسی آن هستیم نوع چینش دستگاه سیاست خارجی، تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی ایران و عملکرد آن است.

پرونده هسته ای ایران از مهرماه سال ۱۳۸۲ تا مرداد سال ۱۳۸۴ یعنی به مدت ۲۲ ماه توسط  حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت پیگیری می‌شد و آقای روحانی تقریباً همان تیم را به عنوان تیم سیاست خارجی خود انتخاب نمود که در زمان وزارت آقای خرازی در دوران اصلاحات در شورای عالی امنیت ملی به وی مشاوره داده و کمک می نمودند. از جهت سابقه و تخصص به نظر آقای ظریف گزینه مناسبی برای وزارت خارجه هستند. در زمان رای اعتماد مجلس محترم به وزیر امور خارجه نیز به نظر عموم افراد با این انتخاب دکتر روحانی مشکل چندانی نداشتند.

مذاکرات هسته ای ایران و 5+1 در سال 1382

مذاکرات هسته ای ایران و 5+1 در سال 1382

به مرور و با نزدیک شدن به مراسم تحلیف دکتر روحانی برخی اخبار خاص از حرکات دیپلماتیک دولت نوپای ایران شنیده میشد  دعوت از جک استراو توسط دفتر دکتر روحانی!
(continue reading…)

، ۲۸ مهر ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

۲ Comments :, , , , , , , , , , , , , , , , more...

مرز مصلحت؟

، ۱۹ مرداد ۱۳۹۲

از مضرات ضعیف و مقتدر نبودن قوه قضائیه همین بس ، یک نفری  که از نظر رسانه ای پاش در خیلی فسادها گیره بعد از مدت طولانی از خوابیدن گند رسانه ای همون قائله ، معرفی میشه برای یک شغل جدید توسط دوستان شفیقش و اونهایی که لاپوشانی کرده بودند .

از طرف دیگه کسانی که از گند کاری اون طرف اطلاع دارند و یا هنوز یادشون نرفته مجبور میشن با تمام قدرت زور بزنن که بهانه های دیگه اون شخص اون مسئولیت رو دست نگیره .
اسمش هم به راحتی میشه مصلحت …
چون قوه قضائیه اونقدر قوی نبوده که به فساد یک گروه قدرتمند رسیدگی کنه تا یا افراد مظنون به فساد در اون قضیه محکوم بشوند و یا تبرئه تا قال قضیه کنده بشود .
بلکه دعوایی میماند بین طرفداران و مخالفین اون فرد و جریان و تلاشی عبث برای اثبات گناهکار بودن یا نبودن.

statoil

======
پ.ن : مثال های زیادی داره. قضیه 18 تیر، فتنه 88
اما اونی که اینجا مد نظر من بود وزیر پیشنهادی نفت و قضیه استات اویل هست …
مسئله دیگه وزیر پیشنهادی علوم و نقشی که در قائله 18 تیر و فتنه 88 ازش حرف زده میشه …
درخواست محاکمه عادلانه واقعاً ناحق نیست چون هم موافقین و هم مخالفین حق دارند بدونند مقصیرن چه کسانی هستند.
مطلب اونقدر جدیه که خیانت به کشور هم ممکنه محسوب بشه اما اسامی درگیر در این قضیه و ضعف قوه قضائیه باعث شده به خاطر یک سری مصالح رسیدگی نکنن.
مصالحی که متاسفانه بیشتر به ضرر ملت تموم شده تا نفعشون .
پ.ن 2 : این پست اتهام زنی به آقای زنگنه و مهدی هاشمی نبود، بلکه یادآوری حرفهایی بود که حتی در رسانه های خارجی بر سر حقوق ملت زده میشه و کسی نیست بالاخره این مسئله رو شفاف کنه و بیگناهان رو تبرئه

 

لینک در گوگل پلاس : https://plus.google.com/u/0/102181544132855163516/posts/dDcDWvMT3BR

، ۱۹ مرداد ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , , , , , more...

ائتلاف بی ائتلاف…

، ۱۰ خرداد ۱۳۹۲

(تحلیلی برای چرایی وضعیت ائتلاف 2+1)

همگی میدانیم هدف از ائتلاف به نوعی ایجاد وحدت در موضوع مربوطه است.لااقل برداشت دیگران این است که افراد ائتلاف کننده حول مشترکاتشان حامیان خود را به تصمیم جمعی راهنمایی میکنند.
ائتلاف 2+1 در عین اینکه ائتلاف است اما هر 2+1 نفر اعلام کرده اند با قدرت ، تا آخر و به صورت جدی در انتخابات حضور خواهند داشت. طبعتاً کمی خنده دار به نظر میرسد. آدم یاد مثال طرف هم را میخواهد، هم خرما (خدا) را می افتد.

اما ریشه این مسئله کجاست؟ ریشه آن از اسم ائتلاف مشخص است : 1 + 2

هر سه نفر اصولگرا هستند اما نه به معنی عملکرد حزبی یا گروهی بلکه به معنی پایبندی به اصول
آقایان ولایتی و حداد بر اساس منش اصولگرایی نظر خود را با نظر سران اصولگرا و جامعتین هماهنگ میکنند. از آنچه که من به نظرم میرسد نظر جامعتین بر روی آقای ولایتی است. دلیلش هم تا حدی مشخص است. هم با سابقه تر است و هم جامعتین بیشتر او را میشناسند و به او اعتماد میکنند.
اما آقای قالیباف اعتقاد دارد، تعداد رای او بیشتر است و ائتلاف باید بر روی تعداد رای تمرکز کند (چون هدفش رای آوری است) و نه نظر جامعتین …
به همین سبب هر دو نفر بر اساس زمینه فکری خود تصمیم به حضور جدی گرفته اند. میماند آقای حداد که از روز اول هم مشخص بود عزم جدی برای ریاست جمهوری ندارد و از آنجا که ائتلاف فشل شده و اعلام علنی شکست ائتلاف به معنی ریزش بعضی از رای ها آن خواهد بود ایشان هم منتظر است تا ببیند کدامیک از دو نفر به نفع دیگری کنار میکشد تا او هم به صورت نمادین در درون ائتلاف به نفعش کنار بکشد.
عملاً آقای حداد هم نظر جامعتین را دارای اولویت میداند اما از آنجایی که اگر الان بخواهد به آن عمل کند رسماً باید به نفع آقای ولایتی کنار بکشد. نتیجه چه میشود؟ شکست ائتلاف .. نتیجه شکست ائتلاف چیست؟
و تو خود حدیث مفصل بخوان …

======
پ.ن : این تحلیل شخصی بود…
پ.ن 2 : ائتلاف سه نفری با سه کاندیدا … وای به روزی که بگندد نمک ….
پ.ن 3 : آقای قالیباف در گفتگوی خبری ساعت 22:45 رسماً اختلاف جدی بین اعضای ائتلاف رو علنی کرد و سعی نمود از تریبون صدا و سیما به آقای ولایتی پیغام بده که “من مناسب ترم و تو کنار بکش …”
دقیقاً همونجایی که گفت سیاست خارجی ما وضعیتی داره که الان میبینید، بعضی از اقایان از اول انقلاب این مسئولیت رو بر عهه داشتند این نتیجه کار اونهاست.. چه کار جدیدی میخوان بکنن
پ.ن 4 : لینک در گوگل پلاس https://plus.google.com/u/0/102181544132855163516/posts/4kn4tnoDaQR

، ۱۰ خرداد ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , , , more...

آنچه جنبش سبز می خواهد…

، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

در مورد دموکراسی و ابعاد آن بحث های خیلی زیادی شده است. در جایگاه کلامی تقریباً کسی را نمیتوان یافت که بگوید دموکراسی صد در صد چیز خوبی است. (دموکراسی به معنای پذیرفتن نظر اکثریت). حتی برخی مدعیان دموکراسی هم آن مفهوم اولیه و خالص را نمیپذیرند و تغییراتی در جهت مصون ماندن از خطرات آن ایجاد میکنند.
* مثلاً در کشور امریکا رای الکترال تعیین کننده سرنوشت نهایی رئیس جمهور است. ( تغییر در بخش انتخاب کنندگان – مصون ماندن سیاست کلی و بدنه قدرت)
* در برخی از کشورهای اروپایی نظام پارلمانی نوعی دموکراسی دو مرحله ای پیاده سازی میکند. (شیوه نوع انتخاب – مون ماندن از تغییر احساسی و غیر تخصصی)
* در کشور ما شورای نگهبان نقش حافظ خطوط و منافع اصلی نظام را بازی میکند. (مرحله قبل از انتخاب – مصون ماندن حاکمیت تغییر بنیادی به ویژه در حوزه مذهب)

یکی از جنبه های جالب بحث های دموکراسی این است که در نهایت آیا دموکراسی به این ختم میشود که مردم نقش مستقیم در تعیین سرنوشت خود داشته باشند یا اینکه مردم از سرنوشت تعیین شده برای خود راضی باشند…
مثلاً در نظامی پارلمانی رضایت مردم از انتخاب مجلس خود به نوعی دموکراسی تلقی میشود.
اما وقتی کار به تقابل نظر عامه با نظر متخصصین و حاکمان میرسد مسئله فرق میکند اینجاست که کارکرد دموکراسی اصیل کمی مورد تردید و مباحثه قرار میگیرد… (حاالا چه مردم فهم غلطی داشته باشند یا حاکمان نخواهند فهم صحیح مردم را بپذیرند)
بعضی از صاحب نظران امروز جهان مسئله را از مفهوم دموکراسی به هدف دموکراسی برده اند…
منظور از دموکراسی چیست؟ انتخاب بهتر؟ احترام به خرد جمعی؟ یا رضایت نهایی مردم؟
طبیعتاً وقتی مردم از انتخابی راضی باشند حتی اگر آن انتخاب بد باشد از نظر دموکراسی ایرادی وجود ندارد…
برخی صاحب نظران امروز همین را در مدیریت خود پیاده میکنند… مشکلی نیست ما کاری میکنیم که مردم آنچه ما میخواهیم بخواهند…
با این پیش فرض دیگر نیازی به نقد و واکاوی ابعاد مختلف دموکراسی نیست. در عمل هم مردم راضی خواهند بود و هم حاکمیت با ساختار مورد پذیرش خواص به پیش میرود.
مهمترین ابزار پیاده سازی این روش (آنچه ما میخواهیم مردم بخواهند) داشتن رسانه و آشنایی با ابزارهای کنترل احساسات و افکار عمومی است.
به واسطه همین رویکرد مسائل مختلفی از پروپاگاندا گرفته تا انقلاب مخملی (رنگی) مطرح میشود. (پروپاگاندا در جایگاه حاکمیتی شما و انقلاب مخملی در جایگاه ضد حاکمیتی شما)

حال و هوای این روزهای جنبش سبز هم همین است. سران جنبش در نهایت نمیخواهند باور کنند که مردم آنچه شما میخواهید نمیخواهند و این یعنی از مسیر دموکراسی و انتخابات به هدف خود نخواهید رسید (البته نقد هدف نمیکنم. هدف در جای خود چه خوب و چه بد).

شاید در راستای همین است که مسئله پیروزی نامزد جنبش سبز در انتخابات مطرح میشود. خوب نگاه کنی سبزها کاملاً رو (مشخص) بازی میکنند و مخلص کلامشان یک چیز است. اگر نامزد ما پیروز نشود، تقلب شده ( دموکراسی محقق نشده ).
شاید در ماه های آینده (بسته به نتیجه انتخابات) در مورد آقای هاشمی نیز چنین اتفاقی بیفتد. همانطور که در مورد آقای موسوی افتاد و دروغ بودن ادعای تقلب هم با شرکت دوباره رهبران آنها در انتخابات فعلی مشخص شده است. فارغ از اینکه آیا سبزها حرف درستی میزنند یا نه (در مورد نقد حاکمیت فعلی).مسئله اینجاست که روش رسیدن به این خواست دموکراسی نیست. در جایی که فرد نه رسانه قوی دارد و نه افکار عمومی با اوست صحبت کردن از دموکراسی یعنی شکست…
مثلاً در جایی که مردم مذهبی هستند و تو میخواهی سیستم لائیک را پیاده کنی. در نهایت دموکراسی خواهی تو تبدیل خواهد شد به مردم سیب زمینی خور … دهاتی و شهری … فرزند لرستان و تبریز … پانترکیسم و قومیت گرایی .. و همه آنچه که به نوعی میتواند در دموکراسی دخیل باشد و ابعاد مضر آن را نمایان سازد.

جنبش دموکراسی خواهی امروز سبزها یا جنبش کاری کنیم که مردم آنچه ما میخواهیم بخواهند …

 

=======

پ. ن : https://plus.google.com/u/0/102181544132855163516/posts/a1zYLh8ZS9f

، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
در گروه: سیاسی

۱ Comment :, , , , , , more...

بیماری

، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

همیشه از دیدن بیماری و رنج دیگران ناراحت میشم. مخصوصاً وقتی بیماری با بیماری صعب العلاج مثل سرطان رو می بینم. چند روز پیش تو همین استریم پلاس متوجه شدم یه دختر خانمی مثل خیلی دختر خانم های دیگه به بیماری سرطان مبتلاست …

عکسش رو تو پلاس گذاشته بودن. یه دختر خانمی که احتمالاً به خاطر شیمی درمانی موهاش ریخته بود . خب به نظرم کار جالبی میومد.شاید دوستاش یا خانوادش برای کمک بهش این کارو کرده بودن …
از ظاهر عکس هم مشخص بودن افراد مذهبی یا پایبند به شرعیات نیستن . ولی این مذهبی نبودن، متشرع نبودن یا اصلاً مسلمون نبودن دلیل نمیشد که اکثر ما نسبت به اون عکس و بیماری اون دختر بی تفاوت رد شیم …ناراحت کنندس.
لااقل آرزوی سلامتی کردیم براش. دعا کردیم براش. شاید بعضیا آرزو میکردن کاش شماره حسابی بود که تو اون لحظه اگه میتونن کمک مالی کنن.
یکی دو روز که گذشت یه پست دیگه دیدم. باز از یه حالت دیگه اون دختر . بعداً به نظرم رسید مشکل مالی ندارن اصلاً .. ظاهر عکسهای بیمارستان نشون میداد که خصوصی و مجهزه … منتها مشکل اصلی صعب العلاج بودن بیماریه که با هیچ پولی قابل حل نیست.
شاید بدونین اکثر سرطان ها درمان قطعی نداره. جدیداً با پا به عرصه گذاشتن علم سلول های بنیادی افراد میتونن از سلول های خودشون بانک سلول درست کنن .این بانک چند وقت یکبار تجدید میشه تا اگر خدای نکرده روزی فرد دچار مشکلی مثل بیماری سرطان شد با استفاده از سلول های خودش که یک دی ان ای دارن به درمانش کمک کنن … مثل تزریق مغز استخوان …
————-
مسئله این دختر خانم از اونجایی برام جالب بود که فکر میکردم بابا این همه بیمار سرطانی و خاص … چرا ایشون اینقدر مهم شدن؟ با اینکه حتی مسئله مالی هم نیست … خب ما جکار میتونیم بکنیم غیر دعا؟
اما همه اینها به کنار … امروز پستی دیدم با عکس زیر و یه متن در همین مورد … یکی از جملاتش این بود“اين ويديو در نوع خودش بى نظير هست و “تنها” پيامش اطلاع رسانى در رابطه با بيمارى سرطان خون و چگونگى انجام پيوند مغز استخوان هست”

Shahrzad Journey
من هنوز ویدئو رو ندیدم . احتمالاً هم نخواهم دید. چون پیغامی رو که فیلم میخواد (شما بخونید نمیخواد)برسونه رو از نظر اطلاعات عمومی و مطالعات ازش آگاهی نسبی دارم …
درسته کارشناس رسانه نیستم، ولی همون چهارتا مقاله و فیلم تبلیغاتی ای که دیدم بهم فهمونده که استفاده از هر فردی در هر ویدئویی پیغام خاص خودش رو داره …مخصوصاً کنار هم قرار گرفتن دو نفر. هیچی اتفاقی نیست
مثلاً شاید شما هم بخواید یک پیغام تبلیغاتی برای جانبازان بسازید از پرویز پرستویی استفاده کنید به جای رضا کیانیان …

پ.ن : بدون دیدن ویدئو قضاوت نمیکنم ولی این روش تبلیغات (با تجربه مشاهده نمونه های مادر) تنها هدفی که نداره حرف زدن در مورد موضوعیه که به نظر میرسه …
پ.ن 2 : با آرزوی سلامتی برای همه بیماران عالم …
پ.ن 3 : ویدئویی احتمالاً با موضوع ظاهری مبارزه با سرطان و آشنایی با پیوند مغز استخوان و سلول های بنیادی …

، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲
در گروه: اجتماعی, سیاسی, فیلم

Leave a Comment :, , , , , , more...