Author Archive

اصلاح نگاه شورای نگهبان از مسیر بازبینی گزینش می گذرد‎

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۴

۱- یکی از دلایلی که مردم در کشور و به خصوص تهران بر علیه اصولگرایان رای دادند مظلوم نمایی به حق اصلاح طلبان بود. مردم احساس کردند  شورای نگهبان بر خلاف وظیفه اصلی خود که قضاوت بی طرفانه است، دست به حذف نامزدهای اصلاح طلب زده است (مطابق با واقع بودن این احساس جای بحث دارد). عدم تایید صلاحیت سید حسن خمینی که با لجاجت دو طرف رقم خورد این احساس را تشدید کرد.

۲- وظیفه شورای نگهبان چیست؟ وظیفه اش پاسداری از دو رکن اصلی نظام است: جمهوریت و اسلامیت. ترکیب اعضای آن نیز تایید کننده این وظیفه می باشد (۶ فقیه و ۶ حقوقدان). جمهوریت نظام بر مبنای قانون اساسی سنجیده می شود و اسلامیت آن هم بر عهده فقه است. مسلم کسانی که یکی از این دو رکن را قبول نداشته باشند (قانون اساسی یا دین مبین اسلام) نمی توانند پست هایی چون نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری را بر عهده بگیرند. این از بدیهیات ساختار سیاسی هر نظام و حکومتی است که مسئولین آن باید قانون اساسی اش را قبول کنند و به آن پایبند باشند.

مسلم ایرانی هایی که به یکی از این دو اصل (یا هر دو آنها) اعتقادی نداشته باشند حق دارند به عنوان شهروند عادی از حقوقی مساوی برخوردار باشند و کسی حق تعرض به ایشان را ندارد ولی بر طبق عرف سیاسی دنیا و عقل نمی توانند در ساختار سیاسی عضویت داشته باشند که اصلش را قبول ندارند.

۳- رهبری پیش از انتخابات اخیر در دیدار با مردم قم گفتند: «من بارها این را قبلاً گفته ام -حالا چندبار یادم نیست- که حتّی آن کسانی که نظام را قبول ندارند، برای حفظ کشور، برای اعتبار کشور بیایند در انتخابات شرکت کنند. ممکن است کسی بنده را قبول نداشته باشد، عیبی ندارد امّا انتخابات مال رهبری نیست، مال ایران اسلامی است، مال نظام جمهوری اسلامی است. همه باید بیایند در انتخابات شرکت کنند» (منبع اینجا).

اگر ایشان صریحا از این مردمی که نظام و رهبری را قبول ندارند صحبت نمی کردند، کسی جرات نمی کرد حتی در مورد آنها صحبت کند والا حکم تکفیرش صادر می شد.
سوال این است که جماعت «ضد ولایت فقیه» و «ضد نظام» کجا هستند؟ به چه کاری در کشور مشغولند؟ چه پست هایی دارند؟ کجا زندگی می کنند؟ اصلا چه شکلی هستند؟

۴- ساختاری در تمامی نظام های دنیا وجود دارد که وظیفه آن سنجش صلاحیت افراد برای تصدی امور است. در سازمان های دولتی و ادارات ج.ا. این وظیفه بر عهده نهادی به نام «گزینش» گذاشته شده است. صلاحیت های اخلاقی، علمی، و سلامت بدنی افراد (متناسب با وظیفه آنها) بایستی توسط گزینش ادارات مورد سنجش قرار بگیرد. اما مشکل از جایی شروع می شود که محک گزینش نمایندگی مجلس را بر آن کارمند جزء رده سوم فلان اداره در فلان ده کوره می زنیم. یعنی از کارمندی که مثلا قرار است در حد نظارت بر یک دستگاه الکترونیکی تخصص داشته باشد، انتظار داریم ضمن اثبات تعهد و التزامش به مبانی دین اسلام، ولایت مطلقه فقیه را هم نه تنها قبول داشته باشد بلکه به آن هم التزام عملی داشته باشد (حالا این کارمند مادرمرده چرا باید به این ها التزام داشته باشد و چطور باید این التزام ها را اثبات کند خدا می داند!).

۵- اینجا به تضاد عجیبی بر می خوریم. از یک طرف (شماره ۳)  آقا حضور جماعتی مخالف با نظام و رهبری را به رسمیت می شناسد و صریحا از آنها برای حضور در انتخابات دعوت می کند (این خود نشان می دهد جمعیت آنها کم نیست و حضورشان در انتخابات تاثیر گذار است) و از طرفی دیگر (شماره ۴) شما نمی توانید هیچ کارمند یا استاد دانشگاه یا مسئولی در هیچ رده ای (از آبدارچی سازمان برق شهرستان زابل تا مدیر کل آموزش و پرورش منطقه ۲ تهران) پیدا کنید که التزام عملی اش به اسلام و اصل ولایت مطلقه فقیه را علما و عملا (!) به کارمند گزینش اثبات نکرده باشد والا استخدام نمی شد. چطور چنین چیزی ممکن است؟

۶- لاجرم باید نتیجه بگیریم معیارهای کاذب و افراطی در گزینش افراد در جامعه موجی بزرگ از نفاق و دروغگویی عامدانه را به وجود آورده است. حتما خوانندگان ماجراهای زیادی از چادر به سر کردن خانم های بد حجاب یا ریش گذاشتن های مردهای بی قید پیش از گزینش دانشگاه یا ادارات دولتی را شنیده اید و نیاز به تکرار نیست. طنز تلخ قضیه این است که گاهی در این گزینش ها مصاحبه کننده می داند مصاحبه شونده دروغ می گوید و صرفا برای استخدام شدن دارد تظاهر می کند. تلخ تر اینکه گاهی مصاحبه شونده هم می داند مصاحبه کننده می داند که او دروغ می گوید و تلخ تر ترش اینکه گاهی مصاحبه کننده خودش هم به این چیزهایی که می پرسد اعتقادی ندارد و «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند»! ببینید گزینش چه بازار مکاره ای از تظاهر و دروغ و ریا در جامعه راه انداخته است.

۷- و شورای نگهبان

شورای نگهبان بایستی همین دو قید پیش گفته را برای داوطلبین پست های سیاسی رده بالا بسنجد (تقید به قانون اساسی و مبانی اسلام). اما در مقابلش جمعیتی چند میلیونی می بیند که همگی طبق گزارش مسئول گزینش اداره شان یا دانشگاه شان قبلا هر دو این صلاحیت ها را علما و عملا اثبات کرده اند. اما شورای نگهبان خود می داند عده ای از این ها (شماره ۳ و ۶) دروغ می گویند. پس مجبور می شود به نیت خوانی کردن و انتخاب ریش دار از میان ریش دارها در شهری که ریش داشتن برای همه اجباری است! اینجاست که اندک آزادمنشانی که با صراحت عقاید خود را بیان کرده اند حذف می شوند و سالوس بازانی که پیچیدگی تظاهرشان بیشتر است ممکن است به راحتی از فیلتر شورای نگهبان رد بشوند.

۸- راه حل پیشنهادی:

باید فضای آزادی برای بیان نظرات و اعتقادات افراد مهیا شود. گزینش افراد باید بر اساس کار آنها و حساسیت آن و ربطش با تاثیر آنها باشد. مثلا چه نیازی است استاد ریاضی دانشگاهی اعتقاد و التزام به ولایت فقیه داشته باشد مادامی که تخصص لازم را دارد و سو سابقه ای در برخورد های اخلاقی نداشته است؟ چرا باید کارمند جزء فلان شرکت بازرگانی اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد و… بله طبیعی است استاد معارف دانشگاه نمی تواند کمونیست باشد یا نماینده مجلس نمی تواند تابعیت دوگانه داشته باشد و باید به قانون اساسی و اسلام التزام عملی داشته باشد اما برای مشاغل دولتی پایین چه نیازی به این سختگیری است وقتی می دانیم نتیجه اش تشویق و ترویج دروغگویی و ریاکاری و سالوس منشی می شود؟

اگر فضای باز گفتگو و ابراز آزاده عقاید ایجاد شود و افراد ببینند در صورت اعلام مخالفت با اسلام یا ولایت فقیه معاش ایشان دچار مشکل نمی شود و نظام معاش ایشان را برای اظهار تسلیم در مقابل اصول نظام گرو نگرفته، در آن صورت تمیز حزب اللهی از حزب الریشی و حزب التسبیحی و حزب الشیطانی خیلی راحت تر خواهد بود. باز شدن فضا و اظهار نظر افراد موجب می شود فضای گفتگو و مناظره هم بازتر شود و ایده کرسی های آزاد اندیشی شاید جوانه بزند. بنده در برخی مناظره ها و مباحث دیده ام استادی در نقد نظام شروع به صحبت می کند و وسط حرفش ناگهان با استناد به کلامی از امام راحل در لزوم همراهی دین و سیاست موضع می گیرد! لابد در میانه راه نقد اصل ولایت فقیه یاد زن و فرزندش افتاده و از ترس بیرون شدن از دانشگاه فکر کرده با نقل کلامی از امام پایبندی اش به ولایت فقیه را هم از دست ندهد. یا اظهارات سخیف و سالوس منشانه و بعضا تهوع آور برخی مجریان صدا و سیما در مناسبت های مذهبی و تملق گویی های شنیعی که روی آنتن از مقامات سیاسی کشور (مخصوصا مقام رهبری) می کنند آنچنان واضح است که حتی ارادتمندان نظام را هم منزجر می کند. و دیده ایم و اطلاع داریم برخی از همین مجری ها که لفظ «مقام معظم رهبری» از دهانشان نمی افتاد پشت دوربین و در خفا چه می گویند و چه می کنند و یا وقتی پایشان به خارج می رسد چطور باطن خویش را آشکار می نمایند.

چرا برنامه سازان صدا و سیمای ما اینچنین تن به خفت سالوس بازی می دهند؟ چرا فلان سیاستمدار وقتی با شبکه ای خصوصی صحبت می کند اینقدر راحت افکار و عقایدش را بیان می کند و با ظاهری که دوست دارد در آن برنامه ظاهر می شود اما در برنامه صدا و سیما گونه ای دیگر لباس می پوشد و سعی می کند در همان اول سخنش را با نقل مطلبی از «مقام معظم رهبری» مزین کند؟!

یکی از دغدغه های مرحوم شهید مطهری مبارزه با التقاط بود (و در نهایت هم به دست همین التقاطیون به شهادت رسید). التقاط یعنی مخلوط کردن ناهمگون و ریاصفتانه حق و باطل.  اگر بفهمیم و سیاستمداران ما بدانند که بدترین ضربه به نظام از طریق بسط همین نفاق و التقاط می خورد شاید در روش های خود تجدید نظر می کردند. اگر مسئولین صدا و سیمای ما به این مسئله اعتقاد پیدا می کردند اینقدر نمی بایست دنبال بی بی سی فارسی بدوند و  در مقابل سازمانی با یک صدم بودجه و یک صدم نفرات اینقدر احساس خطر و ناتوانی نمی کردند.

خداوند همه ما را از شر تظاهر و سالوس گری حفظ نماید به حق محمد و آل محمد (ص).

 


پی نوشت: بدنه اصلی و اهم مطلب بالا را قبل از اطلاع از مصاحبه اخیر آقای ابراهیمیان (عضو مستعفی شورای نگهبان و سخنگوی سابق آن شورا) نوشتم. نگاهی به این مصاحبه نشان می دهد این عزیز هم از آن دسته ای است که صراحت لهجه دارد و در عین پایبندی به نظام و علاقه به رهبری از سر دلسوزی عیوبی را که خیلی ها می دانند و می پوشانند علنی فریاد می زند. اینکه روزنامه شرق چه نیتی از این مصاحبه دارد قابل کشف و بحث نیست اما وقتی رسانه های انقلابی و سایت های حزب اللهی به انتقادات کاملا درون گروهی افرادی چون ابراهیمیان توجه نشان نمی دهند صدای ایشان را باید از رسانه هایی شنید که برخی همکاران و هم جبهه ای های سابقشان الان در لندن و واشنگتن نقاب از صورت برداشته اند و نفاق کثیف و لجن مانند روحیاتشان بر ملا شده است. در «ماستی که لجن می شود» گفتم ما (افرادی که حقیقتا خود را به آرمان امام و رهبری وفادار می دانیم و برایش دل می سوزانیم) اگر در انتقاد از اشتباهاتمان پیش قدم نشویم، کار دست روزنامه های مشکوک داخلی و رسانه های ضد انقلاب خارجی می افتد. ما وقتی نتوانیم انتقادات فردی خودی چون ابراهیمیان را تحمل کنیم (مثلا اینجا) معلوم است کار دست افراد و رسانه های معلوم الحال می افتد.

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment : more...

گسست آراء، آبستن احمدی نژادی دوباره است

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴

شکست سنگین ۳۰ بر هیچ اصولگرایان در انتخابات تهران و پیروزی نسبی اصولگرایان در سایر نقاط کشور نگران کننده است. نه برای جبهه اصولگرایان بلکه برای ساختار سیاسی کل کشور. در انتخابات ۸۸ هم شاهد این گسست میان رای مردم تهران و سایر نقاط ایران (به غیر از استان سیستان و بلوچستان به جهت بافت سنی آن) بودیم.

امروز دیگر همه اهل سیاست متوجه شده اند مردم تهران نسبت به سایر نقاط کشور ساز دیگری می زنند و در دستگاه دیگری شور گرفته اند (به خوب یا غلط بودن افکار کاری ندارم). اما هر چه این شکاف که محصول تمرکزگرایی و رانت خواری ده ها ساله تهران است عمیق تر و بزرگ تر شود، زمینه بروز آشوب و تنش اجتماعی هم مهیاتر خواهد شد. اینجاست که باید گفت «اگر با نظام هم مشکل دارید و تنها ایران را دوست می دارید فکری برای معضل “تهران محوری” کشور بکنید».

در چنین بستری است که مردم سایر نقاط که عمدتا صدایشان جز در انتخابات شنیده نمی شود، اعتراض خود را در ظهور احمدی نژادی دیگر به گوش دولتمردان خواهند رساند و در مقابل، طبقه شترگاوپلنگی که گلوگاه های اقتصادی-سیاسی-اجتماعی تهران را قرق کرده اند و پرزور هم هستند تن به این خواسته نداده و مجدد آشوب به پا می کنند. اصلاح طلبان به خوبی آگاهند که اصولگرایان با ساختار فعلی (حتی با دوپینگ شورای نگهبان) نمی توانند بر آنها پیروز شوند. تنها چیزی که اصلاح طلبان را تا سرحد مرگ می ترساند و می دانند در مقابل آن ضربه فنی خواهند شد، احمدی نژادی دوم است.

پس به صلاح هم دو جبهه است که پیش از بازگشت «مردی که رفت»، فکری به حال این اوضاع بکنند.

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: اجتماعی, سیاسی

Leave a Comment :, more...

استوانه ای که دیگر نیست و شناسنامه ای که باطل شده‎

، ۰۸ اسفند ۱۳۹۴

آقای هاشمی در اولین اعلام موضع رسمی شان بعد پیروزی (تقریبا قطعی و قابل پیش بینی) در انتخابات خبرگان ضمن تقدیر و تشکر از مردم این انتخابات آرام را الگوی مردم سالاری برای سایر ملت ها دانستند. ایشان در مهم ترین بخش صحبتشان گفته اند: «احتیاج به هماهنگی مثال‌زدنی داریم که این انتخابات طلیعه و مقدمه‌ی آن بود. چون هر چه بود و هر چه شد، تمام شد و نباید به مباحث اختلاف‌برانگیز دامن زده شود که دوران پس از انتخابات، دوران تلاش برای ساختن کشور است» (1)هاشمی: رقابت‌ها تمام شد، دوران همکاری فرا رسیده است. سایت خبری تابناک. کد خبر: ۵۷۱۰۹۵ – ۸ اسفند ۱۳۹۴ –   tabnak.ir/fa/news/571095

اینکه آقای هاشمی می تواند نظرات متفاوتی بعد انتخابات در سال های ۸۴ تا ۹۴ اتخاذ کند و برخی از آنها را مشکوک و برخی را مایه سربلندی نظام بداند، در برخی زن و فرزندانشان علنا تحریک کننده و از عاملان اغتشاشات خیابانی باشند و در برخی صحبت از «کنار گذاشتن اختلافات و همکاری» نمایند به آرا سیاسی ایشان بستگی دارد و بی شک حق ایشان است (البته بنده وارد مقوله حقوقی نمی شوم و محاکمه عاملان اغتشاش بحث دیگری است. اینجا صحبتم در مورد عقاید سیاسی و اظهار نظرهای شخص ایشان است نه اطرافیانشان).

اما برای بنده و بسیاری دیگران آقای هاشمی دیگر هیچ شانیتی و هیچ نمایندگی از افکار امام (ره) ندارند. کار برد آن الفاظ پر طمطراق «استوانه» یا «شناسنامه» نظام اگر زمانی به واسطه تلاش ها و مجاهدت های خالصانه شان در وصف ایشان به جا بود مدت هاست دیگر وجاهتی ندارد. آقای هاشمی امروز خود را در حد یک بازیگر سیاسی سطح بالا در جامعه ایران فروکاسته که با پیروزی خود یا جناحش مشعوفانه و سرمستانه در مدح نظام و سلامت آن غزلواره می سراید و با شکست جناحش به پرده خوانی از ظلم به مردم و حقوق ایشان می پردازد و نامه شقشقه به رهبر می نویسد و آن می کند که در فاصله میان ۸۸ تا ۹۲ کرد.

می ترسم نظری که آقای محمد غرضی (با سابقه آشنایی نزدیک و وزارت دو دوره ای در کابینه آقای هاشمی) در مورد ایشان اظهار کردند درست باشد آنجایی که در برنامه دید در شب گفت: آقای هاشمی کسی است که کشور را متعلق به خودش می داند… آقای هاشمی کشور جمهوری اسلام ایران را مال خودش می داند و همیشه در طول تاریخ ج.ا. حرف اول را می زده است و وقتی هم با حرفش مخالفت شود موضع می گیرد.(2)محمد غرضی: چپ نمیتونه دولت نگه داره، راست نمیتونه ملت نگه داره – www.aparat.com/v/18FOM 

آقای هاشمی سال هاست یک تفکر خاص را در کشور نمایندگی می کند. تفکری که ظاهرا آنگونه پایه ریزی شده است که گاهی می تواند مذهبی ترین گروه های حزب اللهی را به خود جذب کند و گاه افراطی ترین مدافعان لیبرالیزم به آن توجه نشان می دهند و شیفته و پشتیبان آن می شوند. اما آن چیزی که در همه این چند دهه تغییر نمی کند محوریت آقای هاشمی است در این تفکر. اینکه چگونه می شود تفکری با اساسی ثابت و بنیادین در گذر تنها ده سال این جمعیت متضاد و ناهمگون را به خود جذب و سپس دفع کند جای تامل دارد اما بی شک می توان گفت میان این تفکر و آن چیزی که ما از راه و سیره حضرت امام (ره) آموختیم فاصله است.

آقای هاشمی دیگر نه استوانه نظام است و نه شناسنامه اش. اگر هم بود باطل شد و المثنی برایشان صادر!

Hashemi_Rafsanjanu_Moomi

مراجع   [ + ]

1. هاشمی: رقابت‌ها تمام شد، دوران همکاری فرا رسیده است. سایت خبری تابناک. کد خبر: ۵۷۱۰۹۵ – ۸ اسفند ۱۳۹۴ –   tabnak.ir/fa/news/571095
2. محمد غرضی: چپ نمیتونه دولت نگه داره، راست نمیتونه ملت نگه داره – www.aparat.com/v/18FOM 

، ۰۸ اسفند ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, more...

ماستی که لجن می شود!‎

، ۲۲ بهمن ۱۳۹۴

در جریان مرگ مشکوک خانم زهرا کاظمی و همچنین مورد مشابه دیگری مثل مرگ زهرا بنی یعقوب، قوه قضائیه که بازوی اجرای عدالت در جامعه است نتوانست جواب قانع کننده ای به افکار عمومی بدهد. ماجرای این دو مرگ (یا قتل) با عدم رسیدن به جوابی قاطع و اطلاع رسانی از مجازات متخلفان یا مجرمان بی سرانجام رها شد. این پرونده ها به اصطلاح استخوانی هستند که لای زخم ماندند و بعید است هیچ گاه این زخم درمان بشود.

جالب است که در مورد اول (یعنی مرگ خانم زهرا کاظمی) یکی از متهمین اصلی پرونده سال ها بعد به عنوان یکی از عوامل قتل بازداشتگاه کهریزک به پای میز محاکمه کشیده شد و هنوز از سرانجام آن پرونده هم اطلاعی در دست نیست. پرونده ای که اگر یکی از مقتولینش فرزند یکی از بزرگان سپاه پاسداران نبود شاید مانند دیگر پرونده ها ماست مالی می شد و بی نتیجه و بدون محاکمه مقصران یا قاتلان به بایگانی می رفت.

در این میان بازنده کیست و برنده چه کسی؟

این روزها ماجرای اتهام آزار جنسی یکی از مجریان سابق شبکه پرس تی وی در رسانه های دنیا پخش شده است. بلافاصله و طبق سنت پرونده های گذشته برای حفظ یک فرد ظاهرا قرار است آبروی کل نظام و یک مجموعه بالکل زیر سوال برود. نمی دانم شکایت این همه نابخردی و حماقت را باید به کجا برد؟ چرا برخی نمی فهمند که آبروی یک تشکل یا نظام سیاسی با کشف فساد یکی دو نفر زیر سوال نمی رود بلکه با حرکت های مذبوحانه ای که قصد لاپوشانی و مخفی کردن آن فساد را دارند نابود می شود.

نظام ج.ا. وقتی با افتخار می تواند سرش را بالا بگیرد که برادر رئیس دفتر قائم مقام رهبری اش را با وجود همه فشارها و توصیه های شخص دوم مملکت به جرم قتل اعدام می کند. وقتی شعارهای عدالت خواهانه و فساد ستیز ما را مردم باور می کنند که در برخورد با مفاسد از نزدیکان و دوستان و مدیران مان شروع کنیم. صدا و سیما شبانه روز اخبار پرونده های فساد فلان وزیر و فلان رییس دولت سابق فلان کشور را با آب و تاب منتشر می کند غافل از آنکه محاکمه وزیر و رییس جمهور یک کشور برای آن نظام سیاسی افتخار است و اثبات کننده عزم آنها در برخورد با فساد.

افسوس و صد افسوس که برخی مسئولین نمی فهمند این ماستی که بر روی فساد مدیران و دوستان شان می کشند در اندک زمانی لجن می شود و بوی تعفنش حتی علاقمندان به نظام را می آزارد.

، ۲۲ بهمن ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

۱ Comment more...

از مجموعه سوالاتی که پاسخ به آن را دوست نداریم: ما تا چند سال دیگر نفت داریم؟‎

، ۱۰ بهمن ۱۳۹۴

وقتی پول بدهید همه چیز به شما می‌دهند. از هواپیما و ماشین و موبایل و همه چیز. اما آخرش مهم است. می‌شود راهی را رفت که اکثر کشورهای حاشیه خلیج فارس رفتند. کشورهایشان پر است از ماشین‌های آنها، خطوط هواییشان هم بهترین هواپیماهای آنها را دارد، فرودگاه‌ها و هتل های آنچنانی، هواپیماهای جنگی و موشک آخرین مدل و…

اما همان‌ها وقتی می‌آیند دبی و شارجه برای عیاشی در دلشان به ریش این‌ها می‌خندند که ببین این بدبخت‌ها همه چیزشان از ماست. اگر ما رویمان را آن طرف کنیم تمام این کشور از صدر تا ذیل می‌خوابد. نمی‌توانند یک ماشینش را درست کنند.

رفتند و باز با پژو قرار داد بستند. خودروسازی که حتی یک ماشینش به آمریکا و کانادا نمی رسد و فقط بازار کشور خودش را دارد و افریقا و ایران! یک نفر نپرسید ما حصل حضور حدودا بیست ساله‌ی این خودروساز در کشور چی بود؟ ماشین را دو برابر قیمت می‌فروختند و وقتی اعتراض می‌کردیم می گفتند صبر کنید. برای چی؟ می‌گفتند این بهایی است که باید برای انتقال تکنولوژی داد و ما در گردنه خودروسازی هستیم و باید صبر کرد. گفتیم اگر این بهای دو چندان و این خودروهای ناامن بهای استقلال کشور است از وابستگی غمی نیست. اما وقتی تحریم‌ها شروع شد کاشف به عمل آمد پشت دیوارهای خودروساز ملی مان کارخانه مونتاژ بوده است!

باز می‌گویم باشد، می‌خواهید مونتاژ کن باشید، مشکلی نیست اما چرا نمی روید مونتاژ کن تویوتا، هوندا، میتسوبیشی، و فلکس بشوید مثلا؟ یا بی.ام.و و بنز؟ آدم می‌خواهد نوکری هم بکند برود نوکر آن اربابی بشود که از همه بهتر است نه نوکری خودروساز رده سوم اروپا.

خوشحالیم که قرار است پول بدهیم ایرباس بخریم. گفته اند چند ماهه تحویل می دهیم بهتان! چطور است که سایر کشورها باید حدود ۵ سال در نوبت باشند تا هواپیماهایشان ساخته شود ولی هواپیماهای ما قرار است چند ماهه آماده شود؟! یعنی اینقدر ایرباس برای ما مرام گذاشته یا قرار است آهن قراضه های ته انبارشان را که روی دستشان مانده و آمریکا و کانادا نمی خرد با قیمت نو به ما بچپانند؟

خوب باشد، می گویند از تپولوف‌های روس بهترند. بله که بهترند. اما آخرش قرار است چه بشود؟ یعنی ما قرار است تا چند سال دیگر نفت داشته باشیم و بدهیم و آنها در مقابلش به ما ماشین و هواپیما بفروشند؟ ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۵۰ سال؟ بعد چه می شود؟ وقتی نفت تمام شد چکار کنیم؟

می‌گویند ما محکوم به عقب ماندگی فناوری هستیم و نمی توانیم هواپیما و ماشین بسازیم. می گویم چین و کره چه کردند؟ مگر نتوانستیم موشک و سانتیرفیوژ (با تکنولوژی چند دهه پیش) بسازیم؟ اگر شد، پس آیا نمی شود در خودروسازی هم، مثلا، تویوتای ۲۰ سال پیش را بسازیم؟ اگر نمی‌شود و نمی‌توانیم پس دانشگاه داریم برای چه؟ واقعا این همه دکتر در رشته های مختلف مهندسی برای چه فارغ التحصیل می شوند؟ که بروند آمریکا و کانادا و اروپا در شرکت های آنها کار کنند؟ ما تربیت کنیم و پول بدهیم برای آنها نیرو تربیت کنیم؟

نمی دانم. فقط چیزی که می فهمم این است که این ول خرجی‌ها و خرید‌های امروز بعد رفع تحریم‌ها، ماه عسلی است که خیلی زود شیرینیش از بین می‌رود. بله هواپیمای نو سوار شدن کیف دارد، ماشین نو سوار شدن هم کیف دارد. اما این کیف چند سال طول می‌کشد؟ سال پنجم به بعد که قرار شد قطعه بخریم و تعمیر کنیم چه کنیم؟ البته عده‌ای می‌گویند کی مرده و کی زنده؟ بگذار این دوره مردم برای ما سوت و کف بزنند و ما را روی دست بگیرند، تا بخواهد به قسمت تعمیراتش برسد دوره‌ی ما تمام شده و مشکل برای آیندگان است نه ما! ورود آن همه هواپیما از ایرباس و خودرو از پژو یعنی تضمین مالی به آن شرکت‌ها برای حداقل ۱۰-۲۰ سال آینده. خرید قطعات و تعمیرات و … و ما تا چند سال دیگر نفت داریم؟

photo_2016-01-30_17-47-34

، ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , , , more...

روحیه «خودسری»، میراثدار انقلاب اسلامی

، ۱۴ دی ۱۳۹۴

الف) «خودسر» واژه ای است که اصحاب رسانه و سیاست برای وصف دسته ای از افراد (عمدتا با گرایش ها و علایق حزب اللهی) استفاده می کنند. واژه «خودسر» در فرهنگ لغات معادل صفاتی چون گستاخ، خود رأی و متهور قرار داده شده است. البته آنچه بیشتر مورد نظر اصحاب رسانه و سیاست است معنی ضمنی منفی است که بر این افراد بار می شود: افرادی کله شق و متمرد که بدون هماهنگی با «مسئولین امر» و خارج از «چهارچوب های رسمی» دست به اقداماتی عمدتا خشونت بار می زنند.

ب) دولت و دولت ورزی با منفعت طلبی (فارغ از ارزش گذاری) گره خورده است. دولتمردان وظیفه خود را نه رسیدن به ایده آل ها بلکه تامین مصلحت های روزمره مردم می دانند. در این میان هیچ تفاوتی میان گروه ها و احزاب مختلف نیست فلذا چه خاتمی باشد یا هاشمی یا احمدی نژاد یا روحانی، دولت مردان به دنبال اثبات کارآمدی خود و تامین نیازهای روزانه مردم هستند.

ج) اساس حرکت و انقلاب اسلامی مردم ایران بر مبنای نفی نظام حاکم بر دنیای سیاست جهان مدرن شکل گرفت: نفی هم زمان ایدئولوژی دموکراسی غرب و سوسیالیزم شرق، نفی نظام شاهنشاهی استبدادی، تاکید بر حاکمیت الله و شرع اسلام بر مناسبات مردم و….

برای چیرگی بر تمامی این امور پذیرفته شده و «نُرم» بین المللی نه می شد با «مسئولین امر» حاکم بر امور جهانی هماهنگ شد و نه امکان داشت در داخل «چهارچوب های رسمی» ایدئولوژی ها و ساختارهای پذیرفته شده سیاسی جهان امروز کاری از پیش برد. ذات انقلاب اسلامی در سرکشی بر علیه عرف بین الملل و شکستن ساختارهای جهانی شکل گرفت.

د) فلذاست که باید گفت اساس حرکت انقلاب اسلامی در رابطه با نظام جهانی عملی «خودسرانه» بود. خودسرانه به این معنا که سربازان و مجاهدانی که بار اصلی انقلاب و سپس دفاع مقدس را بر دوش کشیدند هیچ کدام مزدور و بله قربان گوی کسی نبودند. هیچ کدام حقوق بگیر نهاد و سازمانی نبودند که بخواهند از ایشان دستور بگیرند. اتصال مرید و مرادی آنها با مکتبی ساختار شکن به نام قیام امام حسین (ع) شکل گرفته بود و بیعت ایشان نیز با مجتهد مهذب و آگاهی که این حرکت را فرماندهی می کرد.

هـ) همان گونه که حفظ تمامیت ارضی و شرف و ناموس مملکت در طول ۸ سال دفاع مقدس مرهون خون افرادی بود که بدون توجه به منافع دنیوی وارد عرصه شدند، دفع خطر داعش در عراق و سوریه نیز مدیون حضور «خودسرانه» همان نیروها و فرزندان ایشان است. همان گونه که تجربه دفاع مقدس و حوادث اخیر در سوریه و عراق نشان داد «مسئولین امر» نه در این راه قدم می‌گذارند و نه اصول «چهارچوب‌های رسمی» جهان اجازه می‌دهد چنین کنند؛ نیروهای «خودسر» در این جبهه تنها هستند. در نتیجه بایستی پذیرفت حفظ انقلاب مشروط به حضور و حفظ حیات این گونه خودسری است. خودسری به معنای اقدام غیرتمندانه در مواجهه با حوادث و گوش ندادن به تفکر مزدورانه دولتی. خودسری به معنای بیعت مستقیم با پرچم دار حرکت و نفی مصلحت سنجی های مزورانه صاحبان منافع دنیوی.

و) غرب رکن چهارم دموکراسی را مطبوعات آزاد قرار داده است. مطبوعات به نمایندگی از وجدان مردم و کسانی که حقوق بگیر (مزدور) دولت نیستند بایستی به صورت مداوم عملکرد مسئولین را رصد کنند تا مبادا ایشان در مواجهه با وسوسه های صاحبان زر و زور دست از آرمان های دموکراسی بردارند.

نیروهای خودسر نیز از این جهت که مزدور نیستند بایستی در صحنه انقلاب حفظ شوند. کسانی که بر خلاف مدیران از نفت دولتی ارتزاق نمی کنند و دغدغه حفظ صندلی و میز آنها را به سوی ذبح اصول انقلاب در قدمگاه آمریکا نمی کشاند. رکن چهارم مردم سالاری انقلابی حضور و بقای هوشمندانه همین نیروهایی هستند که ایشان را اغیار «خودسر» می‌نامند.

ز) بسیار طبیعی است وقتی دولت و دولتمردان خیل عظیمی را با مواجب کنترل می‌کنند از حضور نیروهایی که نه از ایشان حقوق می گیرند و نه گوش به فرمان ایشان هستند عصبی و خشم آلود شوند. به کار بردن لفظ «خودسر» با آن بار معنایی منفی نیز به همین دلیل است. آرزوی هر دولتی این است که مردم با فرمان سازمان تبلیغات اسلامی به خیابان بیایند و بر اساس شعارهای دیکته شده از سازمان مشت‌های خود را گره کنند و در هنگام مقتضی نیز با دستور مسئولین مربوطه شعار «مرگ بر آمریکا» ایشان تبدیل به «آمریکا خوش آمدی» بشود.

ح) و اندکی برای دوستان عزیز و غیرتمند «خودسر»: در عین حفظ استقلال مالی و فکری خود بایستی دقت کرد در دام نیفتاد. خودسری همراه با اطاعت از ولی و کیاست منجر به پیروزی می‌شود. در حال حاضر تنها نیروی مستقل داخلی که پشت حضرت آقا در مقابل غش دولت در آغوش آمریکا و «مسئولین امر» در ساختار نظم نوین جهانی مقاومت می‌کند همین شما هستید. مبادا با افتادن در بازی سفارت بهانه ایشان برای سرکوب بیشتر خودتان را تقویت کنید. میدان مبارزه اصلی ما با عربستان و دوستان داخلی اش در سوریه و عراق است نه در تهران و مشهد! میدان مبارزه اصلی ما جهاد علمی و رسانه‌ای است نه انداختن چهارتا سنگ به شیشه‌ی سفارت.

حفظ این روحیه «خودسری» و عدم وابستگی به شرق و غرب و دولت و میز و صندلی نیازمند روحیه ای است که حفظ آن جهاد اکبر می طلبد. اللهم ارزقنا…

تجمع «نیروهای خودسر غیر مردمی!» در مقابل کنسولی عربستان در مشهد در اعتراض به اعدام شیخ نمر

تجمع «نیروهای خودسر غیر مردمی!» در مقابل کنسولی عربستان در مشهد در اعتراض به اعدام شیخ نمر


پی‌نوشت

ذیل این مطلبی که چند روز پیش نوشتم و در گوگل پلاس منتشر شد (اینجا و اینجا)  نظراتی نوشته شده که نشان می دهد مطلب خوب فهمیده نشده است. با عرض پوزش توضیحاتی خدمتتان می فرستم:

۱-  اگر کسی وقت و حوصله خواندن با دقت مطالب را ندارند می تواند از آنها عبور کرده و بدون اظهار نظر سکوت کند. این سکوت مسلم بهتر از اظهار نظر شتابزده است.

۲- در جای جای آن مطلب و به خصوص در بند آخر آن مخالفت بنده با آتش زدن و اشغال سفارت عربستان در تهران و کاردار آن کشور در مشهد مشخص و واضح است.

۳- توضیحاتی که در مورد لزوم هوشیاری و پایبندی افراد به امر ولی فقیه در متن آورده بودم به وضوح نشان می دهد بنده با بی قانونی و شعبان بی مخ بازی مخالفم. لزوم تبعیت از ولی فقیه در متن واضح است.

۴- وقتی نویسنده  واژه ای را داخل گیومه (یا علامت نقل قول) قرار می دهند می خواهد به خواننده نشان دهد که الف) معنای رایج آن واژه را قبول ندارد و معنایی جدید برای آن متصور است و این واژه را به نقل از ادبیات رایج به کار می برد چون معادلی برای آن وجود ندارد یا ب) قصد تاکید بر روی آن واژه را دارد. بنده  واژه خودسر را به دلیل اول داخل گیومه قرار دادم تا خواننده آگاه متوجه این معنا بشود.

۵- معنای صحیح «خودسر» را در رابطه میان انقلاب اسلامی با نظم نوین جهانی توضیح داده ام.

۶- حضرت امام خمینی (ره) در بند میم وصیت نامه خود با هوشیاری جلوی استبداد دولتی و انسداد فکری را می گیرند. ایشان با هوش سیاسی خود و درک تاریخی شان از حوادث جهان اسلام می دانستند وقتی پول با قدرت جمع شود بزرگان را هم زمین می زند فلذا بایستی در کنار تمامی دستگاه های نظارتی، نیرویی بیرونی، تک تک آحاد مردم نیز  ناظر بر عملکرد دولت و دستگاه ها باشد تا اگر خاطی و ناظر با یکدیگر تبانی کردند و قصد داشتند مصلحت اسلام را پای منافع حزبی و حفظ قدرتشان ذبح کنند، مردم بر علیه ایشان قیام کنند. هدفم از اشاره به جایگاه رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی در غرب و مقایسه آن با نیروهای «خودسر» همین بود.

۷- بنده اگر چه به روش برخورد اخیر این نیروهای غیرتمند انتقاد جدی دارم، اما در عین حال حذف این باقی مانده وجدان های غیور را سرآغاز خلیفه سازی نظام ج.ا. می بینم. همان گونه که در دنیای اهل تسنن به مرور اطاعت از خلیفه جانشین اطاعت از خداوند شد و علمای درباری و مواجب بگیر دولت حکم به اطاعت بدون چون و چرا از اوامر خلیفه را دادند، به همان روش اگر وجدان شیعی در بطن مردم زنده نماند و منبرها و حوزه های علمیه ما استقلال مالی و فکری خود را از دولت حفظ نکنند،  نظام ج.ا. هم به سرعت استحاله می شود و بعد چند دهه تبدیل به خلافت عثمانی دومی خواهد شد.

۸- دایره این انتقادات حتی جایگاه شخص ولی فقیه را هم شامل می شود. اگر ما بتوانیم (و بایستی بتوانیم) از نفوذ دشمن و سو استفاده احتمالی عوامل آن جلوگیری کنیم، بایستی انتقادات خود حتی از شخص ولی فقیه را برای بهبود اوضاع به گوش او برسانیم. اگر نیروهای غیور حزب اللهی این وظیفه مهم را انجام ندهند، کار به دست سبزهای کودتاچی و منافقین غرب پرست و آمریکا پرستان مال دوست می افتد.

۹- متاسفانه ما هنوز نتوانسته ایم میان «انتقاد صریح و بعضا تلخ» و «دشمنی» تفاوت قائل شویم. گاه بدترین دشمنی ها با تملق گویی و چاپلوسی و تعریف و تمجید همراه است و عزیزترین دلسوزی ها لحنی گزنده و تلخ دارد. بایستی یاد بگیریم و تمرین کنیم شنیدن سخن تلخ از دوستان نظام بر تملق و چاپلوسی شنیدن از کاسه لیسان بیت المال و مواجب بگیران دولتی (که به طرفه العینی پوست اندازی می کنند و در بزنگاه ها نوکری انگلیس و آمریکا را برمی گزینند) ارجحیت دارد.

۱۰- قدر و ارزش آن جوان هیجان زده و غیرتمند که حاضر است برای آرمان اسلامی اش باتوم بخورد و از دیوار سفارت بالا برود (هر چند این کارش غلط باشد) صد برابر آن مسئول کت و شلواری است که «قانون مندانه» در فلان اداره حقوق می گیرد و منتظر گرفتن ویزای مهاجرت خود و خانواده اش لحظه شماری می کند. همان کسی که اتفاقا در تمامی راه پیمایی ها و نماز جمعه های تشریفاتی و بی خاصیت شرکت «پر شور» دارد تا به جناب رئیسش (که منافقی مثل خودش هست) حضورش در «عرصه های انقلاب» را ثابت کند.

نکته پایانی:

مواظب باشید به اسم برخورد با «خودسرها» ریشه انقلابی گری و پویایی و غیرت را نسوزانند. امروز در تظاهرات جلوی سفارت عربستان در شهر اتاوا، در جمعیت حدودا ۴۰۰ نفری به تعداد انگشتان یک دست هم ایرانی ندیدم! از قدیمی ها شنیده بودم روزگاری در این شهر برای روز قدس ایرانی ها علمدار بودند و همین تعداد ایرانی از شهرهای دیگر با اتوبوس می آمدند، اما امروز هر چقدر گشتم چیزی پیدا نکردم. در جواب یکی دو نفری که پرسیدند ایرانی ها کجایند می گفتم: انقلاب همه اش را صادر کردیم! (یا بهتر است بگویم ریشه اش را کندیم و صادرش کردیم)

، ۱۴ دی ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment :, , , more...

غرب، زوفیلی را نیز قانونی خواهد کرد

، ۱۱ آذر ۱۳۹۴

مدتی پیش با بنده خدایی بحث آزادی همجنسبازی در غرب بود. بحث آموزش مسائل جنسی در مدارس و فیلم‌هایی که نه تنها همجنسبازی را طبیعی جلوه می‌دهند بلکه به نوعی آن را تبلیغ هم می‌کنند. کار را به جایی رسانده اند که در مجامع عمومی (مثل دانشگاه) به راحتی می‌توانید از کاریکاتورهای موهن به پیامبر اسلام (ص) دفاع کنند، اما کسی جرات ندارد در مورد همجنسبازها، لطیفه یا کنایه‌ای بگوید!

شرم آور است اما چاره ای نیست و باید گفت. در مهدکودک‌ها و مدارس به شدت پیگیر جا انداختن فرهنگ همجنسبازی به کودکان هستند و سعی وافر می‌کنند این قبیح را طبیعی جلوه بدهند.

به آن بنده خدا می‌گفتم همین طور اگر پیش برود تا چند سال آینده «حیوان بازی» (زوفیلی) هم قانونی می‌شود و راه می‌افتند در خیابان که بله ما آزادیم با حیوانات هم رابطه داشته باشیم و حیوانات نیز از این کار لذت می‌برند، پس مشکلی وجود ندارد.

خبر زیر حکایت از نگرانی مدافعان حقوق حیوانات از تجاوز به اسب‌ها در سوئیس دارد! بله اسب!

www.rt.com/news/323867-switzerland-horses-sex-attacks

نگران هم نباید بود، همان طور که برای همجنسبازی دلایل تاریخی و ژنتیکی و بیولوژیکی در آوردند، برای حیوان بازی هم دلیل پیدا خواهند کرد و به آن وجه قانونی و طبیعی خواهند داد.

البته چون همیشه، روشنفکرنمای غربپرست از خود غربی در توجیه و دفاع جلوتر است، باید منتظر باشیم روشنفکرنمایان وطنی پیش از غربی‌ها در دفاع از این مسایل، قلم به دست شوند و کف به دهان آورند.


پی‌نوشت:

۱- نویسنده این مطلب آقای عزیزی نیست و ایشان از سر لطفی که به بنده دارند نوشته ام را باز نشر کرده اند. بنده به دلیل معذوریت عواقب «آزادی بیان» در غرب در هیچ گروه اجتماعی عضویت ندارم و این شد که آقای عزیزی جور نشر مطلبم را کشیده اند.

۲- دوستان و عزیزان صاحب کمال و مجهز به علم کلام (و فلسفه) واقف هستند مطلب بنده نه برهانی است و نه حتی دلیلی بر اثبات امری. خطابی است (اگر جدلی نباشد). در نتیجه عزیزان به دنبال صغری و کبری و حد وسط آشکاری در آن نوشته نباشند. اگر چه نوشته بالکل تهی از استدلال نیست و در ادامه اصولش را خدمت بزرگوارتان عرض می کنم.

سه پیش فرض مطلب بنده:

الف- اساسا مبانی ممنوعیت یا آزادی امری در غرب رای اکثریت جامعه است (بر مبنای دموکراسی). قبیح یا حسن بودن امور از منظر دین یا مکتب یا هر امر دیگری مورد توجه نیست. نسبی بودن اخلاق در غرب و تنها معیار رای اکثریت بر این امر تاکید دارد.

ب- خبر کذایی می گوید که تجاوز جنسی به اسب ها در سوئد در سال های اخیر افزایش یافته است (سه برابر نسبت به ده سال گذشته).

ج- تاریخ معاصر غرب نشان می دهد امری که در زمانی نه چندان دور (حدود ۴ دهه پیش) در اروپا و آمریکا قبیح و غیر قانونی بوده باشد می تواند در کمتر از نیم قرن به امری حسن و مقبول و همه گیر تبدیل شود (به طور مثال هم جنس گرایی یا زندگی زن و مرد با هم و صاحب اولاد شدن خارج از چهارچوبه ازدواج).

حال اگر بخواهیم این را صورت منطقی بدهیم یک همچین ترتیبی خواهیم داشت:

– هر آنچه در غرب مورد قبول و تایید اکثریت باشد لاجرم وجهه قانونی می گیرد.
– رابطه جنسی با حیوانات در غرب به سرعت رو به رشد است و اگر با همین شیب افزایش یابد در آینده به احتمال قریب به یقین اکثریت جامعه آن را انجام می دهند یا اکثریت مخالفتی با آن نخواهند داشت.
– پس در آینده حیوان بازی (زوفیلی) به احتمال زیاد قانونی خواهد شد.

این استدلال اشکالش این است که بر احتمال گسترش و همه گیر شدن زوفیلی قوام یافته و این صغری یقینی نیست فلذا استدلال ناقص است. اما اگر مثال هم جنس بازی را در نظر داشته باشیم این قضیه احتمال وقوعش بالا می رود.

۳- اگر کسی بگوید در هم جنس بازی رضایت دو طرف شرط است و محدوده آزادی در غرب بر اساس زیر پا نگذاشتن آزادی دیگران تعریف شده است و چون در زوفیلی نمی توان رضایت یا عدم رضایت حیوان را سنجید، در این صورت این احتمال که زوفیلی در آینده در غرب قانونی بشود زیر سوال است.
در جواب (جدلی) می توان به مسئله خوردن گوشت حیوانات در غرب اشاره کرد. آیا غربیان آن گاو یا گوسفند یا خوکی را که می کشند و گوشت او را می خورند برای این کار از او اجازه می گیرند؟

اگر گفته شود: گیاهخواران اعتراضشان به همین است و به همین دلیل از خوردن گوشت امتناع می کنند.
جواب می دهم: این حرف شما استدلال بنده را تقویت می کند آنجا که مدعی شدم در غرب رای اکثریت است که اخلاق و باید و نباید را تعیین می کند نه حسن و قبح ذاتی یا عقلی مسئله ای. چون اکنون در غرب اکثریت گوشت خوار هستند، صدای اقلیت گیاهخوار و مخالفان کشتار حیوانات به جایی نمی رسد هر چند گیاهخواران از جهت عقلی استدلالشان تام باشد (یعنی این حرف که شما کشتن حیوان بدون کسب اجازه از وی مخالف اصول آزادی غرب است).

اگر کسی (به صورت جدلی) بگوید در اسلام هم حیوانات را می کشیم و از گوشت آنها استفاده می کنیم در صورتی که نمی توان در مورد رضایت آن حیوان تحقیق کرد.

می گویم: این نشان می دهد چرا اسلام حلال و حرام دارد و گوشتی را که برای غیر خدا کشته شده باشد حرام کرده است (سوره نحل آیه ۱۱۵). توضیح آنکه در آیین حقه اسلام ما حتی مالک نفس و بدن خود نیستیم و اجازه نداریم در آن بدون اذن صاحب اصلی (خداوند متعال) تصرف کنیم چه برسد به جان و بدن دیگر موجودات (اعم از انسان یا حیوان یا گیاه یا جامدات و…). و اگر ما حیوانات محدودی را با شرایط خاص و مطابق دستور شارع (خداوند متعال) ذبح می کنیم این نشان می دهد که ما قائل به این مسئله هستیم و فقط با اجازه صاحب اصلی (خداوند متعال) در ملک او (بدن حیوان) دخل و تصرف می کنیم. و به همین دلیل است که گوشت دو گاو که در کنار یکدیگر و با یک غذا و یک شرایط بزرگ شده باشند یکی را می خوریم و دیگری را حرام می دانیم زیرا اولی با اذن صاحبش (خداوند) و با اطاعت از روش او (ذبح اسلامی) و با شرایطی که شارع تعیین کرده سر بریده ایم و دیگری بدون اذن و اجازه و با روشی غیر شرعی کشته شده است.

از همین دیدگاه می شود فهمید که مثلا چرا نکاح (دائم یا موقت) حلال است و زنا حرام (در صورتی که در هر دو رضایت طرفینی وجود دارد). و از همین جا جواب عده ای که می پرسند میان ازدواج موقت و زنا چه فرقی هست را می شود با یک جمله داد: اولی را خداوند اجازه داده و دومی بدون اذن الهی است.

در پایان برای فهم بهتر حقوق حیوانات از دیدگاه اسلام می توانید به این رساله فقهی مرحوم علامه جعفری (ره) مراجعه کنید: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=130805

، ۱۱ آذر ۱۳۹۴
در گروه: سیاسی

Leave a Comment more...