داکوتا، شرم مکرر

، ۰۹ آبان ۱۳۹۵

چیزی که در داکوتای آمریکا در جریان است، یکی از عجایب برخورد حکومتی/پلیسی با معترضان در یک کشور غربی مدعی آزادی بیان و آزادی مطبوعات است.

ساکنان بخشی از داکوتا به ویژه آمریکایی‌های بومی (بازماندگان سرخپوستان) به عبور لوله‌ی خط نفت از محل زندگیشان اعتراض دارند. اعتراض آنها در رابطه با دو موضوع است: اول اینکه قسمتی از لوله‌ی نفت از زمین‌های آنها عبور می‌کند؛ دوم آنکه به دلیل نزدیکی لوله‌ها به منبع آب مردم، نشت نفت از لوله موجب آلودگی آب آشامدینی و زراعی می‌شود.

نحوه‌ی اعتراض مردم به صورت ایجاد کمپ در نزدیک کارگاه ساختمانی و گاه در مسیر لوله، رقص، پایکوبی و آوازخوانی، و بلند کردن تابلوها و دست‌نوشته‌های اعتراضی است.

دولت ایالتی (ظاهرا با هماهنگی بالادستی با دولت فدرال) گارد ویژه‌ی مقابله با حوادث طبیعی را فراخوانده و اعتراض‌ها را با کمک نگهبانان امنیتی خط لوله در هم می‌شکند.

گارد ویژه، ماشین‌های ضد شورش، و سلاح‌های عجیب و غریبی ـ که بیشتر کاربرد نظامی و ارتشی دارند ـ برای ایجاد رعب و وحشت معترضان در محل اعتراض وجود دارد.

سگ‌های تعلیم دیده برای حمله به معترضان استفاده شده اند و تصاویر و فیلم این حملات منتشر شده است.

لیندی گریزل، کارگردان مستقل آمریکایی، که برای فیلمبرداری از معترضان به محل رفته بود در یازدهم اکتبر دستگیر شده و به ۴۵ سال زندان تهدید شده است! bit.ly/2ePzpCq

امی گودمن، ژورنالیست آمریکایی و مجری تلوزیون «هم‌اینک، دموکراسی» که برای تهیه‌ی گزارش به محل اعتراضات رفته بود نیز بازداشت شد و سپس دادگاه او را با اتهام‌های مختلف احضار کرد. bit.ly/2dY8Qtf

پلیس در نهایت با حمله به معترضان بیش از ۱۴۰ نفر از آنان را بازداشت و کمپ آنها را نابود کرد. bbc.in/2f0gTba | lat.ms/2elTUWB | abcn.ws/2e8BY43

پروژه‌ی خط لوله‌ی داکوتا پروژه‌ای چند میلیارد دلاری است که حکومت‌های ایالتی و مرکزی آمریکا به خاطر عوایدشان، به شدت از آن حمایت می‌کنند. حتا دولت دموکرات باراک اوباما نیز با تمام ادعاهایش در حمایت از محیط زیست، طرفدار سفت و سخت این لوله‌ی نفت است (تنها شخص مطرح مخالف این پروژه، برنی سندرز است bit.ly/2eGIrnD )

در شرایطی که دولت محلی، دولت مرکزی، پلیس، و کورپوریشن‌های نفتی همه در یک طرف و مردم محلی در طرف دیگر این منازعه هستند، البته دادگاه نیز سریعا به نفع کورپوریشن نفتی حکم صادر کرده است، و حتا حاضر نشده مدارک و شکابات مردمی را در دادگاه عالی‌تر بررسی کند. bit.ly/2dY9lnb
(توجه کنید که هر روز تاخیر در انجام پروژه، برای کورپوریشن‌های نفتی “واقعا” میلیون‌ها دلار ضرر ایجاد می‌کند).

ماجرا داکوتا یکی از عجایب شرم‌آور برخورد با معترضان در کشورهای غربی مدعی آزاد بیان است و نشان می‌دهد که هرگاه اقتضا کند، مثلث سرمایه ـ قدرت ـ سیاست ادعاهای آزادی و دموکراسی خود را به راحتی زیر پا خواهد گذاشت.

 

مسیر خط لوله‌ی نفتی که از داکوتا عبور می‌کند

مسیر خط لوله‌ی نفتی که از داکوتا عبور می‌کند

 

مطالب بیشتر در مورد اعتراضات داکوتا:
Police Attack NoDAPL Protesters At Standing Rock youtu.be/3abeOE2iGCc
Journalist Amy Goodman to Turn Herself in to North Dakota Authorities youtu.be/CrfEasDnfGM
Jordan Reports Near Dakota Access Pipeline #NoDAPL youtu.be/oPuSX0nzjbg
Dakota access pipeline dilemma: Another cruel example of “American values” http://english.khamenei.ir/news/4150/Dakota-access-pipeline-dilemma-Another-cruel-example-of-American
The Protests At Standing Rock youtu.be/PwsCuG1kSRk
We Are Peaceful Protectors of Water and of Health bit.ly/2fhAven

 


این مطلب اولین بار در کانال تلگرامی مکتوبات منتشر شده است:  https://telegram.me/maktubat/1657

کلیدواژه‌ها: ، ،


قانون خوب است اما دنبال علت باشیم

، ۱۵ مهر ۱۳۹۵

وزارت اطلاعات به مدیران اعلام کرده است که بین مسئولیت و تابعیت مضاعف و گرین کارت و اقامت یکی را انتخاب کنند.

بعد از رسوایی فرار خاوری، چنین حرکتی معقول و قابل پیش بینی بود.

اما مهم‌تر این است که بپرسیم چه شد جماعتی از نسل مذهبی و حزب‌اللهی که حتی گرفتن کارت اقامت کشورهای در غربی‌ای که قسم ندارد و مدت‌دار است، برای‌شان ننگ محسوب می‌شد، امروز برخی‌شان دارند خودشان و بچه‌هایشان را با هزار زحمت و مکافات به غرب می‌فرستند برای ننگ اخذ تابعیت/پاسپورت؟

یا بگذارید سوال را طور دیگری و از منظر دیگری بپرسم: چه شد از روش پرداخت حقوق رو میزی(1)نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان. رسیدیم به حقوق‌های نجومی (و البته به قول دولتی‌ها قانونی!)؟

کار وزارت اطلاعات و این دوستان مثل کار پزشک است که باید برای درمان بیماری اقدامی کند. وظیفه‌شان را باید انجام بدهند و بنده هم اعتراضی به آن ندارم. اما شاید بشود کاری کرد تا عامل بیماری ریشه کن شود. گاهی می‌شود دنبال علت رفت به جای اینکه با معلول دست و پنجه نرم کنیم. و معلوم هم نیست با گسترش سریع واگیر اصلا بشود در مواقعی در مقابل ویروسی قوی (مثل همین عطش و حرص گرفتن تابعیت خارجی) کاری از پیش برد.

آقایان علما و جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران و دل‌سوزان اهل فن بفرمایند دنبال علت باشند و آن را پیدا کنند و برای آن چاره‌ای بیندیشند. و الا با این روند رو به رشد عطش مهاجرت در بین همه طبقات جامعه (اعم از مذهبی و حزب‌اللهی و غیره) هیچ بعید نیست روزی برسد که از شدت کثرت مدیران دوتابعیتی و یا دارای کارت اقامت/گرین کارت مجبور شوند این قانون را هم لغو کنند.

همان‌طور که فاجعه‌ی صبح تا ظهر عاشورای محرم سال ۶۱ ه.ق. اتفاقی خلق الساعه نبود بلکه محصول نهایی و معلول چند ده سال انحراف جامعه مسلمین محسوب می‌شد، مشکل مهاجرت‌های کور و حرص و ولع آن هم معلول ده‌ها سال انحراف از مبانی و شعارهای انقلاب است. آقایان علما و بزرگان و صاحبان فهم و کمال بنشینند در ریشه‌های این قضیه فکر کنند.

از صدر نظام (شخص رهبری) تا بنده‌ی دانشجوی هیچ‌کاره بیندیشیم کجای کار اشتباه کردیم که نسل جدید و مدیران ما اینگونه شده‌اند؟ عدم توجه کافی به اخلاق بوده؟ ورود بی‌مبالات و افراطی روحانیون در امور اجرایی بوده؟ بی‌ظرفیتی و عدم آموزش مدیران بوده؟ دنیا پرستی‌مان بوده؟ یا…؟

یا اصلا شاید عده‌ای قائل باشند می‌شود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد و از دل این جمعیت مهاجر برای انقلاب و کشور فرصتی طلایی ایجاد نمود. نمی‌دانم. اما برای این مطلب هم باز نیاز به تفکر و برنامه ریزی است که فعلا در بین مسئولین عزم و نشانی از آن به چشم نمی‌آید.

مراجع   [ + ]

1. نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان.

کلیدواژه‌ها: ، ،


دو پرسش جالب در مسابقه ی تلوزیونی دانش آموزان دبیرستانی در ماساچوست

، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

امروز داشتم به طور اتفاقی شبکه ی WGBH-2 را میدیدم، شبکه ای آموزشی و غیر انتفاعی. این شبکه یک برنامه دارد به نام «آزمون دبیرستانی» که در آن دو گروه دانش آموزان برتر از دو دبیرستان می آیند و در مسابقه ای علمی به پرسشهای مجری و بعضی مقامات ایالت (که پرسشها را به صورت ویدیویی ضبط و ارسال کرده اند) پاسخ می دهند.
http://www.wgbh.org/quizshow

دو پرسش جالب در این برنامه شنیدم:

اول آنکه یکی از سوال این بود که “کدام نامزد انتخابات ریاست جمهوری تهدید کرده است که مسلمانها را از ورود به آمریکا باز خواهد داشت؟” این پرسش کاملا خارج از فرم برنامه و متفاوت با تمام پرسشهای دیگر بود (پرسشها غالبا جنبه ی علمی و تاریخی داشتند). مشخص بود که یک ضد تبلیغ برای دونالد ترامپ در یک برنامه ی آموزشی است. به این پرسش، پاسخ صحیح داده شد.

دوم پرسشی بود با این مضمون که: در طی انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹، شاه از کدام کشور بیرون رانده شد؟ به این پرسش نیز پاسخ صحیح داده شد: ایران!


هولوکاست، غرب، و آزادی بیان

، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

چند سال پیش (در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد) درسی با موضوع هولوکاست و تاثیر آن بر جامعه مذهبی یهود برداشته بودم. موضوع یکی از آخرین جلسات درس «منکران و انکار هولوکاست» بود. استاد اسم آقای احمدی نژاد را هم جزء افراد شاخص این جریان گنجانده بود وبخشی از سخنرانی جنجالی ایشان را هم در کلاس درس مشاهده کردیم (با زیر نویس انگلیسی البته). در ادامه بخش‌هایی از برنامه‌ای کمدی را نگاه کردیم که در آن مجری برنامه موضوع هولوکاست را دست‌مایه خنده و شوخی قرار می‌داد و بینندگان هم می‌خندیدند.

استاد در کمال ظرافت و تیزبینی، نمایش این دو ویدئو کوتاه را همراه کرد با صحنه‌هایی از دفن یهودیان بازمانده در اردوگاه‌های کار اجباری توسط سربازان آمریکایی (۱). فضای کلاس از دیدن صحنه تپه جنازه‌ها به شدت احساسی بود و کنار هم گذاشتن آن صحنه‌ها با ویدئوی انکار/سوال در مورد هولوکاست یا شوخی با قربانیان امکان هرگونه مناقشه در اصل هولوکاست را منتفی می‌کرد (۲).

در نتیجه مسئله را از منظر آزادی بیان در غرب آغاز کردم. گفتم (نقل به مضمون):

«غرب هیچ حد و حریمی برای آزادی بیان قائل نیست. شما (غربی‌ها) کاریکاتورهای دانمارک در توهین به پیامبر مسلمانان را با همین توجیه نه تنها تایید بلکه از آنها حمایت هم کردید. توهین و استهزاء را بدون قید و بند در مورد هر فردی (حتی پیامبر مسیحیان و یهودیان) به رسمیت شناخته‌اید. حالا وقتی مسئله به جنایتی مثل هولوکاست می‌رسد ناگهان متوقع هستید مردم سایر ملل به آن احترام بگذارند و از تمسخر و یا حتی شوخی با آن دست بردارند؟ چطور می‌شود فرهنگ آزادی بی قید و بند را در جامعه نهادینه کرد و به همه آموخت هر آنچه می‌خواهند در مورد هر کسی و هر چیزی می‌توانند بگویند ولی تا به هولوکاست می‌رسیم همه باید به احترام قربانیانش بایستند و متحرمانه کلاه از سر بردارند؟»

و البته جواب آنها سکوت بود.

اما بهانه یادآوری آن ماجرا ای میلی بود که دو روز پیش از دوست آمریکایی‌ام دریافت کردم. وی بعد خواندن مقاله گاردین در رابطه با نمایشگاه هولوکاست امسال (۳) برایم نوشت:

Interesting article. The quote about double-standards vis-a-vis freedom of expression was interesting to me. I remember you saying a few years ago that in a world where nothing is considered sacred anymore (i.e. the West), the Holocaust is one of the few areas left where the West even begins to understand the concept of something being sacred. I think you’re on to something there…

I hope you’re doing well.

اشاره‌ دوستم به همان نکته‌ای است که در بالا ذکر کردم یعنی استاندارد دوگانه غرب در مواجهه با موضوع هولوکاست در مقابل سایر امور (مثلا قداست پیامبر اسلام و…). این موضوعی است که واقعا جای مانور زیادی دارد.

جدا خوشحالم وقتی می‌بینم امثال آقای سید مسعود شجاعی با فهم این مسئله دست بر روی همین دوگانگی گذاشته‌اند. البته کاش با انتخاب عنوانی دقیق‌تر و صحیح‌تر برای نمایشگاه امسال (مثلا عنوانی نزدیک به اسم کتاب مشهور دکتر نورمن فینکلستین The Holocasut Industry) راه سوء استفاده دشمنان را تنگ‌تر می‌کردند.

امیدوارم آقای ظریف هم با دقت بیشتری در این موارد اظهار نظر کنند. همان طور که فینکلستین در کتاب اخیرش Knowing Too Much نشان داده است، موج ضدیت با سیاست‌های اسرائیل حتی در میان جامعه یهودیان آمریکا در حال تقویت است. دنیای غرب به سرعت در حال فاصله گرفتن از سیاست‌های نژادپرستانه دولت اسرائیل است و حرکت شجاعانه آقای شجاعی سد شکنی و تابو شکنی نقد صریح اسرائیل در قالب هنر است که دیر یا زود موجش جهان را خواهد گرفت.

و در نهایت بی انصافی است اگر یاد «آن مرد که رفت» را در این ماجرا زنده نکنیم. اگر چه در نحوه ابراز و شیوه بیان وی در مواجهه با مسئله هولوکاست انتقاد جدی دارم و معتقدم بعضا بی تدبیری‌های ایشان در این موضوع برای ما هزینه‌های بی‌جهتی ایجاد کرد، اما در این مسئله نمی‌توان شک کرد که با شیوه دیپلماسی لبخند دولت آقای خاتمی یا روحانی، ما هیچ‌گاه نمی‌توانستیم از موضع قدرت در مسئله فلسطین صحبت کنیم.

یاد آن مرد که رفت گرامی و ان شاالله به خدماتش در جایگاهی غیر از آنچه برخی خناسان در گوشش وسوسه می‌کنند ادامه دهد 🙂

نمایشگاه هولوکاست در تهران

 


۱- الان نمی‌توانم عین آن فیلم را پیدا کنم اما مشابه ویدئو زیر بود:

توضیح آنکه تعداد زیادی از یهودیان اردوگاه‌های کار اجباری پس از شکست آلمان نازی در اردوگاه‌ها از گرسنگی مردند. دلیل آن هم این بود که آلمان پس از شکست‌های هفته‌های آخر دست به عقب نشینی زد و یهودیان اسیر در اردوگاه‌ها را بدون سرپرست و نگهبان رها کرد. تعداد زیادی از اسیران یهودی هم تا رسیدن نیروها و سربازان متفقین در اردوگاه‌ها از گرسنگی مردند. فیلم‌هایی که از دفن اجساد با بولدوزر موجود است اکثرا متعلق به زمانی است که نیروهای متفقین (عمدتا آمریکایی) به اردوگاه‌ها رسیده‌اند و در حال دفن جنازه‌های مردگان هستند.
۲- البته بنده به شخصه شکی در اصل وقوع هولوکاست نداشته و ندارم. منتها ایرادم به ارتباط آن با قضیه فلسطین اشغالی و سوءاستفاده از آن جنایت برای توجیه جنایت در سرزمین‌های اشغالی است. قبلا در این مورد مفصل نوشته بودم: https://goo.gl/Y5Fyf7
۳- http://goo.gl/cCc0ok

کلیدواژه‌ها: ،


تضمینی بر چهار پاره ی آقای ظریف

، ۲۶ اسفند ۱۳۹۴

آمریکا و فرانسه ایران را به دلیل آزمایش موشک های دور برد در مانور نظامی اخیرش تهدید به اعمال تحریم های جدید کرده اند. در پاسخ به این تهدید، آقای ظریف، وزیر امور خارجه، بامداد چهارشنبه در حساب توئیترش چهار مطلب به هم پیوسته منتشر کرد. و این نوشته، پاسخ است بر آن چهار توئیت.

 

یکم – ظریف: «نه برجام و نه قطعنامه شورای امنیت، هیچ یک ایران را از [کار] با موشک‌هایی که برای کلاهک هسته‌ای طراحی نشده‌اند، منع نمی‌کند. این سند را بخوانید: به انگلیسی ساده نوشته شده است، نه به زبان فنی حقوق. ۱ از ۴»

آقای ظریف! اتفاقا در همان مراجعی که برجام و قطعنامه های شورای امنیت را امضا کرده اند، تحریم یک کشور و اعمال فشار بر کشورها به منظور قطع تجارت با کشور دیگر نیز غیر قانونی است و به انگلیسی ساده نیز نوشته شده است. تهدید نظامی یک کشور و مدام دم زدن از «تمامی گزینه های روی میز» نیز غیر قانونی است. حمله ی نظامی و اشغال یک کشور بدون پشتوانه ی همان قوانین نیم بند و ظالمانه هم حتا، غیر قانونی است. اصلا راه دور چرا؟ همین ان.پی.تی که به صراحت حقوق کشورها را نوشته، آیا محروم کردن کشورها از حقوق قانونیشان، خود یک قانون شکنی بزرگ نیست؟

آقای وزیر! آن چه مردم جهان سوم و بخصوص خاور میانه از قوانین و قطعنامه های بین المللی به یاد می آورند، همواره توجیه و دلیل تراشی برای  فشار و حمله و تجاوز قدرتمندان غرب و شرق است به مال و خاک و جان هایشان. این قوانین و قطعنامه ها، جنایت های آنان را توجیه می کند، و اگر زیادتر از حد جلوی دست و پایشان را بگیرد، همین قوانین را هم کنار می گذارند و به عراق حمله می کنند، همین قواعد را هم بر هم می زنند و در سوریه از تروریست ها حمایت سیاسی و مالی و نظامی میکنند. همین قطعنامه ها را نیز زیر پا می گذارند و به مرکز شرارت های دنیا، مدال و پاداش و مقام میدهند.

آقای دیپلمات! آن روزی که «آن مردی که رفت» این قطعنامه ها را کاغذ پاره خواند، روزی بود که می توانستیم همه ی این شعبده های فرعونهای زمانه را، هم قطعنامه های تحریم و هم برجام های نانوشته و هم قطعنامه ی تصویب ناشده ی ٢٢٣١، همگی را یک کاسه کنیم و آسوده بگوییم که هیچکدام را قبول نداریم. بگوییم که ما زیر بار این نظام ظلم و زور نخواهیم رفت – هر چند ظلم و زور را بزک کرده باشند و مدرن جلوه دهند. اما امروز دیگر «آن روز» نیست. چون شما نظام ظلم و زور این جنگل جهانی را به رسمیت شناخته اید؛ امضای شما زیر کاغذهای آنهاست. چطور انتظار دارید که موسسان و مبدعان این نظام، تفسیر شما از این قوانین و قطعنامه ها را بر تاویل خود مقدم شمارند؟

 

دوم – ظریف: «ایران در ۲۵۰ سال (گذشته) به هیچ کشوری حمله نکرده است. اما وقتی صدام برای هشت سال ما را موشک‌باران کرد و از گاز شیمیایی علیه مردممان استفاده کرد، کسی به ما کمک نکرد. ۲ از ۴»

آقای ظریف! دو سال قبل سیا گزارشی را منتشر کرد که کمک اطلاعاتی ماهواره های آمریکا به صدام موجب دقت اثر سلاح های شیمیایی آنان در جنگ علیه ایران شده است. در زمان بمباران شیمیایی سردشت و حلبچه، آمریکا – با آنکه می دانست عراق به سلاح های شیمیایی دسترسی دارد، نه ایران – ایران را متهم به استفاده از سلاح های شیمیایی می کرد.

آقای وزیر! به بیتی از صائب تبریزی بسنده می کنم:

اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهی است

اشک کباب باعث طغیان آتش است

 

سوم – ظریف: «اگر هنگام حمله صدام موشک داشتیم، شاید این می‌توانست او را از حملات بدون تمایز علیه شهروندان ما منصرف کرده یا از حجم آنها بکاهد. ۳ از ۴»

آقای ظریف! استدلال شما در مورد قدرت بازدارندگی سلاح های جنگی در مقابل دشمنان صحیح است. اگر موشک های دوربرد می توانستند جلوی جنون صدام را بگیرند و می توانند جلو سبعیت وهابیان سعودی را بگیرند، آیا با همین روش نمی توان تصور کرد که سلاح اتمی نیز می تواند قدرت بازدارندگی داشته باشد؟ آیا شما قدرت بازدارندگی را برای موشک قایل هستید ولی نه برای سلاح اتمی؟ آیا سلاح اتمی، نمی تواند جلوی غلط کردن زیادی رژیم صهیونیستی را بگیرد؟ آیا سلاح اتمی در مقابل بمب های اتمی آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین، هند، پاکستان، کره شمالی، و به زودی عربستان سعودی، قدرت بازدارندگی ندارد؟

آقای وزیر!  آیا دلیل خاصی دارد که شما مدام تاکید می کنید که ایران هیچگاه به سلاح اتمی فکر نخواهد کرد؟ شما از فقه شیعی و روش کار فقیه شیعی مطلع هستید. اگر همان طور که آقای رئیس جمهور پیش بینی کرده اند، مجلس خبرگان جدید مجبور به انتخاب رهبر جدیدی شود، و رهبر جدید طبق شرایط جدید زمانه، اجتهاد کند که ساخت و نگهداری سلاح اتمی برای حفظ بلاد مسلمین از گزند کافران نه تنها مباح بلکه فی الیوم لازم و واجب است؛ جانشین شما با این میراثی که شما برجا گذاشته اید، چه کاری باید بکند؟

 

چهارم – ظریف: «من کسانی که ایران را به اقدامات تحریک‌آمیز متهم می‌کنند به چالش می‌طلبم تا همان بیانات سردار سپاه را ابراز کنند: جز برای دفاع، از زور استفاده نخواهیم کرد. ۴ از ۴»

آقای ظریف! خوشبختانه سرداران نظامی ایران، دفاع را به خوبی آموخته اند. آنها دفاع را نه از سنگر آخر، بلکه از خطوط مقدم در فراسوی مرزهای جغرافیایی ما در لبنان و سوریه و غزه آغاز کرده اند. اولین سنگر دفاعی شما کجاست؟ آیا شما خط مقدمتان را در افق دور و در مقابل ظالمان و زورگویان بر پا کرده اید و ظلمی را که با بزک دروغین «نظم نوین» به جهان تحمیل می کنند به چالش سیاسی و دیپلماتیک کشیده اید؟ یا اینکه خود و دستگاه دیپلماسی کشور را تسلیم این نظام ظلم کرده اید و حالا ایرانیان باید در داخل مرزها و بلکه در داخل خانه هایشان، در آخرین سنگرهای باقیمانده، با تهاجم نظام ظلم و زور نبرد کنند؟

۲۰۱۶-۰۳-۱۶_Javad_Zarif_(@JZarif)_ Twitter

کلیدواژه‌ها:


نگاه انتقادی به صدا و سیمای ایران در مورد خریدهای نوروزی

، ۲۲ اسفند ۱۳۹۴

هیچوقت یادم نمیرود در هنگامه بحران شدید اقتصادی غرب، سرخط همیشگی اخبار صدا و سیما و تحلیل های روزنامه های حتی منتسب به اصولگرایان در ایران، در هنگام کریمس، این بود که مردم و خانواده ها در غرب به خاطر مشکلات اقتصادی شدید، نمیتوانند خرید مناسب یا زیاد داشته باشند و مثلا فلان درصد نسبت به سال قبل، خرید کریسمس مردم مغرب زمین کمتر شده است!

این مسئله وقتی هیجانی تر میشد که دو-سه ماه بعد از آن و درهنگامه نوروز خودمان، بخش های مهم خبری صدا و سیما بصورت افراطی و تعجب برانگیر، بهترین زمانهای خود را صرف گرفتن گزارش از شلوغی بازارها و مراکز خرید در سراسر ایران میکردند که ببینید مردم چقدر خرید میکنند. گزارش از پیر و جوان، زن و مرد، کودک و والدین و … همه شاد و خندان در حال خرید برای عید نوروز!

البته بعدا این مسئله برای من رمزگشایی شد! تفکر سرمایه داری و اقتصاد بازار به من و تو دیکته میکند که یکی از شاخصه های سلامت بازار و وضعیت اقتصادی جامعه، خرید تا خرخره(!)، بیش از حد نیاز(!)، همینجوری و دور همی(!)، چشم رو هم چشمی (البته این مخصوص ایران است بیشتر!)، در هنگام سال نو است. باید انقدر تقاضا و عطش خریدتان بالا باشد، تا سرمایه داران و تولیدی ها روی ماکزیمم منحنی های سود خود با بیشترین ظرفیت ممکن تولید کنند و … و همه اینها نشاندهنده پویایی اقتصاد شماست! و خوب از اینجا میتوان فهمید چرا صدا و سیمای ما و رزونامه های حتی منتسب به اصولگرایان در این زمین بازی میکنند!

اما اسلام چه میگوید؟ اوه ببخشید اصلا مگر اسلام هم در این زمینه ها حرفی دارد؟ یا شاید بهتر باشد اینگونه بگوییم: اصلا مگر اسلام هم حقی برای حرف زدن در این موارد دارد؟ یعنی تو (یوسف) میخواهی بگویی صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمیفهمد و نمیداند اسلام چیست و چه میگوید؟

خدا را صد هزار مرتبه شاکرم که در محیط خانواده و مدرسه ای بزرگ شدم که به من اموختند قدم از قدم برندارم مگر ببینم اسلام چه میگوید. مطمئنم همه شما خانواده هایی را میشناسید که شرایط اقتصادی ایشان بقدری خراب است که توانایی خرید شب عید ندارند. اگر نمیشناسید که کلاهتان پس معرکه است! صدا و سیما بصورت افراطی نمایشی تهوع آور از خریدهای شب عید را نشان میدهد و تهییج ملت برای خرید بیشتر و بیشتر و من دلم برای پدر و مادری میسوزد که فرزندانشان برنامه های مختلف صدا و سیما را میبینند که در همه آنها بچه ها در حال تعریف خریدهای شب عیدشان هستند، یا دست در دست والدین رفته اند خرید، این بچه ها بصورت ناخودآگاه انتظار دارند و درخواست میکنند از والدین که ما هم میخواهیم، و من دلم پیش آن پدر و مادر است، برای خجالتی که باید از فرزندانشان بکشند؛ و چه چیز بدتر برای حاکمیت اسلامی از آه و خجالت والدین از فرزندشان برای عدم امکان برآورده کردن درخواستی به این کوچکی!

صدا و سیمای ما نمیداند که با فرهنگ این مردم دارد چه میکند. البته بهتر است بگویم کلا نظام اسلامی نمیداند. از طرفی میخواهد ایشان همه اسلامی تربیت شوند و از طرف دیگر در زمین اقتصادی بازار آزاد و سرمایه داری بازی میکند. و جمع نقیضین چه شود!

این مسئله در مورد خریدهای قبل از شروع سال تحصیلی هم صدق میکند. هنوز یادم نرفته معلم اجتماعی سال اول راهنمایی ما روز اول کلاسش به ما چه گفت (میشود حدود ۲۰ سال پیش!). رسم بر این بود که معلم هر درس در جلسه اول به بچه ها میگفت که برای آن سال دفتر چند برگ بگیرند؛ ۴۰، ۶۰، یا ۱۰۰. معلم اجتماعی ما جلسه اول گفت هیچ کس حق خریدن دفتر جدید ندارد، بروید و از برگه های سفید باقیمانده از دفاتر سال قبلتان یک دفتر ۴۰ برگ درست کنید، برایش جلد هم درست کنید با چیزهایی که در خانه دارید! هنوز که هنوز است آن دفتر را دارم و عشق بازی که با آن دفتر میکنم مطمئنم با هیچ دفتر طرح سوپرمن و فوتبالیستها نمیکردم! فکر نمیکنم بچه های امروزی اصلا این چیزها را درک بکنند!

خدا را شاکرم در فرهنگی بزرگ شدم که سعی مان بر این بود تا لباس/کفش یا وسیله ای نخریم مگر آنکه واقعا به آن نیاز داشته باشیم و یا لباس/کفش قبلی دیگر قابل استفاده نمی بود. این نه برای فقر یا خساست (که الحمدلله وضع مالی و زندگی مان خیلی خوب بود)، بلکه از روی آموزه های اصیل اسلامی نشأت گرفته میشد. این اصل زمان نمیشناسد، یعنی چون دم نوروز است حتما باید یک دست لباس نو بخریم با اینکه چندین دست لباس داریم که فقط یکبار تا به حال پوشیده ایم! یا شروع سال تحصیلی جدید است و حتما باید کیف جدیدی بخریم با اینکه کیف قبلی مشکلی ندارد! و …

کاش جمهوری اسلامی میدانست با فرهنگ مردم دارد چه میکند! کاش حوزه های علمیه و آخوندهای ما … وللش، ما را چه به بزرگان!!!

 

Motahhari-Norouz

بعد نوشت:

– بعد از انتشار این مطلب در شبکه های مجازی بازخوردهای زیادی گرفتم که در وقت مناسب در مورد آنها خواهم نوشت اما یکی از مهمترین آنها این بود که چرا بر روی روزنامه های منسوب به اصولگرایان تاکید داشته ام!؟

و اما پاسخ: دلیل آنکه از اصلاح طلبان چیزی نگفتم، یک پیش فرض است (شاید غیرمنصفانه)، که قاعدتا اصولگرایان بیش از اصلاح طلبان به نقش داشتن اسلام در تمام شئون زندگی مسلمانان اعتقاد دارند!!

 

 


اصلاح نگاه شورای نگهبان از مسیر بازبینی گزینش می گذرد‎

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۴

۱- یکی از دلایلی که مردم در کشور و به خصوص تهران بر علیه اصولگرایان رای دادند مظلوم نمایی به حق اصلاح طلبان بود. مردم احساس کردند  شورای نگهبان بر خلاف وظیفه اصلی خود که قضاوت بی طرفانه است، دست به حذف نامزدهای اصلاح طلب زده است (مطابق با واقع بودن این احساس جای بحث دارد). عدم تایید صلاحیت سید حسن خمینی که با لجاجت دو طرف رقم خورد این احساس را تشدید کرد.

۲- وظیفه شورای نگهبان چیست؟ وظیفه اش پاسداری از دو رکن اصلی نظام است: جمهوریت و اسلامیت. ترکیب اعضای آن نیز تایید کننده این وظیفه می باشد (۶ فقیه و ۶ حقوقدان). جمهوریت نظام بر مبنای قانون اساسی سنجیده می شود و اسلامیت آن هم بر عهده فقه است. مسلم کسانی که یکی از این دو رکن را قبول نداشته باشند (قانون اساسی یا دین مبین اسلام) نمی توانند پست هایی چون نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری را بر عهده بگیرند. این از بدیهیات ساختار سیاسی هر نظام و حکومتی است که مسئولین آن باید قانون اساسی اش را قبول کنند و به آن پایبند باشند.

مسلم ایرانی هایی که به یکی از این دو اصل (یا هر دو آنها) اعتقادی نداشته باشند حق دارند به عنوان شهروند عادی از حقوقی مساوی برخوردار باشند و کسی حق تعرض به ایشان را ندارد ولی بر طبق عرف سیاسی دنیا و عقل نمی توانند در ساختار سیاسی عضویت داشته باشند که اصلش را قبول ندارند.

۳- رهبری پیش از انتخابات اخیر در دیدار با مردم قم گفتند: «من بارها این را قبلاً گفته ام -حالا چندبار یادم نیست- که حتّی آن کسانی که نظام را قبول ندارند، برای حفظ کشور، برای اعتبار کشور بیایند در انتخابات شرکت کنند. ممکن است کسی بنده را قبول نداشته باشد، عیبی ندارد امّا انتخابات مال رهبری نیست، مال ایران اسلامی است، مال نظام جمهوری اسلامی است. همه باید بیایند در انتخابات شرکت کنند» (منبع اینجا).

اگر ایشان صریحا از این مردمی که نظام و رهبری را قبول ندارند صحبت نمی کردند، کسی جرات نمی کرد حتی در مورد آنها صحبت کند والا حکم تکفیرش صادر می شد.
سوال این است که جماعت «ضد ولایت فقیه» و «ضد نظام» کجا هستند؟ به چه کاری در کشور مشغولند؟ چه پست هایی دارند؟ کجا زندگی می کنند؟ اصلا چه شکلی هستند؟

۴- ساختاری در تمامی نظام های دنیا وجود دارد که وظیفه آن سنجش صلاحیت افراد برای تصدی امور است. در سازمان های دولتی و ادارات ج.ا. این وظیفه بر عهده نهادی به نام «گزینش» گذاشته شده است. صلاحیت های اخلاقی، علمی، و سلامت بدنی افراد (متناسب با وظیفه آنها) بایستی توسط گزینش ادارات مورد سنجش قرار بگیرد. اما مشکل از جایی شروع می شود که محک گزینش نمایندگی مجلس را بر آن کارمند جزء رده سوم فلان اداره در فلان ده کوره می زنیم. یعنی از کارمندی که مثلا قرار است در حد نظارت بر یک دستگاه الکترونیکی تخصص داشته باشد، انتظار داریم ضمن اثبات تعهد و التزامش به مبانی دین اسلام، ولایت مطلقه فقیه را هم نه تنها قبول داشته باشد بلکه به آن هم التزام عملی داشته باشد (حالا این کارمند مادرمرده چرا باید به این ها التزام داشته باشد و چطور باید این التزام ها را اثبات کند خدا می داند!).

۵- اینجا به تضاد عجیبی بر می خوریم. از یک طرف (شماره ۳)  آقا حضور جماعتی مخالف با نظام و رهبری را به رسمیت می شناسد و صریحا از آنها برای حضور در انتخابات دعوت می کند (این خود نشان می دهد جمعیت آنها کم نیست و حضورشان در انتخابات تاثیر گذار است) و از طرفی دیگر (شماره ۴) شما نمی توانید هیچ کارمند یا استاد دانشگاه یا مسئولی در هیچ رده ای (از آبدارچی سازمان برق شهرستان زابل تا مدیر کل آموزش و پرورش منطقه ۲ تهران) پیدا کنید که التزام عملی اش به اسلام و اصل ولایت مطلقه فقیه را علما و عملا (!) به کارمند گزینش اثبات نکرده باشد والا استخدام نمی شد. چطور چنین چیزی ممکن است؟

۶- لاجرم باید نتیجه بگیریم معیارهای کاذب و افراطی در گزینش افراد در جامعه موجی بزرگ از نفاق و دروغگویی عامدانه را به وجود آورده است. حتما خوانندگان ماجراهای زیادی از چادر به سر کردن خانم های بد حجاب یا ریش گذاشتن های مردهای بی قید پیش از گزینش دانشگاه یا ادارات دولتی را شنیده اید و نیاز به تکرار نیست. طنز تلخ قضیه این است که گاهی در این گزینش ها مصاحبه کننده می داند مصاحبه شونده دروغ می گوید و صرفا برای استخدام شدن دارد تظاهر می کند. تلخ تر اینکه گاهی مصاحبه شونده هم می داند مصاحبه کننده می داند که او دروغ می گوید و تلخ تر ترش اینکه گاهی مصاحبه کننده خودش هم به این چیزهایی که می پرسد اعتقادی ندارد و «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند»! ببینید گزینش چه بازار مکاره ای از تظاهر و دروغ و ریا در جامعه راه انداخته است.

۷- و شورای نگهبان

شورای نگهبان بایستی همین دو قید پیش گفته را برای داوطلبین پست های سیاسی رده بالا بسنجد (تقید به قانون اساسی و مبانی اسلام). اما در مقابلش جمعیتی چند میلیونی می بیند که همگی طبق گزارش مسئول گزینش اداره شان یا دانشگاه شان قبلا هر دو این صلاحیت ها را علما و عملا اثبات کرده اند. اما شورای نگهبان خود می داند عده ای از این ها (شماره ۳ و ۶) دروغ می گویند. پس مجبور می شود به نیت خوانی کردن و انتخاب ریش دار از میان ریش دارها در شهری که ریش داشتن برای همه اجباری است! اینجاست که اندک آزادمنشانی که با صراحت عقاید خود را بیان کرده اند حذف می شوند و سالوس بازانی که پیچیدگی تظاهرشان بیشتر است ممکن است به راحتی از فیلتر شورای نگهبان رد بشوند.

۸- راه حل پیشنهادی:

باید فضای آزادی برای بیان نظرات و اعتقادات افراد مهیا شود. گزینش افراد باید بر اساس کار آنها و حساسیت آن و ربطش با تاثیر آنها باشد. مثلا چه نیازی است استاد ریاضی دانشگاهی اعتقاد و التزام به ولایت فقیه داشته باشد مادامی که تخصص لازم را دارد و سو سابقه ای در برخورد های اخلاقی نداشته است؟ چرا باید کارمند جزء فلان شرکت بازرگانی اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد و… بله طبیعی است استاد معارف دانشگاه نمی تواند کمونیست باشد یا نماینده مجلس نمی تواند تابعیت دوگانه داشته باشد و باید به قانون اساسی و اسلام التزام عملی داشته باشد اما برای مشاغل دولتی پایین چه نیازی به این سختگیری است وقتی می دانیم نتیجه اش تشویق و ترویج دروغگویی و ریاکاری و سالوس منشی می شود؟

اگر فضای باز گفتگو و ابراز آزاده عقاید ایجاد شود و افراد ببینند در صورت اعلام مخالفت با اسلام یا ولایت فقیه معاش ایشان دچار مشکل نمی شود و نظام معاش ایشان را برای اظهار تسلیم در مقابل اصول نظام گرو نگرفته، در آن صورت تمیز حزب اللهی از حزب الریشی و حزب التسبیحی و حزب الشیطانی خیلی راحت تر خواهد بود. باز شدن فضا و اظهار نظر افراد موجب می شود فضای گفتگو و مناظره هم بازتر شود و ایده کرسی های آزاد اندیشی شاید جوانه بزند. بنده در برخی مناظره ها و مباحث دیده ام استادی در نقد نظام شروع به صحبت می کند و وسط حرفش ناگهان با استناد به کلامی از امام راحل در لزوم همراهی دین و سیاست موضع می گیرد! لابد در میانه راه نقد اصل ولایت فقیه یاد زن و فرزندش افتاده و از ترس بیرون شدن از دانشگاه فکر کرده با نقل کلامی از امام پایبندی اش به ولایت فقیه را هم از دست ندهد. یا اظهارات سخیف و سالوس منشانه و بعضا تهوع آور برخی مجریان صدا و سیما در مناسبت های مذهبی و تملق گویی های شنیعی که روی آنتن از مقامات سیاسی کشور (مخصوصا مقام رهبری) می کنند آنچنان واضح است که حتی ارادتمندان نظام را هم منزجر می کند. و دیده ایم و اطلاع داریم برخی از همین مجری ها که لفظ «مقام معظم رهبری» از دهانشان نمی افتاد پشت دوربین و در خفا چه می گویند و چه می کنند و یا وقتی پایشان به خارج می رسد چطور باطن خویش را آشکار می نمایند.

چرا برنامه سازان صدا و سیمای ما اینچنین تن به خفت سالوس بازی می دهند؟ چرا فلان سیاستمدار وقتی با شبکه ای خصوصی صحبت می کند اینقدر راحت افکار و عقایدش را بیان می کند و با ظاهری که دوست دارد در آن برنامه ظاهر می شود اما در برنامه صدا و سیما گونه ای دیگر لباس می پوشد و سعی می کند در همان اول سخنش را با نقل مطلبی از «مقام معظم رهبری» مزین کند؟!

یکی از دغدغه های مرحوم شهید مطهری مبارزه با التقاط بود (و در نهایت هم به دست همین التقاطیون به شهادت رسید). التقاط یعنی مخلوط کردن ناهمگون و ریاصفتانه حق و باطل.  اگر بفهمیم و سیاستمداران ما بدانند که بدترین ضربه به نظام از طریق بسط همین نفاق و التقاط می خورد شاید در روش های خود تجدید نظر می کردند. اگر مسئولین صدا و سیمای ما به این مسئله اعتقاد پیدا می کردند اینقدر نمی بایست دنبال بی بی سی فارسی بدوند و  در مقابل سازمانی با یک صدم بودجه و یک صدم نفرات اینقدر احساس خطر و ناتوانی نمی کردند.

خداوند همه ما را از شر تظاهر و سالوس گری حفظ نماید به حق محمد و آل محمد (ص).

 


پی نوشت: بدنه اصلی و اهم مطلب بالا را قبل از اطلاع از مصاحبه اخیر آقای ابراهیمیان (عضو مستعفی شورای نگهبان و سخنگوی سابق آن شورا) نوشتم. نگاهی به این مصاحبه نشان می دهد این عزیز هم از آن دسته ای است که صراحت لهجه دارد و در عین پایبندی به نظام و علاقه به رهبری از سر دلسوزی عیوبی را که خیلی ها می دانند و می پوشانند علنی فریاد می زند. اینکه روزنامه شرق چه نیتی از این مصاحبه دارد قابل کشف و بحث نیست اما وقتی رسانه های انقلابی و سایت های حزب اللهی به انتقادات کاملا درون گروهی افرادی چون ابراهیمیان توجه نشان نمی دهند صدای ایشان را باید از رسانه هایی شنید که برخی همکاران و هم جبهه ای های سابقشان الان در لندن و واشنگتن نقاب از صورت برداشته اند و نفاق کثیف و لجن مانند روحیاتشان بر ملا شده است. در «ماستی که لجن می شود» گفتم ما (افرادی که حقیقتا خود را به آرمان امام و رهبری وفادار می دانیم و برایش دل می سوزانیم) اگر در انتقاد از اشتباهاتمان پیش قدم نشویم، کار دست روزنامه های مشکوک داخلی و رسانه های ضد انقلاب خارجی می افتد. ما وقتی نتوانیم انتقادات فردی خودی چون ابراهیمیان را تحمل کنیم (مثلا اینجا) معلوم است کار دست افراد و رسانه های معلوم الحال می افتد.

کلیدواژه‌ها:


عارف یا لاریجانی؟

، ۱۳ اسفند ۱۳۹۴

هرچند که اصولگرایان نشان داده اند هیچگاه درک درستی از تحولات سیاست داخلی ندارند و آینده نگری ضعیفی دارند و عدم برنامه ریزی های استراتژیک مشخصه اصلی ایشان است، اما بدون نگاه به گذشته و دلایل شکست ایشان در تهران، لازم میدانم نکته ای را من باب آینده نزدیک گوشزد کنم که میتواند تاثیر عظیمی بر آینده سیاسی ایشان داشته باشد:

در حالیکه تحلیل قطعی و نهایی منتخبین مجلس دهم، به نظر من، تا برگزاری دور دوم انتخابات و برگزاری اولین جلسه مجلس جدید به طول خواهد انجامید، زیرا هیچ گروهی اکثریت مطلق را تا اینجای کار بدست نیاورده است، اما با توجه به شرایط سیال سیاستمداران ایرانی و عدم وجود یک نماینده با وزن بالا در اردوگاه اصولگرایان مجلس، به نظر نمیرسد اصولگرایان به صورت مستقل توانایی انتخاب رئیس مجلس آینده را داشته باشند (با این پیش فرض که علی لاریجانی یک اصولگرا به حساب نمی آید). لذا بهتر است به جای ردیف کردن مصلحت های زودگذر و ساده اندیشانه در اجماع پشت سر علی لاریجانی برای ریاست مجلس آینده و جلوگیری از رای آوری یک اصلاح طلب برای ریاست مجلس، کمی سیاست ورزی کرده و اتفاقا خواستار ریاست مجلس توسط یک اصلاح طلب شوند.

اگر من جای ایشان بودم، و اگر تتها گزینه های موجود برای ریاست مجلس دوگانه لاریجانی-عارف بودند، من به عارف رای میدادم!

چرایی این تصمیم را در آینده بیشتر موشکافی خواهم کرد…

 

کلیدواژه‌ها:


گسست آراء، آبستن احمدی نژادی دوباره است

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴

شکست سنگین ۳۰ بر هیچ اصولگرایان در انتخابات تهران و پیروزی نسبی اصولگرایان در سایر نقاط کشور نگران کننده است. نه برای جبهه اصولگرایان بلکه برای ساختار سیاسی کل کشور. در انتخابات ۸۸ هم شاهد این گسست میان رای مردم تهران و سایر نقاط ایران (به غیر از استان سیستان و بلوچستان به جهت بافت سنی آن) بودیم.

امروز دیگر همه اهل سیاست متوجه شده اند مردم تهران نسبت به سایر نقاط کشور ساز دیگری می زنند و در دستگاه دیگری شور گرفته اند (به خوب یا غلط بودن افکار کاری ندارم). اما هر چه این شکاف که محصول تمرکزگرایی و رانت خواری ده ها ساله تهران است عمیق تر و بزرگ تر شود، زمینه بروز آشوب و تنش اجتماعی هم مهیاتر خواهد شد. اینجاست که باید گفت «اگر با نظام هم مشکل دارید و تنها ایران را دوست می دارید فکری برای معضل “تهران محوری” کشور بکنید».

در چنین بستری است که مردم سایر نقاط که عمدتا صدایشان جز در انتخابات شنیده نمی شود، اعتراض خود را در ظهور احمدی نژادی دیگر به گوش دولتمردان خواهند رساند و در مقابل، طبقه شترگاوپلنگی که گلوگاه های اقتصادی-سیاسی-اجتماعی تهران را قرق کرده اند و پرزور هم هستند تن به این خواسته نداده و مجدد آشوب به پا می کنند. اصلاح طلبان به خوبی آگاهند که اصولگرایان با ساختار فعلی (حتی با دوپینگ شورای نگهبان) نمی توانند بر آنها پیروز شوند. تنها چیزی که اصلاح طلبان را تا سرحد مرگ می ترساند و می دانند در مقابل آن ضربه فنی خواهند شد، احمدی نژادی دوم است.

پس به صلاح هم دو جبهه است که پیش از بازگشت «مردی که رفت»، فکری به حال این اوضاع بکنند.

کلیدواژه‌ها: ،


در آمریکا پرسیده شد: «رفسنجان» انتخاب شد؟

، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴

امشب اتفاق جالبی افتاد. همسرم، رئیس بخش محل کار و خانواده اش را همراه بعضی از فامیل خودمان دعوت کرده بود به شام. صحبتها کشیده شد به انتخابات درون حزبی آمریکا و ترامپ و بعد، رئیس همسرم پرسید: «از انتخابات ایران چه خبر؟ “رفسنجان” انتخاب شد؟ البته من نامش را درست نمی دانم…» یکی از آشنایان ما که بی نهایت طرفدار هاشمی است گل از گلش شکفت و پاسخ داد که هاشمی با اختلاف زیاد رای آورده است و…

بعد از شام و خداحافظی از دیگر مهمانان، ما و برادرم سوار ماشین شدیم تا او را به مکانی که در کمبریج اجاره کرده است برسانیم. وقتی رسیدیم، اتفاقا صاحب خانه اش هم از در آمد بیرون و سلام و علیکی رد بدل شد. از ما پرسید که آیا شما از اخبار انتخابات در ایران راضی هستید؟ پاسخ دادم نه، نامزدهایی که من طرفدارشان بودم، شکست خوردند. گفت یعنی تو طرفدار «هارد لاینرها» (تندروها) هستی؟ (توی دلم گفتم تندرو ترامپ شماهاست، من طرفدار انقلاب خمینی هستم.)

در ضمن، هر دو نفری که در مورد انتخابات ایران سوال پرسیدند، یهودی هستند.